قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد


مردم لوس حرف‎های احمقانه می‎زنند، مردم باهوش آنها را انجام می‎دهند.

***
پیر گشتن یعنی بینا گشتن.

***
فرد بیش از حد بی توجه کسی‎ست که از زندگی چیزی بیشتر از راحتی خویش درخواست نمی‎کند.

***
زمانی آدم به رماتیسم و به عشق حقیقی باور می‎آورد که به آن مبتلا گردد.

***
استقامت دختر نیروست، لجاجت دختر ضعف، یعنی ــ ضعف شعور.

***
استثناءها همیشه تأیید قوانین کهنه نیستند؛ آنها می‎توانند همچنین منادی یک قانون جدید باشند.

***
زندگی انسان‎های بزرگ را پرورش می‎دهد و می‎گذارد مردم کوچک بروند.

***
قانون اقویا قوی‎ترین حق‎کشی‎ست.

***
چیز منطقی مسلماً همیشه چیز خوبی نیست، منطقی‎ترین چیز اما باید بهترین چیز هم باشد.

***
اینکه همه چیز سپری می‎گردد را آدم در جوانی می‎داند؛ اما اینکه چه سریع همه چیز می‎گذرد را آدم در پیری مطلع می‎گردد.

***
کسی که به خط پایانی مسابقه حملش کرده‎اند اجازه ندارد فکر کند که مؤفق گشته.

***
کارگر باید وظیفه‎اش را انجام دهد، کارفرما باید بیشتر از آنچه وظیفه دارد.

***
اما ساده‎ترین انسان هم موجود بسیار پیچیده‎ای‎ست.

***
فرد هوشمند تسلیم می‎شود ــ یک حقیقت غم‎انگیز: حقیقتی که سلطه ابلهان بر جهان را موجه می‎سازد.

***
مؤمنی که هرگز شک نکرده باشد به سختی قادر به ارشاد آدم شکاک است.

***
هنرمند هرگز در پاک کردن رد عرق بخاطر خلق اثرش غفلت نمی‎ورزد. تلاش قابل مشاهده تلاش کوچکی‎ست.

***
مقصود واقعی یک کتاب ذهن را پنهانی به تفکر خویش اغوا کردن است.

***
بردگان سعادتمند سخت‎ترین دشمنان آزادیند.

***
سلطه بر لحظه اکنون سلطه بر زندگی‎ست.

***
رفتار جوانان با من بسیار خوب است، و من از این بابت بسیار قدردانم. اما گاهی اوقات خود را مانند آن طوطی باستانی‎ای احساس می‎کنم که کسی دیگر درکش نمی‎کرد، زیرا که او با زبان مرده‎ای حرف می‎زد.

***    
مردم کوچک کار می‎کنند، آدم بزرگ می‎آفریند.

***
عشق فقط دارای حقوق نمی‎باشد، همچنین همیشه حق با عشق است.

***
اکثر انسان‎ها به عشق بیشتری از آنچه سزاوارشند محتاجند.

***
ساعت از حرکت افتاده‎ای که هر روز دو بار زمان دقیق را نشان داده است بعد از سال‎ها ردیفی از کامیابی‎ها را به خاطر می‎آورد.

***
تمام دانش ما متشکل است از آنچه آموخته و از آنچه فراموش کرده‎ایم.

***
اعتیاد به لذت بردن سیری ناپذیر است و بیشتر از هر چیز سعادت را می‎بلعد.

***
کسانیکه فقط چیزهای قابل توضیح را درک می‎کنند بسیار کم می‎فهمند.

***
تو می‎توانی چنان سریع سقوط کنی که تصور نمائی در حال پروازی.

***
گرچه ازدواج در آسمان بسته می‎گردد، اما در آنجا به اینکه آیا ازدواج به مقصود هم می‎رسد یا نه توجه‎ای نمی‎گردد.

***
یک آدم سرافراز از خودش کارهای خارق‎العاده مطالبه می‎کند. یک انسان متکبر آنها را به حساب خود می‎گذارد.

***
یک قضاوت می‎تواند تکذیب شود اما یک پیشداوری هرگز.

***
یک دوست واقعی برای به سعادت رسیدن‎مان بیشتر از هزار دشمن برای بدبخت گشتن‎مان کمک می‎کند.

***
یک شناخت از امروز می‎تواند دختر یک خطا از دیروز باشد.

***
یک زن هوشمند هزاران دشمن در دنیا دارد: همه مردان ابله.

***
پذیرفتن سرافرازانه شکست نیز یک پیروزی‎ست.

***
بستن یک ازدواج عقلانی یعنی گرد آوردن تمام عقل برای انجام دادن دیوانه‎ترین عملی که یک انسان می‎تواند انجام دهد.

***
در هر زمان چیزی غیر منتظره رخ می‎دهد؛ به این خاطر زندگی چنین جالب است.

***
هیچ معجزه‎ای برای کسی که قادر به متعجب گشتن نیست وجود ندارد.

***
متأسفانه پدر و مادرهای اندکی وجود دارند که معاشرت‎شان با فرزندان خود واقعاً یک رحمت و برکت است.

***
دوستان صادق کم وجود دارد ــ تقاضا نیز اندک است.

***
تا حال هیچکس کار دقیقی انجام نداده مگر اینکه نخواسته باشد کار فوق‎العاده‎ای انجام دهد.

*** 
این بد است که دو زن و شوهر حوصله هم را سر ببرند. خیلی بدتر این است که فقط یکی از آن دو حوصله دیگری را سر ببرد.

*** 
احتمالاً شرارت بسیار کمتری در زمین رخ می‎داد اگر بدی نمی‎توانست هرگز به نام خوبی انجام گیرد.

***
فقط وقتی قادر به داشتن آرامشی که آن را به دیگران بدهی.

***
افکاری که با هراس همراهند ارازل و اوباشند. افکار خوب در جمع‎های کوچک ظاهر می‎گردند و یک فکر الهی تنها می‎آید.

***
فرد ابله را نمی‎توان به وجد آورد، اما می‎توان او را متعصب ساخت.

***
به هر چیزی که به تو می‎گویند باور نکن، اما فکر کن که تمام آنها امکان پذیرند.

***
من یک دختر جوان بودم، تقریباً هنوز یک کودک، نظرات رویائیم مانند هوای ماه آوریل تغییر می‎کردند؛ اما یک چیز همیشه شفاف و مانند صخره محکم در من ایستاده بود: این اطمینان که من بدون بر جا گذاردن حداقل رد ملایمی از قدمم بر روی زمین بر آن گام نخواهم گذاشت.

***
در واقع هر بدبختی فقط به همان اندازه سنگین است که آدم آن را قبول می‎کند.

***
در جوانی معتقدیم که کمترین چیزی که انسان‎ها می‎توانند به ما بدهند شاید عدالت باشد. در پیری درمی‎یابیم که بالاترین چیز عدالت است.

***
در هر انسان شایسته‎ای یک شاعر مخفی‎ست که هنگام نوشتن، خواندن، صحبت کردن یا هنگام گوش سپردن به وضوح دیده می‎گردد.

***
آدم تا زمانیکه هنوز قادر به آموختن، به پذیرش رسوم جدید و تحمل تضاد‎هاست جوان می‎ماند.

***
برای چند برابر ساختن سعادت باید آن را تقسیم کرد.

***
به قضاوتت به محض کشف کوچک‎ترین سایه‎ای از یک انگیزه شخصی بد گمان شو.

***
کاری ما را خسته می‎سازد که انجام نداده رها می‎سازیم و نه آن کاری که انجام می‎دهیم.

***
خود را به این دلیل که رویاهایت تحقق نیافته‎اند فقیر ندان، فقیر واقعی بی رویاست.

***
نه آنچه ما تجربه می‎‏کنیم، بلکه کیفیت درک ما از تجربه‎ها سرنوشت‎مان را می‎سازد.

***
چیزی سخت‎تر از معتبر دانستن آنچه که اجازه معتبر شمردنش را نمی‎دهد نیست.

***
تنها آدم متفکر زندگیش را تجربه می‎کند، از کنار آدم بی فکر زندگی می‎گذرد.

***
گاهی گفتن آنچه آدم می‎اندیشد بزرگ‎ترین حماقت است و گاهی بزرگ‎ترین هنر.

***
بعضی از مردم فکر می‎کنند که دارای قلب مهربانیند و فقط اعصاب‎شان ضعیف است.

***
تمام مُدها به محض فراگیر گشتن از مُد می‎افتند.

***
تا حدی که بتواند زمین بهشت باشد، تا همان حد هم در ازدواجی سعادتمند به سر می‎برد.

***
قبل از آنکه بدهی یک بار فکر کن، دو بار قبل از آنکه بگیری، و هزار بار قبل از آنکه درخواست کنی.

***
آدم برای مدیریت درخشان یک اداره دولتی محتاج تعداد مشخصی از خصوصیات خوب و بد است.

***
ندامت چیست؟ یک شادی بزرگ بخاطر بودنمان آنگونه که هستیم.

***
چه کاری را انسان‎ها ترجیح می‎دهند ابلهانه بنامند؟ کارهای هوشمندانه‎ای را که آنها درک نمی‎کنند.

***
به کاری که هنوز باید انجام گیرد بیندیش و آنچه انجام داده‎ای را به دست فراموشی سپار.

***
وقتی زنی می‎گوید "هر کس" منظورش همه کس می‎باشد. وقتی یک مرد می‎گوید "هر کس" منظورش هر مردی‎ست.

***
اگر ایمانی وجود دارد که می‎تواند کوه را جا بجا کند، بنابراین این همان ایمان به نیروی خویش است.

***
اگر هر کس مایل به کمک دیگری می‎بود، بنابراین به همه کمک می‎گشت.

***
اگر ما حتی برای چرب زبانی کردن اهمیتی قائل نباشیم با این حال اما چرب زبان برنده ما می‎گردد.

***
اگر ما فقط آن چیزهائی را ببینیم که مایل به دیدن‎شان هستیم به کوری ذهن رسیده‎‎‎‎‎ایم.

***
ما حقیقت را می‎جوئیم، اما می‎خواهیم آن را فقط آنجائی که مطلوب ما است پیدا کنیم.

***
ما آنچه را که داریم ناچیز می‎شمریم و آنچه که می‎باشیم را زیاد ارزیابی می‎کنیم.

***
ما توسط سرنوشت مورد ضرب و جرح سخت یا نرم واقع می‎گردیم؛ بستگی به وسیله ضرب و جرح دارد.

***
افراد با ادب در مهمانی نه از آب و هوا صحبت می‎کنند و نه از مذهب.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 6:52  توسط سعید از برلین  | 



همه موزیک‎ها در قلب انسان‎ها متولد می‎گردند.

***
فسادناپذیری یعنی منحرف نگشتن از آنچه انسان صحیح بودنش را به رسمیت شناخته است در قبال مزیتی بزرگ.

*** 
به دنبال هر پایانی دوباره یک آغاز است و به دنبال هر غایت یک بازگشت.

***
پاداش‎ها اجازه ندارند با جانبداری داده شوند و مجازات‎ها با تنفر تعیین گردند.

***
فصاحتی که موافق با منطق نباشد، صداقتی که موافق با عقل نباشد، شجاعتی که موافق با عدالت نباشد، قانونی که صحیح اجرا نگردد، مانند مهاجر سرگردانی‎اند که سوار بر اسب سریعی‎ست یا شبیه به یک دیوانه که شمشیر تیزی را نوسان می‎دهد.

*** 
میل در حواس زندگی می‎کند، شادی و غم اما در قلب قرار دارند.

***
قلب فقط وقتی قادر به شاد گشتن است که در هماهنگی و صلح باشد.

***
به درون خویش رفتن بالاترین است؛ آنکه از دیگران درخواست کند ژرفتر ایستاده است.

***
بدی کسانیکه اشتباه می‎کنند این است: آنها آن چیز را که نمی‎دانند فکر می‎کنند می‎دانند.

***
بیچارگی احمق‎ها این است: آنها آنچه را که احمقانه نیست احمقانه می‎دانند.

***
بیچارگی کسانیکه درک نمی‎کنند این است که آنها خود را باهوش به حساب می‎آورند و به این خاطر دانش واقعی را مطمئناً درک نمی‎کنند.

***
اثر پیشاپیش شهرت می‎رود، کار پیشاپیش اثر و واژه‎ها پیشاپیش کار. کسیکه نمی‎داند کارش را چگونه انجام دهد چطور قادر به گوش دادن به واژه‎هاست؟

*** 
فرد شریف بدون اجبار عمل می‎کند. او به دیگران احترام می‎گذارد، در حالی که او به این خاطر ضرورتاً از طرف دیگران دوست داشته نمی‎شود. به دیگران احترام گذاشتن و دوست داشتن کار خود ما است و توسط دیگران دوست داشته شدن و مورد احترام قرار گرفتن کار دیگران. فرد شریف تحت هر شرایطی مراقب کار خویش است و نه کار دیگران. کسی که به خود متکی‎ست همیشه حق را ملاقات می‎کند.

***
مرد شریف باید در جای تهی استراحت کند و در سکوت راه بپیماید و اجازه داشتن دانش خود را نداشته باشد، سپس او می‎تواند از تمام دانش‎های روی زمین برای خود استفاده کند.

***
صلح از عدالت به بیرون می‎جهد.

***
آسمان یک فرصت را دو بار نمی‎دهد. زمان مدت درازی درنگ نمی‎کند، یک کارگر ماهر نیازی ندارد کارش را تکرار کند. همه چیز بستگی به لحظه مناسب دارد.

***
تیر سریع است، اما فقط مسافتی دو مایلی را پرواز می‎کند، زیرا توقف می‎کند. گام انسان آهسته است، اما او قادر است مسافت یک سفر صد روزه را برود، زیرا او از رفتن بازنمی‎ایستد.

*** 
مرد خردمند در عمل آهسته به نظر می‎رسد و در عین حال اما سریع است، او مردد به نظر می‎آید و در عین حال تند است: زیرا او منتظر زمان مناسب می‎گردد.

***
از جنگ‎های یک انسان بهتر می‎شود متوجه خشم او گشت تا از کلماتش.

***
همه چیزهای موجود به این خاطر آنجا هستند تا آدم توسط استفاده از آنها برنده زندگی شود، نه اینکه توسط استفاده از زندگی آنها را بدست آورد.

***
امروزه کارمندان دولت در هنگام انجام وظیفه متساهل و بی نظم و در معاملات پول حریصند. از نفوذ خود در نزد شاهزادگان برای بهره‎جوئی شخصی استفاده می‎کنند و بعنوان رهبر مردم تنبل و بزدلند.

***
تسلط شخصیت و تسلط دولت باید بر اساس یک اصول باشد.

***
زمان حال در رابطه با زمان گذشته زمان آینده است، همانطور که زمان حال زمان آینده در رابطه با زمان گذشته است. از این رو کسیکه زمان حال را می‎شناسد می‎تواند زمان گذشته را هم بشناسد. کسیکه زمان گذشته را می‎شناسد قادر است زمان آینده را هم بشناسد.

***
دانشمندان بر روی زمین سرشار از سخنان هوشمندانه و کلمات تند و تیز می‎باشند. آنها همه چیز را اشتباه می‎کنند، زیرا آنها برای حقایق واقعی تلاش نمی‎کنند، بلکه کارشان تنها همدیگر را مقصر جلوه دادن و پیروز شدن است.

*** 
دلایلی که چرا باید به یک مرد نشان افتخار داد در درجه اول شخصیت اوست، در درجه دوم روش داد و ستدش و در درجه سوم تک تک اعمالش.

***
بالاترین شناخت شناخت را رد می‎کند، بالاترین عشق عشق را فراموش می‎کند. بالاترین فضیلت فضیلت نمی‎باشد.

***
امکان پیروزی را نباید در نزد دیگران جست، بلکه باید آن را در خود یافت.

***
موسیقی به هماهنگی بین آسمان و زمین متکی‎ست، بر تطابق نور و کدری.

***
طبیعت بینی دوست داشتن رایحه‎هاست؛ ممکن است آدم در احاطه تمام رایحه‎های خوش باشد اما وقتی قلب شاد نباشد نتواند آنها را بو کند.

***
طبیعت چشم دوست داشتن رنگ‎هاست؛ اما وقتی قلب شاد نباشد ممکن است هر پنج رنگ در برابر چشمان باشد و آدم آنها را نبیند.

***
طبیعت دهان دوست داشتن طعم‎های خوش است، اما وقتی قلب شاد نباشد ممکن است پنج نوع غذای خوش طعم در برابر کسی قرار داشته باشد و آدم آنها را نخورد.

***
طبیعت گوش دوست داشتن صداهاست، اما وقتی قلب شاد نباشد ممکن است تمام پنج صدا به نوا آیند و آدم آنها را نشنود.

***
ایمنی کوچک‎ترها در امنیت بزرگ‎ترهاست و ایمنی بزرگ‎ترها در امنیت کوچک‎ترها. کوچک‎ها و بزرگ‎ها، بالائی‎ها و پائینی‎ها برای لذت بردن از شادی وابسته به همدیگرند.

***
اعمال به دنبال عقاید می‎آیند و عقاید به دنبال غرایز.

***
عللی که باعث درک می‎گردند برای آگاه گشته‎ها و ناآگاهان یکسان است. اما تفاوت این دو انسان در این می‎باشد که یکی از آنها آنچه را که دیگری قادر به درک است درک نمی‎کند.

***
ریشه قانون عقل است.

***
خردمندان همدیگر را می‎شناسند، بدون آنکه محتاج کلمات گردند، آنها بدون کلمات با هم صحبت می‎کنند.

***
جهان تغییر می‎کند و زمان عوض می‎شود، از این رو موقعش رسیده است که مقررات قانونی هم تغییر یابند.

***
کلمات فقط پوسته خارجی افکارند. این احمقانه است اگر آدم بخواهد فقط پوسته خارجی را ببیند و به این ترتیب افکار را نادیده انگارد.

***
آدم فقیر و آدم بی اهمیت با استفاده کامل از فرصت می‎‏توانند از بالادستی‎ها و ثروتمندان برتری جویند و مردم کوچک و ضعیف قادر می‎گردند بزرگان و اقویا را اهلی سازند.

***
توسط بدن سایه حرکت می‎کند.

***
توسط عدالت صلح بر جهان بر قرار می‎گردد.

***
یک ماهی بسیار بزرگ که حتی قادر به قورت دادن یک کشتی باشد بر روی خشکی زورش به یک مورچه هم نمی‎رسد.

***
مرد زیرکی که فکر کند به حقیقت بزرگ دست یافته هنوز به آن نهایت نرسیده است.

***
یک حاکم دانا برای یافتن افراد صالح تمام زحمت‎ها را به خود می‎دهد، سپس او برای نظم دادن به کسب و کار راحت است.

***
یک آدم دانا می‎داند که چگونه از انسان‎ها بخاطر انسانیت‎شان قدردانی کند، یک آدم نیمه دانا از انسان‎ها بخاطر اعمالشان قدردانی می‎کند و یک آدم نادان از آنها بخاطر هدایایشان.

***
آدم می‎تواند یک سنگ را خرد سازد اما نمی‎تواند سختی سنگ را از او بگیرد.

***
ابتدا پیروزی در درون دیوارهای خودت لازم است، سپس پیروزی در بیرون در میدان جنگ خود به خود انجام می‎گیرد.

***
در واقع چیزی در جهان وجود ندارد که رجحان نداشته باشد و چیزی که بی نقص نباشد.

***
با درآمدهای کم امید به پاداش فراوان داشتن تقلب است. برای شهرت و ثروت تلاش کردن بدون شایستگی حیله‎گری‎ست. یک انسان نجیب مسیر دروغ و حیله‎گری را برنمی‎گزیند.

***
در آنچه یک فرد خردمند و یک انسان بی اهمیت را به عمل وامیدارد یک تفاوت وجود دارد. یک فرد بی اهمیت بخاطر پاداش و مجازات به عمل مجبور می‎گردد و یک فرد خردمند بخاطر وظیفه.

***
تمام گیاهان نمی‎توانند زنده بماند اما همه گیاهان می‎توانند نابود شوند.

***
این در طبیعت انسان است که زندگی طولانی را دوست بدارد و از مرگ زودرس بترسد، امنیت را دوست بدارد و از خطر بترسد، افتخار را دوست بدارد و از شرم بترسد، آسایش را دوست بدارد و از سختی بترسد.

***
آب جاری فاسد نمی‎گردد، لولای در زنگ نمی‎زند؛ و این از حرکت می‎آید.

***
بدی افراد احمق این است که چیزهای معتبر را باور نمی‎کنند و چیزهای نامعتبر را باور دارند.

***
شناخت اساسی زندگی مهم‎ترین وظیفه افراد خردمند است و شناخت اساسی مرگ حرف آخر خرد.

***
خوب عمل کردن سخت است و تقاضای چیزهای خوب کردن آسان.

***
اگر شخص خودش خوب باشد بنابراین خانواده هم خوب می‎شود؛ اگر خانواده خوب باشد بنابراین دولت هم خوب است، دولت خوب باشد بنابراین جهان هم خوب می‎گردد.

***
وقتی آدم صالح باشد بنابراین آرام می‎گردد. وقتی آدم آرام است بنابراین پاک و شفاف می‎گردد. وقتی آدم پاک و شفاف است بنابراین رها می‎گردد. وقتی آدم رها است دیگر احتیاج به انجام هیج کاری را ندارد و با این وجود چیزی انجام نگشته باقی نمی‎ماند.

***
هرچه سخت‎تر و خشن‎تر برای بدست آوردن چیزی تلاش کنی بیشتر از هدف فاصله می‎گیری.

***
هرچه موسیقی مستی‎آور‎تر باشد انسان‎ها هم سودائی‎تر می‎گردند، کشور خطرناک‎تر می‎گردد و شاهزاده عمیق‎تر غرق می‎گردد.

***
معلم بودن شریف‎ترین حرفه است؛ محصل بودن آدم را به با ارزش‎ترین بینش هدایت می‎کند. فایده رساندن به دیگران شریف‎ترین شغل است، بجز آموزش دادن به دیگران فایده رساندن ممکن نمی‎باشد. با ارزش‎ترین شناخت آن شناختی‎ست که شخصیت را کامل سازد، اما نمی‎توان یک شخصیت را طور دیگری بجز آموزش دادن کامل ساخت.

***
شخصیت انسان را کامل می‎کند. آدم اما نمی‎تواند شخصیت خود را کامل کند مگر با آموختن.

***
فقط وقتی عقل مطابقت کند چیزی را به عهده می‎گیرد؛ فقط وقتی وظیفه مطابقت کند کاری انجام می‎دهد. این طرز رفتار یک کارمند متعهد است.

***
سرنوشت آن چیزی‎ست که آنطور که می‎خواهد است، بدون اینکه آدم بتواند بگوید چرا. و آن چیزی‎ست که هوشمندی و اقدامات متفکرانه بشری قادر به هیچ تغییری در آن نیست.

***
تا زمانی که قابلیت حکم می‎راند همه چیز اجازه تسلط بر خویش را می‎دهد.

***
دولتمردانی که حقیقت را درک می‎کنند این را ارزشمند به حساب می‎آورند که از راه نزدیک راه دور را بشناسند، از زمان حال دوران باستان را و از آنچه دیده‎اند نادیده‎ها را.

***
برای تحکیم چیز کوچک باید ابتدا چیز بزرگ‎تر تقویت گردد و برای تحکیم چیزهای بزرگ ابتدا چیزهای کوچک‎تر.

***
راه بی عملی یعنی غلبه بر طبیعت.

***
آنچه بیش از حد کامل است مطمئناً نقایص خود را هم دارد، آنچه به افراط کشیده می‎شود مطمئناً به ضد خود مبدل می‎گردد، آنچه پر است قطعاً کاهش خواهد یافت.

***
آنچه مدت درازی دوام آورد عاقبت خوب می‎گردد، کسی که مدت درازی پس‎انداز کند عاقبت بسیار می‎‌دهد.

***
آنچه مانند زمین غیر منقول است اجازه متحرک ساختن خویش را نمی‎دهد. آنچه مانند آب متحرک است اجازه نمی‎دهد بی‎حرکتش سازند.

***
کسی که در بدست آوردن نگرش صحیح مؤفق می‎گردد در رساندن صدایش به گوش دیگران هم مؤفق خواهد گشت.

***
وقتی گوش با شنیدن صداها دیگر خوشحال نگردد، وقتی چشم دیگر با دیدن زیبائی‎ها نتواند خوشحال شود و وقتی دهان از غذاهای خوش طعم لذت نبرد به این ترتیب ابنها همانند مرگ بدند.

*** 
وقتی ممنوعیت‎ها زیاد باشند دیگر رعایت نمی‎گردند.

***
وقتی کارها بیش از حد زیاد باشند انجامشان ناممکن است.

***
وقتی فرامین بیش از حد شوند دیگر اطاعت نمی‎گردند.

***
وقتی آدم چیزی را که آرزو می‎کند بی اهمیت بداند و آنچه را که متنفر است با اهمیت، بعد باید آنچه را که آرزو می‎کند از کجا بیاید؟

***
اگر آدم نیروی حیات را روزانه تازه نکند و نیروهای مزاحم را دور نسازد بنابراین نمی‎تواند سالیان زندگیش را کامل گرداند.

***
وقتی آدم برای شکار جنگلی را می‎سوزاند، آدم می‎تواند حیوان هم شکار کند اما در سال بعد دیگر حیوانی آنجا نخواهد بود.

***
وقتی آدم برای ماهیگیری آب رودی را خالی کند البته ماهی هم می‎گیرد اما درسال بعد دیگر ماهی‎ای آنجا نخواهد بود.

***
وقتی آدم بخواهد بداند که آیا چیزی صاف و راست است بنابراین از ترازو و شاقول استفاده می‎کند. وقتی بخواهد بداند که آیا چیزی گرد است یا مستطیل شکل بنابراین از پرگار و گونیا استفاده می‎کند. وقتی حاکمی بخواهد خود را بشناسد بنابراین به دولتمردان صادقی نیاز دارد.

***
وقتی آدم هدفی دارد و از ریشه آغاز کند بنابراین بعد از دو هفته به آن می‎رسد. اما وقتی آدم هدفی دارد و از نوک درخت شروع کند بنابراین بیهوده بخودش زحمت می‎دهد.

***
وقتی آدم چیزی را صحیح می‎داند باید آن را انجام دهد. و وقتی آدم آن را انجام دهد هیچ چیز بر روی زمین نمی‎تواند او را از آن بازدارد. وقتی آدم چیزی را ناصحیح می‎داند باید آن را کنار بگذارد. و وقتی آدم آن را کنار بگذارد هیچ چیز در جهان نمی‎تواند او را برای انجام دادنش مجبور سازد.

***
وقتی آدم چیزی را نمی‎داند بنابراین می‎تواند بپرسد؛ وقتی آدم نتواند کاری را انجام دهد بنابراین می‎تواند آن را بیاموزد.

***
وقتی آدم در بادی مساعد کسی را صدا کند به این دلیل اما صدایش بلندتر ننخواهد گشت. و چشم بخاطر تماشا کردن از بلندی روشن‎تر نمی‎بیند. آدم فقط از نسبت‎ها استفاده می‎کند.

***
وقتی آدم در سمت بالا آسمان را پژوهش می‎کند، در سمت پائین زمین را بررسی می‎کند و در سمت وسط قضاوت کردن طبیعت انسان را می‎داند، بنابراین دیگر نمی‎تواند در باره حق و ناحق، امکان و عدم امکان هیچ شکی باقی بماند.

***
وقتی آدم نتواند از سود کوچکی بگذرد بنابراین به سودهای بزرگ دست نمی‎یابد.

***
وقتی آدم بتواند درست گوش کند بنابراین باید افراد وراج لال شوند.

***
وقتی آدم بتواند بنا به شرایط خود را نظم دهد مؤفق می‎گردد، اما آدم لجباز مؤفق نمی‎گردد.

***
وقتی آدم خودش را بررسی کند قادر به شناختن دیگران می‎گردد؛ زیرا در واقع دوران باستان و دوران مدرن یکی‎اند، همانطور که دیگر انسان‎ها با خود آدم مشابه‎اند.

***
وقتی آدم از مردم بیشتر از آنچه برای یک انسان ممکن است درخواست نکند بنابراین مردم را آسان راضی می‎سازد. وقتی راضی ساختن انسان‎ها آسان باشد بنابراین می‎توان برنده آنها گشت.

***
بالاترین چیز وقتی‎ست که آدم بداند نادان است.

***
وقتی آدم بداند که چه چیز مهم و چه چیز بی اهمیت است سپس آدم در صحبت‎هایش اشتباه نمی‎کند.

***
آدم اجازه ندارد پس از شنیدن کلمات آنها را بدون بررسی بگذارد. وقتی کلمات چندین بار تکرار شوند بنابراین سفید به سیاه و سیاه به سفید تبدیل می‎گردد.

***
فردی که می‎خواهد دیگری را شکست دهد باید ابتدا بر خود پیروز گردد؛ فردی که می‎خواهد دیگری را قضاوت کند باید ابتدا خود را قضاوت کند و کسی که می‎خواهد دیگران را بشناسد باید ابتدا خود را بشناسد.

***
کسی که راضی به زیان دیگران است دیگران نیز به زیانش راضیند.

***
با کسی که منفعت متمرکز‎ نبودن بر سودخواهی را شناخته باشد می‎توان عاقلانه صحبت کرد.

***
مؤفقیت و شکست برای فرد دارای حقیقت یکسان است.

***
وقتی چیزهائی را آرزو می‎کنی که بدست آوردن‎شان ممکن نیست، وقتی برای چیزهائی که نمی‎توان با آنها خود را سیر ساخت تلاش می‎کنی، بنابراین بدان که از ریشه زندگی بسیار دور گشته‎ای.

***
مؤفقیت کسی که توسط دروغ به آن دست یافته دائمی نیست و پیروزی‎هایش به شکست مبدل می‎گردند.

***
کسیکه ایده عمل زیبائی در ذهن دارد به این خاطر که بقیه ایده‎اش را می‎شناسند تشویق نمی‎گردد و به این خاطر که بقیه ایده‎اش را نمی‎شناسند از آن دست برنخواهد داشت.

***
کسی که بخواهد غریقی را نجات دهد باید خود را تر سازد؛ کسیکه بخواهد یک فراری را دستگیر کند باید بدود.

***
کسی که به سمت شرق نگاه کند دیوار در غرب را نمی‎بیند، کسی که به سمت جنوب نگاه کند مناطق شمالی را نمی‎بیند، زیرا که افکارش در یک سمت خاص جریان دارد.

***
کسی که دیر می‎کارد و زود برداشت می‎کند و کسیکه زود می‎کارد و دیر برداشت می‎کند دانه‎اش اندک و زحمتش بیهوده است.

***
کسی که ارزش واقعی را نشناسد چیزهای مهم را بی اهمیت می‎پندارد و چیزهای بی اهمیت را مهم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:49  توسط سعید از برلین  | 



همه چیز خوب است، همه چیز. این برای همه کسانی خوب است که می‎دانند همه چیز خوب است. اگر انسان‎ها می‎دانستند که وضع‎شان خوب است سپس می‎توانست وضع‎شان خوب باشد. اما تا زمانی که آنها این را نمی‎دانند وضع‎شان هم خوب نخواهد بود. این کل اندیشه است، کل مفهوم، مفهوم دیگری اصلاً وجود ندارد.

***
همه چیز خوب است. انسان از این رو ناخرسند است چون نمی‎داند که خوشبخت است. فقط به این خاطر. این همه چیز است، همه چیز! کسیکه این را درک کند بلافاصله خرسند می‎گردد، فوری در همان لحظه.

***
از صد خرگوش هرگز اسبی بوجود نمی‎آید و از صد دلیل مشکوک هرگز یک اثبات جرم.

***
در نزد واقع‎گرایان ایمان از معجزه برنمی‎خیزد بلکه معجزه از ایمان می‎آید.

***
برادران، در برابر گناه انسان وحشت نکنید، انسان را در گناهش هم دوست بدارید، زیرا فقط چنین عشقی می‎تواند بازتابی از عشق خدا و بالاترین عشق زمینی باشد.
تمام مخلوقات خدا را، کل جهان و همچنین هر دانه شن بر روی زمین را دوست بدارید. هر برگ درخت را، هر پرتو نور خدا را دوست بدارید. به حیوانات عشق بورزید، عاشق گل و گیاه باشید و هر چیز را دوست بدارید. ابتدا وقتی تو هر چیز را دوست بداری اسرار خدا در چیزها برایت فاش می‎گردند.

*** 
این تقریباً چیزی‎ست مانند در دین: هرچه وضع یک انسان در زندگی بدتر باشد، یا هرچه یک خلق بیشتر تحت ستم و فقیرتر باشد سپس انسان با لجاجت بیشتری از پاداش در بهشت خواب می‎بینند، و سپس وقتی صدها هزار روحانی تمام تلاش‎شان را بکنند و در آتش رویاهائی که آنها برای گمانه‎زنی خود نیازمندند بدمند، به این ترتیب ... من آنها را کاملاً درک می‎کنم.

***
خنده نیاز به خوب و ساده بودن دارد، اکثر انسان‎ها اما کینه‎جویانه می‎خندند.

***
زندگی یک بهشت است و ما همه در بهشتیم، ما فقط نمی‎خواهیم این را بپذیریم؛ اما اگر مایل به پذیرشش می‎گشتیم بنابراین می‎توانستیم فردا در بهشت باشیم.

***
زندگی درد است، زندگی ترس است، و انسان ناخشنود است. حالا همه چیز درد است و وحشت. حالا انسان زندگی را دوست می‎دارد زیرا که او درد و وحشت را دوست دارد. حالا زندگی برای ترس و درد داده می‎شود، و دروغ در این قرار دارد. حالا انسان هنوز آن انسان نگشته است. اما یک انسان تازه بوجود خواهد آمد، یک انسان سعادتمند و مغرور. کسیکه زندگی کردن یا زندگی نکردن برایش کاملاً یکسان شود او انسان تازه‎ای خواهد گشت. کسیکه بر درد و ترس پیروز گردد خودش خدا خواهد بود، اما سپس خدای دیگری وجود نخواهد داشت.

***
این یک معجزه است که چنین فکری ــ فکر ضرورت خدا ــ توانسته به ذهن یک حیوان وحشی و شریری مانند انسان خطور کند. این فکری بسیار مقدس، بسیار مؤثر، بسیار خردمندانه و بسیار پر افتخار برای انسان‎هاست.

***
اما چنین به نظر می‎آید که کندی خاص ذهن یک ویژگی ضروری هر مال اندوز جدی‎ای باشد.

***
من هرگز در تمام عمرم به یک آدم بی خدای واقعی برنخورده‎ام. بجای آن فقط با آدم‎های ناآرام دیدار داشته‎‎ام.

***
هرکس فقط مراقب خود است، و جالب‎تر از همه کسی زندگی می‎کند که بتواند به بهترین وجه به خود دروغ بگوید.

***
آدم می‎تواند در یک ایده اشتباه کند اما آدم نمی‎تواند با قلب اشتباه کند.

***
آدم می‎تواند خیلی چیزها را ناآگاهانه بداند، به این نحو که آدم آنها را فقط حس می‎کند، اما نمی‎داند.

***
بعضی از مردم در خشم خود سخت‎تر از سنگ‎اند، قلب‎شان اما پر از رویاهای تخمیری‎ست.

***
آدم نباید برای رسیدن به کمال ابتدا بسیاری از چیزها را درک کرده باشد! وقتی ما به سرعت درک می‎کنیم بنابراین احتمالاً دقیق درک نکرده‎ایم.

***
وقتی آدم عاشق است رنجیده گشتن را مدتی طولانی به خاطر نمی‎سپرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:19  توسط سعید از برلین  | 



برای یک شمع نور اهمیت دارد و نه موم.

***
یک تصویر بزرگ خود را بعنوان تصویر نمی‎شناساند: او است. یا دقیق‎تر: تو خود را در آن می‎یابی.

***
زندگی نظم ایجاد می‎کند اما نظم قادر به خلق زندگی نمی‎باشد.

***
ما نمی‎توانیم آنچه را که دارای بیشترین اهمیت در زندگی‎ست پیش‎بینی کنیم. آدم همیشه زیباترین شادی را در جائی که کمترین انتظارش را دارد تجربه می‎کند.

***
بزرگ‎ترین اشتباهت در این است که تو به ادامه زندگی انسان پس از مرگ باور داری. زیرا سؤال قبل از هر چیز این است که انسان خود را پس از مرگ در چه کسی یا در چه چیزی منتقل می‎سازد؟

***
من تنها کسی را نجات می‎دهم که آنچه هست را دوست دارد و می‎توان او را اشباع کرد.

***
زیرا هر آنچه ترقی نکند و یا گذرگاه نباشد بی ارزش است. و اگر توقف کنی چشم‎انداز دیگر چیزی برای گفتن نخواهد داشت و تو یکنواختی را ملاقات خواهی کرد.

***
زیرا فضای سکوت جائی‎ست که روح قادر به گشودن بال‎های خود می‎باشد.

***
زیرا که تو چیزی بجز مسیر و گذرگاه نیستی و فقط از آنچه متحول می‎سازی قادر به زندگی هستی. درخت خاک را به شاخه‎ها مبدل می‎سازد. زنبور شکوفه را به عسل. و بال‎های تو خاک سیاه را به شعله‎های آتش دریای غله.

***
زیرا هرچه حقیقت بالاتر باشد تو هم برای درک آن به برج دیدبانی بلندتری محتاجی.

***
زیرا آنکه اختراع یا ثابت می‎کند خلاق نیست، بلکه کسیکه برای <شدن> یاری می‎رساند.

***
زیرا وقتی مایل به درک انسان‎ها باشی اجازه نداری به سخنان‎شان گوش دهی.

***
علت عاشق گشتن خود عشق است.

***
آن کسی واقعاً نابیناست که فقط توسط اعمالش از انسان‎ها آگاه می‎گردد و فکر می‎کند فقط عملش یا تجربه‎ای ملموس و یا بهره‎مند بودن از مزیتی خاص می‎توانند او را نشان دهند.

***
شهرت و اعتبار قبل از هر چیز بر عقل استوار است.

***
تواضع قلب درخواست نمی‎کند که شکسته نفسی کنی، بلکه از تو می‎خواهد خود را بگشائی. این کلید تبادل است. فقط در آنصورت می‎توانی ببخشی و دریافت کنی.

***
خاک به ما بیشتر از هر کتابی خودشناسی می‎بخشد، زیرا خاک به ما مقاومت عرضه می‎دارد و انسان فقط در نبرد خود را می‎یابد.

***
عشق در درجه اول استراق سمع کردن در سکوت است.

***
منطق با چیزها در یک سطح قرار دارند و نه با گره‎ای که آن چیزها را به هم مرتبط می‎سازد.

***
انسان‎ها دیگر برای شناختن چیزی وقت ندارند. آنها همه چیز را آماده در فروشگاه‎ها می‎خرند. اما چون هیچ فروشگاهی دوست نمی‎فروشد بنابراین مردم هم دیگر دارای دوست نیستند.

***
نظم نشانه‎ای از قوی بودن جامعه است و نه منشاء قدرت آن.

***
برنامه‎ریزی در اثری ادبی متعلق به توهم آدمی منطقی، مورخ و منتقد است. زیرا خطوط انرژی ناچاراً خود را به دور قطب قوی منظم می‎سازند.

***
صحرا زنده‎تر از یک پایتخت است، و پر جمعیت‎ترین شهر وقتی قطب‎های ضروری قدرت‎ زندگی‎شان را از دست بدهند خالی می‎گردد.

***
ظلم و ستم وقتی خود را نشان می‎دهد که تو بخواهی با کمک آب میوه درخت را رشد دهی و نه وقتی که درخت خودش آب‎های میوه را جذب می‎کند.

***
عشق واقعی را نمی‎توان خرج کرد. هرچه از آن بیشتر بدهی باز هم برایت بیشتر باقی می‎ماند.

***
ساختن آینده یعنی اکنون را ساختن. یعنی ایحاد کردن میلی که برای امروز مناسب باشد.

***
نباید مایل به پیش‎بینی آینده بود، بلکه باید آن را ممکن ساخت.

***
اگر در برابر آن نوری که نه از چیزها بلکه از معنای چیزها ناشی می‎گردند کور باشی هیچ چیز برای امیدواری نخواهی داشت.

***
تو برای همیشه در زیر نور خورشید ماندن فقط احتیاج به اندازه کافی آهسته رفتن داری.

***
آن چیز اساسی اغلب یک لبخند است.

***
بخشی از کار غذا می‎دهد و بخش دیگر شکل: و آن چیزی که به ما شکل می‎بخشد تعهد به کار است.

***
کسیکه تمام انسان‎ها را از طریق خدا دوست دارد تک تک انسان‎ها را بی نهایت بیشتر از کسی دوست می‎دارد که فقط یک نفر را دوست دارد و محدوده فقیرانه خویش را منحصراً به شریکش گسترش می‎دهد.

***
فقط جهت دارای یک هدف است. مهم این است که تو به سمت چیزی بروی و نه اینکه به چیزی برسی؛ زیرا انسان بجز مرگ به چیزی نخواهد رسید.

***
فقط واژه‎های اندکی وجود دارند که در دوران تاریخ نیروی درخشندگی خود را از دست نمی‎دهند.

***
برای انسان‎ها فقط یک حقیقت وجود دارد و این حقیقت آن چیزی‎ست که از او یک انسان می‎سازد.

***
بدیهی‎ست که رسیدن به کمال دست نیافتنی‎ست. و کمال فقط دارای این معنی‎ست که تو مسیرت را مانند ستاره‎ای هدایت کنی.

***
بفرمائید این هم راز من. و کاملاً ساده است: آدم فقط با قلب می‎تواند خوب ببیند. چیزهای اساسی برای چشم‎ها نامرئی‎اند.

***
من قبل از هر چیز به کسی محتاجم که مانند یک پنجره خود را به سمت دریا بگشاید، و نه به یک آینه که در برابرش حوصله‎ام سر برود.

***
من وقتی خطاکار را اعدام کنم به حقیقت خدمت نمی‎کنم، زیرا این حقیقت توسط خطا در برابر خطا تحقق می‎یابد.

***
من دوستی را در این می‎بینم که دوستان همدیگر را ناامید نسازند، و عشق حقیقی را از قادر نبودن‎شان در رنجیدن.

***
من بیش از اندازه کافی دشمن دارم که به من برای آموزش دادن خدمت می‎کنند؛ آنچه من احتیاج دارم دوستانی‎اند که بتوانند برایم باغی باشند تا من بتوانم در آنها استراحت کنم.

***
من اما عشق را می‎شناسم و می‎دانم: عشق تشکیل شده است از اینکه دیگر هیچ سؤالی پرسیده نشود.

***
من دوستی را که به هنگام وسوسه‎ها وفادار می‎ماند دوست دارم. زیرا اگر وسوسه‎ای وجود نداشته باشد بنابراین وفاداری هم وجود نمی‎داشت و سپس من بی دوست می‎ماندم.

***
از تو می‎خواهم از آنچه می‎گیری نباید زندگی کنی بلکه از آنچه می‎دهی، زیرا فقط به این وسیله قادر به رشد کردنی.

***
من در بیابان دارای همان ارزشی‎ام که خدایانم دارند.

***
هر ملتی خودپسندیش را بعنوان چیزی مقدس به حساب می‎آورد.

***
هر انسان یک معجزه است.

***
عشق از این تشکیل نشده است که آدم همدیگر را تماشا کند بلکه از این تشکیل گشته که آدم مشترکاً به یک سمت بنگرد.

***
آدم حقیقت را کشف نمی‎کند بلکه خالق آن است.

***
رویاهایم واقعی‎تر از مه‎اند، واقعی‎تر از تپه‎های شنی و از هر چیزی که دورادور منند.

***
این بعد مکانی و زمانی نیست که دوری را تعیین می‎کند. در تنگنای باغ خانه‎مان می‎تواند بیشتر از پشت دیوارهای چین چیزهای مخفی وجود داشته باشد.

***
نه آن چیزی که به تو داده می‎شود، نه نوازش بدن یا بهره برداری از این یا آن مزیت تو را خرسند می‎سازد، بلکه فقط آن گره الهی که چیزها را به هم وصل می‎کند.

***
هیچ چیز معنائی در خود حمل نمی‎کند. مفهوم واقعی چیزها در قالب‎شان نهفته است.

***
فقط چیز ناشناخته انسان را به وحشت می‎اندازد. به محض نشان دادن استقامت دیگر آن چیز ناشناس نخواهد بود.

***
باغ‎هایم را که در آنها باغبان‎هایم در سپیده دم برای خلق بهار می‎روند تماشا کن؛ آنها بخاطر گل‎ها، مادگی و تاجشان نزاع نمی‎کنند، آنها دانه‎ها را می‎افشانند.

***
هنگامیکه آدم فراتر از خود می‎رود، جهانی بودن و بزرگی انسان را کسب می‎کند. من هیچ نگرش رفیعی که خود را بر چیزهای منطقی بنا سازد نمی‎شناسم.

*** 
وفادار بودن یعنی به خود وفادار ماندن.

***
ما برای قادر گشتن به دوست داشتن پروانه باید به چند کرم پروانه هم علاقه‎مند گردیم.

***
و به این خاطر دیوارهای زندان نمی‎توانند عشاق را حبس کنند زیرا عشق به امپراطوری‎ای تعلق دارد که نه از چیزها بلکه از معنای چیزها زندگی می‎کند.

***
وقتی خدایانت بمیرند تو نیز خواهی مرد. زیرا تو توسط آنها زندگی می‎کنی. و تو فقط توسط آن چیزی می‎توانی زندگی کنی که با آن قادر به فوت کردنی.

***
و من بسیار در باره کودکانی که با سنگریزه‎های سفید خود بازی می‎کنند و آنها را تبدیل می‎سازند فکر کرده‎ام: آنها می‎گویند، ببین، آنجا یک ارتش راهپیمائی می‎کند و آنجا رمه‎ها هستند: اما رهگذری که فقط سنگ‎ها را می‎بیند هیچ چیز از ثروت قلب‎شان نمی‎داند.

***
من فقط آن چیزی را حقیقت می‎نامم که تو را به هیجان آورد. زیرا هیچ چیزی که بتواند خود را ثابت یا رد کند وجود ندارد.

***
متحد شدن یعنی بهتر گره زدن تفاوت‎های خاص به هم، و نه از بین بردنشان بخاطر نظمی بیهوده.

***
اشتباه گرفتن عشق با مستی تصاحب کردن بدترین رنج را با خود به ارمغان می‎آورد. زیرا آنطور که مردم فکر می‎کنند تو بخاطر عشق در رنج نخواهی بود، بلکه بخاطر میل مالک گشتن که با عشق در تضاد است.

***
بسیاری از قضاوت‎های اشتباه از این نیاز ناشی می‎گردد که آدم مایل به بدست آوردن ایده‎هاست، نه بخاطر درک کردن‎شان، بلکه تا خود را توسط آنها مست سازد.

***
کمال آنطور که آشکار است آن زمان حاصل نمی‎گردد که نتوان دیگر چیزی بر آن افزود بلکه وقتی که دیگر نتوان چیزی از آن برداشت.

***
حقایق را نمی‎توان توسط زنجیره‎ای از شواهد کشف کرد، آدم باید آنها را بیازماید.

*** 
اما آنچیزی که به زندگی معنا می‎بخشد به مرگ هم معنا می‎دهد. مردن وقتی که در نظم چیزها قرار داشته باشد راحت است.

***
آنچه خود را به تو می‎بخشد دوباره خویش را از تو جدا می‎سازد، زیرا فقط در مسیر خدا یک پل از تو به سمت دیگران کشیده شده است.

***
اگر تو بی تکلف باشی مانند بادنما تسلیم باد می‎گردی، گرچه بادنما از تو وزنش بیشتر است.

*** 
اگر تو زندگی را به بازار آوری نظم تأسیس می‎کنی، و اگر نظم به بازار آوری مرگ را سبب خواهی گشت. نظم بخاطر اراده نظم نمایشی عمداً نادرست از زندگی‎ست.

***
اگر مایل به فهم واژه سعادتی، باید تو آن را بعنوان مزد و نه بعنوان هدف درک کنی، زیرا وگرنه سعادت کاملاً بی‎معنا می‎گردد.

***
اگر تصمیم‎هایت را در اثر تحریک ذهن یا قلب نگیری بلکه توسط دلایل مشخصی که به خود اجازه بیان می‎دهند و کاملاً در سخنانت موجودند، بنابراین من هم تو را انکار می‎کنم.

***
اگر تو تسلیم شوی، بیشتر از آنچه می‎دهی بدست خواهی آورد. زیرا تو هیچ چیز نبودی و حالا کسی خواهی گشت.

***
اگر تو مسؤلیت شکست خود را نپذیزی بنابراین برای پیروزی‎هایت هم مسؤل نیستی.

***
وقتی تو بر ضد هر چه که می‎خواهد باشد نبرد می‎کنی برایت تمام جهان مشکوک خواهد گشت، زیرا همه چیز ممکن است یک پناهگاه باشد، یک کمینگاه و  غذا برای دشمنت.

***
اگر مؤفق شوی در باره خودت خوب به قاضی بروی سپس یک خردمند واقعی هستی.

***
اگر من نفرت و عشق و وحشتی که انسان‎ها را تحت تسلط دارند بشناسم بنابراین قادرم رفتارشان را هم پیش‎بینی کنم.

***
وقتی آدم درخت بلوطی می‎کارد اجازه ندارد امیدوار باشد که بعد در زیر سایه‎اش استراحت خواهد کرد.

***
اگر حقایق متعددی مشهود و مطلقاً در تضاد با یکدیگرند چاره دیگری برایت باقی نمی‎ماند بجز اینکه زبانت را عوض کنی.

***
اگر کسی شکایت کند که عشق او را سعادتمند نساخته است، بنابراین معنایش این است که او در باره عشق اشتباه فکر می‎کند: عشق هدیه‎ای نیست که آدم بتواند آن را دریافت کند.

***
اگر ما فقط بخاطر پول و سود کار کنیم برای خود یک زندان می‎سازیم.

***
معجزات واقعی چه بی سر و صدا هستند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:52  توسط سعید از برلین  | 



همه چیزها در پشت خود زنانگی و در جلوی خود مردانگی دارند. وقتی زنانگی و مردانگی بهم وصل گردند همه چیزها به هماهنگی دست می‎یابند.

***
طولانی‎ترین راهپیمائی هم با اولین گام آغاز می‎گردد.

***
تلاش برای علم هر روزه چیزی به آن می‎افزاید. هنگام تمرین تائو هر روزه چیزی پشت سر گذارده می‎گردد، و تو باید همیشه چیزها را کمتر مجبور سازی تا اینکه عاقبت به بی‎عملی می‎رسی.

***
آموزش بدون کلمات، انجام بدون عمل: اساتید چنین عمل می‎کنند.

*** 
جهان را مانند خودت در نظر گیر، به این سان بودن چیزها اعتماد کن، جهان را مانند خودت دوست بدار؛ بعد می‎توانی از همه چیزها مراقبت کنی.

***
انعطاف پذیری و خوشخوئی مدیران زندگی‎اند و سختی و مقاومت سربازان مرگ.

***
تائوی قابل اظهار تائوی جاودانه نیست.

***
تائوی آسمان برتری نمی‎دهد، جاودانگی نزد آدمی‎ست که ثابت کند فرد خوبی می‎باشد.

***
تائو طرفداری نمی‎کند؛ تائو تولید کننده خیر و شر است. اساتید طرفداری نمی‎کنند؛ آنها هم به مقدسین و هم به گنهکاران خوشامد می‎گویند.

***
تائو را نمی‎توان رویت کرد. تائو کوچک‎تر از یک الکترون حاوی کهکشان‎های غیر قابل شمارشی‎ست.

***
تائو بدون هیچ تحمیلی غذا می‎دهد.
استاد بی تسلط هدایت می‎کند.

***
جهان بی نقص است و نمی‎توان آن را تکمیل کرد. کسی که بخواهد آن را تغییر دهد فاسدش می‎سازد. کسی که بخواهد مالکش گردد آن را از دست می‎دهد.

*** 
خود واقعی انسان ابدی‎ست، اما او فکر می‎کند: من این جسمم و بزودی خواهم مرد. اگر ما دارای جسم نمی‎بودیم چه آسیبی می‎توانست بر ما مستولی گردد؟

***
نرمی بر سختی پیروز است و ضعیف بر قوی.

***
کار را به انجام رساندن، خود را عقب کشیدن، این روش آسمان است.

***
به سوی مردم واقعاً کامل همه چیز جریان می‎یابد.

***
زیرا هستی و عدم همدیگر را تولید می‎کنند و سنگین و سبک همدیگر را کامل. دراز و کوتاه به همدیگر شکل می‎بخشند و صدا و صوت با هم ازدواج می‎کنند. قبلاً و بعداً نیز به دنبال همند.

***
فرد برگزیده مال نمی‎اندوزد.
هرچه او برای دیگران کار کند بیشتر هم دارا می‎گردد.

***
بهترین رهبر کسی‎ست که حتی متوجه وجودش هم نمی‎شوند، نفر دوم از بهترین رهبران کسی‎ست که به او افتخار و ستایشش می‎کنند، از بهترین بعدی رهبران مردم وحشت دارند و از بدترین رهبر نفرت. وقتی کار بهترین رهبر انجام می‎گیرد مردم می‎گویند: "این کار را ما خودمان انجام دادیم".

***  
بزرگ‎ترین مسیر کاملاً ساده است اما انسان‎ها بیراهه را دوست می‎دارند.

***
روح زندگی انسان‎ها بسیار مشکل پالایش می‎گردد و مانند کاسه‎ای آب خیلی آسان کثیف.

*** 
انسان از زمین پیروی می‎کند.
زمین از آسمان.
آسمان از تائو .
تائو از خودش پیروی می‎کند.

***
سخنران ممکن است آدمی ابله باشد: مهم این است که مخاطب دانا باشد.

***
فرد دانا قلب قفل گشته ندارد. برای او قلب انسان‎ها قلب خود اوست.

***
انسان خردمند بی سر و صدا در میان جهان زندگی می‎کند و قلبش فضائی باز است.

***
تردید اتاق انتظار شناخت است.

***
کسانیکه با تائو هم‎نظرند می‎توانند با خیال راحت و بی خطر به هر جا که مایلند بروند. حتی در میان رنجی بزرگ هماهنگی همه جانبه را حس می‎‌کنند، زیرا آنها صلح در قلب‎هایشان یافته‎اند.

***
سکوت بزرگ‎ترین <روشن‎ گشتن> است.

***
مردم معمولاً کمی مانده به مؤفقیت شکست می‎خورند. بنابراین برای پایان کار همانند ابتدای کار مراقب باش، سپس دیگر شکستی در کار نخواهد بود.

***
اساتید جهان را مشاهده می‎کنند اما فقط به نیروی بینائی درونی خویش اعتماد دارند. آنها به چیزها اجازه عبور و مرور می‎دهند و قلب‎شان مانند آسمان باز است.

***
اساتید چیزها را همآنطور که هست می‎بینند، اما سعی نمی‎کنند آنها را کنترل کنند. اساتید در مرکز دایره زندگی می‎کنند و می‎گذارند که هر چیز مسیر خود را برود.

***
اخلاق اما فقط ظاهر بیرونی وفاداری و ایمان است و آغاز سردرگمی.

***
سفر هزار کیلومتری از برابر پاهایت آغاز می‎گردد.

***
برای حقیقت چند واژه اندک هم کافی‎ست.

***
آدم توسط سهل‎انگاری ریشه‎ها را از دست می‎دهد، توسط ناآرامی بررسی کلی را.

***
یک کشور را با قانون و معیار اداره می‎کنند، جنگ را بی قانون و با نیرنگ.

***
یک انسان واقعاً خوب به خوبی خود آگاه نیست و از این رو انسان خوبی‎ست. یک انسان احمق تلاش می‎کند خوب باشد و به این دلیل انسان خوبی نیست.

***  
وقتی تحقق آرزوهایت را از دیگران انتظار بکشی هرگز تحقق واقعی را کسب نخواهی کرد.

***
جهان را بشناس، بدون آنکه از در خانه‎ات خارج شوی، هوا را بشناس، بدون آنکه از پنجره به بیرون نگاه کنی؛ هرچه تو دورتر بیرون بروی دانشت نیز به همان نسبت ناچیزتر است.

***
وقتی برایت آشکار گردد که همه چیز تغییر می‎یابد بنابراین دیگر محکم چسبیدن به چیزها را هرگز نخواهی خواست.

***
نشناختن ابدیت باعث گیجی و گناه آدم می‎گردد اما با شناخت آن صبور.

***
قورباغه یک چشمه نمی‎تواند تصوری از دریا داشته باشد و یک حشره تابستانی مفهومی از یخ. بنابراین چگونه می‎تواند یک عالم تائو را درک کند؟ علمش او را محدود می‎سازد.

*** 
رها از امیال راز را واضح می‎شناسی. گرفتار امیال فقط صورت ظاهرش را می‎بینی.

***
از انسانیت قطع امید کنید، عدالت را دور اندازید، و انسان‎ها عشق طبیعی را دوباره خواهند یافت.

***
به اندازه کافی داشتن سعادت است، بیش از اندازه کافی داشتن شوم است. این برای همه چیز درست است، بخصوص برای پول.

***
در حقیقت خشونت در خودش می‎شکند.

***
به یک فرد گرسنه یک ماهی بده و او یک بار سیر می‎شود، به او ماهیگیری بیاموز و او دیگر گرسنگی نخواهد کشید.

***
خدا بخاطر روشنائیش نور است، بخاطر آرامشش صلح، و بخاطر پری سرشار و جاودانه بودنش یک چشمه.

***
کسی خوب می‎رود که بی بر جای گذاردن هیچ ردی می‎رود.

***
نیکی در فکر ایجاد عمق می‎کند، نیکی به هنگام هدیه کردن عشق ایجاد می‎کند، نیکی در واژه‎ها حقیقت تولید می‎کند.

***
بازگشت به ریشه یعنی: سکوت.
سکوت یعنی: بازگشت به مقصد.
بازگشت به مقصد یعنی: جاودانگی.
شناخت جاودانه‎ها یعنی: <روشن گشتن>.

***
تولید و تغذیه کردن،
داشتن بدون تصاحب کردن،
عمل کردن بی چشمداشت،
هدایت کردن بی حکمرانی:
این بالاترین فضیلت است.

***
من سه گنجینه دارم که برایم گرامیند و محافظت‎شان می‎کنم. یکی از آنها عشق است، دومی صرفه‎جوئی و سومی فروتنی.

***
به دنبال پول و امنیت بروی قلبت خود را هرگز نخواهد گشود.

***
هر چه قوانین و دستورات بیشتر جلوه کنند به همان نسبت هم دزدها و راهزنان بیشتری وجود خواهند داشت.

***
هرچه اسلحه تیز در خلق بیشتر، به همان نسبت هم دولت گیج‎تر.

***
هرچه ممنوعیت بیشتر وجود داشته باشد مردم کمتر فاضل خواهند گشت.

***
هرچه ممنوعیت بیشتر باشد خلق فقیرتر است.

***
تک تک موجودات این جهان به چشمه مشترک بازمی‎گردند. بازگشت به چشمه ــ این آرامش بشاشی‎ست.

***
کسانیکه به زندگی خدمت می‎کنند خود را در اعمالشان با تغییرات منطبق می‎سازند.

***
هیچ کس از آنکه تمام پاسخ‎ها را می‎داند دورتر از حقیقت نایستاده است.

***
بگذار زندگی و مرگ برایت یکسان مهم باشند، بعد ذهن تو بی وحشت خواهد گشت، برای تغییر و تداوم هم همین روش را به کار ببر، بعد هیچ چیز شفافیت تو را کدر نخواهد ساخت.

***
در جستجوی دانش بودن یعنی روز به روز به اندوخته افزودن.

***
سادگی بی‎نام بی‎آرزوئی تولید می‎کند. بی‎آرزوئی آرام می‎سازد و جهان خودش درست خواهد گشت.

***
در جهان چیزی تغییر پذیر‎تر از آب نیست. مسیر آب بی نهایت دور و فوق‎العاده عمیق است؛ او خود را به بی‎مرزی می‎گستراند و در بی‎نهایتی جاری  می‎گردد.

***
کاهلی بهتر از با زحمت هیچ چیز خلق کردن است.

***
راه درست را انتخاب کن و چیزها خود به خود به پی طبیعت خود خواهند رفت.

***
استفاده از نور درون برای دوباره بدست آوردن <روشن گشتن>، آدم چنین کاری برای تخریب بدن خود نمی‎کند.

***  
زخم زبان‎ها را در شن و ماسه بنویس، واژه‎های زیبا را در سنگ مرمر.

***
حتی آسمان و زمین هم نمی‎توانند چیزی ابدی خلق کنند، و چه اندازه انسان کمتر.

***
وقتی پی ببری که به اندازه کافی داری، سپس واقعاً غنی هستی.

***
اگر مراقب تشویق مردم نباشی زندانی‎شان خواهی گشت.

***
مسیر بخاطر توافقت با خویش قدرتش را در تو به جریان می‎اندازد. بعد اعمالت به طبیعت نزدیک می‎گردند و روشت به روش آسمان.

***
تائو تا ابد بی‎عملی‎ست، اما هیچ چیز انجام نشده باقی نمی‎ماند.

***
مرگ و زندگی به یک محدوده تعلق دارند، آنها نه قادر به ستم کردنند و نه تهدید.

***
هیج کاری نکن و همه چیز انجام پذیرفته است.

***
کاهلی را تمرین کن، و همه چیز خود را تسلیم خوبی می‎گرداند.

***
در باره گذشته به خود نگرانی راه نده، توجه‎ات را به زمانی که می‎آید معطوف گردان.

***
و اگر روز دوستت نبود؛ حداقل معلمت که بود.

***
اگر انسان‎ها درونی‎ترین طبیعت‎شان را بخاطر کوتاه آمدن از آرزوهای‎شان از دست بدهند بنابراین اعمال‎شان هرگز صحیح نمی‎باشد. هدایت یک ملت با این روش فقط می‎تواند پایانی پر هرج و مرج داشته باشد؛ وقتی آدم خودش را با این روش هدایت کند درونش را لکه دار می‎سازد. از این رو برای افرادی که مسیر را نمی‎شنوند ناممکن است به درونی‎ترین طبیعت‎شان بازگردند. افرادی که هیچ فهمی برای چیزها ندارند نه توانا به کسب شفافیت و نه آسایش هستند.

***
تلاش برای سعادتمند ساختن انسان‎ها زمینه را برای بدبختی آنها فراهم می‎سازد و تلاش برای اخلاقی کردن‎شان زمینه را برای فساد آماده می‎سازد.

***
استادی واقعی از راه اجازه دادن به مسیرخود رفتن چیزها بدست می‎آید.

***
واژه‎های واقعی خوشایند نیستند، واژه‎های خوشایند غیرواقعی‎اند.

***
آنچه در هماهنگی با تائوست ماندگار است. آنچه اجباریست مدتی رشد می‎کند اما بعد می‎پژمرد. این تائو نیست. هر آنچه که در تضاد با تائو است بزودی از بودن دست می‎کشد.

***
خرد هیچ ارتباطی با هدایت کردن دیگران ندارد، بلکه خود را منظم ساختن است. کرامت هیچ ارتباطی با قدرت و موقعیت ندارد، بلکه با تحقق بخشیدن به خویش؛ به خود تحقق ببخش بعد تمام جهان را در خودت خواهی یافت.

***
اگر بر روی زمین همه خوبی را بعنوان خوب بشناسند، بنابراین توسط آن بدی را نشانده‎اند. زیرا هستی و نیستی همدیگر را تولید می‎کنند.

***
وقتی کشور دچار هرج و مرج گردد عشق به کشور بوجود می‎آید.

***
وقتی خوبی بخواهد خوب به شمار آید به بدی تبدیل می‎گردد.

***
انسانی که هیچ مرزی نشناسد برای رهبری مناسب است.

***
اگر آدم در جنگ دارای عشق باشد پیروز می‎گردد، اگر به هنگام دفاع عشق داشته باشد انسان شکست‎ناپذیری می‎گردد.

***
وقتی انسان‎ها حرمت‎شان را از دست بدهند به مذهب روی می‎آورند. و وقتی دیگر به خودشان اعتماد نداشته باشند شروع می‎کنند تکیه به قدرت دادن.

***
کسیکه دیگران را می‎شناسد فاضل است.
کسیکه خود را می‎شناسد حکیم است.
کسیکه بر دیگران پیروز می‎گردد قدرت بازو دارد.
کسیکه بر خودش پیروز می‎گردد قوی‎ست.
کسیکه راضی‎ست غنی‎ست.
کسیکه مرکزش را گم نمی‎کند شکست‎ناپذیر است.

***
کسیکه دارای هدفی نیست نمی‎تواند به هدفی دست یابد.

***
کسی که به آسانی قول می‎دهد به ندرت به آن عمل می‎کند.

***
کسیکه به اندازه کافی اعتماد نمی‎کند قابل اعتماد نیست.

***
کسی که با خودش در نزاع نباشد هیچکس در جهان قادر به نزاع با او نیست.

***
دانستن بخاطر جهلش بزرگ است.

***
وقتی آدم مایل به گرفتن باشد باید بدهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:49  توسط سعید از برلین  | 

مراقبه یک مشاهده هشیارانه است، یک آگاهی کاملاً رها از انگیزه‎ها و آرزوها، یک مشاهده بدون هیچ تفسیر و تحریفی.

***

تمام ایدئولوژی‎ها، چه مذهبی یا سیاسی ابلهانه‎اند، زیرا این تفکر و واژه‎ مفهومی‎ست که انسان‎ها را به این نحو تأسف انگیز از هم جدا ساخته است.

***

تنهائی انزوا نیست، تنهائی متضاد گوشه‎گیری نیست، تنهائی یک حالت هستی‎ست، هنگامی که تمام تجربه‎ها، تمام دانش‎ها به پایان برسند.

***

تنهائی فقط وقتی می‎تواند وجود داشته باشد که انزوا دست برداشته باشد.

***

تجزیه و تحلیل کردن شکلی از فلج است و نمی‎تواند زخم‎ها را محو سازد.

***

انباشتن یک مرکز حصار گشته تولید می‎کند که جدا و محروم می‎سازد، و آنچه محصور است هرگز آزاد نمی‎باشد، از این رو تجربه کننده هرگز قادر به درک نمی‎باشد.

***

البته انسان در سطح مادیات به زمان محتاج است تا مؤفق شود از اینجا به آنجا برسد، اما در سطح روحی روانی هیچ زمانی وجود ندارد. این یک حقیقت هولناک و واقعیت فوق‎العاده مهمی‎ست، و پس از کشف آن آدم خود را از تمام سنن رها می‎سازد.

***

بنابراین مراقبه مترادف است با رها بودن کامل از ستیزه و از حالت روحی روانی‎ای که در آن هدف و اراده بی جایند.

***

مراقبه بی مرز است، مراقبه بدون مرزهای دانش است.

***

برای ترقی دادن رشد ذهن باید مراقبه مورد توجه باشد و نه تمرکز.

***

در مدیتیشن مهم دیدن حقیقت در هر لحظه است ــ نه حقیقت مطلق، بلکه دیدن حقیقت و غیر حقیقت در هر لحظه.

***

آگاهی یعنی فداکاری کامل و بدون قید و شرط به آنچه است، بدون عقلانیت، بدون جدائی مشاهده‎ کننده و مشاهده شونده از هم.

***

رابطه آینه‎ای‎ست که در آن ما خود را آنطور که هستیم می‎بینیم.

***

دانش محض یک نوع اعتیاد و شکل دقیق‎تری از بی حواس بودن است.

***

چون به ما صدمه زده‎اند دیواری به دور خود کشیده‎ایم تا دیگر هرگز به ما صدمه نزنند؛ و وقتی آدم به دور خود دیوار بکشد بیشتر صدمه خواهد دید.

***

روش‎ها، سیستم‎ها و "به چه طریق"، همه اینها اختراعات فکرند، از این رو محدود و بی‎ارزشند. اگر شما اما این را درک کنید و این حقیقت را تشخیص دهید که هرگز هیچ سیستمی نمی‎تواند ذهن را آزاد سازد، سپس آزادی بلافاصله آنجا خواهد بود.

***

تمایل محض برای تکرار لذت موجب درد می‎گردد، زیرا که این لذت دیگر مانند لذت دیروز نمی‎باشد.

***

اندیشه بی نظمی بوجود آورده است، زیرا که بین "آنچه است" و "آنچه باید باشد"، بین واقعیت و تئوری یک نزاع ایجاد کرده است.

***

اندیشه همیشه قدیمی‎ست، زیرا که اندیشه واکنش حافظه از دانش و تجربه است. اندیشه ماده ا‎ست.

***

این مدیتیشن حقیقی‎ست. کاملاً از نو آغاز کردن، بدون دانستن چیزی. اگر شما با دانش‎تان آغاز کنید با شک آن را به پایان می‎رسانید.

***

طلب امنیت کردن کاهلی تولید می‎کند، ذهن‎ و ‎قلب را انعطاف‎ناپذیر و تیره می‎سازد و مانع می‎گردد که ما برای واقعیت باز باشیم. حقیقت خود را فقط در یک ناامنی بزرگ آشکار می‎سازد.

***

واژه، نماد، عکس و ایده حقیقت نمی‎باشد؛ اما ما عکس را عبادت می‎کنیم، ما نماد را محترم می‎شمریم، ما برای واژه اهمیت بزرگی قائلیم و تمام اینها بسیار مخربند؛ زیرا سپس واژه، نماد و عکس مهم‎تر از همه چیز می‎گردد.

***

آنچه ما به هنگام فرا رسیدن مرگ وحشت از دست دادنشان را داریم ساختاری‎ست که فکر بعنوان "من" بنا کرده است، قالب‎ها و اسامی و پیوستگی به آنها.

***

زیرا وقتی مراقبه و آگاهی‎ای آنجا باشد که در آن بجز مشاهده هیچ انتخابی و هیچ قضاوتی نباشد، سپس  خواهید دید که دیگر هرگز زخمی نخواهید گشت و زخم‎های گذشته از بین خواهند رفت.

***

متفکر فکر می‎کند که افکار مجزا از متفکر است و به این ترتیب همیشه تلاش می‎کند اندیشه را کنترل یا سرکوب کند.

***

آنکه می‎گوید "من نمی‎دانم" و آنکه نمی‎خواهد چیزی بشود کاملاً از حسود بودن دست شسته است.

***

ذهن اکثر مردم هدف مشخصی را جستجو می‎کند، با این آرزوی مشخص که چیزی را بیابد و وقتی این آرزو یک بار خود را محکم چسبانده باشد سپس شما هم چیزی را پیدا خواهید کرد. اما آن چیز زنده‎ای نخواهد بود.

***

ذهنی اندوزنده از مردن می‎ترسد، و چنین ذهنی نمی‎تواند هرگز کشف کند که حقیقت چه می‎باشد.

***

ذهنی که مایل به درک مشکلی‎ست اجازه ندارد با خود مشکل خویش را درگیر سازد، بلکه با این موضوع که مکانیسم روش قضاوت خودش چگونه کار می‎کند.

***

کمبود خودآگاهی ریشه اصلی جهل است و به این درد و رنجی که در جهان حکمفرماست منجر می‎گردد.

***

انسان روحانی یا در سطوح دیگر بلندپرواز نمی‎تواند هرگز بی مشکل باشد، زیرا مشکلات ابتدا وقتی به فراموشی سپرده می‎گردند که "من" غایب باشد.

***

از حقیقت نمی‎توان پیروی کرد، حقیقت را باید کشف کرد.

***

ترس هنگامی از بین خواهد رفت که شما توجه کامل‎تان را به او هدیه کنید.

***

اگر در کمال نظم زندگی کنی بنابراین بزرگی و واقعیت آزادی، منزلت و زیبائی‎شان در تو قرار دارد. و این نظم فقط وقتی به وجود می‎آید که ما خودمان نور خویش باشیم.

***

این ایده که شما یک وظیفه در مقابل اولیاء، خویشاوندان و کشورتان دارید شما را قربانی می‎سازد.

***

اکثر پدر و مادرها فقط تکامل دانش سطحی‎ای که برای کودکان‎شان پست‎های چشمگیر در یک جامعه فاسد را تضمین کند مهم است.

***

اکثر ما در یک رابطه از تنش امتناع و یا آن را پس می‎زنیم و سهولت یک وابستگی رضایت بخش را ترجیح می‎دهیم.

***

مشاهده خالص آن انرژی‎ای‎ست که همه چیز را تغییر می‎هد. اگر این را درک کنید سپس خواهید دید که از ترس‎های روحی کاملاً رها می‎باشید.

***

انقلاب، این انقلاب روحی و خلاق که در آن "من" دیگر وجود ندارد تنها وقتی بوجود می‎آید که اندیشنده و فکر یکی گردند، وقتی که دیگر ثنویتی وجود نداشته باشد که در آن اندیشنده فکر را کنترل کند.

***

وحدت لاینفک اندیشنده و فکر باید تجربه گردد، آدم نمی‎تواند در باره آن حدس بزند. این تجربه یعنی رهائی و در آن سعادتی غیر قابل بیان نهفته است.

***

تحول در آنچه وجود دارد فقط زمانی رخ می‎دهد که هیچ جدائی و هیچ زمانی در بین بیننده و دیده شونده وجود نداشته باشد. عشق هیچ فاصله‎ای نمی‎شناسد.

***

اصیل‎ترین وظیفه تعلیم و تربیت تولید کردن انسانی‎ست که توانا به تجربه زندگی در تمامیتش باشد.

***

حقیقت برای جامعه خطرناک است.

***

تمدنی که ما در آن زندگی می‎کنیم محصول اراده جمعی و آرزوهای بسیار حریصانه است و به این خاطر فرهنگ و تمدن ما نیز حریصانه است.

***

کسانی در میان شما که هنوز هم تردید می‎کنند، کسانی که هنوز کورکورانه جستجو می‎کنند، کسانی که این غوغای درد و رنج، وحشت و حقارت اسیر خود نگاه داشته ممکن است کتاب بخوانند، مدرسه بروند، فلسفه‎های خاصی را که در آن مراسم و محدودیت وجود دارد بیاموزند. اما برای کسانی که تنها و تنها در آرزوی آزادیند مدرسه‎ای وجود ندارد.

***

این عشق با عشق من و عشق تو ربطی ندارد. اگر شما این عشق را تجربه کنید دیگر فرزندان خود را هرگز برای آموزش به ارتش نمی‎فرستید تا کشته شوند. سپس یک تمدن کاملاً متفاوت بوجود می‎آورید، یک فرهنگ مختلف، انسان‎های مختلف و مردان و زنان مختلف.

***

ذهنی که در رنج است به توهمات پناه می‎برد. یک ذهن رنجور هیچ رابطه‎ای با دیگر انسان‎ها ندارد، هر اندازه هم صمیمی با هم زندگی کنند. رنج به انزوا می‎انجامد.

***

یک ذهن واقعاً فروتن قابلیت غیر قابل سنجی برای تحقیق کردن دارد، در حالیکه ذهنی که زیر بار دانش قرار دارد و توسط تجربه و مشروط بودن خویش فلج گشته است هرگز قادر نیست صحیح تحقیق کند.

***

یک انسان سعادتمند از هیچ کس پیروی نمی‎کند. فقط افراد آشفته و ناخشنود از دیگران با حرارت پیروی می‎کنند، با این امید که در نزدشان پناهگاه بیابند. و آنها پناهگاه خواهند یافت، اما این پناهگاه ظلمت و سقوط‎شان است.

***

یک ایدهآل فراری‎ست از مقابل آنچه خودت هستی. *** یک زندگی بدون مقایسه و مقیاس یک مدیتیشن است.

***

یک رابطه واقعی و انسانی داشتن یعنی نداشتن مطلق هیچ ایده، هیچ نتیجه گیری و هیچ تصویری.

***

یکی از سخت‎ترین کارهای جهان کاملاً آسان به چیزی نگریستن است.

***

سادگی وقتی اتفاق می‎افتد که ذهن خود را دیگر درگیر نکند، وقتی دیگر نخواهد چیزی بدست آورد، وقتی آنچه است را پذیرا گردد.

***

روشن گشتن معنوی هیچ ارتباطی با زمان ندارد. روشن گشتن معنوی توسط سال‎ها تمرین، توسط سال‎ها ریاضت و توسط سال‎ها زهد حاصل نمی‎گردد.

***

روشن گشتن معنوی آنجائی‎ست که شما هستید. و در همانجائی که شما هستید باید خودتان را درک کنید.

***

هیچ تکنیکی برای فکر کردن وجود ندارد، بلکه فقط یک عملکرد خلاق بی اختیار هوش است که خود را در هماهنگی با عقل، احساس و رفتاری که از یکدیگر جدا نیستند آشکار می‎سازد.

***

اگر شما فکر نکنید هیچ اندیشنده‎ای وجود ندارد. اندیشه اندیشنده را خلق کرده است. آدم باید اول این را درک کند.

***

آگاه گشتن کامل از انحرافات درونی و بیرونی بسیار دشوار و طاقت فرساست؛ اما آدم فقط توسط درک طبیعت و روش تأثیرگذاری آنها و نه در انکار کردنشان به آن تمرکز جامع دست می‎یابد.

***

این حقیقت است که تو را رها می‎سازد و نه تلاش‎ت برای آزاد بودن.

***

این حقیقت است که یک جامعه جدید بوجود می‎آورد و نه کمونیست‎ها، مسیحی‎ها، هندوها، بودیست‎ها یا مسلمانان.

***

این یک پدیده عجیب است که اندیشه خدایان را اختراع و بعد آنها را پرستش می‎کند. این خودپرستی‎ست.

***

توانائی وفق دادن خویش در یک جامعه عمیقاً روانی نشانه سلامتی روان نیست.

***

اینطور نیست که ابتدا درک کردن می‎آید و بعد عمل. وقتی تو درک می‎کنی سپس این درک کردن خودش یک عمل است.

***

روبرو گشتن با زندگی با باری از اطمینان، با غرور دانش بدشگون است، زیرا دانش هم بالاخره فقط چیزی‎ست سپری گشتنی.

***

شادی چیز بلاواسطه‎ای‎ست و وقتی در باره آن فکر کنید سپس آن را در لذت عبور و موبور می‎دهید.

***

برای تکامل صحیح و کامل انسان تنها بودن مطلقاً ضروری‎ست تا حساسیت خویش را بیدار سازد.

***

به سمت ذهنی که هر دقیقه آنچه تجربه کرده است می‎میرد نیروی حیاتی شگفت‎انگیزی می‎آید، زیرا هر لحظه تازه است و سپس ذهن فقط توانا به کشف کردن است.

***

کامل بودن ماهیت واقعی سلامتی روان است و نه جزء جزء بودن در اعمال، در زندگی و در هر نوع از رابطه‎مان.

***

عادت عامل بسیار مخربی‎ست، زیرا وقتی بخواهید خلاقانه بیندیشید عادت خود را به میان هل می‎دهد.

***

حرص و طمع برای بدست آوردن یک نتیجه مانع از شکوفائی خودشناسی‎ست. جستجو به خودی خود از خود گذشتگی‎ست، جستجو خودش الهام است.

***

سیستم‎های اعتقادی در واقع کاملاً غیر ضروریند، اما اگر آدم یکی از آنها را داشته باشد، وقتی آدم به خدا، مسیح، کریشنا یا هر کس دیگر باور کند برایش احساس امنیت می‎آورد، آدم خود را در آغوش خدا حس می‎کند، اما این یک توهم است.

***

من ادعا می‎کنم که حقیقت یک سرزمین بدون جاده است و شما نمی‎توانید خود را توسط هیچ مذهب و فرقه‎ای به جاده‎ای نزدیک سازید.

***

من بارها تأکید کرده‎ام نقشی بازی نمی‎کند که شما از کدام چشمه آب برمی‎دارید، تا زمانیکه آب آن پاک باشد و تشنگی انسان را رفع سازد.

***

من همیشه از سازمان‎ها، جوامع و فرقه‎ها ترس داشتم، زیرا که همه آنها تمایل دارند کلمات خاص خود و فحوایش را بعنوان تنها حقیقت در نظر گیرند.

***

ایده‎ها انسان‎ها را تغییر نمی‎دهند. این آزادی ایده‎هاست که تحول  را باعث می‎گردد.

***

رنج در روانشناسی توسط در بند یک ایده، آرمان‎ها، نظرات، ایمان‎ها، اشخاص و طرح‎های اولیه بودن بوجود می‎آید.

***

ذهن در تمرکز همیشه توسط مرزی محدود می‎شود، اما زمانیکه برایمان درک خودکامگی ذهن مهم باشد سپس تمرکز صرف یک مانع می‎گردد.

***

ما در عشق به یک نفر دیگر احساس قدرت عجیبی می‎کنیم، قدرتی خلاقانه و سعادتمند؛ دیگری برای سعادت ما ضروری می‎گردد و از آن وابستگی و اسارت رشد می‎کند.

***

آدم در چیزها، در رابطه‎ها و در دانش شادی موقت می‎یابد. اما آنچه موقتی‎ست پر از درد و رنج است و فقط با کشف آنچه که نه آغاز دارد و نه پایان یک وجد جاوید بدست می‎آید.

***

تمام جهان در خود تو پنهان است و اگر بدانی که چگونه باید تماشا کرد و آموخت سپس درب آنجاست و کلید در دست توست. هیچکس نمی‎تواند این کلید را به تو بدهد یا درب را نشانت دهد، فقط تو قادر به این کاری.

***

با رد چیزهای نادرست می‎توان چیزهای واقعی را یافت.

***

هوش کمترین ارتباطی با اندیشه ندارد. هوش وقتی مشغول تأثیر گذاری می‎گردد که ذهن کل را ببیند، کل بی نهایت را ــ نه کشورم را، مشکلاتم را، خدایان کوچکم را، مدیتیشنم را.

***

هوشی که کاملاً بیدار باشد کشف است و کشف تنها راهنمای واقعی در زندگی‎ست.

***

آیا اصلاً مشاهده کننده متفاوت است؟ یا او در اصل همان مشاهده شونده است؟ اگر او همان مشاهده شونده باشد بنابراین هیچ تضادی وجود ندارد، درست است؟ درک کردن این ذکاوت نام دارد.

***

آیا تا حال متوجه شده‎ای که الهام دقیقاً زمانی اتفاق می‎افتد که تو به دنبالش نیستی؟ الهام وقتی می‎آید که تمام انتظارات به پایان رسیده و ذهن و قلب ساکت باشند.

***

آیا واقعیت همیشه چیزی شکل نگرفته نیست؟ آیا نباید ذهن از خلق کردن دست بکشد و بتواند قبل از تجربه کردن آن چیز شکل نگرفته خود را بیان کند؟

***

هرچه سازمان بی تفاوت از اینکه مذهبی‎ست یا زمینی بزرگ‎تر و قدرتمندتر باشد مسافتش نیز از واقعیت دورتر است.

***

هرگونه جاه طلبی، چه معنوی یا سکولار ترس و اضطراب می‎آورد. بنابراین جاه طلبی کمک نمی‎کند ذهنی تربیت کنیم که شفاف، ساده، مستقیم و به تبع آن هوشمند باشد.

***

هر چالشی باید همیشه تازه باشد، و تا زمانیکه ذهن شرطی‎ست به چالش‎ها هم با توجه به شرطی بودنش واکنش نشان می‎دهد؛ بنابراین واکنش هرگز مناسب نمی‎باشد.

***

هر آواز چند صدائی از تعصبات و آموزش‎های مذهبی همراه با یک ردیف آداب و رسوم می‎آید، با ردیفی از اجبارها که ذهن را اسیر و انسان را از انسان جدا می‎سازند.

***

بدیهی‎ست کسیکه برای یافتن حقیقت تحقیق می‎کند نمی‎تواند به یک سازمان مذهبی تعلق داشته باشد و خود را پیرو یک مذهب خاص، خدایان یک فرقه‎ای یا فقط به یک خدا بداند.

***

کسیکه خواستار تجربه‎هاست، در گذشته زندگی می‎کند و نمی‎تواند به این خاطر هرگز چیزی تازه و اساسی را ببیند.

***

خودشناسی رهائی از جهل و رنج است.

***

مردم هوشمند حیله‎گر نمی‎دانند که عشق چیست، زیرا که عقل‎شان تیز است، زیرا آنها حیله‎گر و سخت سطحی‎اند.

***

تمرکز در حوزه خاصی محدود کننده است، در حالیکه هوشیاری بی مرز است.

***

تمرکز را می‎شود آموخت اما هوشیاری را نمی‎توان یاد گرفت، همانطور که آموختن آزادی از ترس ناممکن است.

***

جنگ هرگز نه یکی از وضعیت‎های بد اقتصادی یا اجتماعی ما را درمان کرده و نه به تفاهم روابط بین انسان‎ها انجامیده است، و با این حال تمام جهان بی وقفه خود را برای جنگ آماده می‎سازد.

***

آموختن تنها زمانی ممکن است که هیچ اجباری به هیچ شکلی وجود نداشته باشد.

***

عشق هیچ انگیزه‎ای ندارد، عشق جاوادانگی خویش را داراست.

***

عشق رهائی از پیوندهاست. جائیکه پیوندها وجود داشته باشند ترس وجود دارد.

***

عشق در هنگام برتری داشتن فکر ناممکن است.

***

توسط دانش نمی‎توان عشق را خرید؛ و ذهنی که بدون عشق برای دانستن تلاش می‎کند رفتارش بی پرواست و برایش تنها عملکرد مهم است.

***

هوس جسمانی و جنسی‎ست، هوس پر از اشتیاق، تصاویر و شکار شادی‎هاست و غیره. اما نه مانند عشق و شور، شما برای خلق کردن به عشق و شور محتاجید.

***

آدم به مالکیت وابسته است، به یک فرد وابسته است، به یک باور وابسته است، به یک دگم، به مسیح و به بودا وابسته است. آیا این عشق است؟

***

آدم باید کلیدی را که تمام درب‎های آسمان، تمام باغ‎های وجد را بگشاید پیدا کند. و این کلید دریافت ناگهانی توست.

***

آدم برای خودش باید یک نور باشد؛ این نور قانون است. تمام قوانین دیگر محصول اندیشه و متناقضند.

***

مدیتیشن یعنی رهائی از چیزهای آشنا و قابل اندازه گیری.

***

مدیتیشن یعنی در هر کاری که آدم انجام می‎دهد کاملاً هوشیار باشد ــ برای مثال متوجه باشد چگونه با شخص دیگری صحبت می‎کند، چگونه می‎اندیشد و چه فکری می‎کند.

***

مدیتیشن اصلاً هیچ ارتباطی با حرکت ندارد. به این معنا که ذهن کاملاً آرام است و ابداً به هیچ سمتی در حرکت نیست.

***

مدیتیشن تخلیه آگاهی از محتویاتش است.

***

مدیتیشن پالایش ذهن و قلب از خودخواهی‎ست؛ در اثر این پالایش اندیشه‎ای صحیح بوجود می‎آید که فقط با آن می‎توان انسان‎ها را از رنج رها ساخت.

***

مدیتیشن آن چیزی‎ست که در آن هیچ تجربه‎ای و هیچ عنصری از زمان که حرکت و جهت معنا دهد نباشد.

***

مدیتیشن فقط زمانی می‎تواند انجام پذیرد که هیچ تلاش آگاهانه‎ای انجام نگیرد.

***

همدردی یعنی برای همه چیزها علاقه مفرط داشتن، نه علاقه مفرط بین دو انسان، بلکه برای تمام بشریت، برای همه موجودات بر روی زمین، حیوانات، درخت‎ها و هر چیزی که زمین حمل می‎کند.

***

درک تمامیت و وحدت زندگی مدیتیشن است و نه به حالت نیلوفری چهار زانو نشستن یا بر روی سر ایستادن. این فقط هنگامی ممکن است که عشق و همدردی غایب نباشنند.

***

فقط ذهن پر هرج و مرج در پی یافتن آزادی‎ست. اگر نظم کاملی حکمفرما باشد بنابراین این نظم آزادی‎ست.

***

فقط انسان مذهبی می‎تواند سبب وقوع یک انقلاب اساسی شود، اما انسانی که دارای یک اعتقاد و یک دگم است و به یک مذهب بخصوص تعلق دارد انسانی مذهبی نمی‎باشد.

***

ذهن و روح و قلب فقط از طریق خودآگاهی، خودشناسی و تفکری صحیح می‎توانند به عمق و پهنا دست یابند.

***

فقط کسیکه می‎داند زیبائی چیست به یک درخت یا ستاره‎ها و یا آب درخشان یک رود با فداکاری کامل می‎نگرد و وقتی ما واقعاً ببینیم، سپس خود را در حالت عاشقی می‎یابیم.

***

فقط چون ما ارتباط با طبیعت را از دست داده‎ایم بنابراین برای نقاشی‎ها، موزه‎ها و کنسرت‎ها چنین ارزش مهمی قائل می‎گردیم.

***

فقط زمانیکه ذهن چیزهای سطحی و پنهانی را درک کند می‎تواند فراتر از محدودیت‎های خودش برود و آن سعادتی را کشف کند که به زمان محدود نیست.

***

فقط زمانی که ذهن رها از تمام ایده‎ها و همه باورها باشد می‎تواند صحیح عمل کند.

***

فقط زمانیکه ذهن سعادتمند، ساکت، بدون هیج تنشی و بدون هیچ طرح ریزی آگاهانه یا ناآگاه اندیشه باشد، تنها در این زمان ابدیت به بودن داخل می‎شود.

***

فقط زمانی که ذهن کاملاً رها باشد، فقط آن زمان ممکن می‎گردد تا سکوت بی اندازه عمیقی بوجود آید؛ و در این سکوت آن چیزی که جاودانگی‎ست شکوفا می‎گردد. این مدیتیشن است.

***

فقط یک جام خالی می‎تواند پر گردد. فقط وقتی ذهن و قلب کاملاً خالی باشند قادر به درک کردنند.

***

فقط وجود همدردی می‎تواند آن هوشی را بوجود آورد که به انسان‎ها امنیت، ثبات و یک احساس قدرت فوق‎العاده عظیم می‎بخشد.

***

فقط در خلاء می‎تواند چیز تازه‎ای رخ دهد.

***

دیدن بدون دخالت گذشته یعنی در آرامش کامل تماشا کردن. از این سکوت تحولی ایجاد می‎گردد که نه خیالی‎ست، نه برنامه ریزی شده و مشروط. فقط چنین تحولی می‎تواند در جهان نظم برقرار سازد.

***

شما قادرید بدون شناخت از خویش هر کاری که مایلید انجام دهید، اما مدیتیشن بدون شناختن خود غیر ممکن است.

***

دین سازمان داده شده دین نیست. تمام این مراسم بی معنی، دگم‎ها، تئوری‎ها و متکلمانی که تئوری‎های تازه خلق می‎کنند مذهب نیستند.

***

فضا یعنی خلاء، نیستی. و چون در این خلاء هیچ چیزی وجود ندارد که توسط عقل اندیشه شده باشد بنابراین آنجا انرژی فوق‎العاده‎ای در دسترس است.

***

مذهب انحلال "من" است و رفتاری که از آن سکوت برمی‎خیزد. یک چنین زندگی‎ای یک زندگی مفید و مقدس است.

***

به نظر من مذهب اندیشه یخ زده انسان‎هاست، و از این اندیشه معبد و کلیسا بنا کرده است.

***

زیبائی وقتی وجود دارد که قلب و عقل‎تان بدانند عشق چیست.

***

زیبائی آن کیفیتی‎ست که در آن ذهن در اثر شوق سادگی مرکز خویش را ترک کرده باشد.

***

تسلط بر خویش فقط آنجائی‎ست که هوش نباشد. آنجائی که بصیرت است درک کردنی رها از هرگونه نفوذ، کنترل و سلطه وجود دارد.

***

خودشناسی آغاز حکمتی‎ست که پایان وحشت معنا می‎دهد.

***

امنیت و حفاظت از خود نتیجه کاستی‎ای‎ست که در آن هیچ هوشی نیست، که در آن اندیشه خلاقی وجود ندارد، که در آن نبردی بی وقفه میان "خود" و جامعه درمی‎گیرد و در آن انسان‎های حیله‎گر شما را بیرحمانه استثمار می‎کنند.

***

شما در پی آنچیزی هستید که خشنودتان ساخته است، در پی آنچه به شما لذت بخشیده. این ادامه گذشته به امروز و به آینده است. این نیروی محرکه زندگی‎ست: هوس و لذت بردن.

***

شما می‎توانید به چیز زیبائی نگاه کنید، به درخت‎ها و ابرها و نور. اما وقتی فکر پیش می‎آید و می‎گوید "آن خیلی زیبا بود" سپس زیبائی دیگر آنجا نیست.

***

شما از سکس یک مشکل می‎سازید زیرا که فاقد عشق هستید.

***

شما مستمراً برای این "من" جاودانگی جستجو می‎کنید. به عبارت دیگر، چیز اشتباه تلاش می‎کند چیزی حقیقی، چیزی جاودانه گردد.

***

بنابراین ما همیشه خود را از یک چیز آشنا به چیز آشنای دیگری حرکت می‎دهیم و رفتارمان مانند کامپیوتر از چیزی آشنا سرچشمه می‎گیرد. ذهن ما هم کم و بیش به این نحو عمل می‎کند.

***

پس بنابراین "من"ی که ما خود را به آن می‎چسبانیم ساختگی‎ست. وابسته بودن به چیزی که وجود ندارد می‎تواند عمیق‎ترین علت وحشت باشد.

***

به محض اینکه شما به دنبال یک انسان بروید از پیروی کردن حقیقت دست برمی‎دارید.

***

تا زمانیکه ذهن قادر نباشد مشکل را مشاهده و حل کند باید راه‎های مختلف فرار از برابر مشکلات را بیابد، و راه‎های فرار امیدها و مکانیسم‎های دفاعیند.

***

تا زمانیکه مؤفقیت هدف ماست نمی‎توانیم از دست وحشت‎مان خلاص شویم، زیرا که آرزوی مؤفقیت به ناچار ترس از شکست به ارمغان می‎آورد.

***

تا زمانیکه یک جستجوگر وجود دارد نمی‎تواند هیچ سکوتی وجود داشته باشد.

***

تا زمانیکه شما تصویری از خودتان داشته باشید، یک تصویر برجسته یا درجه پائین یا هر تصویری که می‎خواهد باشد، شما زخمی خواهید گشت.

***

تا زمانیکه ما حقیقت را کشف نکنیم راه خروجی برای مشکلات و رنج‎های‎مان وجود ندارد. راه حل در تجربه مستقیم در سکوت ذهن، در آرامش مراقبتی کامل و در صراحت حساسیتی فوق‎العاده نهفته است.

***

آرامش ذهن نمی‎تواند توسط تلاش اراده بدست آید. سکوت وقتی وارد می‎گردد که هیج اراده‎ای آنجا نباشد.

***

آرامش فقط وقتی پدید می‎آید که محتوای آگاهی کاملاً درک شود.

***

برای درک کردن تلاش کن نه برای دانستن، زیرا در فهمیدن روند دوگانگی دانا و دانسته به پایان می‎رسد.

***

در باره حقیقت نمی‎توان صحبت کرد؛ وقتی در باره‎اش صحبت شود دیگر آن حقیقت نیست.

***

واژه "وظیفه" را راحت قبول نکنید، زیرا در جائیکه "وظیفه" است هیچ عشقی نیست.

***

بدون شک آدم به منظور قادر بودن به کشف مقدسین، بی نامان و بی زمان‎ها اجازه ندارد به هیچ گروهی، هیچ مذهبی و هیچ نظام اعتقادی متعلق باشد، زیرا سیستم‎های اعتقادی چیزهائی را صحیح می‎دانند که شاید اصلاً وجود نداشته باشند.

***

تو باید برای تغییر جامعه خود را از آن جدا ساری. تو باید خاتمه دهی مانند جامعه باشی: حرص مالک گشتن، جاه طلب، حسود، تشنه قدرت و غیره.

***

برای کشف بالاترین واقعیتی که انسان از هزاران سال خدا می‎نامد باید رها از ایمان‎ها و از همه قدرت‎ها باشی. فقط به این شکل خودت می‎توانی پیدا کنی که آیا چیزی مانند خدا وجود دارد یا نه.

***

به منظور درک یکدیگر باید آدم نه فقط به سخنران بلکه به خود عمل گوش دادن هم گوش دهد.

***

برای پیمودن مسافتی دور باید آدم از نزدیک شروع کند، و قدم بعدی مهم‎ترین قدم است.

***

و اگر این جریانی که آگاهی ما محتویات آن است به مقصود برسد سپس زمان بی حرکت می‎ماند و بعد یک بُعد کاملاً متفاوت آنجاست. اگر شما این را درک کنید بعد خواهید دید که مرگ معنای کاملاً دیگری دارد.

***

و اگر شما چیزی را در آزادی تماشا کنید، سپس آن چیز همیشه تازه است. یک انسان دارنده اعتقادات انسانی مرده است.

***

تفکر ما در حال حاضر فقط یک واکنش است، واکنش یک ذهن شرطی، و هر عملی که بر چنین اندیشه‎ای استوار باشد باید به ناچار به یک فاجعه منجر گردد.

***

مقایسه به ناامیدی منجر می‎گردد و فقط حسادت را که رقابت می‎نامند تشویق می‌کند.

***

فهمیدن هنگامی شروع می‎گردد که درک مستقیم آنجا باشد و نه نتیجه گیری منطقی.

***

تعلیم و تربیت واقعی یعنی آموختن، طوریکه آدم می‎اندیشد و نه آنچه را که آدم می‎اندیشد.

***

حقیقت یعنی همان لبخند و همان انسان‎ها را دیدن اما با چشم‎های تازه، برگ‎های نخل در باد را تازه دیدن، زندگی را همیشه تازه ملاقات کردن.

***

حقیقت همیشه تازه است، کاملاً ناشناس و غیر قابل تشخیص. ذهن باید بدون درخواست، بدون دانش و بدون امیال پیش او برود؛ و باید کاملاً خالی و لخت باشد. فقط در این زمان حقیقت به وقوع می‎پیوندد.

***

حقیقت فقط قادر است اکنون وجود داشته باشد، در کیفیتی که هیچ زمانی در آن وجود ندارد.

***

پس عشق چه است؟ بدیهی‎ست که عشق فقط وقتی می‎تواند باشد که هر چیز غیر عشق دیگر نباشد: مانند جاه طلبی، رقابت، تمایل و خواستار چیزی گشتتن.

***

آنچه فراتر از اندیشه و دانش قرار دارد را آدم نمی‎تواند تصور کند یا در یک اسطوره یا یک راز برای تعداد اندکی تغییر دهد. آن آنجاست و آدم فقط باید نگاهش کند.

***

از آنجا که انسان در معرض خودفریبی‎ست و خود را با کمال میل با عبای آسوده مذهب می‎پوشاند، بنابراین درک نمی‎کند و از این رو درد و رنج و نزاعی دائمی وجود دارد.

***

از آنجا که تو جهان هستی بنابراین اعمالت در جهانی که تو زندگی می‎کنی، در جهان روابط تو تأثیر خواهند گذارد. اما مشکل در به رسمیت شناختن اهمیت تحول فردی قرار دارد. ما مایلیم که جامعه اطراف‎مان خود را تغییر دهد، اما ما کوریم و نمی‎خواهیم خود را تغییر دهیم.

***

حکمت کیفیتی ناگهانی‎ست که هیچ مرکز و هیچ نهادی برای جمع‎آوری و ذخیره کردن ندارد.

***

حکمت چیزی‎ست که هر یک از ما باید آن را کشف کند، اما حکمت حاصل دانش نیست. دانش و حکمت هیچ ربطی با یکدیگر ندارند.

***

حکمت خاطره ذخیره گشته نیست، بلکه بالاترین شکل صراحت در مقابل چیزهای واقعی‎ست.

***

اگر فکر قادر به دیدن کل بود، سپس کل تلاش نمی‎کرد کل باشد ــ کلی که جدا ساز نیست، بلکه سالم، عاقل و مقدس است.

***

وقی اندیشه می‎گوید که می‎خواهد در جستجوی چیزی واقعی و اصیل برود می‎تواند آنچه را که واقعی در نظر می‎گیرد نمایش دهد، اما آن فقط یک توهم است.

***

وقتی ذهن بطور کامل در جهان مادی زندگی کند، سپس دیگر هیچ چیز بجز مادیاتی که افکار، آگاهی و اراده است وجود ندارد. اگر ذهن آنجا زندگی کند ترس ادامه خواهد داشت، زیرا آنجا چیزی نیست بجز میل به امنیت و ثبات مادی.

***

وقتی ذهن توسط یک اصل رهبری گردد بنابراین برده خلقت خود خواهد گشت، و این بردگی نه صلح است، نه درک خلاق و نه شادی.

***

وقتی کنترل کننده کنترل شونده است، سپس نوع کاملاً متفاوتی از انرژی بوجود می‎آید که هر چیزی را تغییر می‎دهد.

***

وقتی ذهن به راحتی آسیب پذیر باشد، وقتی او تمام حمایت، تمام توضیحات را از دست داده و لخت باشد سپس می‎تواند سعادت حقیقت را تجربه کند.

***

هنگامیکه شعور ساکت است، سپس هر چیزی که رخ می‎دهد پرده نمایشی از عشق است و نه از دانش.

***

وقتی تو یک زندانی باشی من توصیف نمی‎کنم که آزادی چیست. نیاز اصلی من نشان دادن این خواهد بود که یک زندان چطور ساخته می‎گردد و چگونه تو آن را اگر مایل باشی می‎توانی دوباره ویران سازی.

***

اگر مایلی چیزی را درک کنی بنابراین خوب نیست که در باره آن نظری داشته باشی.

***

اگر یک گورو Guru از شرق یا یک مرد در غرب بگوید: "من بیداری را کسب کرده‎ام"، بعد می‎توانید مطمئن باشید که او بیدار نگشته است. بیداری چیزی نیست که آدم بتواند آن را بدست آورد.

***

این یک اهانت است اگر کودکی با کودکی دیگر مقایسه گردد. هر شکل از مقایسه اهانت است.

***

اگر یک انسان در خود هیچ نزاعی نشناسد در خارج از خود هم هیچ نزاعی تولید نمی‎کند. نزاع درونی خود را به بیرون ظاهر می‎سازد و به هرج و مرج در جهان تبدیل می‎گردد. جنگ بیش از هر چیز نتیجه زندگی روزانه ماست و بدون تغییر زندگی خود همیشه سربازان بیشتری، لباس‎های نظامی، قسم به پرچم و همه آن زباله‎ها که به همراه آن می‎آیند وجود خواهد داشت.

***

اگر یک بار تنش، انباشتن و اندیشه مالک گشتن وجود نداشته باشند، سپس عشق و شفقت بوجود می‎آیند.

***

اگر هیچ مقایسه‎ای وجود نداشته باشد، سپس بالاترین توانائی یک باغبان و بالاترین توانائی یک دانشمند در یک سطح قرار دارند.

***

اگر من کسی را تصاحب کنم نمی‎خواهم که این شخص به کس دیگری نگاه کند. آیا این عشق است وقتی من این انسان را بعنوان "مال خود" در نظر بگیرم؟

***

اگر فکر می‎کنید که خدا عشق است، خدا خوب است، خدا این یا آن است، بنابراین همین اعتقاد شما را از درک آنچه خدا و آنچه حقیقت است بازمی‎دارد.

***

وقتی عشق آنجا باشد سپس تمام خشونت‎ها به پایان می‎رسد؛ چون عشق از ارزش رهاست بنابراین بی نهایت است.

***

اگر شما سفری به درونتان به عهده گیرید و همه محتویاتی که جمع کردیده‎اید را دور بریزید، و بسیار بسیار  عمیق نفوذ کنید سپس این فضای پهناور آنجاست، این به اصطلاح خلاء که پر از انرژی‎ست.

***

اگر عشق را بشناسید دیگر به دنبال کسی نمی‎روید. عشق اطاعت نمی‎کند.

***

اگر شما بدون حرکت اندیشه در آن چیزی که آن را درد ورنج می‎نامید درنگ کنید، سپس آن چیزی که شما رنج نامیده بودید تغییر می‎کند و رنج به شور و شوق تبدیل می‎شود.

***

وقتی شما فوت کنید آگاهی‎تان که توسط انسان‎ها به اشتراک گذارده می‎گردد ادامه می‎یابد. و این آگاهی خود را در شخصی نمایان می‎سازد و بعد او می‎گوید: "این مال من است"، "من یک فرد هستم"، "من یک روحم" و غیره.

***

اگر شما سعی کنید بدون برقرار ساختن نظم در زندگی‎تان مدیتیشن کنید به دام توهم گرفتار خوهید آمد.

***

اگر شما واقعاً گوش کنید، سپس دراین حالت معجزه‎ای رخ می‎دهد. این معجزه این است: در حالی که شما کاملاً متوجه آنچه گفته می‎شود هستید همزمان به واکنش خود هم گوش می‎دهید.

***

اگر پدر و مادری فرزندان‎شان را دوست داشته باشند آنها را با بقیه کودکان مقایسه نمی‎کنند.

***

اگر مراقبت کامل برقرار باشد هیچ حرکتی در اندیشه وجود ندارد. فقط در یک ذهن بی دقت افکار اوج می‎گیرند.

***

وقتی ما وحشت داشته باشیم خشن می‎شویم. ما می‎خواهیم به نام خدا نابود سازیم، به نام مذهب، به نام انقلابی اجتماعی و غیره و غیره.

***

اگر بزودی درنیابیم که اندیشه مالکیت از اساس اشتباه است سپس نمی‎توانیم دیگر نه بصورت فردی و نه جمعی یک سبک زندگی متفاوت داشته باشیم و از این رو همچنین هیچ تمدن دیگری.

***

اگر ما برای پیروزی بر بدی به روش‎های بد متوسل شویم بنابراین ما خودمان نیز بد هستیم یا بد خواهیم گشت و بدی را تداوم می‎دهیم.

***

ما همه می‎خواهیم انسان معروفی باشیم و در لحظه‎ای که می‎خواهیم چیزی باشیم دیگر رها نیستیم.

***

ما فکر می‎کنیم انسانی که ذهنش با خدا مشغول است مقدس‎تر از انسانی‎ست که به پول فکر می‎کند، اما آنها عملاً با هم  برابرند؛ هر دو آرزوی نتایجی را دارند، هر دو مایلند مشغول باشند.

***

ما عمل می‎کنیم، ما طبق الگوهای خاصی که آگاهانه یا عمیقاً ناآگاه از اندیشه تجویز می‎گردد زندگی می‎کنیم. درک اندیشه فوق‎العاده مهم است، زیرا اندیشه طبق اعتقادات خویش و با توجه به دگم‎هایش انسان‎ها را از هم جدا ساخته است، ملی و جغرافیائی.

***

ما نمی‎توانیم اجتماع را تغییر دهیم، فقط فرد قادر به تغییر خود است.

***

ما انسان‎ها از درون زخم خورده‎ایم و از این زخم‎ها فعالیت‎های روان نژندی انجام می‎پذیرند ـــ تمام ایمان‎ها و ایده‎آل‎ها روان نژندی‎اند.

***

ما مایلیم جهان را از نظر اقتصادی و اجتماعی تغییر دهیم، اما به نظرم چنین می‎رسد که اگر یک انقلاب ریشه‎ای روحی روانی و یک تحول اساسی وجود نداشته باشد تغییر خارجی قابل توجه‎ای ممکن نخواهد گشت.

***

سکوت واقعی وقتی می‎تواند برقرار شود که بر سطح روانی چیزی ثبت یا ذخیره نگردد.

***

واقعیت آن چیزی‎ست که رخ می‎دهد و در آن همه واکنش‎ها و ایده‎ها، تمام ایمان‎ها و عقایدی که آدم دارد گنجانده شده‎اند.

***

آنکه مصرانه به دنبال لذت و میل به لذت است ترس همراه اجتناب ناپذیرش می‎گردد.

***

در جائیکه اندیشنده است حقیقت نیست. اندیشنده و اندیشه‎هایش برای قادر به حقیقت بودن باید به نقطه پایان برسند.

***

در جائیکه انگیزه‎ای باشد زمان هم است. انگیزه موجب یک تأثیر می‎شود و این تأثیر دوباره انگیزه می‎گردد.

***

هر کجا عشق باشد، در آنجا هیچ تعهد و مسؤلیتی نیست.

***

زمان تماشاگریست که فاصله میان خود و درخت‎ها، میان خود و آنچه است را برقرار می‎سازد.

***

مشاهده کردن بدون هیچگونه سؤالی که انتظار پاسخی داشته باشد معنای یک هوشیار بودن بی پایان را می‎دهد.

http://www.youtube.com/watch_popup?v=f-5wKbynvD0

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 6:18  توسط سعید از برلین  | 



انسان معمولی در یک عمل درگیر است، قهرمان عمل می‎کند. تفاوت عظیم است.

***
رهبر حقیقی نیازی به رهبری ندارد ــ نشان دادن راه راضیش می‎سازد.

***
در واقع زن خود را تغییر کمی داده است. گرچه او دامن کوتاه و شلوارک داغ می‎پوشد و بر روی موتور در پشت مرد جوان مو بلندی می‎نشیند، اما وقتی با او ازدواج می‎کند مجبورش می‎سازد موهای خود را کوتاه کند و به سر کار برود.

***
نگرش صحیح در مقابل پول یک تحقیر آزمندانه است.

***
حقیقت معمولاً در کنار قرار دارد و نه در وسط.

***
از تعداد اندکی که من می‎شناسم و تقریباً سزاوار نام مسیحی بودنند هیچکدام به کلیسا تعلق نداشتند. و من فکر می‎کنم اگر مسیحی‎ای وجود می‎داشت ممکن نبود عضو کلیسائی باشد.

***
یک دوست آدم را مانند الهه ایندرا Indra با هزار چشم مجهز می‎سازد. آدم از طریق دوستانش زندگی بی شماری را می‎زید و در ابعاد دیگری می‎بیند. آدم بالا را به پائین و درون را به بیرون چرخانده زندگی می‎کند. آدم هرگز تنها نمی‎باشد.

***
یک زندگی هرچه هم راحت و امن بخواهد باشد بدون دوستان زندگی نمی‎باشد. وقتی من می‎گویم دوستان، منظورم دوستانند. نه هر کسی، هرکسی نمی‎تواند دوستت باشد. دوست باید مانند پوست بدن به تو نزدیک باشد، دوست کسی‎ست که به زندگیت رنگ، درام، معنا می‎بخشد. دوست چیزی‎ست فراتر از عشق که با این حال عشق را هم شامل می‎گردد.

***
مردی که عاشق همسرش می‎باشد به لباس او توجه نمی‎کند بلکه به زنش. وقتی مرد شروع می‎کند به لباس توجه کردن یعنی عشقش فروکش کرده است.

***
زن‎ها مانند جدولند: عمودی و افقی با هم ابتدا راه حل را نتیجه می‎دهند.

***
من مطمئنم اگر امروز مسیح می‎آمد از طرف کلیسا به رسمیت شناخته نمی‎گشت، بلکه احتمالاً مورد آزار قرار می‎گرفت و دوباره تا لحظه مرگ شکنجه‎اش می‎دادند.

***
من فکر می‎کنم که آزادی جنسی را کاملاً درک نکرده باشند. پورنو Porno سکس را می‎کشد.

***
در آمریکا چشم انداز یک انقلاب تقریباً به بزرگی گسترش بودیسم می‎باشد.

***
در یک روزنامه واقعاً خوب ملت با خودش صحبت می‎کند.

***
هرچه آدم غنی‎تر در قضاوت باشد در پیشداوری فقیرتر می‎گردد.

***
هر کس یک ماه است و یک نیمه تاریک دارد که به هیچکس نشان نمی‎دهد.

***
هر جنگ یک شکست روح انسان است.

***
زندگی چیزی‎ست که برایمان اتفاق می‎افتد، در حالیکه ما چیز کاملاً دیگری برنامه ریزی کرده‎ایم.

***
زندگی چیزی‎ست که ما از آن می‎سازیم.

***
متخصصین افرادی‎اند که فقط یک سیم بر روی کمانچه‎شان دارند.

***
تقوا به مجموعه‎ای از چیزهائی گفته می‎شود که ما از تنبلی، بزدلی یا ابلهی انجام‎شان نداده‎ایم.

***
اگر امروز زن فقط برای حق برابری تلاش می‎کند و نه چیزی بیشتر، بنابراین نشانه‎ای‎ست که آنها سلطه قرن‎های طولانی مرد را بخشیده‎اند.

***
طبیعت به کسی که با او سازگار است هیچ آزاری نمی‎رساند.

***
بین زن و مرد وقتی همه چیز میزان است که مرد چوب کبریت باشد و زن سطح سنباده آن.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:22  توسط سعید از برلین  | 



تمام بخش‎های ملت به ساختن کشورمان مشغولند تا از آن یک معجزه بسازند. و این اجازه می‎دهد که من با امید به خواب روم. من برای یک لحظه هم شک نمی‎کنم که با یک لبخند بر لب به ابدیت خواهم پیوست.

***
با یک در آغوش گرفتن هم می‎شود حریف سیاسی را ناتوان از حرکت گرداند.

***
بزرگ‎ترین شهرت (شایستگی) در سقوط نکردن نمی‎باشد، بلکه در این است که هر بار وقتی سقوط می‎کنیم دوباره برخیزیم.

***
خوبی انسان شعله‎ای‎ست که قادر به پنهان گشتن است اما توانا به خواموش شدن نمی‎باشد.

***
یک ذهن سالم و یک قلب سالم همیشه ترکیبی‎ست گیرا.

***
چیزی که در حین مذاکره آموختم این بود: تا وقتی من خودم را تغییر نداده باشم نمی‎توانم دیگران را تغییر دهم.

***
نپذیرفتن حقوق انسانی یک انسان یعنی بی اعتنائی به انسانیت وی.

***
یکی از مشکلاتی که مرا در زندان عمیقاً به خود مشغول می‎ساخت تصویر نادرستی بود که من ناخواسته در جهان پخش کرده بودم: مردم مرا بعنوان فردی مقدس در نظر می‎‏گرفتند. اما من مقدس نبودم، حتی اگر هم فرد مقدس را گناهکاری که در پی بهبود خود می‎ باشد تعریف کنیم.

***
همیشه همه چیز غیر ممکن به نظر می‎رسد، تا اینکه آدم آن‎ها را انجام دهد.

***
تاریکی‎مان ما را نمی‎ترساند بلکه این نور ما است که باعث وحشت‎مان می‎گردد.

*** 
من با گرسنگی برای آزادی متولد نگشته‎ام. من آزاد متولد شده‎ام ــ آزاد به هر نوعی که قادر به شناختش بودم. آزاد برای دویدن بر روی مزارع نزدیک کلبه مادرم، آزاد برای شنا کردن در آب روشن رودی که از میان روستایم جاری بود، آزاد برای سرخ کردن ذرت در زیر ستاره‎ها و سواری کردن بر پشت پهناور بوفالو که یورتمه می‎رفت. (...) ابتدا هنگامیکه متوجه گشتم آزادی کودکیم فقط یک توهم بوده است و آزادیم را مدت‎هاست که به سرقت برده‎اند شروع به احساس گرسنگی برای آزادی کردم.

***
من بر علیه سلطه سفیدها مبارزه کردم، و من بر علیه سلطه سیاهان جنگیدم. عزیزترین ایده‎آلم یک جامعه آزاد دموکراتیک است که در آن همه در هماهنگی و با شانس برابر زندگی کنند. من امیدوارم به اندازه کافی زندگی کنم تا به این نایل گردم. این ایده‎آلی‎ست که اگر ضروری گردد آماده‎ام به خاطرش بمیرم.

***   
من آموخته‎ام که شجاعت فقدان ترس نمی‎باشد، بلکه پیروزی بر ترس شجاعت است. یک انسان شجاع کسی نیست که احساس ترس نکند، بلکه کسی که بر این ترس پیروز گردد شجاع می‎باشد.

***
من اینجا در برابر شما بعنوان پیامبر نایستاده‎ام، بلکه بعنوان خدمتکاری فروتن از شما، از خلق. تنها فداکاری خستگی ناپذیر و قهرمانانه شما حضور مرا امروز در اینجا ممکن ساخته است. به این دلیل من باقی مانده عمرم را در دست‎های شما قرار می‎دهم.

***
من کاملاً واضح می‎دانستم که باید ظالم هم مانند مظلوم آزاد باشد. انسانی که آزادی انسان دیگر را می‎رباید اسیر نفرت خویش است، او در پشت میله‎های پیشداوری‎ها و تنگ‎نظری‎هایش زندانی‎ست. (...) هنگامیکه من از درهای زندان خارج گشتم این برنامه من بود: آزاد ساختن همزمان ظالم و مظلوم.

*** 
هیچکس برای متنفر گشتن از انسانی دیگر متولد نمی‎گردد. انسان‎ها باید متنفر گشتن را بیاموزند و وقتی آنها قادر به آموختن تنفرند بنابراین می‎توان به آنها دوست داشتن را هم آموزش داد، زیرا عشق بسیار طبیعی‎تر از نفرت قلب انسان را درک می‎کند.

***
و اگر ما نور خود را ظاهر سازیم ناخودآگاه به دیگر انسان‎ها اجازه می‎دهیم که همین کار را انجام دهند.

***
ناکافی بودنمان عمیق‎ترین وحشت ما نمی‎باشد. عمیق‎ترین وحشت ما این است که بیش از اندازه قدرتمند باشیم.

***
وقتی تو با انسانی به زبانی صحبت کنی که آن را می‎فهمد به ذهنش راه می‎یابی و وقتی با زبان خودش با او صحبت کنی به قلبش.

***
وقتی آدم از کوه مرتفعی صعود کرده باشد درمی‎یابد که هنوز کوه‎های دیگری برای صعود وجود دارند.

***
اگر ما از وحشت خود رهائی یافته باشیم حضورمان به طور خودکار دیگران را رها می‎سازد.

***
اگر می‎خواهی پی ببری که آیا خود را تغییر داده‎ای باید به محلی بازگردی که بی تغییر مانده است.

***
ما همه همانطور که کودکان می‎درخشند برای درخشیدن تعیین گشته‎ایم.

***
ما متولد گشته‎ایم تا شکوه و جلال خدا را که در ماست آشکار سازیم.

***
ما جامعه‎ای خواهیم ساخت که در آن همه مردم آفریقای جنوبی، سیاهان و سفیدها بدون ترس در قلب‎هایشان و مطمئن از حق کرامت انسانی‎شان بتوانند سرافراز باشند ــ یک ملت رنگین کمان در صلح با خود و با تمام جهان.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 12:12  توسط سعید از برلین  | 



بر روی نردبان تحول آن گونه‎هائی جان سالم به در بردند و توانستند رشد کنند که قادر به تطبیق دادن خویش با تغییرات محیط بودند. تحرک ذهن می‎تواند به ما کمک کند که تغییر در جهان خارج را پذیرا گردیم.

***
به یاد داشته باش: گاهی بدست نیاوردن آنچه انسان می‎خواهد اتفاق خوب و بزرگی‎ست.

***
با آغوش باز به ملاقات تغییرات برو، اما در این حال استاندارد ارزش‎هایت را فراموش نکن.

***
بیائید با این کار شروع کنیم: یک درک برای چشمه حقیقی سعادت تکامل می‎دهیم تا بتوانیم از این به بعد آن را بعنوان پایه‎ای برای الویت‎های زندگی مورد استفاده قرار دهیم.

***
میزان مؤفقیت‎هایت را با آنچه که برای بدست آوردن‎شان باید از دست می‎دادی بسنج.

***
کاسبی و ثروت نمی‎توانند رضایت کامل به انسان‎ها ببخشند و کسانیکه در مقطع بخصوصی از زندگی تمام انرژی خود را صرف پول در آوردن می‎کنند روزی متوجه خواهند گشت که این پاسخ زندگی‎شان نمی‎باشد.

***
درک نکردن یک چیز دلیل عدم وجود آن چیز نمی‎باشد.

***
ماهیت واقعی معنویات نور است؛ تیرگی فقط بطور موقت می‎تواند هویدا گردد.

***
من باید درد دیگران را التیام بخشم، زیرا که این درد درد من هم می‎باشد. دیگران درست مانند من موجوداتی دارای احساسند و به این سبب باید برای سلامتی‎شان اقدام کنم.

***
به یاد داشته باش که سکوت گاهی بهترین پاسخ است.

***
از یاد نبر که آنچه بدست نمی‎آوری می‎تواند گاهی فرمان‎بری شگفت‎انگیز تقدیر باشد.

***
معنای زندگی شاد بودن است.

***
تفاوت میان آنچه است و آنچه ما درک می‎کنیم منبع تمام رنج‎هاست.

***
عشق و همدردی اساس صلح جهانی‎اند ــ در تمام سطوح.

***
تمرین شکیبائی فقط مختص مذهب نمی‎باشد. شکیبائی پذیرفتن همه ناعدالتی‎ها معنا نمی‎دهد. شکیبائی یعنی با رفتاری قابل درک همدردی و صلح درونی خود را بعنوان وسائل مؤثر بر علیه ستم و بی عدالتی به کار بردن.

***
من مسئولیت هر فرد در برابر کل بشریت را بعنوان یک مذهب جهانی در نظر می‎گیرم.

***
ما باید انگیزه واقعی رضایت و تحقق را در خود بجوئیم.

***
زمان بی آنکه اجازه متوقف ساختن خویش را بدهد جاری‎ست. وقتی ما کار اشتباهی می‎کنیم برای تصحیح کردنش دیگر قادر به عقب کشیدن عقربه‎های ساعت نمی‎باشیم. اما ما می‎توانیم از زمان حال بطور مؤثری استفاده کنیم و وقتی در روزهای پایانی خود به پشت سر نگاه می‎کنیم و متوجه می‎گردیم که کاری انجام داده و زندگی پر معنائی گذرانده‎ایم حداقل این برای‎مان یک تسلی خواهد گشت. اما اگر اینچنین نباشد شاید که ما را بسیار ناراحت سازد. کدام یک از این دو امکان برایمان پیش خواهد آمد کاملاً بستگی به خود ما دارد.

***
انواع مختلفی از علل رنج یا احساسات منفی وجود دارند، برای مثال تکبر، گستاخی، حسادت، آز، هوس، لجاجت و غیره. با این حال اما خشم و نفرت بدترین شرها هستند، زیرا که آنها بزرگ‎ترین مانع بر سر راه تکامل شفقت و نوعدوستی‎اند و فضائل و تعادل شخص را ویران می‎سازند.

***
این مهم است که آگاه گردیم چه مقدار از سعادت ما با سعادت دیگران ارتباط دارد. یک سعادت انفرادی که بطور کامل مستقل از دیگران باشد وجود ندارد.

***
اجتماع برای استرس‎های زندگی مدرن مسئول نیست. وگرنه باید همه به استرس مبتلا باشند. دلیل استرس در عقیده هر فرد نهفته است. کسی که فقط به خود فکر می‎کند بزودی بخاطر بسیاری از خواهش‎های برآورده نگشته خود رنج می‎برد: این امر به ضعف داخلی منجر می‎گردد.

***  
آرامش ذهن ریشه در محبت و شفقت و نیاز به درجه بالائی از حساسیت و احساس دارد.

***
رفتار نرم با زندگی برای دست یافتن به اعتدال یک دستورالعمل بنیادی‎ست. بنابراین، اعتدال یعنی مراقبت و آگاه بودن از روش‎های جلوگیری از افراط و این مهم‎ترین اساس زندگی روزمره می‎باشد.

***
دلیل اصلی شکست ناامیدی‎ست.

***
من بخاطر صفرا یا دیگر مایعات بدن با وجودیکه باعث رنجم می‎گردند عصبانی نمی‎شوم. چرا باید بخاطر موجوداتی عصبانی گشت که خود قربانی شرایطند؟

***
به نظر من انسان‎های مختلف زیادی با امیال ذهنی متفاوت وجود دارند. ما بی تفاوت از اینکه خوش‎مان می‎آید یا نه با هم زندگی می‎کنیم. تحت چنین شرایطی فقط یک امکان وجود دارد: خوش و خرم زندگی کنید، همدیگر را محترم بدارید، تفاوت‎های خود را متقابلاً درک کنید. من فکر می‎کنم که در میان فرهنگ‎های متفاوت به ارث رسیده، در میان خلق‎های متفاوت و در میان گروه‎های متفاوت مردم نقطه اشتراک وجود دارد. من فکر می‎کنم که پایه و اساس این باشد.

***
در بحث و کشمکش با افراد مورد علاقه‎ات فقط در باره موضوع روز صحبت کن.

***
انسان در خشم هوش خود را از دست می‎دهد.

***
هرچه آگاهی قوی‎تر تصفیه شده باشد توافق با جهان نیز بزرگ‎تر می‎گردد.

***
هرچه عمیق‏‎تر رنج را درک کنیم به هدف رهائی از رنج نزدیک‎تر می‎گردیم.

***
هر وضعیت دشواریکه تو اکنون بر آن فائق می‎گردی اندوخته آینده‎ات می‎گردد.

***
هر فردی استاد سرنوشت خویش است؛ آفریدن علل شادی بستگی به ما دارد و وظیفه خود ما می‎باشد و نه وظیفه دیگران.

***
هیچ انسانی با اراده تصمیم به عصبانی گشتن نمی‎گیرد؛ هیچکس فکر نمی‎کند: "حالا می‎خواهم خشمگین شوم." و خشم هم برای پدید آمدن نقشه نمی‎کشد.

***
جنگ بخاطر عدم درک انسان‎ها از همدیگر بوجود می‎آید.

***
اجازه نده یک دوستی بزرگ با یک نزاع کوچک نابود گردد.

***
رنج به انسان شرافت می‎بخشد. فقط کسی که تحمل رنج را دارد سعادت را تجربه خواهد کرد.

***
از چماقی که مرا می‎زند و دردم می‎آورد برانگیخنه نمی‎شوم بلکه از کسی که آن را به کار می‎برد و او را هم نفرت هدایت می‎کند: بنابراین بی مناسبت نیست که از نفرت متنفر باشم.

***
هیچ چیز آرامش‎بخش‎تر از پذیرش آنچه می‎آید نمی‎باشد.

***
گرچه آز از آرزوی رسیدن به چیزی ناشی می‎گردد، اما در طبیعتش است که با بدست آوردن آن چیز راضی نمی‎شود و به این خاطر بی حد می‎گردد.

***
زمان‎های دشوار اجازه تکامل به عزم و قدرت درونی‎مان می‎دهند.

***
دانش خود را با دیگران به اشتراک گذار. این روش خوبی برای دستیابی به جاودانگی‎ست.

***
بدترین دشمن ما بدبینی‎ست.

***
مادر مشترک‎مان طبیعت به کودکانش مرتب شفاف‎تر نشان می‎دهد که ریسمان صبرش پاره شده است.

***
علل به عمد با هم ملاقات نمی‎کنند و آثار از روی عمد بر جای نمی‎مانند.

***
هر روز مدتی را با خودت بگذران.

***
اگر خود را گرفتار احساسات‎مان سازیم دیگر قادر به تشخیص تأثیر اقدامات‎مان نخواهیم گشت.

***
فراموش نکن که بهترین رابطه وقتی‎ست که عشق‎تان به همدیگر از نیازتان به محتاج بودن به یکدیگر پیشی می‎گیرد.

***
برای به رسمیت شناختن ارزش بسیار بالای طبیعت تک تک روزها خود را موظف سازیم.

***
سعی کنیم بهترین‎های هر فردی را بشناسیم و بقیه را در بهترین وجه ممکن نور ببینیم. این روش فوراً یک احساس نزدیکی تولید می‎کند، یک نوع تمایل، یک ارتباط.

***
ما باید خیلی بیشتر خود را نقادانه بنگریم:
من واقعاً بخاطر بر طرف ساختن خشمم چه کاری انجام می‎دهم؟
برای رهائی از چیزهائی که هنوز به آنها چسبیده‎ام چه تصمیمی گرفته‎ام؟
بر علیه تنفر، غرور و حسادتم چه وقت به نبرد خواهم پرداخت؟

***
اگر آرزوی سعادت کردن برای مؤثر واقع گشتن کفایت می‎کرد دیگر رنجی وجود نمی‎داشت، زیرا هیچکس رنج نمی‎جوید.

***
وقتی متوجه می‎شوی که اشتباهی مرتکب شده‎ای بی درنگ گام‎هائی برای تصحیح کردن‎شان بردار.

***
اگر ما ادیان جهان را از یک نقطه نظر بسیار کلی تماشا و بالاترین اهداف‎شان را بررسی کنیم به این ترتیب متوجه خواهیم گشت که همه ادیان بزرگ جهان؛ فرقی نمی‎کند مسیحیت باشد یا اسلام، هندوئیسم یا بودیسم، همه به دنبال یک وضعیت دائمی از سعادتند. [...] یک انسان مذهبی واقعی باید همیشه کوشش کند یک انسان بهتر گردد. تفاوت‎های ادیان جهانی آموزش‎های مختلفی می‎دهند که باید برای عوض گشتن‎مان به ما کمک کنند.

***
کسیکه یک بار توسط مار گزیده شده است حتی طناب را هم فقط با احتیاط کامل لمس می‎کند.

***
فردی که برای کسی کاری انجام می‎دهد نباید به این خاطر تفاخر کند یا خودخواه گردد. او نباید بخاطر پاداش این کار را بکند، فقط بخاطر یک چیز: سعادت دیگران علاقه مفرطش باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط سعید از برلین  | 



تراژدی ما در این است که دانش بشری از کارهای بشری پیشی گرفته است. ما با وجود تمام دانسته‎های‎مان هنوز هم مانند انسان‎های غارنشین دوران قدیم رفتار می‎کنیم.

***
چیزهای شدنی تقریباً بی‎نهایتند، چیزهای حقیقی بسیار محدودند، زیرا فقط یکی از چیزهای شدنی می‎تواند چیزی حقیقی گردد. چیز حقیقی اتفاق استثنائی چیز شدنی می‎باشد و به این خاطر همچنین طوری دیگر قابل شناسائی‎ست. بنابراین می‎توان نتیجه گرفت که ما در چیزهای حقیقی تجدید نظر کرده‎ایم تا به چیزهای شدنی هجوم ببریم.

***  
رفتار منطقی انسان بینش‎هایش می‎باشند و رفتار غیر عقلانی‎اش این است که او طبق بینش‎هایش عمل نمی‎کند.

***
جنگ از صلحی ورزیده نگشته برمی‎خیزد.

***
انسان تنها موجودی‎ست که می‎داند خواهد مرد. پس زدن این دانش تنها درام انسان‎هاست.

***
با منطق فقط تا قسمتی از حقیقت را می‎شود متوجه گشت.

***
حاکمین باید محافظت گردند و نه فرمان‎بران.

***
عشق معجزه‎ای‎ست که تکرار مکررش ممکن است، شر واقعیتی‎ست که همیشه حاضر است.

***
واقعیت تنها بخشی از امکانات است.

***
توسط کار و با یک ابتکار جهان خلق گشته است.

***
یک وسیله درمان خوب در برابر بیماری مدیریت: زمان بیشتری در کارت در نظر بگیر و نه کار بیشتری برای زمانت.

***
یک مقاومت به هر قیمتی بی معناترین چیزی‎ست که می‎تواند وجود داشته باشد.

***
افراد پرطمطراق بسیار زیادی وجود دارند که هیچ کار مهمی انجام نمی‎دهند.

***
من فقط به تو احتمال تز خودم را ثابت کردم. احتمال اما واقعیت نمی‎باشد. وقتی من می‎گویم که فردا احتمالاً باران خواهد بارید فردا هوا احتیاجی به بارانی بودن ندارد و در این جهان اندیشه و حقیقت یکسان نیستند.

***
هرچه آدم با برنامه‎ریزی بیشتری پیش رود، تقدیر هم بطور مؤثرتری با او برخورد می‎کند.

***
هر گونه تلاش یک فرد به تنهائی برای آنچه مربوط به همه می‎گردد محکوم به شکست است.

***
کسی به تنهائی واقعیت را تغییر نمی‎دهد، واقعیت از طرف همه تغییر می‎یابد. واقعیت همه ما می‎باشیم و ما همه فقط یک فردیم.

***
هیچکس راحت‎تر از کسانیکه بی‎کله‎اند سر قطع نمی‎کنند.

***
توسط حدس زدن می‎توان توانائی افراد خاصی را درک کرد که وضعیتی را در عرض یک ثانیه اشتباه قضاوت می‎کنند.

***
چیزی که یک بار به آن فکر شده است دیگر نمی‎تواند پس گرفته شود.

***
آنچه ما می‎اندیشیم عواقب خود را دارد.

***
کسیکه بخواهد یک رسوائی بزرگ را پنهان سازد یک رسوائی کوچک به راه می‎اندازد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط سعید از برلین  | 



تمام آنچیزهائی را که ما می‎بینیم سایه افکنی آن چیزی‎ست که ما نمی‎بینیم.

***
ما در پایان کلمات دشمنان را به یاد نخواهیم آورد، بلکه سکوت دوستان‎مان را.

***
برای انجام کارهای حق همواره لحظه مناسبی‎‎ست.

***
اصل قدیمی "چشم در برابر چشم" عاقبت همه را کور خواهد ساخت.

***
فرد عادل در وقت شکست قوی‎تر از فرد شرور در زمان پیروزی‎ست.

***
ایمان به ما قدرت می‎بخشد تا حمل شجاعانه یأس‎ها و نگرانی‎ها و آنچه قادر به تغییرش نمی‎باشیم را بدون از دست دادن امید آرام بپذیریم.

***
عشق به دشمنان‎مان کلیدی‎ست که می‎‏توان با آن مشکلات جهان را حل کرد.

***
انسان‎ها آموخته‎اند مانند پرنده پرواز و مانند ماهی شنا کنند، اما آنها هرگز هنر ساده برادری را نیاموختند.

***
مشکلات نژادی تا زمانیکه انسان‎های تحت ستم قادر نباشند دشمنان‎شان را دوست بدارند بطور کامل حل نخواهند گشت.

***
صلح و زیبائی یک برادری واقعی با ارزش‎تر از الماس و نقره و طلاست.

***
امید به صلح و حسن نیت میان تمام انسان‎ها در عید پاک به این بهانه که این نوعی از رویای پارسای عده‎ای مشتاق می‎باشد نباید بیش از این نادیده انگاشته گردد.

***
انسانی که برای هیچ چیز راضی به مردن نباشد سزاوار زندگی کردن نمی‎باشد.

***
قدرتی بزرگ‎تر از قدرت عشق وجود ندارد. قدرت عشق مانند پیروزی نور بر تاریکی بر نفرت غلبه می‎کند.

***
ممکن است این درست باشد که قانون نتواند از کسی بخواهد مرا دوست داشته باشد اما قانون می‎تواند او را از به دار آویختنم بر شاخه درخت بازدارد و این به نظر من خیلی مهم است.

***
پاسخ سیاهپوست به نیازش عدم خشونت می‎باشد. عدم خشونت شاید همچنین پاسخ نیاز ناامیدانه بشریت باشد.

***
خدا به هر انسانی برای رسیدن به چیزی استعداد داده و هیچ انسانی را بدون استعداد رها نکرده است.

***
خدا می‎تواند راه‎هائی در بن بست ارائه دهد. او می‎تواند دیروز تاریک را به امروز روشن مبدل سازد.

***
سنگینی بار نفرت بیش از آن است که بتوان حملش کرد.

***
من یک رویا دارم، و آن این است: چهار فرزندم روزی در سرزمینی زندگی خواهند کرد که در آن کسی آنها را بخاطر رنگ پوست‎شان قضاوت نخواهد کرد بلکه بخاطر شخصیت‎شان.

***
من نفرت زیادی دیده‎ام، بیشتر از اندازه‎ای که خودم مایل به داشتن تنفرم.

***
هر کس باید تصمیم خود را بگیرد که آیا می‎خواهد در نور احسان زندگی کند یا در سیاهی خودخواهی.

***
فقط با ایستادن و دعا کردن‎مان هیچ مشکلی حل نخواهد گشت.

***
تا وقتی ما به این خاطر که خدا کارها را انجام می‎دهد تنبلانه انتظار بکشیم هیچ مشکلی حل نخواهد گشت.

***
مردم ساده لوح به راحتی به دام خرافات می‎افتند.

***
حتی اگر می‎دانستم که فردا جهان ویران خواهد گشت باز هم درخت سیبم را می‎کاشتم.

***
بدن تا زمانیکه ذهن برده است نمی‎تواند هرگز آزاد باشد.

***
بی عدالتی در یک مکان عدالت را در مکان‎های دیگر تهدید می‎کند.

***
ایمان ما به خدا معیین می‎کند که چگونه به رویاهای شکسته خود رسیدگی کنیم. خدا به ما این باور را می‎دهد که ورای زندگی زمانی زندگی‎ای جاودانه حاکم است.

***
مشخصه زمان ما این است که موشک و ماهواره‎ها را به مداری صحیح اما انسان‎ها را به مداری اشتباه پرتاب می‎کنند.

***
عفو و بخشش مطلبی برای یک بار انجام دادن نمی‎باشد، عفو و بخشش یکی از شیوه‎های زندگی‎ست.

***
اعتماد یعنی برداشتن اولین قدم حتی اگر قادر به دیدن پله‎ها نباشی.

***
اگر روزهای‎مان تاریکند و شب‎های‎مان سیاه‎تر از هزاران نیمه شب، بنابراین باید همواره به یاد داشته باشیم که در جهان قدرتی بزرگ و رحیم وجود دارد.

***
کسیکه بدون اعتراض شرارت را می‎پذیرد در حقیقت با آن همکاری می‎کند.

***
فرد عاشق کلید آخرین حقیقت را یافته است؛ کسیکه نفرت دارد با هیچ روبروست.

***
ما باید شکست‎های محدود را بپذیریم اما اجازه از دست دادن امید نامحدود را نداریم.

***
ما باید بی وقفه در برابر سیل وحشت سد شجاعت بنا کنیم.

***
ما به این تمایل داریم که مؤفقیت را بجای درجه آمادگی کمک کردن و اندازه انسانیت‎مان با حقوق دریافتی یا با بزرگی ماشین‎مان مشخص کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 20:52  توسط سعید از برلین  | 



هرآنچه با دست خدا پدید آمده خوب است؛ تمام چیزها در زیر دست‎های انسان زوال می‎یابند.

***
مردم بعنوان بردگان و اربابان خودخواهی خویش زندگی خود را می‎گذرانند، نه بخاطر زندگی کردن، بلکه بخاطر قبولاندن به دیگران که آنها زندگی کرده‎اند.

***
اما با وجود عدم فعالیت بدنی روحم هنوز فعال است، هنوز هم افکار و احساسات تولید می‎کند و چنین به نظر می‎رسد که زندگی درونی و اخلاقی‎اش توسط انقراض تمام دلبستگی‎های زمینی و زمانی رو به افزایش نهاده است.

*** 
توهین استدلال کسانی‎ست که دارای هیچ استدلالی نمی‎باشند.

***
کمبود فقر نیست، فقر یعنی درخواست کمبودهایت.

***
اولین و مهم‎ترین چیزی که یک کودک باید بیاموزد تحمل درد و رنج می‎باشد.

***
پولی که صاحبی ابزار آزادی‎ست؛ پولی که در تعقیبش باشی ابزار بندگی‎ست.

***
زندگی کوتاه است ... زیرا از این زمان کوتاه برای ما تقریباً وقتی باقی نمی‎ماند تا از آن لذت ببریم.

***
با سختی چیزی را بدست آوردن روح را حقیر می‎سازد.

***
شخصیت خود را با اعمال بزرگ نشان نمی‎دهد؛ طبیعت انسان با کارهای جزئی خود را نمایان می‎سازد.

***
روح هم مانند بدن نیازهای خود را داراست.

***
تجمل نه تنها ثروتمندان بلکه همچنین فقرا را فاسد می‎سازد، ثروتمندان را توسط تصاحب و فقرا را توسط شهوت پرستی؛ او وطنش را به کشوری ضعیف و پوچ تبدیل می‎کند و دیگری شهروندان کشورش را به برده ساختن یکدیگر تشویق و همه را برده پیشداوری می‎سازد.

***
انسان آزاد متولد می‎گردد، و همه جا در زنجیر است.

***
سلیقه بد به محض مد شدن سلیقه خوبی می‎گردد.

***
مؤمن واقعی می‎داند که کافر هم یک انسان است، و او هم می‎تواند یک انسان عادل باشد، و بنابراین می‎تواند بدون شریر گشتن در سرنوشتش شرکت جوید.

***
آزادی انسان در این نیست که او بتواند هر کاری را که می‎خواهد بکند، بلکه آنچه را که مایل به انجام دادنش نیست نکند.

***
هنر سؤال کردن آنطور هم که مردم فکر می‎کنند آسان نیست؛ این بیشتر هنر اساتید می‎باشد تا هنر دانش‎آموز. آدم باید بسیار آموخته باشد تا بتواند در باره آنچه نمی‎داند سؤال طرح کند.

***
عشق به مدها سلیقه‎ای بد تولید می‎کند، زیرا که چهره‎ها با مدها تغییر نمی‎یابند.

***
انسان‎ها اما به دلیل ندانستن‎شان در اشتباه نیستند، آنها در اشتباهند زیرا خود را فردی آگاه می‎پندارند.

***
طبیعت ما را هرگز نمی‎فریبد. این ما هستیم که خود را فریب می‎دهیم.

***
طبیعت می‎خواهد که کودکان قبل از بزرگسال گشتن کودک باشند.

***
استقلال و آزادی انسان کمتر به قدرت اسلحه‎اش بلکه بیشتر به معتدل ساختن قلبش بستگی دارد. کسیکه آرزوی کمی دارد کمتر وابسته است.

***
عمل زشتی را که ما الساعه انجام داده‎ایم رنج‎مان نمی‎دهد، بلکه خیلی دیرتر وقتی به آن فکر می‎کنیم، زیرا خاطره‎اش هرگز خاموش نمی‎گردد.

***
فقط یک دروغ معروف معلم در برابر شاگردش می‎تواند تمام محصول آموزش و پرورش را از بین ببرد.

***
همیشه به یاد داشته باشید که در زندگی زناشوئی هم لذت بردن وقتی مشروع است که تمایل مشترک باشد. فرزندان من از این نترسید که این قانون شما را از یکدیگر جدا می‎سازد؛ خیر، این قانون باعث هوشیارتر شدن‎تان می‎گردد تا با هم خوش باشید و از بیش از حد اشباع گشتن بپرهیزید.

***
احترام گذاشتن همیشگی به مردم ارزشمندتر از گه گاه تحسین کردن‎شان می‎باشد.

***
این در طبیعت انسان است که ضروریات چیزها را صبورانه تحمل کند، اما نه نیات شرورانه دیگران را.

***
این ممکن است موجب ضرر یا نفع من گردد، من از اینکه همانطوری دیده شوم که می‎باشم نمی‎ترسم.

***
سلیقه هنر درک چیزهای کوچک است.

***
نیاز مطمئناً معلم بزرگی‎ست اما حق‎التدریسش گران می‎باشد.

***
سعادتمند کسی‎ست که بر لبه پرتگاه خود را می‎شناسد و از سقوط جلوگیری می‎کند.

***
من توسط عادات بدم برده‎ام و آزاد توسط ناراحتی وجدان خویش.

***
در قلب انسان‎ها بازی طبیعت زنده است؛ دیدنش را باید احساس کرد.

***
مسیحیت با تعیین چنین مطالبات بالائی خود را غیر قابل اجراء و بی فایده می‎سازد.

***
تربیت کودکان یک حرفه است، حرفه‎ای که در آن برای بدست آوردن زمان باید آگاه به وقت از دست دادن باشی.

***
زندگی نفس کشیدن نمی‎باشد، زندگی عمل کردن است؛ یعنی اندام، حواس، توانائی‎ها، خلاصه، تمام قسمت‎های خویش را که احساس بودن به ما می‎بخشند مورد استفاده قرار دهی. آن انسانی که زندگی طولانی کرده بیشترین عمر را نکرده بلکه کسی که زندگیش را بیشتر احساس کرده است.

***
فقط با انجام دادن کارهای خوب می‎توان خوب گشت.

***
فقط یک کتاب در برابر تمام چشم‎ها باز قرار گرفته است، کتاب طبیعت.

***   
در ضمن کثرت اعدام‎ها همواره نشانه‎ای از ضعف یا مسامحه‎کاری در درون دولت است.

***
برای نوشتن یک نامه عاشقانه خوب باید بدون آنکه بدانی چه می‎خواهی بگوئی شروع کنی و بدون آنکه بدانی چه گفته‎ای آن را به پایان ببری.

***
بسیاری از کودکان دارای پدران و مادرانی سخت تربیت‎پذیرند.

***
کسیکه قصد رسیدن به مقصد دارد می‎تواند با دلیجان براند، اما کسیکه به درستی مایل به سفر است باید پیاده برود.

***
کسی که قادر به تحمل رنج کوچکی نیست باید برای آمدن رنج‎های بزرگ آماده باشد.

***
نمایاندن خود همانطور که طبیعت ما را خلق کرده است مهم می‎باشد، ما اغلب آنطوری هستیم که همنوعان‎مان می‎خواهند.

***
اگر مایلیم که در صلح زندگی کنیم بنابراین باید صلح از درون خود ما بیاید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 2:48  توسط سعید از برلین  | 



تمام اندیشه‎ها اگر که صادقانه باشند قابل احترامند.

***
انسان بجز چگونه زندگی کردن همه چیز را کشف کرده است.

***
در فوتبال همه چیز با حضور تیم رقیب بی سبب پیچیده می‎گردد.

***
ضمیر خودآگاه آنچیزی‎ست که نیست و نه آنچیزی که می‎باشد!

***
انسان چیزی نیست بجز طرح خویش؛ او فقط در اندازه‎ای که خود را گسترش می‎دهد وجود دارد.
***
فرد حساس به این خاطر یا آن خاطر رنج نمی‎کشد، بلکه فقط به این خاطر چون هیچ چیز در این جهان قادر به سیراب ساختن عطش اشتیاقش نمی‎باشد.

*** 
فرد خردمند هرگز نمی‎گوید که چه می‎کند، اما او هرگز کاری نمی‎کند که قادر به گفتنش نباشد.

***
جوانان بخاطر آینده درد غربت دارند.

***
جوان می‎خواهد که به او دستور دهند تا بتواند نافرمانی کند.

***
ساعت سه صبح برای آنچه قصد انجامش را داری همیشه زود و همواره دیر می‎باشد.

***
بسیاری از نگرانی‎ها متشکل از وحشتی بی اساسند.

***
یک حزب همیشه فقط یک وسیله می‎تواند باشد. و همیشه فقط و فقط یک هدف وجود داد: قدرت.

***
مردم بسیاری در جهان وجود دارند که خود را در جهنم احساس می‎کنند، زیرا آنها به شدت تابع قضاوت دیگرانند.

***
من همه آنچیزی را که می‎خواستم بدست آوردم اما نه هرگز آنطور که مایل بودم.

***
آدم می‎تواند حتی گذشته را تغییر دهد. مورخان این را مرتب اثبات می‎کنند.

***
آدم نباید دو بار مرتکب یک حماقت گردد، بالاخره حماقت‎های دیگر هم به اندازه کافی وجود دارند.

***
شاید زمان زیباتری وجود داشته باشد، اما این زمان همان زمان ماست.

***
عید پاک: جشن شادی‎ست. متأسفانه در این جشن کم می‎خندند.

***
وقتی آدم امروزه دستآوردهای علم پزشکی را می‎بیند غیر ارادی از خود می‎پرسد: مگر مرگ دارای چند طبقه می‎باشد؟

***
وقتی دو فیلسوف به هم برخورد می‎کنند منطقی‎ترین کار این است که به هم فقط <صبح بخیر> بگویند.

***
کسانیکه احمق‎ها بر ضدشان می‎باشند قابل اعتمادند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 18:55  توسط سعید از برلین  | 



همه انسان‎ها تا زمانیکه نفعی نبرند صادقند؛ بسیاری از آنها اما در جائیکه سودشان در میان باشد آسیب‎پذیرند. من فکر می‎کنم که تعداد اندکی از انسان‎ها به رغم نفع‎شان صادق باقی می‎مانند.

***
قانون برای نجات انسان‎هاست و نه برای نابود کردن‎شان.

***
زندگی در واقع متشکل از مقابله اجباری با حوادث نامنتطره است.

***
احتمالاً عجیب‎‎ترین نکته در باره آینده این تصور است که مردم بعدها زمان ما را زمان خوب گذشته خواهند نامید.

***
بزرگ‎ترین و ماندگارترین انقلابی که ما می‎شناسیم زمانی رخ داد که انسان روح خود را کشف کرد و شناخت که هر روح برای خود به تنهائی یک ارزش منحصر به فرد دارد.

***
نسل جوان تیر است و نسل سالخورده کمان.

***
هنر استراحت کردن بخشی از هنر کار کردن است.

***
گذشته مانند فرش می‎باشد، شما می‎توانید بر رویش راه برویر یا بلغزید.

***
اثری که انسان بر جای می‎گذارد تنها اثبات زنده بودن اوست. تا زمانیکه یک خاطره شکوه‎آمیز باقی‎ست انسان هنوز زنده است.

***
وقتی صداقت جرم شناخته شود بنابراین مردم یک سرزمین توسط قوانین‎شان به نادرستی آموزش داده می‎شوند.

***
یک جامعه صاحب اعتماد می‎تواند ابلهان زیادی را تحمل کند.

***
رفت و آمد کردن با دشمنان قابل اعتماد بهتر از با دوستان غیر قابل اعتماد است.

***
پیش از این انسان آقای دانش خود بود. حالا دانش سرور انسان است.

***
آدم برای همه چیز در زندگی مجبور به پرداخت کردن است. و هرچه آدم دیرتر این کار را بکند ربح بالاتری باید بدهد.

***
ارزش شادی بیش از ارزش ثروت است.

***
من مطمئنم که سگ‎ها فکر می‎کنند انسان‎ها دیوانه‎اند.

***
بخشیدن آسان می‎باشد، اما فقط انسان‎های بزرگ شجاعت قبول صمیمیت و سخاوت را دارند.

***
انسان‎هائی که قادر به هیچ کاری نیستند دست به هر کاری می‎زنند.

***
قدرت فاسد نمی‎سازد، وحشت فسادآور است، شاید وحشت بخاطر از دست دادن قدرت.

***
آدم خیلی کم برای سیاحت سفر می‎کند، بلکه بیشتر بخاطر تعریف کردن پس از بازگشت از سفر.

***
نمی‎توان ادعا کرد که درد و رنج همیشه در ساختن شخصیت مؤثر است، درد و رنج همچنین اغلب باعث ویرانی‎اش می‎گردد.

***
آدم بیشتر زمانش را برای بدست آوردن زمان از کف می‎دهد.

***
افرادی که احساس می‎کنند درک نمی‎گردند معمولاً هیچ تلاشی برای درک دیگران نکرده‎اند.

***
بدبیاری برای خانم‎ها یک پدیده طبیعی‎ست که قابل تحمل کردن است، بخصوص وقتی متوجه خانم‎های دیگر گردد.

***
نام‎ها ــ کیفیتی بسیار اسرارآمیز دارند. من هرگز بطور کامل متوجه نشده‎ام که آیا نام شکل کودک را به خود می‎گیرد یا اینکه کودک خود را تغییر می‎دهد تا مناسب نامش گردد.

***
حضور آینده اغلب وقتی‎ست که ما دارای رشد کافی برای آمدنش نیستیم.

***
بدا به حال کسانیکه زمانشان را با تلاش در راه متوقف ساختن تکامل از دست می‎دهند، زیرا که آنها فقط تلخی شکست را تجربه می‎کنند و نه هرگز شادی پیروزی را.

***
زمان ما چنان هیجان‎انگیز است که انسان‎ها را فقط توسط ملالت می‎توان شوکه کرد.

***
شاید پول موجب فساد شخصیت گردد اما کمبود پول به هیچ وجه انسان را بهتر نمی‎سازد.

***
نه در ریاضیات و نه در شعر و موسیقی می‎توان تقلب کرد، زیرا که آنها بر پایه حقیقت بر قرار گشته‎اند.

***
وقتی یک نویسنده از نفس می‎افتد جملاتش به جای کوتاه‎تر گشتن طولانی‎تر می‎گردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 0:47  توسط سعید از برلین  | 



شنای ماهی‎ها در آب را تماشا کن و تو پرواز پرندگان در هوا را درک خواهی کرد.

***
دانش واقعی همیشه از قلب می‎آید.

***
اکثر مشکلات هنگام حل کردنشان بوجود می‎آیند.

***
انسان‎ها به دنبال چیزی خواهند رفت که از آن بیشترین وحشت را دارند.

***
امکان گزینه‎های ارتباطی در انسان بسیار زیاد است اما بیشتر آنچه را که او می‎گوید تو خالی و نادرست می‎باشد. زبان حیوانات محدود است اما آنچه را که آنها با آن بیان می‎کنند مهم و مفیدند. هر صداقت کوچکی بهتر از یک دروغ بزرگ می‎باشد.

***
عمر زندگی‎ای که خوب مورد استفاده قرار گیرد دراز می‎باشد.

***
شنیدن فریاد خشم خردمندان بهتر از گوش سپردن به ترانه‎های ابلهان می‎باشد.

***
روزی فرا خواهد رسید که ما خوردن حیوانات را محکوم خواهیم کرد، همانطور که امروز خوردن همنوعانمان، آدمخواری را محکوم می‎کنیم.

***
من از دوران کودکی از خوردن گوشت بیزار بودم، و زمانی خواهد رسید که انسان قتل حیوانات را مانند حال که قتل انسان را حقیر می‎شمرند کار پستی خواهند دانست.

***
در طبیعت هیچ خطائی وجود ندارد، بلکه بدان که خطا در توست.

***
هیچ انسانی صرفاً ذره‎ای گم گشته در کائنات نمی‎باشد. تک تک انسان‎ها توسط خدا، پدرمان، دوست داشته می‎شوند و نام‎شان برای او آشناست.

***
تو نمی‎توانی تسلطی بزرگ‎تر یا کوچک‎تر از تسلط بر خویش داشته باشی.

***
هیچ تأثیری در طبیعت بی‎ دلیل عقلانی نیست. دلیل عقلانی را بشناس و تو دیگر نیازی به آزمایش نخواهی داشت.

***
حتی کوچک‎ترین گربه هم یک شاهکار است.

***
ذهن بدون تمرین مانند آهن بی مصرف زنگ زده و آب راکد فاسد گشته یا از سرما یخ زده‎ای تخریب می‎گردد.

***
در حالیکه فکر می‎کردم در حال آموختن چگونه زندگی کردنم مردن را آموختم.

***
به راستی که انسان پادشاه تمام حیوانات می‎باشد، زیرا که ظلمش از ستم آنها برتر است. ما از مرگ دیگران زندگی می‎کنیم. ما مقبره‎های متحرکیم.

***
وقتی یک بار پرواز را تجربه کرده باشی برای همیشه بر روی زمین با چشمانی به سمت آسمان سفر خواهی کرد. زیرا تو آنجا بوده‎ای و آنجا تو را پیوسته به سوی خود جذب می‎کند.

***
کسی که می‎خواهد یک‎روزه ثروتمند شود یک‎ساله به دار آویخته خواهد گشت.

***
خطراتی که باعث وحشت‎ات می‎گردند تو را نخواهند کشت.

***
کسیکه مایل به انجام کاری‎ست که از عهده انجامش برنمی‎آید باید آنچه را می‎تواند انجام دهد مایل گردد. زیرا خواستن آنچه که قادر به انجامش نیستی ابلهی‎ست.

***
کسیکه در یک بحث به شهرت و اعتبارش تکیه می‎کند از شعور خود استفاده نمی‎کند بلکه از حافظه‎اش.

***
کسیکه قادر به رفتن به سرچشمه است پیش یک قطره آب نمی‎رود.

***
همانطور که یک روز خوب به پایان رسیده یک خواب سعادتمند به ارمغان می‎آورد یک زندگی خوب انجام گشته نیز مرگی سعادتمند به تو هدیه می‎دهد.

***
جائیکه عشق آغاز میگردد خشونت به پایان می‎رسد. عشق بر همه چیز پیروز است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت 23:34  توسط سعید از برلین  | 



این راز و فضیلت سعادت است: دوست داشتن آنچه که آدم موظف به انجامش گشته.
***
لذت بردن از جهل به نوع خود به اندازه لذت بردن از دانستن بزرگ می‎باشد.
***
قرن بیستم دوران عصر سر و صداست.
***
انسان‎ها پیشرفت را مدیون افراد ناراضی‎اند.
***
باور به آینده‎ای بزرگ‎تر و بهتر یکی از قدرتمندترین دشمنان آزادی حال حاضر است.
***
انسان بصیرتی‎ست زنده در اسارت اندام خویش.
***
انسان مدرن عادتی ناشایست اختراع کرده است: سرعت را.
***
پژوهش بیماری‎ها چنان پیشرفت‎های بزرگی کرده که پیدا کردن انسان کاملاً سالم مدام سخت‎تر می‎گردد.
***
جهنم یک قطع ارتباط کامل مخلوق از خداست و شیطان اراده این جدائی‎ست.
***
سیستم‎های مذهبی جهان عمدتاً توسط انسان‎هائی توسعه یافته‎اند که نه عاری از نفس پرستی و نه کاملاً روشن بودند.
***
یک انقلابی حقیقی انقلاب اجازه نمی‎دهد که تأثیرش در جهان بیرونی عمل کند، بلکه فقط در روح و جسم انسان‎ها.
***
یک متعصب ــ از نظر روانی تعریف گشته ــ انسانی‎ست که یک تردید مخفیانه را آگاهانه لاپوشانی می‎کند.
***
تجربه آن نیست که برای کسی اتفاق افتد. تجربه آن است که با اتفاقی که برایش می‎افتد کاری انجام دهد.
***
دانستن حقیقت در باره خویش با اجبار در شنیدن آن از زبان دیگران ابداً یکسان نمی‎باشد.
***
هر انسان برای سگ خود یک ناپلئون می‎باشد. از این جهت سگ‎ها بسیار دوستداشتنی‎اند.
***
هرچه آزادی سیاسی و اقتصادی بیشتر کاهش یابد آزادی جنسی هم در پی آن برای جبران خسارت تلاش می‎کند خود را بیشتر سازد.
***
مردم هوشمند تجربه‎هائی را که مایل به کسب کردنند خود جستجو می‎کنند.
***
قدرت همیشه فاسد کننده است و به هیچ انسان و هیچ گروهی برای سپردن مقدار زیادی از آن نباید اطمینان کرد.
***
هیچ چیز مانند یک نگاه در آینه ما را به طور کامل از توهم حفظ نمی‎کند.
***
هیچ چیز انسان را راحت‎تر از مؤفقیت به انجام وظیفه وسوسه نمی‎کند.
***
سفر کشف این موضوع است که همه مردم آنچه در باره دیگر کشورها فکر می‎کنند اشتباه می‎باشد.
***
ورزش و بازی می‎توانند جایگزینی کامل و واقعی برای جنگ و قتل باشند.
***
با نادیده انگاشتن واقعیت نمی‎توان آنها را از جهان راند.
***  
وقتی ذهن کاملاً جذب چیزی می‎گردد یک قسمت از وحشت خود را از دست می‎دهد. و وقتی ذهن در عشق و ادراک علل اولیه الهی جذب می‎گردد تمام ترسش از بین می‎رود.
***
فقط زمانی یک انسان از خود گذشته می‎گردد که خود خویش را بعنوان خود به رسمیت شناخته باشد.

***
در سیاست کسی همیشه یک صلح طلب است که هدفش فراتر از زمان قرار دارد.
***
مردم کسی را که گونه‎ای عمل می‎کند که انگار قصد به تفکر انداختن‎شان را دارد خوش‎شان می‎آید اما از کسی که آنها را واقعاً به تفکر می‎اندازد نفرت دارند.
***
کسی که خواندن بلد است صاحب کلید اعمال بزرگی‎ست، صاحب امکاناتی که خواب‎شان را هم نمی‎شود دید.
***
امپریالیسم مذهبی نیز مانند هر نوع دیگری از امپریالیسم خطری برای صلح جهانی‎ست.
***
من هم مانند هر انسان عاقل و احساساتی از کار کردن بیزارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 2:47  توسط سعید از برلین  | 


آغاز هر چیز با ارزش زندگی معنوی ایمان بیباکانه به حقیقت است و اقرار آشکار به آن.
***
رد پا تنها چیز مهم در زندگی بعد از رفتن‎مان می‎باشد.
***
فقط سعادت قادر است پس از تقسیم خود را دو برابر سازد.
***
تنها امکان برای تحت تأثر قرار دادن دیگران یک مثال خوب زدن است.
***
زیباترین بنای تاریخی‎ای که می‎تواند یک انسان بدست آورد در قلب همنوعانش ساخته شده است.
***
بدی فرهنگ ما این است که خود را از نظر مادی بسیار قوی‎تر از نظر روحانی توسعه داده است.
***
کارهای اندکی که می‎توانی انجام دهی کارهای بزرگی‎اند.
***
تواضع استعدای‎ست که توسط آن می‎توانی به کوچک‎ترین چیزهای زندگی هم با احترام بنگری.
***
وقتی دیگر تکلیفی برای انجام دادن نداشته باشی فقیرترین انسانی.
***
صلح خدا آرامش نمی‎باشد بلکه نیروئی‎ست برانگیزاننده.
***
انسان قبل از آموختن تسلط بر خویش بر طبیعت مسلط گشته.
***
برای آنکه مبادا انسان مدرن در باره معنای زندگیش و جهان اندیشه کند او را در فعالیتی گیج کننده نگاه داشته‎اند.
*** 
انسان واقعاً معتقد به اخلاق برای نجات یک حشره، یک برگ درخت یا یک ساقه در برکه افتاده تأخیر نمی‎کند. و او هراسی به دل راه نمی‎دهد که بعنوان شخصی احساساتی مورد تمسخر واقع گردد.
***
گل‎ها همان اندازه حق زندگی دارند که انسان دارد.
***
رودهای بزرگ به آب‎های کوچک محتاجند.
***
بزرگ‎ترین تصمیم زندگی‎ات در این است که تو قادری با تغییر دادن ذهن‎ات زندگی خود را تغییر دهی.
***
سردی جهان به این خاطر است که چون آنچه را ما از قدردانی درک می‎کنیم به کسانیکه سزاوارش می‎باشند به اندازه کافی آشکار نمی‎سازیم.
***
عشقی که ما آن را در آغاز چنان دوستداشتنی می‎یافتیم اغلب بخاطر اشتباهات کوچکی می‎میرد.
***
حقیقت دارای ساعت نمی‎باشد. وقت حقیقت همیشه درست هنگامی‎ست که او در نامناسب‎ترین ساعت آشکار می‎گردد.
***
علم ــ درست فهمیدید ــ انسان‎ها را از غرور بیجای‎شان شفا می‎بخشد، زیرا علم به آنها محدودیت‎هایشان را نشان می‎دهد.
***
مدارای حقیقی بدون عشق ناممکن است.
***
یک نگاه دوستانه مانند پرتو آفتاب به درون تاریکی نفوذ می‎کند.
***
در جهان انسانی وجود ندارد که نتوان از او آموخت.
***
اصول‎های بالائی داشتن و به دنبالش رفتن بهتر از داشتن بالاترین اصول‎هائی‎ست که آدم به آنها توجه نمی‎کند.
***
لعن کارهای خوب این است که آدم بخاطر انجام دادنشان به وهم دچار می‎گردد.
***
اخلاق یعنی داشتن مسؤلیت بی حد و طولانی برای هر چیز زنده‎ای.
***
انسان تنها زمانی خوب است که برایش زندگی گیاه و حیوان مانند زندگی انسان مطلقاً مقدس باشد و او به آنها در همه جا وقتی نیازمند باشند در یاری رساندن تأخیر نکند.
*** 
انسانیت در این است که بخاطر هیچ هدفی هرگز یک انسان قربانی نگردد.
***
من می‎خواهم افکار خدا را بشناسم. بقیه چیزها موضوعاتی فرعی و بی اهمیتند.
***
آدم در تنهائی می‎آموزد به خودش گوش بدهد.
***
در هر دقیقه‎ای که تو در خشم به سر می‎بری شصت ثانیه شاد زندگی خود را از دست می‎دهی.
***
ما به هیچ وجه نباید اجازه دهیم ما را به نقطه‎ای برسانند که صدای انسانیت درونمان را به سکوت واداریم.
***  
هنگامیکه من به یک حشره در وقت نیاز کمک می‎کنم کاری بجز کاستن اندکی از بار گناه ستم انسان بر مخلوق انجام نمی‎دهم.
***
گذر سال‎ها چین بر پوست می‎اندازد، اما رها ساختن شور و شوق روح را چین‎دار می‎سازد.
***
هیچ آینده‎ای قادر به جبران آنچه در اکنون غفلت ورزیده‎ای نمی‎باشد.
***
نیرو سر و صدا ایجاد نمی‎کند؛ او آنجاست و اثر می‎گذارد.
***
برخی از انسان‎ها شبیه به جوجه تیغی در هم لوله شده‎ای می‎باشند که با تیغ‎هایش خود را عذاب می‎دهد.
***
همه تا بیست سالگی دارای چهره‎ای می‎باشند که خدا به آنها داده است، در چهل سالگی چهره‎ای که زندگی به آنها می‎بخشد، و در شصت سالگی دارای چهره‎ای می‎گردند که سزاوارش هستند.
***
ما هرگز اجازه خسته گشتن نداریم. در حقیقت ما همیشه وقتی نزاع‎ها را عمیق‎تر تجربه می‎کنیم خسته می‎گردیم.
***
فقط کسی که برای موجود روحانی دیگری احترام قائل است می‎تواند برای آنها واقعاً چیزی باشد.
***
بشریت بدون محترم شمردن زندگی بی آینده است.
***
شکست‎های ما آموزنده‎تر از مؤفقیت‎های‎مان می‎باشند.
***
سخت‎ترین عشق عفو و بخشش است.
***
بسیاری از مردم می‎دانند که سعادتمند نیستند، اما انسان‎های بیشتری از سعادت خود بی خبرند.
***
هرچه از خوبی در جهان خرج کنی ذره‎ای از آن کاسته نمی‎گردد.
***
آنچه بیش از هر چیز در جهان کم است انسان‎هائی می‎باشند که خود را به رفع نیاز دیگران مشغول می‎سازند.
***
چه رنجی می‎برم از اینکه ما انسان‎ها زمان زیادی از با هم بودن را بجای آنکه در باره چیزهای جدی صحبت کنیم بیهوده می‎گذرانیم و خود را بعنوان تلاشگر، رنجبر و انسانی مؤمن به همدیگر معرفی می‎کنیم.
***
کسیکه باور دارد چون به کلیسا می‎رود بنابراین یک مسیحی می‎باشد در اشتباه است. آدم وقتی در گاراژ بایستد ماشین نمی‎گردد.
***
کسیکه با قلبش حرف می‎زند همه او را می‎فهمند.
***
کسیکه متعهد می‎گردد کارهای خوب انجام دهد اجازه ندارد انتظار داشته باشد که انسان‎ها به این خاطر سنگ از جلوی پایش بردارند.
***
کسیکه در زندگی چیزهای زیاد خوبی بدست آورده باید بسیار ببخشد. کسیکه از رنج‎های خویش در امان مانده است این احساس را می‎کند که باید برای آرام ساختن رنج دیگران کمک کند.
همه ما باید یرای حمل دردی که بر روی جهان قرار دارد شانه زیر بار دهیم.
***
مهم برای قدردانی کردن از دیگران این است که صبر نکنی تا دیگران آن را از تو طلب کنند.
***
همانطور که موج نمی‎تواند برای خود وجود داشته باشد بلکه پیوسته بخشی از تلاطم اقیانوس می‎گردد، من هم نباید زندگی‎ام را هرگز برای خود تجربه کنم بلکه همیشه در آنچه که در اطرافم به وقوع می‎پیوندد.
***
ما باید از خواب بیدار گردیم و مسؤلیت‎های‎مان را تشخیص دهیم.
***
هر جا که نیروست اثری از آن برجا می‎ماند. تمام اثرات با ارزش عملی می‎باشند که با ایمان انجام می‎گیرند.
***
چیزی که مرا همیشه شگفتزده می‎سازد این است:
در جهان بیش از سی میلیون قانون وجود دارد تا ده فرمان را قابل اجرا سازند.

http://www.youtube.com/watch_popup?v=BO52rYapNuY
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 17:56  توسط سعید از برلین  | 

تمام خانه‎های بی‎مهمان گوری بیش نیستند.
***
تمام دانش‎ها بدون کار بیهوده‎اند و تمام کارهای بدون عشق بی معنی.
***
هر کاری که انسان در خفا و در پناه تاریکی شب انجام می‎دهد زمانی در روشنائی روز فاش خواهد گشت.
***
هر آنچه که دارائید روزی داده خواهد گشت؛ از این رو آن را حالا بدهید، زیرا زمان بخشیدن از آن شماست و نه ارث‎تان.
***
وقتی از روحم پرسیدم ابدیت با آرزوهائی که ما جمع کرده‎ایم چه می‎کند او پاسخ داد: من ابدیت هستم!
***
در قعر قلب هر زمستانی جد یک بهار قرار دارد و در پشت حجاب هر شبی یک صبح خندان مخفی‎ست.
***
کار عشقی‎ست قابل رویت و اگر شما نمی‎توانید با عشق و رغبت کار کنید بنابراین بهتر است کارتان را ترک کرده و کنار دروازه صومعه بنشینید تا از کسانیکه با خوشحالی کار می‎کنند صدقه درخواست کنید.
***
شماها می‎خواهید از زمان یک رود بسازید، در کنار ساحلش بنشینید و جریان آب را تماشا کنید. اما بی‎زمانی در شماها از بی‎زمانی زندگی آگاه است و می‎داند که دیروز چیزی بیشتر از خاطره امروز نمی‎باشد و فردا رویای امروز است.
***
درخت‎ها شعری‎اند که زمین در آسمان می‎نویسد. ما آنها را قطع و به کاغذ تبدیل می‎کنیم تا خلاء خود را بر رویش بیان کنیم.
***
خلقی قابل ترحم است که رهبرش یک روباه، فیلسوفش یک شیاد و هنرش از تقلید تشکیل شده باشد.
***
شخصی که ترس نمی‎شناسد شجاع نیست، شجاع آنکسی‎ست که ترس را می‎شناسد و مغلوبش می‎سازد.
***
قربانی ضعف‎های انسانی گشتن بهتر از تعلق داشتن به اقویا و ستمگرانی‎ست که گل‎های زندگی را لگد‎مال می‎کنند.
***
بیدار گشتن بهار و ظهور شفق را تماشا کنید! زیبائی به کسانیکه تماشایش می‎کنند خود را آشکار می‎سازد.
***
من قبل از آنکه عشق را بشناسم آن را در اشعارم می‎سرودم؛ پس شناختن عشق ملودی‎ها در هوا حل و واژه‎ها لال می‎گشتند.
***
چشم یک روز گفت: "من در پشت این دره‎ها در میان بخار آبی رنگی یک کوه می‎بینم. آیا آن کوه زیبا نیست؟
گوش استراق سمع کرد و پس از لحظه‎ای گفت: "کوه کجاست؟ من صدای هیچ کوهی را نمی‎شنوم!"
سپس دست گفت: "من بیهوده سعی می‎کنم آن را لمس کنم. من کوهی پیدا نمی‎کنم!"
بینی گفت: "من هیچ بوئی استشمام نمی‎کنم. آنجا کوهی نیست!
چشم در این هنگام خود را به سمت دیگری می‎چرخاند. بقیه اما به بحث در باره این فریب عجیب ادامه می‎دهند و به این نتیجه می‎رسند: "چشم یک چیزیش می‎شود!"
***
دیروز چیزی نیست بجز خاطره امروز و فردا رویای امروز. آیا زمان مانند عشق غیر قابل تقسیم و افسار گسیخته نمی‎باشد؟ اجازه دهید امروز گذشته را با خاطره در آغوش گیرد و آینده را با شوق.
***
زندگی بدون عشق مانند درختی‎ست بدون شکوفه و میوه، و عشق بدون زیبائی مانند گلی‎ست بی‎ عطر.
***
در آغاز سکوت در ما بود؛ بعد فصاحت را اکتساب کردیم.
***
چهچهه زدن پرندگان انسان را از بی‎تفاوتی بیدار می‎سازد. او به ترانه آنها گوش می‎سپارد و خرد کسی که ترانه شیرین پرندگان و همچنین احساسات لطیف انسان‎ها را خلق کرده است ستایش می‎کند.
***
آنچه که به نظر تو زشت می‎آید فقط یک توهم ظاهری در برابر درونت می‎باشد.
***
شادی زندگی تو مانند پرنده‎ای‎ست که دوستش می‎داری. تو خود را با دانه‎های دلت به او نزدیک می‎کنی و او را با نور چشمانت سیراب می‎سازی.
***
درد تنهائیم را ابتدا زمانی احساس کردم که انسان‎ها یاوه‎گوئی‎هایم را ستودند و به فضیلت سکوتم توهین روا داشتند.
*** 
اگر عقل به تنهائی حکومت کند یک نیروی بازدارنده است و شوق شعله‎ای که تا خودتخریبی خویش می‎سوزد بی پناه می‎باشد.
***
زیرا که در دوستی تمام افکار، تمام آرزوها، تمام انتظارها بدون واژه‎ها متولد می‎شوند و با شادی‎ای که به تشویق محتاج نیست تقسیم می‎گردند.
***
عشقی که بجز تجلی رمز و راز خود در پی یافتن چیز دیگری می‎باشد عشق نیست، بلکه فقط توری به دور انداخته گشته است: و فقط بی تورها گرفتار می‎گردند.
***
مرگ چه معنای دیگری بجز لخت در باد ایستادن و در خورشید ذوب گشتن می‎تواند داشته باشد! و نفس کشیدن چه معنای دیگری می‎تواند داشته باشد بجز آزاد ساختن نفس از جزر و مد بی قرارش تا به این وسیله صعود کرده، خود را بگستراند و بتواند بدون مانعی خدا را جستجو کند؟
***
تشنگی روح عذاب‎آورتر از تشنگی‎ای‎ست که با آب آرام می‎گیرد، و وحشت روح عذاب‎آورتر از نگرانی بخاطر امنیت بدن است.
***
قابل ترحم‎ترین انسان کسی‎ست که رویاهایش را تبدیل به طلا و نقره می‎کند.
***
نخستین نگاه عشاق شباهت به حرف خدا دارد، وقتی که می‎گوید: "باش!"
***
هنگامیکه اولین شاعر جهان تیر و کمان را به کناری نهاد و کوشش کرد به دوستانش توضیح دهد که وقتی در برابر خود عظمت شفق را دیده دروناً چه احساسی کرده است باید بطرز قابل ترحمی رنج برده باشد.
***
رودخانه بی‎تفاوت از اینکه چرخ آسیاب شکسته باشد یا نه به راهش به سوی دریا ادامه می‎دهد.
***
روح توسط نگاه‎ها و واژه‎ها خود را آشکار می‎سازد. زیرا که روح محل سکونت ماست، چشمان ما پنجره‎ها و لبان ما رسولانش می‎باشند.
***
انسان نمی‎داند که چگونه روح از اسارت ماده رها می‎گردد ــ بجز پس از رهائی آن.
***
انسان هرگز چیزی را اختراع نمی‎کند، او فقط آن را کشف می‎کند.
***
حجابی که چشمان‎تان را تیره می‎سازد با دستان کسانیکه آن را بافته‎اند برداشته می‎شود.
***
مرگ شبیه به دریاست، چیزهای سبک به راحتی از آن می‎گذرند، در حالیکه چیزهای سنگین در آن فرو می‎روند.
***
انسان واقعاً بزرگ کسی‎ست که بر کسی فرمان نمی‎‌راند و کسی بر او مسلط نیست.
***
انعکاس آفتاب در یک قطره شبنم زیبائی کمتری از خود آفتاب ندارد و بازتاب زندگی در روح‎تان کم‎ارزش‎تر از خود زندگی نمی‎باشد.
***
اراده انسان همانقدر کم می‎تواند اراده خدا را خم سازد که یک ستاره‎شناس بتواند جریان حرکت ستاره‎ها را تغییر دهد.
***
کسیکه فهم دارد برایم نامه قابل فهم می‎نویسد و آدم احمق نامه احمقانه. من فکر می‎کنم که حق با هر دو باشد.
***
کسی را که مار در روز نمی‎گزد و گرگ‎ها در شب به او حمله نمی‎کنند در باره روزها و شب‎های زندگی خود را به دست توهمات می‎سپرد.
***
فردی که با جوهر می‎نویسد قابل مقایسه با کسیکه با خون دلش می‎نویسد نمی‎باشد.
***
شعر عقیده نیست که آدم آن را بیان کند. شعر یک ترانه است که از زخمی خونین یا لبخند یک دهان برمی‎خیزد.
***
ریسمان‎هائی که غم را بین دو روح گره می‎زنند قوی‎تر از ریسمان‎های سعادتند، و عشقی که با اشگ مهر و موم می‎گردد تا ابد پاک و زیبا می‎ماند.
***
عشق محدود تلاش برای تصاحب دیگران دارد اما عشق نامحدود چیزی بجز عشق تقاضا نمی‎کند.
***
گل‎های بهاری رویاهای زمستانند.
***
فاصله بین شما و همسایه‎تان که دوست نمی‎دارید طولانی‎تر از فاصله میان شما و محبوب‎تان که در پشت هفت کشور و هفت دریا زندگی می‎کند است. زیرا که در خاطره فاصله‎ای وجود ندارد؛ فقط در فراموشی پرتگاهی خود را می‎گشاید که نه صدای شما و نه چشمان‎تان قادر به پل ساختن بر روی آن می‎باشد.
***
ابدیت فقط عشق را حفظ می‎کند، زیرا که عشق طبیعتی همسان با ابدیت دارد.
***
حقیقت بزرگی که طبیعت تحقق می‎بخشد توسط زبان بشری از یکی به دیگری داده نمی‎شود. حقیقت سکوت را ترجیح می‎دهد تا پیامش را به روح‎های عاشق خبر دهد.
***
دست عشقی که روح من با روح تو را متحد ساخته است قوی‎تر از دست کشیشی‎‎ست که بدنم را به اراده زوجم تسلیم ساخت.
***
جوانان دارای دو بال می‎باشند و پرهایشان شعر و عصب‎هایشان تخیل است.
***
هنر یک گام از شناخته‎های قابل مشاهده به ناشناخته‎های پنهان است.
*** 
بشریت رودی از نور است که از متناهی به نامتناهی جاری‎ست.
***
بصیرت بشر خود را به نور ضعیف شمع عادت داده است و دیگر تحمل نگاه کردن به نور آفتاب را ندارد.
***
سکه‎ای که تو در دست دراز شده‎ای قرار می‎دهی، مانند یک حلقه طلائی‎ست که قلب انسانی تو را به قلب الهی پیوند می‎زند.
***
موسیقی زبان مشترک تمام ملت‎های این زمین است.
***
تأثیر موسیقی مانند آفتابی‎ست که با پرتو خویش تمام گل‎های مزرعه را زنده می‎سازد.
***
طبیعت دست دوستی به سمت ما دراز می‎کند، او از ما دعوت می‎کند که از زیبائیش لذت ببریم؛ اما ما از سکوتش می‎ترسیم و به شهرها فرار می‎کنیم، جائیکه با دیدن گرگ برای فرار مانند گله گوسفند به هم فشار می‎آوریم.
***
تمایلات قلب مانند شاخه‎های یک درخت سرو تقسیم شده‎اند. وقتی درخت یکی از ساقه‎هایش را توسط ضربه قوی یک تبر از دست می‎دهد رنج می‎برد، اما او نمی‎میرد. او تمام نیروی زندگیش را در ساقه بعدی به جریان می‎اندازد، با این نیت که این ساقه رشد کند و جای خالی شکاف را پر سازد.
***
زیبائی در قلب یک انسان والاتر از زیبائی‎هائی‎ست که با چشم دیده می‎گردند.
***
زیبائی در چهره قرار ندارد. زیبائی نوری‎ست در قلب.
***
مشکلاتی که ما برای تحقق بخشیدن به یک هدف با آنها برخورد می‎کنیم کوتاه‎ترین راه رسیدن به آن هدف می‎باشند.
***
آفتاب اشتیاق به نور را به همه موجودات می‎آموزد. اما این شب است که به ما ستاره‎ها را نشان می‎دهد.
***
اشگ‎های جوانان مانند قطرات شبنم بر روی گلبرگ‎های گل سرخ می‎مانند، در حالیکه بر روی چهره‎های قدیمی به برگ‎های زرد پائیزی شبیه‎اند که وقتی زمستان عمر نزدیک می‎گردد باد آنها را پخش می‎کند و با خود می‎برد.
***
اغراق حقیقتی‎ست که آرامشش را از دست داده است.
***
حقیقت مانند تمام چیزهای خوب و زیبای این جهان می‎باشد: تأثیراتش را تنها برای کسی که بیرحمی دروغ و دوروئی را احساس کرده است فاش می‎سازد.
***
حقیقتی که نیاز به اثبات داشته باشد نیمی از حقیقت است.
***
گرگ‎ها در تاریکی شب به گوسفند حمله می‎برند، اما لکه‎های خون بر سنگ‎های دره می‎نشینند، و این جنایت هنگامی که آفتاب طلوع می‎کند برای همه قابل مشاهده می‎گردد.
***
رضایت رفته بود تا در شهرها، جائیکه فساد و شهوت حاکمند موعظه کند. و ما در اینجا به او محتاج نیستیم، زیرا سعادت در جستجوی رضایت نمی‎باشد. سعادت خواستار وحدت است، در حالیکه رضایت در جستجوی دفع کردنی‎ست که فراموشی به آن زندگی می‎بخشد.
***
این زندگی در جهان ــ با هر آنچه که در آن است ــ یک رویاست و بیدار گشتن از این رویا همان مرگ می‎باشد.
***
وقتی به آفتاب پشت کنی فقط سایه‎ات را می‎بینی.
***
درختی که در یک غار رشد می‎کند میوه نمی‎دهد.
***
دانه پنهان درون دل سیب باغی‎ست نامرئی. اما وقتی این دانه بر روی زمینی سنگی بیفتد هیچ چیز به بار نمی‎آورد.
***  
مردی یک مرد دیگر را می‎کشد و انسان‎ها او را قاتل می‎نامند، اما کسی را که دستور کشتن او را می‎دهد یک قاضی عادل می‎نامند.
***
در حال تماشای یک قطره شبنم راز دریا را کشف کردم.
***
خاطره نوعی از ملاقات است و فراموشی یک نوع رهائی.
***
بخشیدن وقتی از تو خواهش می‎شود خوب است اما بهتر است که بدون خواهش و از روی درک احتیاج دیگران ببخشی.
***
نمک باید چیز مقدس غیر معمولی‎ای باشد: در اشگ‎های چشم‎مان و در دریا نمک یافت می‎گردد.
***
یک بار یک فیلسوف به رفتگری که مشغول کار کردن بود برخورد می‎کند.
فیلسوف به رفتگر می‎گوید:
"من برای تو متأسفم. کار تو کاری سخت و کثیف است."
رفتگر به او جواب می‎دهد:
"خیلی ممنون، آقا. اما به من بگو، کار تو چیست؟"
فیلسوف جواب می‎دهد:
"من روح، رفتار و آرزوهای انسان را کاوش می‎کنم."
در این وقت رفتگر به جارو کردن ادامه می‎دهد و با  لبخند می‎گوید:
"من هم برای تو متأسفم."
***
زندگی روزانه شما معبد و مذهب‎تان می‎باشد.
***
شادی‎تان رنج بدون ماسک شماست.
***
قلب‎هایتان در سکوت رازهای روزها و شب‎ها را می‎شناسند. اما گوش‎هایتان تشنه نغمه‎‎های دانش قلب‎هایتان می‎باشند. شماها می‎خواهید آنچه را که همیشه در افکارتان می‎دانسته‎اید با کمک واژه‎ها بدانید.
***
کودکان شما کودکان‎تان نیستند! آنها پسران و دختران اشتیاق زندگی برای برآورده ساختنند.
***
ترقی در بهبود آنچه که بوده است نمی‎باشد بلکه در انجام آنچه که خواهد گشت.
***
اگر قلبی وجود نمی‎داشت که بتوانی با آن دوست داشته باشی چیزی نمی‎بودی بجز گرد و غبار ریزی که باد آن را با خود می‎برد.
***
آیا رسیدن پرتو روحی به روح دیگر و زمزمه قلبی به قلب دیگر در سکوت رخ نمی‎دهد؟
*** 
آیا اشتباه بزرگ‎تری از به اشتباه انسان‎های دیگر آگاه بودن وجود دارد؟
***
خدا با این نیت به روح‎تان بال بخشیده تا با آنها به سوی آسمان آزادی و عشق پرواز کنید. چرا بال‎هایتان را قطع می‎کنید و مانند حشرات بر سطح زمین می‎خزید؟
***
مرا از خردی که نمی‎گرید، از فلسفه‎ای که نمی‎خندد و از بزرگی‎ای که در برابر کودکان تعظیم نمی‎کند دور ساز.
***
من به شما بخشیدن را آموزش نمی‎دهم بلکه دریافت کردن را، و نه چشم‎پوشی کردن بلکه تحقق بخشیدن را، و نه تسلیم گشتن بلکه درک کردن را همراه با یک لبخند بر روی لب.
***
من به زندگی گفتم: "من می‎خواهم حرف زدن مرگ را گوش دهم." و زندگی کمی صدایش را بلند کرد و گفت: "حالا او را می‎شنوی."
***
من به دنیا آمدم تا در درخشش عشق و در نور زیبائی زندگی کنم. هر دو تصویر خدا می‎باشند.
***
شماها با عجله غذا می‎خورید، اما هنگام رفتن با آسودگی خاطر می‎روید. چرا با پاهایتان غذا نمی‎خورید و بر روی دست‎هایتان راه نمی‎روید؟
***
در پائیز تمام نگرانی‎هایم را دور هم گرد آوردم و آنها را در باغچه‎ام چال کردم. وقتی بهار دوباره بازگشت ــ در آپریل ــ تا با زمین ازدواج کند، در این وقت در باغچه‎ام گل‎های زیبائی شکفتند.
***
دانش ساکت‎تان از آن دنیا در عمق امیدها و آرزوهای‎تان قرار دارد؛ و قلب‎هایتان مانند بذری که در زیر برف مشغول رویا دیدن است خواب بهار می‎بینند. به خواب‎هایتان اعتماد کنید، زیرا در آنها درب ابدیت مخفی ا‎ست.
***
در هر زمستانی یک بهار لرزان قرار دارد و در پشت حجاب هر شب یک صبح خندان پنهان است.
***
آیا آنچه قلب فکر می‎کند و آنچه چشم می‎بیند به یک اندازه دارای حقیقت نیستند؟
***
مسیح به این دنیا نیامد تا به انسان‎ها بیاموزد که در کنار کلبه‎ها و خانه‎های تنگ کلیساهای بسیار هیجان‎انگیز و معبدهای عظیم بسازند، بلکه او آمد تا قلب انسان‎ها را به عبادتگاه، روحشان را به محراب و روانشان را به یک کشیش مبدل سازد.
***
شماها می‎توانستید از عطر زمین زندگی و مانند گیاهی از نور تغذیه کنید! اما چون شماها باید بکشید تا غذا بخورید و از تازه متولدین شیر مادر را می‎دزدید تا تشنگی‎تان را رفع کنید بنابراین اجازه می‎دهید که این عملی مومنانه به حساب آید.
***
زندگی بدون آزادی مانند بدنی بی روح است.
***
زندگی و مرگ یکی‎اند، همانطور که رود و دریا یکی می‎باشند.
***
عشق نه چیزی را تصاحب می‎کند و نه اجازه می‎دهد که او را تصاحب کنند؛ زیرا دوست داشتن برای عشق کافی‎ست.
***
عشق درست مانند مرگ همه چیز را تغییر می‎دهد.
***
عشقی که مدام از نو شکل نگیرد مرتب می‎میرد.
***
عشقی که خودش را هر روز تازه نسازد عادت می‎گردد و سپس بردگی.
***
من ترجیح می‎دهم به قشر فقیر با رویاها و آرزوهائی که باید برآورده گردند متعلق باشم و نه به قشر دارای بدون رویا و آرزو.
***
هیچکس بدون عبور از مسیر شب نمی‎تواند به صبح برسد.
***
هیچکس نمی‎تواند چیزی را که در نور کم دانش‎تان در حال چرت زدن نباشد برایتان آشکار سازد.
***
یک مشت خاک خوب بردار. شاید دانه‎ای یا کرمی در آن بیابی. اگر دست‎هایت بقدر کافی صبور باشند دانه یک جنگل خواهد گشت و کرم گله‎ای از موجودات بالدار.
***
آنها فقط با رازهای موجود در قلب‎شان می‎توانند به رازهای قلب‎مان پی ببرند.
***
فقط لال‎ها به یک آدم پر حرف حسادت می‎کنند.
***
آوازه سایه شوقی‎ست که در نور ایستاده.
***
یک دانه در خاک بکار و خاک برایت یک گل بیرون می‎دهد. رویاهایت را رو به سمت آسمان بکشان و آسمان معشوقت را برای تو به ارمغان خواهد آورد.
***
زیبائی آن چیزی‎ست که روحت به خود جذب می‎کند.
***
زیبائی جاودانگی‎ای‎ست که خود را در یک آینه تماشا می‎کند. اما جاودانگی و آینه شماها می‎باشید.
***
زندگی برای کسیکه که مرگ آرزو می‎کند اما بخاطر خویشان و دوستانش به زندگی ادامه می‎دهد سخت است.
***
همدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر اسارت نسازید.
***
خود را آشفته احساس کردن آغاز دانش است.
***
با غم و اندوه از مرگم صحبت نکنید، بلکه چشم‎هایتان را ببندید و شماها مرا در جمع خود خواهید دید، حالا و همیشه.
***
مدارا عشقی‎ست با باری از غرور بر دوش.
***
کسیکه جسمی را از میان بردارد به مرگ محکوم می‎گردد؛ اما کسیکه روح را می‎کشد ناشناس مانده جان بدر می‎برد.
***
برای درک عقل و قلب یک انسان دیگر نگاه نکن چه بدست آورده بلکه به چیزی که او مشتاق است بنگر.
***
کسیکه فرشتگان و شیاطین را در معجزات و رنج‎های زندگی ندیده باشد قلبش بدون شناخت و روحش بدون فهم باقی می‎ماند.
***
مادر کل خلقت روح جهان است که بدون آغاز و پایان می‎باشد و سرچشمه زیبائی عشق است.
***
فکر نکن می‎توانی روند عشق را هدایت کنی، زیرا این عشق است که اگر تو را سزاوار بداند روندت را هدایت می‎کند.
***
و از زمان‎های پیش چنین بوده است که عشق ابتدا در ساعت جدائی به عمق خویش پی می‎برد.
***
و ترس در برابر نیاز اگر خود نیاز نباشد پس چه می‎تواند باشد؟ آیا ترس در برابر تشنگی وقتی چاه‎هایتان از آب پر است همان تشنگی واقعی سیراب ناشدنی نمی‎باشد؟
***
و اگر اولین نگاه شبیه دانه‎ای‎ست که الهه عشق در مزرعه قلب انسان می‎کارد، بنابراین اولین بوسه نیز شبیه به اولین گل در اولین شاخه درخت زندگی می‎باشد.
***
اگر ترسی وجود دارد که می‎خواهید آن را فراری دهید، بدانید که جایگاه این ترس در قلب خودتان می‎باشد و نه در دست کسی که از او می‎ترسید.
***
و کسیکه شیوه زندگیش را توسط آموزش‎های رسوم محدود می‎سازد پرنده آوازخوانش را در قفس محبوس می‎سازد.
***
ثروت هم مانند عشق عمل می‎کند: کسانی را که او را برای خود نگاه می‎دارند می‎کشد اما به کسیکه او را به دیگری می‎دهد زندگی هدیه می‎کند.
***
و چگونه می‎خواهید از روزها و شب‎هایتان خود را بالا بکشید اگر که زنجیرهائی را که در سپیده دم ساعات ظهرتان ایجاد کرده‎اید پاره نکنید؟
***
فراموش نکن سال‎هائی که در آنها بذرها به جنگل‎ها و کرم‎ها به فرشته‎ها تغییر یافته‎اند یک قسمت از امروز هستند مانند تمام سال‎ها.
***
اعتماد واحه‎ی قلب است و کاروان فکر هرگز به آن نمی‎رسد.
***
بسیاری از آموزش‌‎ها مانند شیشه پنجره می‎مانند. ما از پشت آن حقیقت را می‎بینیم اما شیشه پنجره ما را از واقعیت جدا می‎سازد.
***
وقتی خرد برای گریستن بی حد مغرور می‎گردد و بیش از اندازه جدی برای خندیدن و برای دیدن چیزهای دیگری بجز خود خویش را بزرگ می‎بیند آنوقت لحظه‎‎ای‎ست که خرد دیگر خرد نمی‎باشد.
‎***
وقتی تو به پایان آنچه که باید می‎دانستی می‎رسی تازه در ابتدای آنچه باید حس کنی ایستاده‎ای.
***
اگر می‎خواهید یک مستبد را خلع کنید بنابراین تلاش ورزید ابتدا تاج و تختی را ویران سازید که برایش در قلب‎تان ساخته‎اید!
***
وقتی تاریکی شما را در خود می‎پیچاند بگوئید: "تاریکی فقط سپیده دمی‎ست که انتظار متولد گشتن می‎کشد؛ و حتی اگر رنج و عذاب‎های شب بر من سنگینی کنند باز صبح در من و همچنین بر روی تپه‎ها متولد خواهد گشت."
***
اگر شماها تاریکی درون خویش را برای تسلی دادن به خود در فضا به دست فراموشی می‎سپرید، پس بنابراین باید برای شاد گشتن نیز طلوع صبح قلب‎تان را در همانجا پراکنده سازید.
***
وقتی نمی‎توانید بیشتر از این در خلوت قلب‎های خود باقی بمانید آن را با لب‎هایتان زندگی می‎کنید، و واژه برایتان دور گشتن از هدف و وقت گذراندن است.
***
کسی که به حقیقت گوش می‎سپارد از کسی که حقیقت را بیان می‎کند کمتر نمی‎باشد.
***
فرد شاکی به زندگی مشکوک است.
***
چه محدود است بینشی که فعالیت مورچه را بالاتر از آواز ملخ می‎داند.
***
چه نابیناست آنکه به تو برای آنچیزی که از قلبت برمی‎دارد از جیبش می‎بخشد.
***
همانطور که یک برگ بدون دانستن خاموش کل درخت زرد نمی‎گردد یک مجرم هم نمی‎تواند بدون خواست پنهان همه شماها جرمی انجام دهد.
***
چه کم عقل است آدمی که نفرت در چشمانش را با لبخند لبانش وصله می‎زند.
***
عشق من، چه عمیق است دریای خواب و صبح در این جهان چه فاصله دوری دارد!
***
ما فقط برای کشف زیبائی زندگی می‎کنیم. بقیه چیزها نوعی انتظار می‎باشند.
***
همه ما در زندانیم، اما بعضی از ما در سلول‎های با پنجره و بعضی در سلول‎های بی پنجره.
***
ما اغلب برای کودکان لالائی می‎خوانیم تا بتوانیم با آن خودمان به خواب رویم.
***
ما اگر به تصورات خویش از وزن و اندازه چنان محکم نمی‎چسبیدیم در مقابل کرم شبتاب همانطور با احترام می‎ایستادیم که در مقابل آفتاب می‎ایستیم.
***
دانش بذر را افزایش می‎دهد اما آن را نمی‎پاشاند.
***
آیا نمی‎دانید که نمایندگان دین و نمایندگان حکومت دست به دست هم می‎دهند تا شماها را به زانو درآورند، تا شماها را خوار سازند و خون قلب‎تان را قطره به قطره بمکند؟
***
ای توکا ترانه‎ات را چهچهه بزن و غم و نگرانی را فراری ده. در صدای تو صدائی‎ست که در گوش ِ گوش من نفوذ می‎کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 4:21  توسط سعید از برلین  | 



... و من در عید پاک به خانه بازخواهم گشت. ما همه این کار را می‎کنیم یا که باید آن را انجام دهیم. ما همه برای استراحتی کوتاه، هرچه طولانی‎تر بهتر، برای آرامش گرفتن و آرامش دادن به خانه بازمی‎گردیم یا که باید به خانه بازگردیم.

***
تمام شیادان جهان در مقایسه با افراد خودفریب هیچ چیز نیستند.

***
یک درب بسیار سنگین برای گشوده گشتن فقط به یک کلید کوچک محتاج است.

***
به نعمات فعلیت که از آنها هر انسان بسیار دارد فکر کن، نه به مصیبت‎های گذشته‎ات که از آنها تمام انسان‎ها مقداری دارند.

***
آسمان می‎داند که ما هیچگاه بخاطر اشگ‎های‎مان نباید خجالت بکشیم، زیرا آنها باران بر روی گرد و خاک کور کننده زمینند که بر روی قلب سخت‎مان نشسته‎اند.

***
طنز جهان را همانگونه که است می‎پذیرد و سعی به بهتر کردن و آموزش او ندارد، بلکه آن را با خرد تحمل می‎کند.

***
جهان به کسانی تعلق دارد که برای فتحش به راه می‎افتند، بشاش و سر حال و مسلح به اطمینان.

***
تعادل عادلانه، شریف و زیبای مابین چیزها مانند بیماری و غم مسری‎ست، هیچ چیز مسری‎تر از خنده و شادی در جهان نمی‎باشد.

***
همیشه چیزی خوب با هر هوائی همراه است. اگر هوای امروز برای کار من خوب نباشد مطمئناً برای کس دیگری خوب است.

***
شادی و رضایت زیبا کننده‎ای بزرگ و پرستاری معروف برای حفظ ظاهری جوان می‎باشند.

***
آیا شکل بهتری بجز عشق و طنز برای از پس زندگی برآمدن وجود دارد؟

***
من فکر می‎کنم که استعداد مشاهده بسیاری از کودکان بسیار جوان به دلیل نزدیکی و دقت‎شان چیز بسیار شگفت‎انگیزی‎‎ست. من به راستی فکر می‎کنم که تعداد اندکی از اکثر بزرگسالان که در این رابطه قابل توجه‎اند می‎توانند بگویند که آنها این توانائی را بدست آورده‎اند، بلکه بیشترشان حتی آنها را نیز از دست داده‎‌‌اند.

*** 
من به عید پاک در قلبم حرمت می‎گذارم و سعی می‎کنم این احترام را در تمام سال حفظ کنم.

***
هیچ پشیمانی‎ای مانند پشیمانی بیهوده دردآور نیست.

***
دقیق‎ترین و تلخ‎ترین تجربیات کودکان تجربه بی‎عدالتی‎ست.

***
اگر ما می‎توانستیم تمام ثروتمندان را در موقعیت‎های عمیق فقر قرار دهیم سپس سخنرانی‎های زیبا از فساد و بی اخلاقی فقیرانی که با کاری سخت با مشقت زندگی می‎کنند قطع می‎گشتند، سپس ثروتمندان می‎دانستند که آنها در مقایسه با آن درماندگان فرشتگانی آسمانی در زندگی روزانه‎شان باید باشند و تنها از آسمان حق‎طلبی‎های فروتنانه کنند.

***
اشتها و عشق‎تان را کنترل کنید و شما بر طبیعت انسانی چیره گشته‎اید.

***
کسیکه بار دیگران را سبک‎تر می‎سازد در این جهان بی‎فایده نمی‎باشد.

***
فقط دو چیز می‎توانند قلب یک مرد را بشکنند: یک رویا و یک زن.

***
نمی‎توان بدون عشق، بدون انسانیت در قلب و بدون سپاسگزار بودن از کسانیکه فرمان‌شان عشق و محبت و ویژگی‎های بزرگ‎شان خیرخواهی برای هرچیزی‎ست که نفس می‎کشد به سعادت واقعی دست یافت.

***
مستی ــ این حرص و آز سریع پس از تأثیر آهسته سم مهلکی که از بالای هر مراعاتی می‎گذرد، زن، کودک، دوستان، سعادت و شغل را به کناری هل می‎دهد و قربانی‎هایش را مانند حیوان هاری تا تحقیر و مرگ تعقیب می‎کند.

***
تا آنجا که می‎توانی خوبی کن و تا حد امکان کمتر در باره آن حرف بزن.

***
آن چیزی که من می‎خواهم واقعیات می‎باشند. به این دختران و پسران چیزی بجز واقعیات نیاموز. فقط واقعیات در زندگی مورد نیازند. هیچ چیز دیگری کشت نکن و تمام چیزهای دیگر را از ریشه در آور.

***
عید پاک!
کسیکه چیزی شبیه شادی در او نیست و با نزدیک شدن عید پاک قادر به تداعی معانی دل‎انگیز نیست باید واقعاً دشمن بشر باشد.

***
همه ما از دره پائین می‎رویم، بی‎تفاوت از سن و سالی که داریم، زیرا که زمان حتی برای لحظه‎ای هم متوقف نمی‎گردد.

***
ما باید بیاموزیم نمایش کمدی را تا به پایان بازی کنیم. ما باید فاجعه را خسته سازیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:49  توسط سعید از برلین  | 



چشم چیز واقعاً فوق‎العاده‎ای‎ست. آدم باید از چشم‎هایش آنطور که من از چشم‎هایم که حالا به دوربین روانگردان نرمی تبدیل شده‎اند استفاده کردم استفاده کند. من می‎توانم به چشم‎هایم دستور دهم که از تخیلات ذهنم عکس بگیرند.

***
بزرگ‎ترین بدی جوانان امروز در این است که آدم دیگر بخشی از آنها نمی‎باشد.

***
اینکه من در هنگام نقاشی کردن معانی تصاویرم را درک نمی‎کنم بدین معنی نیست که آنها دارای معنی نمی‎باشند. برعکس، آنها چنان معنای عمیق، پیچیده، همآهنگ و ناخواسته‎ای دارند که از تجزیه و تحلیل ساده یک دریافت ناگهانی و منطقی فرار می‎کنند.

***
تنها تفاوت بین من و یک دیوانه در این است که من دیوانه نیستم.

***
تفاوت بین خاطرات واقعی و غیر واقعی شبیه به الماس است: کپی تأثیری اصلی‎تر و درخشان‎تر می‎گذارد.

***
دو اتفاق خوب و بزرگی که برای یک نقاش می‎تواند رخ دهد عبارتند از: یک ـ اسپانیائی باشد، دو ـ دالی نامیده شود.

***
عاقبت یک روز آدم رسماً اعتراف خواهد کرد که آنچه ما واقعاً غسل تعمید داده بودیم توهم بزرگ‎تری از جهان رؤیاهاست.

***
پاها و ساعدهای یک زن باید عریانگرائی زیبائی داشته باشند.

***
من پیکاسو را تحسین می‎کنم. هیچکس مانند او رنگ و روغنش را گران نفروخت.

***
من تنها هنرمندی‎ام که طبیعت آن را کپی کرده است.

***
در وداع تولد خاطره جای دارد.

***
تفاوت هنر و بازی فوتبال در این است: در بازی فوتبال در موقعیت آفساید بیشترین گل‎ها زده می‎شود.

***
هر روز صبح پس از بیدار گشتن از سالوادور دالی بودن لذت والائی می‎برم و سپس با شگفتی فراوان از خودم می‎پرسم که امروز این دالی دوباره چه کار شگفت‎انگیزی انجام خواهد داد.

***
مدل‎های نقاشی باید تلاش کنند که شبیه به پرتره دیده شوند.

***
یک مرد بدون سبیل مردی‎ست که لباس درستی نپوشیده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:45  توسط سعید از برلین  | 



همه انسان‎ها یکی‎اند. آنچه که آنها را متفاوت می‎سازد نامی‎ست که به آنها داده می‎شود.

***
هر آنچه خلق گشته نابود شدنی‎ست، به تلاش‎تان ادامه دهید، زحمت بکشید و پیوسته هوشیار باشید.

***
تمام شادی‎های جهان از آرزوی خوشبختی برای دیگران ناشی می‎گردد.

***
همه چیز از بین رفتنی‎ست و از این رو پر رنج و عذاب.

***
منشاء تمام بی‎عدالتی‎ها در ذهن است. وقتی ذهن تغییر یابد، بنابراین چگونه می‎تواند بی عدالتی باقی بماند؟

***
همه چیز را درک کردن یعنی عفو کردن همه چیز.

***
تمام آنچه که ما می‎باشیم نتیجه اندیشه‎هائی‎ست که کرده‎‏ایم.

***
به خشم محکم چسبیدن شبیه به آن می‎ماند که تو یک قطعه ذغال گداخته را به قصد پرتاب به سمت کسی در دست خود نگاه داری ــ آنکه در این حال می‎سوزد خودت می‎باشی.

***
حتی یک سفر هزار کیلومتری هم با یک قدم آغاز می‎گردد.

***
خودت را مشاهده کن و معتاد مشاهده دیگران نگرد.

***
صبوری بهترین عبادت است.

***
راز انسان ویژه در اغلب موارد چیزی بجز پایداری نمی‎باشد.

***
سعادت در درونمان قرار دارد و نه در چیزها.

***
زندگی بی وقفه توپ‎ها را به سمت ما پرتاب می‎کند. ما می‎توانیم جا خالی بدهیم، یا آنها را بگیریم و یا بگذاریم که توپ‎ها به ما اصابت کنند.

***
ذهن همه چیز است ــ آنچه امروز بیندیشی فردا همان خواهی گشت.

***
من اراده را مؤثر واقع شدن می‎نامم، زیرا وقتی اراده آنجا باشد بنابراین آدم تأثیر می‎گذارد، چه با واژه‎ها و چه با افکار و کار‎ها.

***
ذهن منبع تمام آشفتگی‎هاست.

***
انسان به این خاطر رنج می‎برد چون مایل به صاحب گشتن و نگاهداری چیزهائی‎ست که ماهیت‎‎شان زودگذر بودن است.

***
ایمان واقعی توسط صحبت‎های یک معلم خوب و اندیشه خود شخص تکامل می‎یابد.

***
مسیر عبور در آسمان قرار ندارد. مسیر عبور جایش در قلب است.

***
کار نجار با چوب است. کار تیرانداز کمان خم کردن. و کار فرد خردمند شکل دادن به خود است.

***
اصیل‎ترین شیوه کسب شناخت اندیشه و تعمق کردن است، ساده‎ترین روش تقلید نمودن و تلخ‎ترین روش تجربه کردن می‎بابشد.

***
بذرهای گذشته میوه‎های آینده‎اند.

***
زمان آموزگار بزرگی‎ست، اما بدبختانه شاگردانش را می‎کشد.

***
این جهان در گذر است و تمام چیزهای مهم پرواز کنان سپری می‎گردند. هر یک از ما باید از رویای‎ خود بیدار گردیم. زمان را نباید از دست داد. باید بدون توقف تلاش کرد!

***
تو امروز آنچیزی هستی که دیروز اندیشیده‎ای. و فردا آنچیزی خواهی گشت که امروز می‎اندیشی.

***
تو لبخند می‎زنی و جهان خود را تغییر می‎دهد.

***
انسانی که کم می‎آموزد مانند گاو نری‎ست که از میان زندگی می‎گذرد؛ فقط بر گوشتش افزوده می‎گردد و نه بر عقلش.

***
یک واژه شیرین اغلب بیشتر از آب و سایه آدم را سر حال می‎آورد.

***
یک انسان دانا نمی‎تواند باور کند که سعادت و رنج می‎توانند بدون علت باشند.

***
در عمق تمام نواقص یک کمال وجود دارد، در عمق تمام تحیرها یک آرامش و در عمق تمام نگرانی‎ها و نیازهای دنیوی یک هدف.

***
هیچ راهی به سمت سعادت وجود ندارد. سعادتمند بودن راه است.

***
فقط یک زمان وجود دارد که از خواب بیدار گشتن در آن ضروری‎ست و آن زمان حال است.

***
فقط یک انسان خوب بودن هیچ فایده‎ای ندارد وقتی آدم دست به هیچ کاری نزند!

***
فرم خلاء است و خلاء شکل.

***
در اعمالت کاملاً حل گرد و فکر کن که این آخرین کار تو می‎باشد.

***
به شایعات صرف باور نکن؛ به سنت‎ها اعتقاد نداشته باش زیرا که آنها قدیمی‎اند.

***
هیچ چیز را باور نکن، چونکه یک فرد خردمند آن را گفته است.
هیچ چیز را باور نکن، چونکه همه آن را باور می‎کنند.
هیچ چیز را باور نکن، چونکه آن نوشته شده است.
هیچ چیز را باور نکن، چونکه مقدس شمرده می‎شود.
فقط آن چیزی را باور کن که خودت به حقیقتش پی‎ برده‎ای.

***
کتاب‎های مقدس را باور نکنید، معلمان را باور نکنید، مرا هم باور نکنید. فقط آنچیزی را باور کنید که خودتان با دقت بررسی کرده و آن را برای خدمت به آسایش خویش به رسمیت شناخته‎اید.

***
یک کلمه از حرف‎هائی را که من می‎زنم نباید به این خاطر که بودا و یک مرجع صاحب نظر برای شما هستم باور کنید. با خیال راحت شک کنید، اما آنها را ناممکن ندانید، آنها را امتحان کنید و خودتان همه چیز را ببینید و تجربه کنید!

***
خوب سفر کردن بهتر از به مقصد رسیدن است.

***
نفرت توسط نفرت شکست نمی‎خورد. فتح کننده نفرت عشق است.

***
مرگ بر کسی که بینش بدست آورده و آن را حفظ کرده باشد مسلط نمی‎گردد.

***
این جهان در تغییر مدام است و رشد و فروپاشی ماهیت واقعی آن می‎باشد. چیزها ظاهر و دوباره محو می‎گردند، خوشا به حال کسی که با فراق باز فقط ساده آن را تماشا کند.

***
در زمان‎هائی که در آنها انسان‎ها بدتر می‎شوند و آموزه‎های واقعی نابود می‎گردند تعداد قوانین افزایش می‎یابند.

***
هر یک از ما یک خداست. هر یک از ما یک دانای مطلق است. ما برای گوش دادن به دانش خویش باید فقط ضمیر آگاه‎مان را بگشائیم.

***
هر زندگی‎ای اندازه درد و رنج خود را داراست. گاهی اوقات این رنج حتی باعث بیداری‎مان می‎گردد.

***
به دنبال گذشته ندوید و خود را در آینده گم نسازید. گذشته دیگر وجود ندارد. آینده هنوز از راه نرسیده است. زندگی اینجا و اکنون است.

***
در جهان زندگی کن و فقط تکیه بر خود نما: تکیه بر چیزها نکن، از تمام چیزها رها باش.

***
هر روز برای نگرانی‎هایت نیم ساعت وقت بگذار و در این وقت چرت کوتاهی بزن.

***
رها ساختن را بیاموز. این کلید سعادت است.

***
تحسین و سرزنش فرد خردمند را از تعادل خارج نمی‎سازد.

***
امیدوارم همه موجودات آرامش درونی را تجربه کنند و معنای واقعی زندگی انسانی را تحقق بخشند.

***
قلبم پس از ندامت مانند ابری‎ست سبک که بی خیال در آسمان پرواز می‎کند.

***
فقط باید در درون خویش آرامش را جست و نه در خارج خود. کسیکه آرامش درون را یافته باشد نه به چیزی محکم می‎چسبد و نه چیزی را می‎پذیرد.

***
به شروع کار پاداش داده نمی‎شود، بلکه فقط و فقط به تاب آوردن.

***
آنکه از همه بهتر است بهترین نمی‎باشد، بلکه آنکه بر خود غلبه کرده بهترین می‎باشد.

***
نه، نگاه نکن که دیگری چه اشتباهی کرده یا چه غفلتی ورزیده. به خودت بنگر و ببین چه کرده‎ای و غفلتت کجا بوده است.

***
هیچکس بجز خودمان نمی‎تواند بر ما تسلط یابد. اگر این را درک کنیم رها خواهیم گشت.

***
بجز خود ما هیچکس ما را نجات نمی‎دهد. کسی قادر و مجاز به این کار نیست. ما باید خود این راه را برویم.

***
نور ستاره‎ها خود را تنها در برکه آرام منعکس می‎سازند.

***
فقط تعداد اندکی پی می‎برند که شکیبائی صبور می‎سازد.

***
از حقیقت و از پشتکار و تسلط فضیلانه ثروتمند بودن و در این حال کلمات خوب بر زبان راندن والاترین رستگاری را به ارمغان می‎آورد.

***
صلح و آرامش را نمی‎توان با پول خرید.

***
فرد خردمند با شفافیت شادابش مانند دریائی پر عمق و دارای آب زلال آرام است.

***
همانطور که کشتزار توسط علف‎های هرز خراب می‎گردد انسان هم توسط حرص و طمعش فاسد شدنی‎ست.

***
اگر سیم یک ساز زهی را بیش از اندازه بکشی پاره می‎گردد. اگر آن را بیش از حد شل بکشی دیگر با آن قادر به نواختن نیستی.

***
هر کاری که می‎خواهی بکن، اما نه به این خاطر که مجبور به انجام دادنش باشی.

***
کل هستی ما مانند ابری در پائیز زودگذر است؛ تولد و مرگ موجودات مانند حرکات رقص به نظر می‎آیند. یک زندگی مانند رعد و برق در آسمان است، صدایش مانند سیلی که از کوه سرازیر می‎گردد سریع می‎گذرد.

***   
قرار ملاقات ما با زندگی در لحظه اکنون است. و محل ملاقات درست آنجائی‎ست که ما خود را در آن می‎یابیم.

***
ناپایداری مشخصه هر وضعیت و موقعیتی‎ست که تو به آنها برخورد خواهی کرد. همه چیز خود را تغییر خواهند داد و ناپدید خواهند گشت یا تو را دیگر بیشتر خرسند نخواهند ساخت.

***
فرد صالح از آسیب رساندن به موجودات زنده، دروغ و تهمت دوری می‎جوید و از این کارها متنفر است. او حقیقت را بیان می‎کند و در برابر انسان‎ها صادق است. واژه‎هائی به کار می‎برد که یگانگی می‎بخشند.

***
چشم‎هایت را در برابر رنج نبند و نگذار که ضمیر آگاهت بخاطر بودن رنج بی حس گردد.

***
در گذشته توقف نکن، خواب آینده را نبین. خودت را بر لحظه حاضر متمرکز ساز.

***
واژه‎های واقعی نامطبوعند و واژه‎های مطبوع غیر واقعی.

***
وقتی بوجود آمدن و از بین رفتن پی در پی هرچه مادی و معنوی‎ست دیده شود سپس شادی واقعی ایجاد می‎گردد. اینجا قلمرو کسانی‎ست که نمی‎میرند.

***
اگر نظرت مخالف با آموزش من است بنابراین باید نظرت را پی گیری.

***
اگر دارای مشکلی می‎باشی تلاش کن آن را حل کنی. نمی‎توانی آن را حل کنی، پس از آن مشکل نساز.

***
اگر می‎خواهی بدانی چه شخصی بوده‎ای بنابراین نگاه کن و ببین حالا که هستی. اگر می‎خواهی بدانی چه فردی خواهی گشت، بنابراین به آنچه انجام می‎دهی بنگر.

***
فرد عاشق حتی قادر به انجام کارهای ناممکن است.

***
شخصی که می‎خواهد ثروتش را افزایش دهد باید برای مثال زنبورها را نمونه قرار دهد. آنها بدون آنکه به گل آسیب برسانند عسل جمع‎آوری می‎کنند. آنها حتی برای گل مفید هم می‎باشند. ثروت خود را بدون آنکه منبع‎اش را ویران سازی جمع‎آوری کن، سپس بر ثروتت مدام افزوده خواهد گشت.

***
شخصی که برای انجام تکالیف کوچک خود را بزرگ احساس می‎کند برای انجام کارهای بزرگ هنوز کوچک است.

***
آدم دانا شک نمی‎کند.

***
ما آنچه که می‎اندیشیم هستیم. همه آنچه که ما هستیم از افکارمان ناشی می‎گردد. ما با اندیشه خود جهان را می‎سازیم.

***
واژه‎ها توانائی ویران ساختن یا التیام بخشیدن دارند. واژه‎های صحیح و در عین حال دوستانه قادرند جهان‎مان را تغییر دهند.

***
شگفت‎انگیزتر از هرچه سعادت بر روی زمین یا در آسمان و بزرگ‎تر از امپراتوری بر تمام جهان شادی اولین گام در راه مسیر روشن گشتن است.

***
آه ای مسافر، از دو چیز باید دوری کنی: تمایلات بیهوده و ریاضت اغراق آمیز بدن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:42  توسط سعید از برلین  | 



تائو Tao <راه خویش> هر فرد و <راه خویش> جهان می‎باشد. زیرا تمام موجودات به یکدیگر بستگی دارند، آنها در هماهنگی با هم خواهند بود، اگر که مجبور نگردند با یک مفهوم انتزاعی، مصنوعی و خودسرانه خود را مطابق سازند و این هارمونی تسو‎ــ‎جان tzu-jan می‎باشد، از درون خویش و بدون اجبار خارجی.

***
راز زندگی یک مشکل نیست که بتوان حلش کرد، بلکه واقعیتی‎ست که تجربه باید گردد.
***
اساس یین و یانگ yin-yang-Prinzip یک دوالیسم معمولی نمی‎باشد، بلکه دوگانگی آشکاری‎ست که وحدت غیر آشکاری را بیان می‎دارد.

***
گرچه با یک دست بذر <من> می‎‌افشانیم اما با دست دیگر آن را با فشردن بر زمین نابود می‎سازیم. از یک نسل به نسلی دیگر <مزخرفات> بخورد فرزندان‎مان می‎دهیم و به آنها می‎آموزیم که ببینند <محل‎‌شان> کجا می‎باشد و چگونه باید آدم بعنوان یک <من> کوچک در میان بسیاری از دیگران با فروتنی مناسبی رفتار و چگونه فکر و احساس کند.

***
آئین بودا نه به جاودانگی روح باور دارد و نه تسلی در تصوری از زندگی بعد از مرگ می‎جوید. بلکه این واقعیت را در برابرت قرار می‎دهد که زندگانی فانی‎ست. آدم باید رها کند، چون هیچ چیز برای نگاه داشتن وجود ندارد.

***
طبیعت به خود نمی‎بالد چونکه طبیعت است، آب هم در باره تکنیک جاری گشتن کنفرانس نمی‎دهد. اینهمه سخنان بیهوده صرف چیزهائی می‎شوند که به آنها بی‎نیازند. یک تائوئیست در تائو مانند ماهی در آب زندگی می‎کند. اگر ما تلاش کنیم به ماهی بیاموزیم که آب از نظر فیزیکی از دو سوم هیدروژن و یک سوم اکسیژن تشکیل شده است از خنده روده‎ بر می‎شود.

***  
تو مایل به داشتن آرامش روحی، اما تلاش برای آرام ساختن آن مثل این می‎ماند که بخواهی امواج را با یک اطو آرام سازی.
***
یک سیاهی آن چیزی‎ست که قبل از به وجود آمدن زمین و آسمان کامل، ساکت و آرام بود؛ تنها و بدون تغییر ایستاده و بی خطر خود را حرکت می‎دهد. این سیاهی می‎تواند مادر تمام چیزها باشد، من نامش را نمی‎دانم و آن را تائو می‎نامم.

***
یک گربه تا وقتی که نشستن برایش خسته کننده نشده باشد می‎نشیند، اما وقتی خسته می‎گرد بلند می‎شود و می‎رود.

***
برای نهر کوهستانی که چشمه‎ای از آن در کنار جاده می‎جوشد به مسافر تشنه‎ای که در کنارش نیروی تازه‎ای می‎گیرد خوشامد می‎گوید. اما نهر کوهستانی منتظر نمی‎ماند ببیند که آیا قادر به فرو نشاندن عطش مسافر می‎باشد. او با حباب و پاشیدن آب برای خود در جریان است و مسافرین می‎توانند در کنارش نیروی تازه‎ای بگیرند.

***
در پشت تلاش تسلط یافتن بر روح خود نیاز محکم نگاه داشتن و محافظت خویش و عدم اعتماد و عشق نهان می‎باشد. هنگامیکه دانش‎آموز آن را درک کند به نزد معلم بازمی‎گردد و می‎گوید: مشکل من این است که نمی‎توانم آرزوهایم را خاموش سازم، زیرا که تلاش برای انجام این کار خودش هم یک آرزوست. من نمی‎توانم شعله خودخواهیم را فرو نشانم، زیرا وقتی از خودخواهی دست بکشم، این کار را از روی خودخواهی انجام خواهم داد.

***
در ذن Zen کسی را که اشراق یافته است با فرد لالی مقایسه می‎کنند که چیز شگفت‎انگیزی را در خواب دیده باشد. وقتی آدم خواب زیبائی می‎بیند مایل است آن را با کمال میل برای همه تعریف کند، و یک آدم لال قادر به این کار نمی‎باشد.

***
در فرهنگ ما به هر حال هر کس مدام هر موردی را یادداشت می‎کند و یادداشت کردن آنچه رخ می‎دهد بسیار مهم‌‎تر از تجربه کردن لحظه آن رویداد به حساب می‎آید.

***
هرچه آدم مطمئن‎‎تر و واضح‎تر آینده را ببیند، بیشتر هم می‎تواند بگوید که آن را پشت سر نهاده است. وقتی نتیجه یک بازی مشخص باشد، بعد ما اصلاً دیگر مایل به ادامه بازی نیستیم، بلکه شروع به بازی تازه‎ای می‎کنیم.

***
هنر زندگی ... نه گذران آسوده زندگی‎ست و نه پر از وحشت چسبیدن به گذشته ... هنر زندگی یعنی در هر لحظه کاملاً حساس باشی و آن لحظه را کاملاً نو و منحصر به فرد به حساب آوری. هنر زندگی گشودن آگاهی و آن را کاملاً پذیرنده نگاه داشتن است.

*** 
آنگونه که جهان ضمیر خودآگاه ما را تولید می‎کند، همانگونه نیز ضمیر خودآگاه‎مان از جهان برای به روی صحنه آمدن دعوت به عمل می‎آورد، و این شناخت بحث میان مادی‎گرایان و آرمان‎گرایان (یا ذهنی‎گرایان)، بین جبرگرایان و مبارزین راه آزادی اراده که یین و یانگ را در عقاید فلسفی نمایندگی می‎کنند به جریان می‎اندازد و به پایان می‎رساند.

***
همانگونه که می‎توان هر نقطه‎ای را بر سطح یک گوی بعنوان مرکز ثقل آن سطح در نظر گرفت، به همین ترتیب هم می‎تواند هر اندام بدن و هر موجودی در جهان هستی را بعنوان مرکز و زمامدار آن به حساب آورد.

***   
وقتی ما متوجه احساس خرسندی در خود می‎شویم و برای حفظ و نگهداریش هرچه مشتاقانه‎تر طرح می‎ریزیم می‎بینیم که خیلی سریع‎تر ناپدید می‎گردد.

***
تار عنکبوت چند بعدی پر از شبنمی را تجسم کنید. هر شبنم شامل بازتاب بقیه شبنم‎هاست و در بازتاب هر شبنم همچنین بازتاب این بازتاب است ــ و به این نحو بی وقفه ادامه می‎یابد. این تصویری‎ست از تجسم یک بودائی از جهان هستی.

***
ما برای تجربه کردن نیروانا Nirwana اصلاً احتیاجی به حذف خود از جهان نداریم، زیرا آنچه در دسترس است همان نیرواناست ــ در اینجا و اکنون.

***
بسیاری از مردم می‎گویند که از یک دین تکیه‎گاه عاطفی انتظار دارند. یک بودائی خواهد گفت که دین اصلاً ربطی با آن ندارد. تا زمانیکه آدم خود را به چیزی محکم نگاه می‎دارد دارای دین نمی‎باشد. فقط کسی که قادر است کاملاً رها کند، فقط کسی که برای تعادل روح و روانش محتاج هیچ ایده ثابتی نباشد دین‎دار واقعی‎ست.

***
وقتی آدم از یک رودخانه توسط قایقی می‎گذرد و به آن سمت ساحل می‎رسد قایق را از آب بلند نمی‎کند تا آن را برای ادامه سفر به دوش گیرد. انسان‎هائی که به یک دین محکم می‎چسبند همیشه درون قایقند و به عقب و جلو می‎رانند.

***
هرکس که به خود خویش، به زندگی و تنفس و یا به روح و روانش محکم بچسبد خود را به خدا محکم نگاه داشته است. سپس همه چیز می‎میرد و سنگ می‎گردد. اما کسی که بتواند رها سازد و نفس بیرون دهد، می‎تواند همچنین دوباره نفس به درون دهد و این نیرواناست.

***
شما که هستید؟ وقتی مردم از ما می‎پرسند ما که هستیم اغلب نوعی داستان تعریف می‎کنیم، این داستان با نام ما که پدر و مادرمان به ما داده‎اند شروع می‎شود، بعد با مراکز آموزشی‎ای که ما رفته‎ایم ادامه می‎یابد و به مؤفقیت‎های شغلی‎مان منتهی می‎گردد. به این ترتیب یک زندگی‎نامه کوچک شکل می‎گیرد. فرد بودائی می‎گوید: "داستان‎های قدیمی را می‎توانید فراموش کنید. شما آنها نیستید. من مایلم در این لحظه خود واقعی‎تان را مشاهده کنم."

***
اگر شما در زمانی یک بار نمرده باشید پس چگونه می‎خواهید تشخیص دهید که شما زندگی می‎کنید؟

***
مهم‎تر از هر چیز درک این موضوع‎ست که اصلاً آینده‎ای وجود ندارد، و اینکه معنای حقیقی زندگی در این است که لحظات جاودانه اکنون را عمیقاً کنکاش کنیم.

***
وو‎ــ‎وای Wu-wei شیوه زندگی فردی‎ست که از تائو پیروی می‎کند و در درجه اول بعنوان شکلی از هوش درک می‎گردد. بدین معنی که آدم اصول، سازه و تمایلات انسانی و طبیعی را آنقدر خوب می‎شناسد که در برخورد با آنها حداقل انرژی را مصرف می‎کند. این «ضمیر ناخودآگاه» هوش تمام ارگانیسم و بخصوص سیستم عصبی خرد ذاتی‎ست. وو‎ــ‎وای رابطی‎ست مابین این خرد و مسیر کمترین مقاومت در نزد هر چیزی که آدم انجام می‎دهد. اما این اجتناب از تلاش نمی‎باشد.

***
جستجوی برای یافتن فلسفه بودا بیهوده است، این فلسفه چیزی بجز زندگی در شکل روزمره واقعی‎اش نمی‎باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:57  توسط سعید از برلین  | 

 

من تحمل درد دندان را به رفتن به اداره‎های دولتی ترجیح می‎دهم.
 
***
بزرگ‎ترین اندوه دیدن اشگ چشم کودکان است.
 
***
شادی‎آورتر از دیدن لبخند حیوان به انسان در جهان نیست.
 
***
وقتی گیاهخوار می‎شوی فراموش نکن بعد از خوردن کاهو و سیب نماز میت به جا آوری.
 
***
مردمی که شغل‎ اصلی‎شان گل آلود کردن آب است همواره به دنبال آب پاک می‎گردند و تصور می‎کنند شناگر قابلی‎اند، اما وقتی برای گل آلود کردن داخل آب می‎شوند و آب از سرشان می‎گذرد آب از آب هم تکان نمی‎خورد.
 
***
ناله عاشق و سوداگری مهربان شده بود و بجای آه تقاضای بوسه می‎کرد.
 
***
وقتی حرکت می‎کنی از خدا برکت نخواه، فقط کفش تنگ به پا نکن.
 
***
"با یک گل بهار نمی‎شود" ادعای باطلی‎ست، حتی برای دیدار یک غنچه هم بهار با زیباترین لباس می‎آید.
 
***
علی ساربان بود اما نمی‎دانست آغل شترها کجاست، بنابراین گوشه‎ای یافت و در آنجا خوابید.
 
***
شتری که پشت در خانه همه می‎خوابد یا کارتن خواب یا شتری فاحشه است.
 
***
نمی‎توانست دولا دولا شتر سواری کند، شترش را با یک خر عوض کرد.
 
***
باد بیچاره قبض را فراموش کرده بود و به او اجازه نمی‎دادند آنچه را که آورده بود با خود ببرد.
 
***
هرچه سعی کرد با ماه تماس بگیرد و به او بگوید امشب بیمار است و نمی‎تواند بیرون برود ولی تلفن ماه اشغال بود.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 17:0  توسط سعید از برلین  | 

در ابتد تقریباً دلسرد شده بودم، و من فکر می‎کردم که هرگز فریب نخواهم خورد؛ و من فریب خورده بودم ــ اما فقط از من نپرسید به چه نحو.
 
***
همکار من آسیاب‎های بادی را غولی می‎پنداشت، من اما برعکس می‎توانم در غول‎های امروزی فقط آسیب‎های بادی لافزن را ‎بینم.
 
***
فقط مقدار کمی از آموزش می‎تواند بشریت را زینت بخشد.
 
***
زمین به روس‎ها و فرانسوی‎ها تعلق دارد. دریا به انگلیسی‎ها. ما اما حوزه فضائی رویا را دارائیم، حاکمیت بلامنازع را.
 
***
آلمانی‎های خطرناک! آنها ناگهان یک شعر از جیب خارج می‎سازند یا شروع به صحبت در باره فلسفه می‎کنند.
 
***
آنچه به آلمانی‎ها مربوط می‎شود، آنها نه نیازی به آزادی دارند و نه برابری، آنها مردمی سوداگرند، دارای ایده، همه جانبه نگر و متفکر، افرادی رویائی که فقط در گذشته و آینده زندگی می‎کنند و دارای زمان حال نیستند.
 
***
این در نزد ما آلمانی‏‎ها زیباست: هیچ کس آنقدر دیوانه نیست که نتواند دیوانه‎تر از خود را بیابد که او را درک کند.
 
***
وقتی در شب به آلمان فکر می‎کنم، بعد خواب از سرم می‎پرد، دیگر نمی‎توانم چشمانم را ببندم، و اشگ‎های گرمم سرازیر می‎گردند.
 
***
آلمان، ما خودمان آلمان هستیم.
 
***
دو نوع موش وجود دارد: موش‎های گرسنه و موش‎های سیر. موش‎های سیر خوشحال در خانه می‎مانند، موش‎های گرسنه اما مهاجرت می‎کنند.
 
***
در معده‎ای گرسنه فقط سوپ منطق با کوفته دلایل‎ها راه ورود می‎‏یابد، فقط برهان‎های گوشت گاو، همراه با نقل قول‎های سوسیس گوتینگنی. یک تکه ماهی ساکت و خشک در روغن به جوش آمده خیلی بهتر از میرابو Mirabeau و تمام سخنوران از زمان سیسرو Cicero خوشایند رادیکال‎های سرخ است.
 
***
گاهی به ذهنم می‎رسد با کشتی به سمت آمریکا برانم، به سمت آغل بزرگ آزادی که گشاد نشینان برابری خواه در آن مسکن گزیده‎اند.
 
***
در انتهای عاشقی دوستی ایستاده است.
 
***
خردمندان افکار جدید خلق می‎کنند و ابلهان آنها را می‎گسترانند.
 
***
هنر هدف خود هنر است، مانند عشق که هدف عشق می‎باشد.
 
***
عشق برابر است با جنون.
 
***
فرشتگان آن را شادی آسمانی می‎نامند، شیاطین آن را درد و رنج دوزخ و انسان‎ها آن را عشق می‎نامند.
 
***
آن دو همدیگر را دوست داشتند، اما هیچیک نمی‎خواست این را به دیگری اعتراف کند؛ آنها به هم دشمنانه نگاه می‎کردند و می‎خواستند از عشق نابود شوند.
 
***
مردم آنچه را تنبیه و کتک خوانده می‎شود خوب می‎شناسند؛ اما هنوز به این دست نیافته‎اند که عشق چه می‎باشد.
 
***
شفقت بالاترین شکل عشق است ــ شاید هم خود عشق باشد.
 
***
یا کاملاً با گذشت باش یا عکس آن رفتار کن. مسیر خوب را انتخاب کن یا مسیر بد را. تو هنوز برای انتخاب راه میانه خیلی ضعیفی.
 
*** 
خدا فقط به ما یک دهان داد، زیرا داشتن دو دهان سالم نیست. پسر زمین در حال حاضر با داشتن یک دهان هم زیاد وراجی می‎کند.
 
***
من به خانه رفتم و خوابیدم، انگار که فرشتگان مرا در گهواره تاب می‎دادند. آدم در تختخواب‎های آلمانی آرام به خواب می‎رود، زیرا لحاف‎شان از پر است.
 
***
یک عاقل همه چیز را متوجه می‎شود ــ یک ابله در باره همه چیز اظهار نظر می‎کند.
 
***
تابستان ما آلمانی‎ها فقط یک زمستان سبز رنگ شده است.
 
***
در زیر سنگ هر گوری یک تاریخ جهان قرار دارد.
 
***
شاید اصلاً برای خدا خوشایند نباشد که مؤمنان به زندگی بعد از مرگ اینچنین راسخ معتقدند ــ شاید او می‎خواهد با خوبی پدرانه خویش ما را به تعجب اندازد.
 
***
خدا مرا خواهد بخشید ــ این شغل اوست.
 
***
من راه و روش را می‎شناسم، من متن را می‎شناسم، همچنین آقایان مؤلفین را؛ من می‎دانم که آنها در خفا شراب می‎نوشیدند و آب را علنی موعظه می‎کردند.
 
***
بله، من با اطمینان می‎گویم، نسل بعد زیباتر و سعادتمندتر از ما خواهند گشت. زیرا من به پیشرفت معتقدم، من فکر می‎کنم بشریت برای شاد بودن خلق شده است، و این بزرگ‎تر از فکر مردم مؤمنی‎ست که ایمان دارند خدا انسان را فقط برای رنج بردن خلق کرده است.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 16:56  توسط سعید از برلین  | 

 
در هر جدائی بزرگ جوانه‎ای از جنون وجود دارد؛ آدم باید مواظب خود باشد و رشد آن را متفکرانه زیر نظر داشته و از آن مراقبت کند.
 
***
مردم خوب اصلاً نمی‎دانند که برای شناختن زندگی و استفاده از خوانده‎هایشان چه زمان و زحمتی به خرج باید بدهند، من برای آن هشتاد سال صرف کردم.
 
***
آه، آیا به این خاطر هشتاد ساله شده‎ام که مجبور باشم همیشه یکسان فکر کنم؟ من بیشتر تلاش می‎کنم تا برای ملال انگیز نگشتن هر روز چیزی دیگر، چیز تازه‎ای فکر کنم. آدم باید خود را همیشه رو به جلو تغییر دهد، نوآور و جوان گردد تا لجوج و یکدنده نشود.
 
***
آدم پیر می‎شود، اما چه کسی عاقل و هوشمند می‎گردد؟
 
***
تا زمانیکه ما جوان هستیم خطا چیز خوبی‎ست، فقط نباید آن را تا دوران سالخوردگی به همراه خود بکشیم.
 
***
اتفاقاً زمانیکه آدم پیر است باید نشان دهد که میل به زندگی دارد.
 
***
پیر شدن هنر نیست؛ هنر این است که آن را تحمل کنیم.
 
***
کسی که دیگر دوست ندارد و دیگر خطا نمی‎کند باید خود را به گور بسپارد.
 
***
تمام خوبی‎هائی که رخ می‎دهند خوبی‎های بعدی را به حرکت می‎اندازند.
 
***
روح به من کمک می‎کند! ناگهان اندرزی می‎بینم، و با اطمینان می‎نویسم: "در آغاز عمل بود."
 
***
در تجربه کمبودی نداریم، اما در آرامش ذهن که توسط آن تجربیات کاملاً شفاف، واقعی، پایدار و مفید می‎گردند کمبود داریم.
 
***
کسی که دارای تصور روشنی‎ست، می‎تواند دستور دهد.
 
***
افراد هوشمند بهترین آموزش را در سفر کسب می‎کنند.
 
***
متأسفانه سپاسگزاری واقعی را نمی‎شود با کلمات بیان کرد.
 
***
دموکراسی نمی‎دود، اما مطمئن‎تر به مقصد می‎رسد.
 
***
وابستگی داوطلبانه زیباترین حالت است، و چگونه این وضع می‎تواند بدون عشق ممکن گردد؟
 
***
چیزهای استثنائی از راه‎های صاف و عادی رخ نمی‎دهند.
 
***
فقط آنچه با شادی به پایان رسیده است باید جشن گرفته شود.
 
***
این جهان برای افراد لایق گنگ نیست.
 
***
اگر انتظار جوابی خردمندانه داری باید سؤالی منطقی طرح کنی.
 
***
یکی از بزرگ‎ترین هدایای آسمانی، در آغوش داشتن زنی دوستداشتنی‎ست.
 
***
کسی که زبان خارجی نمی‎داند از زبان خود نیز بی اطلاع است.
 
***
بهترین شادی زندگی در خود زندگی کردن است.
 
***
یک انسان سالم بدون پول نیمه بیمار است.
 
***
ایمان، عشق به نادیدنی‎هاست و اطمینان به ناشدنی‎ها و غیر نامحتمل‎ها.
 
***
سعادت حقیقی تو ــ آه، فرزند انسان ــ در تحقق وظایف توست و نه تحقق خواهش‎هایت.
 
***
دوست من، آیا نمی‎دانی چه اندازه خشن هستی؟
 
***
نادانان و هوشمندان مردمی بی ضررند. فقط افراد نیمه دیوانه و نیمه عاقل خطرناک‎ترین‎اند.
 
***
با ایده زندگی کردن یعنی به ناممکنات چنان پرداخته شود که انگار انجامشان ممکن می‎باشند.
 
***
به مناطق شیبدار فقط از طریق بیراه می‎توان صعود کرد.
 
***
فقط کسی سزاوار آزادی‎ست که هر روز آن را تسخیر می‎کند.
 
***
آدم همه جا فقط از کسانیکه دوست‎شان دارد می‎آموزد.
 
***
طبیعت ما را با نوشیدن چند جرعه از جام عشق از تمام زحمات سخت زندگی مصون نگاه می‎دارد.
 
***
وای به دروغ! دروغ مانند هر گفتار درستی سینه را آزاد نمی‎سازد.
 
***
انسان موجود سیاهی‎ست، نه می‎داند از کجا آمده و نه به کجا می‎رود.
 
***
آنکه از عقل خود برای صدمه زدن به دیگران استفاده می‎کند یا آنها را محدود می‎سازد کارش غیر اخلاقی‎ست.
 
***
از زمان استفاده کنید، زمان خیلی زود می‎گذرد، اما نظم به شما راه برنده شدن زمان را می‎آموزد.
 
***
من تحمل موعظه کردن ندارم؛ فکر کنم که در زمان جوانی بقدر کافی از آن خورده‎ام.
 
***
ای آزادی شیرین مطبوعات! بیائید، بگذار که ما همه چیز را به چاپ برسانیم، و برای همیشه و همیشه اداره کنیم؛ فقط کسی که مانند ما فکر نمی‎کند نباید غرو لند کند.
 
***
ذهن ابداً توانا به درمان رنج‎های روح نیست، فهم کمی، زمان زیاد، و فعالیت مصمم درمان همه رنج‎هاست.
 
***
کسی که به دنبال مخاطبین می‎رود، فقط کفل آنها را می‎بیند.
 
***
همه چیز را آزمایش کنید و بهترین‎ها را نگاه دارید.
 
***
من آثار به چاپ فرستاده شده خود را به ندرت شخصاً نوشته‎ام، چون من آنها را دیکته می‎کردم، برای من همیشه املای صحیح کلمات چندان مهم نبود. اینکه این کلمه و آن کلمه چطور نوشته می‎شوند چندان مهم نیست، مهم آن است که خواننده بفهمد منظور از نوشتن آن کلمه چیست.
 
***  
آدم وقتی می‎خواهد حرف بزند باید چیزی برای گفتن داشته باشد.
 
***
آدم باید عمل کند و نه حرف بزند.
 
***
آدم باید تمام روزها حداقل یک ترانه بشنود، یک شعر خوب بخواند، یک نقاشی خوب نگاه کند، و اگر امکانش باشد چند کلمه معقول حرف بزند.
 
***
فعالیت سعادت است، و ثروت برای کسانیکه شادی‎های یک فعالیت دائمی را احساس می‎کنند بی ارزش است.
 
***
سفر مانند بازی‎ست. همیشه مقداری برد و باخت به همراه دارد ــ غالباً از سمت غیر منتظره‎ای.
 
***
بزرگ‎ترین مشکلات آنجائی قرار دارند که ما جستجو نمی‎کنیم.
 
***
آدم هرچه به هدف نزدیک‎تر می‎شود مشکلات نیز بیشتر رشد می‎کنند.
 
***
آنکه می‎خواهد قدم‎های مطمئن بردارد باید آهسته راه برود.
 
***
فعالیت همه چیز است و نه شهرت.
 
***
مرگ در یک لحظه تمام آنچه که سال‎ها به ما داده‎اند را می‎گیرد.
 
***
انسان‎های زیادی پیدا می‎شوند که تصور می‎کنند آنچه را تجربه کرده‎اند فهمیده‎اند.
 
***
هیچ چیز بزرگ‎تر از حقیقت نیست، و کوچک‎ترین حقیقت بزرگ می‎باشد.
 
***
من پیام را به خوبی می‎شنوم، فقط فاقد ایمان هستم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:12  توسط سعید از برلین  | 

آدم به محض شکست استثمار توسط روح مسلح شدن را بار کاملاً غیر قابل تحملی احساس می‎کند، و به خلع سلاح واقعی وقتی می‎رسد که خلق‎های جهان از استثمار یکدیگر دست بکشند.
 
***
اجازه ندهید درخشش آنچه از غرب می‎آید کورتان سازد. اجازه ندهید با این نمایش‎های فرار گمراهتان سازند.
 
***
ما باید تغییری که مایل به دیدنش در جهان هستیم باشیم.
 
***
آموزش و پرورش باید یکی از ابزارهای رشد ذهن باشد، اما ما در گذشته غول‎های حقیقی خردمندی داشتیم که هیچ آموزشی ندیده بودند.
 
***
درک من از دموکراسی این است که دموکراسی برای ضعفا فرصت‎های برابر با اغنیا خلق می‎کند.
 
***
شکیبائی به این معنا نیست که من با هر آنچه مدارا می‎کنم مورد تأییدم نیز است. اما تمام اختلافات ما از این واقعیت سرچشمه گرفته‎اند که یکی می‎خواهد عقیده خود را به دیگری تحمیل کند.
 
***
آدم باید آنچه را که واقعاً برای زندگی لازم ندارد نه بپذیرد و نه تصاحب کند.
 
***
دانش به ما کمک می‎کند مراحل زیادی از زندگی را بگذرانیم، اما در لحظات خطر و وسوسه ما را تنها می‎گذارد.
 
***
بخور تا زنده بمانی، بخاطر غذا خوردن زندگی نکن.
 
***
اگر آدم فقط حق انتخاب میان بزدلی و خشونت را داشته باشد، توصیه من خشونت است.
 
***
آزادی هرگز به معنای مجوز استبداد نبوده است.
 
***
هر یک از ما باید صلح را در خود پیدا کنیم، و اگر بخواهیم که این صلح واقعی باشد اجازه نداریم تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گیریم.
 
***
دعا کردن خواهش کردن نیست. دعا اشتیاق روح است.
 
***
عبادت کلید صبح و کلون شب است.
 
***
انسان نمی‎تواند در بخشی از زندگی خود کار درست انجام دهد، در حالیکه در بخش دیگر زندگی‎اش خطا کند. زندگی یک کل جدا ناگشتنی‎ست.
 
***
تنها ستمگری که من در این جهان شناخته‎ام، صدای آرام درونی‎ست.
 
***
نوعی از حس ششم ایمان است و هنگامی فعال می‎گردد که عقل شکست خورده باشد.
 
***
ایمان از قلب برمی‎خیزید. عقل باید آن را تقویت کند. ایمان و عقل متضاد هم نیستند. هرچه ایمان عمیق‎تر باشد خرد نیز تیزتر می‎گردد. وقتی ایمان کور شود می‎میرد.
 
***
ایمانی که به آن عمل نگردد بی ارزشی است.
 
***
خدا پاسخ عبادات ما را آنطور که خود مایل است می‎دهد و نه آنگونه که ما می‎خواهیم.
 
***
خدا مجموعه تمام موجودات زنده است. اگر ما خدا نباشیم، اما بخشی از او هستیم، همانطور که کوچک‎ترین قطره آب بخشی از اقیانوس است.
 
***
وقتی من معجزه غروب آفتاب یا زیبائی ماه را تحسین می‎کنم، بنابراین روحم به احترام در برابر خالق گسترده می‎گردد.
 
***
فقط توسط عشق می‎توان نفرت را از میان برداشت.
 
***
این تحقیرآمیز است اگر انسان فردیت خود را از دست بدهد و به وسیله‎ای کوچک تبدیل شود.
 
***
زندگی بزرگ‎تر از همه هنرهاست. من می‎خواهم جلوتر بروم و ادعا می‎کنم: زندگی بزرگ‎ترین هنرمندی‎ست که کامل‎ترین زندگی را هدایت می‎کند.
 
***
ما دوست داشتن عشق بین پدر و پسر، بین برادر و خواهر، دوست و دوست را می‎شناسیم. اما ما باید بیاموزیم که این عشق را به تمام موجودات زنده داشته باشیم، دانش ما از خدا در این عمل قرار دارد.
 
***
تجربه به من آموخته است که هرگز از دروغ و خشونت در دراز مدت چیز خوبی حاصل نمی‎گردد.
 
***
من معتقدم که عدم خشونت در مقابل خشونت تا خود آسمان برتری دارد، و بخشیدن مردانه‎تر از تلافی کردن است.
 
***
بالاترین برگ برنده ترسوها قدرت عددی‎ست. افرادی با روح شجاع به تنهائی جنگیدن را می‎ستایند.
 
*** 
چیزهائی مهمتر از مدام به سرعت زندگی افزودن وجود دارد.
 
***
روح در حیوان وحشی به خوابی عمیق فرو رفته است و قانون دیگری بجز قدرت خام نمی‎شناسد. کرامت انسانی در مقابل یک قانون بالاتر درخواست اطاعت می‎کند ــ در مقابل نیروی روح.
 
***
نیرو از قدرت فیزیکی سرچشمه نمی‎گیرد، بلکه از یک اراده غیر قابل انحناء.
 
***
توسط تلخ‎ترین تجربه‎ها به این بالاترین دانش رسیده‎ام: آدم باید خشم خود را انباشت کند، و همانطور که انباشته گشتن گرما می‎تواند به انرژی مبدل گردد، به این ترتیب خشم‎های انباشته گشته ما می‎تواند به نیروئی تبدیل شود که قادر به حرکت انداختن جهان می‎باشد.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 6:9  توسط سعید از برلین  | 

یک ساعت کار متمرکز بیشتر از یک ماه در فکر فرو رفتن کسل کننده کمک می‌‌‎‎کند که شادی زندگی در تو دمیده شود، بر غم و اندوهت غلبه کنی و کشتی‎ات را بار دیگر شناور سازی.
***
سرمایه‎گذاری در دانش بهترین بهره را می‎رساند.
 
***
تحسین دختر جهل است.
 
***
یک گربه با دستکش نمی‎تواند موش شکار کند.
 
***
دیدن فرصت هنر نمی‎باشد. هنر این است که بعنوان اولین نفر فرصت را ببینی.
 
***
هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است.
 
***
دو راه برای شاد بودن وجود دارد: یا باید خواسته‎هایمان را کاهش دهیم یا وسیله‎های رسیدن به آنها را دو برابر کنیم ــ هر دو به یک اندازه مناسبند. نتیجه هر بار یکسان می‎باشد. هر فرد باید خودش تصمیم بگیرد و آن کاری را انجام دهد که برایش آسانتر است.
 
***
یک مرد بزرگ مرد کوچکی‎ست که چیزی را بعنوان اولین نفر انجام می‎دهد.
 
***
مردم از زمان اختراع هنر آشپزی دو برابر آنچه طبیعت می‎خواهد غذا می‎خورند.
 
***
اگر می‎خواهی ارزش پول را بشناسی، سعی کن از کسی پول قرض بگیری.
 
***
یک خروس با شنیدن کلماتی زیاد هم نمی‎تواند چاق شود، برای خردمندان اما کلمات اندکی کافی می‎باشد.
 
***
من در باره هیچ کسی چیز بدی نمی‎گویم و در باره هر کس تمام چیزهای خوبی که از او می‎دانم را تعریف می‎کنم.
 
***
کسی که برای بدست آوردن امنیت از آزادی صرف نظر می‎کند، نه سزاوار آزادی‎ست و نه ایمنی.
 
***
چرا شما بخاطر مالیات‎های زیاد شکایت می‎کنید. در حالیکه کاهلی ما دو برابر آن را از ما می‎گیرد، غرور ما سه برابر بیشتر از آن و حماقت‎مان چهار برابر آن.
 
***
سه بار اسباب‎کشی مانند یک بار مفلس شدن است.
 
***
آیا زندگی را دوست داری؟ پس وقت را از دست نده! زیرا زمان ماده‎ایست که زندگی از آن ساخته شده است.
 
***
اگر نیمی از خواسته‎های ما برآورده می‎گشتند، نگرانی‎های ما دو برابر می‎بودند.
 
***
به یاد داشته باش، زمان پول است.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 2:46  توسط سعید از برلین  | 

وقتی تجربه و قوه تمیز انسان‎های پنجاه سال به بالا را از جهان حذف کنی، دیگر چیز زیادی باقی نخواهد ماند تا بقای جهان را تضمین کند.
 
***
من هر پیشنهادی را بررسی می‎کنم. امکان دارد پیشنهاد زندگیم در یکی از آنها باشد.
 
***
کار بیش از امرار معاش به ما سود می‎دهد، کار به ما زندگی می‎بخشد.
 
***
زندگی کار کردن است، و هر آنچه آدم انجام می‎دهد تجربه به بار می‎آورد.
 
***
تعداد آدم‎هائی که تسلیم می‎شوند بیشتر از کسانی‎ست که شکست می‎خورند.
 
***
ژاپنی‎ها برای قاچاق فولادهای خود به آمریکا روشی هوشمندانه دارند، آنها فولاد را رنگ می‎زنند، آن را سوار چهار چرخ می‎کنند و بعد آن را ماشین می‎نامند.
 
***
پول و ارتقاء وسیله‎ای واقعی‎اند که با آنها یک شرکت گواهی می‎کند دارنده آن یکی ارزشمندترین بازیکنان است.
 
***
این پرسش که "چه کسی باید رئیس باشد؟" مانند این است که کسی بپرسد: "چه کسی باید در یک کوارتت تنور باشد؟ چه کسی بجز فردی که قادر به تنور خوانی‎ست می‎تواند تنور باشد؟
 
***
هنگامیکه رئیس صحبت می‎کند، مردم به آن گوش می‎دهند. و وقتی رئیس عمل می‎کند، مردم آن کار را زیر نظر می‎گیرند. بنابراین باید به کلمات و اعمال خوب فکر کرد.
 
***
فکر کردن سخت‎ترین کاری‎ست که وجود دارد. احتمالاً به این دلیل است که مردم اندکی خود را مشغول به آن می‎سازند.
 
***
در صدر فهرست تجربه‎هایم این شناخت نشسته است: آدم نمی‎تواند از سر راه چیزهای ناخوشایند به سادگی بگذرد.
 
***
یکی از رازهای موفقیت این است که نقطه نظر دیگری را درک کنی.
 
***
خانواده من چنان بهم نزدیک بودند که من گاهی احساس می‎کردم ما چهار بخش از یک تن هستیم.
 
***
وقتی مردی در ماشین را برای خانمی باز می‎کند، یا زن جدید است ــ یا ماشین.
 
***
ارزش کسب و کار بیش از پول است. کاری که چیزی بجز پول کسب نمی‎کند، کسب و کار خوبی نیست.
 
***
اگر بچه‎های کوچک نتوانند امیدوار باشند که می‎توانند به همان اندازه پول کسب کنند که من می‎کنم، پس دیگر این کشور به چه درد می‎خورد؟
 
***
دوست داشتن آنچه باید انجام گیرد، و اجازه انجام کاری که آدم دوست می‎دارد را خوشبختی گویند.
 
***
خوشبختی یعنی داشتن خصوصیاتی که زمان درخواست می‎کند.
 
***
هدف نهائی سرمایه کسب پول نمی‎باشد، بلکه مأموریت پول برای بهتر ساختن زندگی‎ست.
 
***
وقتی کسی بخواهد از من وام بگیرد، من همیشه از وکیلم می‎پرسم و اگر او جواب مثبت بدهد بعد یک وکیل دیگر می‎گیرم.
 
***
کسی که از آموختن دست می‎کشد پیر شده است. می‎خواهد بیست ساله یا هشتاد ساله باشد.
 
***
متحد شدن آغاز کار است، متحد ماندن یک پیشرفت است و متحدانه کار کردن به موفقیت می‎انجامد.
 
***
آدم وقتی فداکاری دیگران را می‎بیند خیلی زودتر آماده از خود گذشتگی می‎گردد. این در طبیعت انسان است.
 
***
اکثر مردم بجای مقابله با مشکلات وقت و انرژی خود را صرف این می‎کنند تا از زیر بار آنها طفره روند.
 
***
این کارفرما نیست که حقوق را می‎پردازد، بلکه محصول است. کارفرما فقط پول را اداره می‎کند.
 
***
توجه کردن به چیزهای ساده و کوچکی که بیشتر مردم از آنها غفلت می‎کنند می‎تواند آدم را ثروتمند سازد.
 
***
آدم از پولی که کسب می‎‎کند ثروتمند نمی‎شود، بلکه توسط پولی که خرج نمی‎کند.
 
***
هر آنچه که داشته باشی، باید یا به آن بیفزائی یا از دست بدهی.
 
***
قابلیت رقابت کردن یک کشور در سالن کارخانه‎ها یا در آزمایشگاه‎های تحقیقاتی آغاز نمی‎گردد. این قابلیت در کلاس درس شروع می‎شود.
 
***
زمان یک گربه بازیگوش است. او آدم را نوازش می‎کند و روز را مانند یک کاسه شیر با لذت می‎لیسد.
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:44  توسط سعید از برلین  | 

واژه‎ها برای خداحافظی باید مانند واژه‎های ابراز عشق کوتاه باشند.
 
***
من با وجود بعضی از کارهای جسورانه و ریسک کردنها، مانند  کودکی بزرگ از میان زندگی گذشته‎ام.
 
***
کلمه قصار یعنی تمام دانش یک کتاب را فقط در یک سطر نوشتن.
 
***
کسی که می‎خواهد مؤفق گردد باید شاد باشد.
 
***
شجاعت خوب اما استقامت بهتر است، نکته اصلی استقامت است.
 
***
در برابر خدا همه برلینی‎اند.
 
***
کتاب‎ها دارای حیثیت‎اند. وقتی آنها را به عاریت دهی دیگر بازنمی‎گردند.
 
***
هیچ هوشمندی حریف حماقتی که مد روز شده است نمی‎گردد.
 
***
افتخار این جهان نمی‎تواند به تو افتخار بخشد. آنچه واقعاً تو را بلند می‎سازد و نگاه می‎دارد باید در خودت زندگی کند.
 
***
یک زن خوب باید چشم‎هایش را همیشه باز نگهدارد، اما باید آگاه به چشم بستن هم باشد، بستگی دارد. او باید همه چیز را ببیند، اما نباید بخواهد همه چیز را ببیند.
 
***
تو با رویاهای غم انگیزت هرگز مؤفق به کار شایسته‎ای نخواهی گشت، اشگ‎ها اجازه نمی‎دهند: کسی که مایل به پیروز گشتن است باید بشاش باشد.
 
***
آنچه را که ما وجدانی بد می‎نامیم، همیشه یک وجدان خوب می‎باشد. این خوبی‎ست که خود را در ما بلند می‎سازد و از ما را در برابر خودمان شکایت می‎کند.
 
***
آه، چه زمانه خوبی بود، وقتی من تمام چیزهائی را که می‎شنیدم باور می‎کردم.
 
***
خدایا، خوشبختی چیست! یک سوپ جو، یک مکان خواب و نداشتن درد فیزیکی ــ این خیلی زیاد است. اگر اجازه داشته باشم، باید بگویم که خوشبختی در دو چیز نهفته است: اول اینکه آدم در محلی باشد که کاملاً به آنجا متعلق است و دوم اینکه به اندازه کافی بخوابد و کفش پایش را نفشرد. اگر 720 دقیقه از یک روز دوازده ساعته بدون عصبانیت بخصوصی بگذرد، بعد می‎توان از داشتن یک روز در زیر ستاره‎های خوشبخت صحبت کرد.
 
***
کسی را خوشبخت ساختن زیباترین خوشبختی‎ست.
 
***
تا جائیکه برایمان ممکن است باید ملایمت را حاکم سازیم، زیرا هر کس می‎تواند به آن محتاج باشد.
 
***
ما برای ارائه کردن اصول‎هایمان سختگیر‎تر از تائید کردنشان می‎باشیم.
 
***
تمام چیزهای قدیمی را تا جائیکه شایستگی‎اش را دارند باید دوست بداریم، اما ما در حقیقت باید فقط برای چیزهای تازه زندگی کنیم.
 
***
سه چهارم از تمام فعالیت‎های ادبی من فقط صرف تصحیح و تنظیم گذشت. و شاید هم سه چهارم را کم گفته باشم.
 
***
آسان زندگی کردن بدون پوچی، شاد بودن بدون ولنگاری، شجاعت داشتن بدون تکبر ــ این هنر زندگی‎ست!
 
***
کسی که نداند ماسکی بر چهره دارد کامل‎ترین ماسک را بر چهره حمل می‎کند.
 
***
موفقیت به شجاعت وصل است.
 
***
فرد خوش بین انسانی‎ست که برای خوردن غذا یک دو جین صدف سفارش می‎دهد، با امید به اینکه با مرواریدی که در آنها می‎یابد پول غذا را خواهد پرداخت.
 
***
صادقانه‎ترین تمام تمجیدها سرقت ادبی‎ست.
 
***
هر چیز در زندگی ارزش خود را داراست؛ همچنین چیزهائی که آدم تصور می‎کند آنها را هدیه خواهد گرفت.
 
***
زبان، انسانی‎ترین وسیله‎ای است که آدم دارد، و ما برای صحبت کردن دارای آن می‎باشیم.
 
***
نادیده گرفتن مدارا نیست.
 
***
همه چیز را فهمیدن یعنی همه چیز را بخشیدن.
 
***
حقایق مسلم ابداً وجود ندارند، و اگر هم وجود می‎داشتند، خسته کننده می‎بودند.
 
***
عشق تمام بشریت به چه درد می‎تواند بخورد وقتی که آدم دندان درد دارد.
 
***
باید کارها را طوری تنظیم کرد که هدف به پیشواز آدم آید.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:35  توسط سعید از برلین  | 

شروع کردن نیمی از کل راه است.
 
***
امروزه فعالیت برای مردم کار دلپذیری‎ست، برای آیندگان امید است و برای گذشتگان خاطره. لذتبخش‎ترین و به همان اندازه دوستداشتنی فعال بودن است.
 
***
وقتی حالت روح تغییر می‎کند، بنابراین جسم نیز همزمان تغییر می‎کند و برعکس: وقتی جسم تغییر شکل می‎دهد، همزمان حالت روح هم تغییر می‎کند.
 
***
فکر به خودی خود هیچ چیزی را به حرکت نمی‎اندازد، بلکه فقط یک فکر هدفمند و عملگرا قادر به این کار است.
 
***
در جائی که مال و دارائی وجود ندارد، شادی نیز برای دادن وجود ندارد؛ آنجا هیچکس این موقعیت را ندارد کمکی به دوستانش، به رهگذران و به رنجوران کند.
 
***
تجربه آغاز تمام هنرها و دانش‎هاست.
 
***
کسی که بخواهد حق را بشناسد، باید قبلاً به نوع صحیحی شک کرده باشد.
 
***
مردم هوشمند از دشمنان خود می‎آموزند.
 
***
دوستی یعنی یک روح در دو بدن.
 
***
برابری روح دوستی‎هاست.
 
***
آنچه برای انجام دادن باید آموخته شود، با انجام دادنش آموخته می‎گردد.
 
***
سخنوری هنر بیدار ساختن ایمان است.
 
***
حیرت اولین دلیل فلسفه است.
 
***
ما باید زندگی را مانند یک مهمانی ترک کنیم: نه تشنه و نه مست.
 
***
کار شاعر تعریف کردن آنچه واقعاً رخ داده است نمی‎باشد، بلکه آنچه را که می‎تواند رخ دهد، یعنی، آنچه احتمال یا ضرورت رخ دادن‎شان ممکن است.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 19:53  توسط سعید از برلین  | 

دیوان سالاری یعنی مکانیزم غول پیکری که در خدمت کوتوله‎هاست.
 
***
آدم باید کارها را اساسی انجام دهد؛ حتی حماقت را.
 
***
ازدواج یک علم است.
 
***
معشوق زنی بودن ساده‎تر از شوهر بودن است، و در واقع به این دلیل: زیرا گاهی اوقات یک فکر بکر ناگهانی داشتن ساده‎تر است از اینکه تمام روز را شوخ باشی.
 
***
خاطرات زندگی را زیبا می‎سازند، اما فقط فراموشی می‎تواند آن را قابل تحمل گرداند.
 
***
اگر آدم تاریخ توسعه ایده‎های جدید را دنبال کند، درمی‎یابد که دوره استهزاء هیچگاه غایب نبوده است.
 
***
انتقاد مانند یک برس است. نباید آن را برای پارچه‎های بسیار نازک استفاده کرد، وگرنه چیزی از پارچه باقی نمی‎ماند.
 
***
منتقدین ساس‎های مسکینی‎اند.
 
***
این ادعا که یک مرد نمی‎تواند همیشه عاشق یک زن بماند پوچ است، انگار گفته شود که یک ویولن نواز برای نواختن یک قطعه موسیقی نیازمند ویولن‎های متعدی‎ست.
 
***
مردها اغلب در برابر ضربات سخت استدلال‎‎ها مقاومت می‎کنند، و با یک گوشه چشم نشان دادن زنی شکست می‎خورند.
 
***
تمام قدرت مردم مجموعه‎‏ای‎ست از زمان و صبر.
 
***
فقط اطمینان داشتن از ترس ِ حریف تو را شجاع می‎سازد.
 
***
یک زن خوب مانند یک کتاب خوب است: سرگرم کننده، محرک و آموزنده. دلم می‎خواست می‎توانستم یک کتابخانه را اداره کنم.
 
***
می‎توان التفات خانم‎ها را توسط واژه ‎ها و با کمیسیون و در صد موافقت مردها را جلب کرد.
 
***
شهرت سمی است که انسان فقط در دوزهای کوچک تحمل می‎کند.
 
***
امروزه هر کس یک دولت است و هر کس غم هیچ کس را نمی‎خورد.
 
***
یک مرد وقتی قوی‎ست که به ضعف‎هایش اعتراف کند.
 
***
کسی که زیاد صحبت می‎کند، عاقبت به آنچه می‎گوید معتقد می‎گردد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:53  توسط سعید از برلین  | 

 
احداث هزار جنگل درون فقط یک دانه جای دارد.
 
***
عمل کن ــ و سرنوشت خودش را خم می‎سازد!
 
***
ترس بیش از هر چیز دیگری در جهان مردم را می‎کشد.
 
***
عمل کن، و تو قادر به گریختن از برابر پاداش نیستی. مهم نیست آیا کاری که می‎کنی ظریف است یا سخت و خشن، مهم نیست آیا تو بذر می‎کاری یا در حال نوشتن رمانی هستی، فقط اگر کاری صادقانه و مورد تصدیق‎مان باشد هم به ذهن و هم به حس‎های‎مان اجر می‎دهد. هیچ مهم نیست چند بار شکست بخوری، تو برای پیروز گشتن خلق شده‎ای. پاداش یک کار خوب، کاری‎ست که انجامش داده‎ای.
 
***
دوست انسانی‎ست که در حضورش بتوانی بلند فکر کنی.
 
***
تنها روش بدست آوردن یک دوست این است که تو خودت دوست خوبی باشی.
 
***
وقتی شخصی برایم گرانبها می‎گردد، به هدف خوشبختی رسیده‎ام.
 
***
پول خیلی هزینه دارد.
 
***
این سرنوشت نابغه است که درک نشود، اما هرکه درک نگشت یک نابغه نیست.
 
***
یک قهرمان شجاع‎تر از یک انسان معمولی نیست ــ اما او پنج دقیقه بیشتر شجاع‎تر است.
 
***
داشتن حس برای چیزهای خنده‎دار متحد می‎سازد.
 
***
حرفه یک بازرگان این است که یک جنس را از جائیکه فراوان یافت می‎گردد به جائی ببرد که نایاب و گران است.
 
***
آنچه ما بیش از هر چیز نیاز داریم، شخصی‎ست که ما را برای آنچه می‎توانیم انجام دهیم سر شوق آورد.
 
***
بهترین‎ها را از خودت بساز، کاری بهتر از این نمی‎توانی انجام دهی.
 
***
مهم‎ترین چیزها را با ساده‎ترین روش گفتن اثبات با فرهنگ بودن است.
 
***
دانش یعنی آموختن آنچه که تو حتی نمی‎دانستی که از آن بی خبر بوده‎ای.
 
***
راز آموزش در احترام گذاشتن به دانش‎آموزان است.
 
***
وقتی بر روی یخ نازک اسکیت می‎کنیم، نجات‎مان فقط بستگی به سرعت دارد.
 
***
مرگ مدرک آتشین برای جاودانگی نارضایتی ما با هر راه حل دیگر است.
 
***
خدا به همه حق انتخاب حقیقت و خواب را داده است، هر کدام را که مایلی بردار. اما هر دو را نمی‎توانی صاحب شوی.
 
***
زمان مانند هر زمانی زمان خیلی خوبی‎ست، فقط به این شرط اگر بدانیم که با آن چه باید بکنیم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:47  توسط سعید از برلین  | 

 
عذر موجه مانند اعتبار است: وقتی که آدم به هیچ یک از این دو محتاج نباشد سپس هر دو را داراست.
 
***
آموزش مهم است، به ویژه وقتی برای کاهش پیشداوری‎ها به کار گرفته شود. آدم وقتی قرار است که زندانی ذهنش باشد، لااقل می‎تواند این اطمینان را حاصل کند که سلولش آبرومندانه مبله شده است.
 
***
در پشت هر مرد مؤفقی یک زن مات و متحیر ایستاده است.
 
***
آخرین صدائی که آدم قبل از انفجار جهان می‎شنود، صدای یک متخصص خواهد بود که می‎گوید: "این از لحاظ فنی غیر ممکن است." (فکر کنم که یک سناریوی واقع‎گرایانه را نشان شما داده‎ام. من این سناریو را وحشتناک نمی‎دانم. زیرا که هنوز فرصت برای تجدید نظر باقی‎ست. ما نمی‎توانیم همه چیز را به تکنسین‎ها و متخصصین واگذار کنیم.)
 
***
هنرهای علمی‎ـ‎تخیلی همیشه وجود داشته است ــ پیش‎بینی آب و هوا در تلویزیون.
 
***
مردان با کمال میل حاضرند حرف آخر را به خانم‎ها واگذار کنند، به شرطی که می‎توانستند مطمئن باشند که واقعاً حرف آخر است.
 
***  
پول فاسد می‎سازد ــ بخصوص  مردم بی پول را.
 
***
عذاب وجدان یک نگاه به خداست.
 
***
وقتی آدم می‎بیند که خدای مهربان اجازه رخ دادن چه چیزهائی را بر روی زمین می‎دهد، بعد به آدم این احساس دست می‎دهد که خدا هنوز هم در حال آزمایش کردن است.
 
***
چیزها ابتدا زمانی بد می‎شوند که دیگر خنده‎دار نباشند.
 
***
کودک یک نوع بیمه زندگی‎ست ــ تنها نوع جاودانگی قابل اطمینان.
 
***
کلیسا می‎گوید، تو باید همسایه‎ات را دوست بداری. من مطمئنم که کلیسا همسایه من را نمی‎شناسد.
 
***
آدم خوش بین خیلی خوب می‎داند که جهان چه غم‎انگیز می‎تواند باشد، در حالیکه یک فرد بد بین هر روز صبح دوباره از نو آن را کشف می‎کند.
 
***
نوشتن سخت است؛ آدم به سختی پی می‎برد که کی باید بس کند.
 
***
آموزش زبان انگلیسی بهترین رشته درسی مدرسه در جهان است ــ به شرطی که آدم از آن جان سالم به در برد.
 
***
ورزشکار انگلیسی مفتخر است که می‎تواند یک بازنده خوب باشد. این سبب می‎شود که حریفانش وقتی برنده می‎شوند خود را گناهکار احساس کنند.
 
***  
کسی که در وصیتنامه از او نام برده نشده است، با این فکر خود را تسلی می‎دهد که آن مرحوم احتمالاً مایل بوده او را از دادن مالیات بر ارث معاف کند.
 
***
انسان‎هائی که کار امروز را به فردا می‎اندازند همان افرادی‎اند که آن کار را از دیروز به امروز انداخته‎اند.
 
***
معمولاً زنان رؤیائی توهم بصری‎ای بیش نیستند.
 
***
هنری که به مردم دیگر ثابت کند آنها نیز هم عقیده ما می‎باشند را تبلیغ گویند.
 
***
در حال حاضر دارای روزهای خوبی هستیم که ده سال بعد حسرتش را خواهیم خورد.
 
***
آنچه جهان به پیش می‎راند، عشق نمی‎باشد، بلکه تردید است.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 20:18  توسط سعید از برلین  | 


از سن خاصی به بعد هر انسانی مسئول چهره خود می‎باشد.
 
***
فقط برای آنکه کتاب‎های خوب و بسیار عالی بیشتر خوانده شوند و مورد توجه واقع گردند باید آنها را هم ممنوع ساخت.
 
***
دلربائی آن نوع <بله> گفتن انسان است بدون آنکه سؤال مشخصی از او شده باشد.
 
***
همیشه آدم با هزینه دادن شخص دیگری آزاد است.
 
***
گفتگوی واقعی یعنی: از خود خارج شدن و در خانه دیگری را به صدا آوردن.
 
***
منتظر روز قیامت نباش. تو هر روز در برابر قاضی خود می‎ایستی.
 
***
زندگی یعنی عمل کردن.
 
***
بالاترین شکل امید غلبه بر ناامیدی‎ست.
 
***
فرد روشنفکر انسانی‎ست که مراقب ذهن خود می‎باشد.
 
***
شکل دادن به تقاضاهای ناممکن را هنر می‎گویند.
 
***
عشق بی عدالتی‎ست، اما عدالت کفایت نمی‎کند.
 
***
یک نفر را دوست داشتن یعنی رضایت دادن به پیر شدن با او.
 
***
انسان به خودی خود هیچ چیز نیست. او فقط یک فرصت بی حد و مرز است. اما او مسؤل بی حد این فرصت می‎باشد.
 
***
نظم خارجی اغلب فقط تلاش ناامیدانه‎ای‎ست برای کنار آمدن با یک بی نظمی بزرگ درونی.
 
***
مردم خود را بخاطر آن چیزهائی که نمی‎توانند بشوند با فانتزی تسلی می‎دهند و بخاطر چیزهائی که واقعاً هستند با طنز.
 
***
کمبود ما نداشتن امپراطوران نمی‎باشد، بلکه فقط نداشتن شخصیت‎هاست.
 
***
آنچه مسیرمان را مسدود می‎سازد ما را به پیش می‎راند.
 
***
سفر ما را به خود می‎رساند.
 
***
از دست دادن زندگی چیز مهمی نمی‎باشد، اما ناپدید گشتن معنای زندگی غیر قابل تحمل است.
 
***
مترجم جنگنده جسوری‎ست که به برج بابل هجوم می‎برد.
 
***
خواستن یعنی بیدار ساختن تناقضات.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:12  توسط سعید از برلین  | 

 
به رسمیت شناختن چیز شگرفی‎ست: این باعث می‎شود که آنچه در دیگران عالی و برجسته است به ما نیز تعلق گیرد.
 
***
کار اکثر اوقات پدر لذت است.
 
***
کار کردن از وقوع سه شّر بزرگ جلوگیری می‎کند: ملالت، عادات ناشایست و نیاز.
 
***
همیشه مشغول به کار باش.
 
***
اولین جاه طلبی تمام بشریت را مبتلا به خود ساخته است.
 
***
عقل درست بر عکس پول است: هرچه آدم کمتر از آن داشته باشد رضایتش بیشتر است.
 
***
بیائید بدون در فکر فرو رفتن کار کنیم. این تنها روش برای قابل تحمل ساختن زندگی‎ست.
 
***
انسان باید خیلی نادان باشد که برای هر سؤالی یک جواب بداند.
 
***
آقای محترم، من با نظر شما مؤافق نیستم، اما برای اینکه بتوانید آن را بیان کنید از زندگی‎ام می‎گذرم.
 
***
هرچیزی که برای گفتن ابلهانه باشد به آواز خوانده می‎شود.
 
***
در نیمه اول زندگی برای بدست آوردن پول سلامتی خود را قربانی می‎کنیم. در نیمه دوم برای بدست آوردن سلامتی از دست داده پول قربانی می‎کنیم.
 
*** 
بیائید برای جستجوی شادی به باغ برویم و مشغول کار شویم.
 
***
عاشق حقیقت باش، اما خطا را هم عفو کن.
 
***
این همه قیل و قال بخاطر فقط یک خاگینه!
 
***
همه انسان‎ها هوشمندند ــ بعضی‎ها قبلاً، بعضی‎ها بعداً.
 
***
همه انواع هنرها خوبند، بجز یک هنر، هنری که ملال ‎آور است.
 
***
آگهی درگذشت: "او مرد با شخصیتی بود، مردی که حالا باید فقط چیزهای خوب در باره‎اش گفته شود ــ بشرطی که او واقعاً مرده باشد."
 
***
حیوانات بخاطر دو چیز تقریباً حسادتم را برمی‎انگیزند: آنها نمی‎دانند که شر چه تهدید خطرناکی‎ست و نمی‎دانند که در باره آنها چه گفته می‎شود.
 
***
وقتی شما یک بانکدار سوئیسی را در حال پریدن از پنجره می‎بینید، پشت سرش از پنجره به بیرون بپرید. حتماً چیزی برای سود بردن وجود دارد.
 
***
دلیل مرگ انسان در اغلب موارد زندگی اوست.
 
***
یک چیز زائد چیزی بسیار ضروری‎ست.
 
***
آدم می‎تواند با متقاعد ساختن انسان‎ها به اینکه خودشان فکر کنند آنها را سر عقل بیاورد.
 
***
شراب بلبل نوشابه‎هاست.
 
***
دو بار متولد گشتن هیچ تعجب‎آورتر از یک بار متولد گشتن نیست.
 
***
تصادف واژه بی معنائی‎ست؛ هیچ چیزی بدون علت نمی‎تواند وجود داشته باشد.
 
***
تفاوت انسان‎ها در شایستگی آنهاست و نه تولدشان.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:35  توسط سعید از برلین  | 

ای کسانیکه بخاطر عاشقی در رنجید، بیشتر عشق بورزید! در راه عشق مردن زندگی‎ست!
 
***
عفو عمومی از زیباترین کلام‎های زبان انسانی‎ست.
 
***
کار کم باری سنگین و کار زیاد لذت بردن است.
 
***
تفکر کار عقل است و رویا لذت بردن از آن.
 
***
شاعر یعنی یک جهان محصور گشته در انسان.
 
***
خدا برای جواب دادن به انسان‎ها که به اندازه کافی ابله‎اند زمین را می‎لرزاند و می‎گوید "بشریت آرام گیر".
 
***
چیزی قوی‎تر از ایده‎ای نیست که زمانش فرا رسیده باشد!
 
***
هیچ چیز زیباتر از عشق نیست.
 
***
من در خیابان با مرد جوان بسیار فقیری که عاشق بود مواجه گشتم. کلاهش خیلی کهنه و کتش فرسوده شده بود، آب درون کفش‎هایش نفوذ می‎کرد. اما ستاره‎ها در آسمان روحش در پرواز بودند.
 
***
مالیخولیا یعنی لذت بردن از اندوه.
 
***
موسیقی یعنی سر و صدائی که فکر می‎کند.
 
***
موسیقی چیزهائی را بیان می‎کند که نمی‎توان آنها را گفت و سکوت کردن در باره‎شان ناممکن است.
 
***
من می‎خواهم یا مانند شاتوبریان  Chateaubriand  باشم ــ یا هیچ چیز!
 
***
داشتن یک رویا برای شکل دادن به آینده لازم است.
 
***
هیچ چیز نمی‎تواند به اندازه رویا برای شکل دادن به آینده کمک کند.
 
***
خدا تنها آب را آفرید، اما انسان شراب را.
 
***
آینده دارای نام‎های فراوانی‎ست. برای ضعیفان دست‎نیافتنی‎ست. برای بزدلان جهانی ناشناخته است و برای افراد جسور یک فرصت.
 
***
چهل سالگی سن جوانان است و پنجاه سالگی شباب سالخوردگی.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:0  توسط سعید از برلین  | 

 
تمام خوشبختی مردم در این است که در نزد دیگران از احترام لذت ببرند.
 
***
این کافی نیست که یک سخنرانی زیبا باشد، باید همچنین مناسب با موضوع باشد، طوریکه نه چیزی زیاد گفته شود و نه چیزی از آن کاسته شود.
 
***
هنر سخنوری یعنی مطالب طوری گفته شوند که همه با کمال میل به آن گوش بسپارند.
 
***
سخنوری یک نقاشی فکر است و کسانی که بعد از نقاشی چیزی به آن می‎افزایند، بنابراین به جای کشیدن پرتره یک تابلو خلق می‎کنند.
 
***
سخنوری مدام خسته کننده است.
 
***
مهم‎ترین نکته در زندگی انتخاب شغل است. تصادف در باره آن تصمیم می‎گیرد.
 
***
حرکت در طبیعت ماست، آرامش کامل مرگ است.
 
***
بهترین کتاب‎ها آنهائی هستند که هرکس بتواند بگوید که او خودش هم می‎توانست آن را بنویسد.
 
***
تنوعی که نتواند خود را به یگانگی سازمان دهد سردرگمی‎ست، وحدتی که نتواند خود را به تنوع شکل دهد استبداد است.
 
***
یک عقلانیت قلب وجود دارد که مغز آن را نمی‎شناسد. اما آدم آن را نزد هزاران چیز تجربه می‎کند.
 
***
اگر همه مردم می‎دانستند که دیگری چه‎ها پشت سرش می‎گوید، بنابراین بر روی زمین چهار نفر دوست هم دیگر پیدا نمی‎گشت.
 
***
از مرگ ترسیدن به هنگام در امنیت بودن و نه وقتی که آدم در خطر است باید نشان از مرد بودن بدهد.
 
***
یک قطره عشق بیشتر از اقیانوسی از اراده و عقل می‎باشد.
 
***
عشق سن نمی‎شناسد.
 
***
چرا آدم به دنبال اکثریت می‎رود؟ به این دلیل که شاید اکثریت دارای شعور باشد؟ نه، چون اکثریت قوی‎تر است.
 
***
انسان فقط یک نی است، از ضعیف‎ترین‎ها در طبیعت، اما او یک نی متفکر است. کائنات برای له کردن او احتیاج به مسلح کردن خود ندارد؛ یک بخار، یک قطره آب کافی‎ست که او را بکشد. اما اگر کائنات او را خرد می‎کرد، بنابراین انسان فقط بسیار اصیل‎تر از کشنده خود می‎گشت، زیرا انسان به خوبی می‎داند که مردنی‎ست و کدام مزیت را در برابر کائنات داراست. کائنات اما از آن هیچ چیز نمی‎داند. بنابراین تمام عزت ما در فکر کردن است. ما باید با تکیه بر فکر و نه با کمک گرفتن از زمان و مکانی که نمی‎توانیم پرشان سازیم دوباره از جا برخیزیم. بنابراین برای خوب فکر کردن باید تلاش کنیم: این اساس اخلاق است.
 
***   
چرا دانش و بزرگی من محدوداند، و چرا زندگی‎ام فقط باید تا حدود صد سال و نه بیشتر تا هزار سال طول بکشد؟ طبیعت چه دلیلی داشته است که چنین زندگی‎ای به من بدهد؟
 
***
عاقبت انسان به چه تبدیل خواهد گشت؟ آیا شبیه به خدا و یا شبیه به حیوانات می‎گردد؟ چه تفاوت وحشتناکی! ما به چه تبدیل خواهیم گشت؟
 
***
چه خیال واهی‎ای‎ست انسان! چه رسوائی‎ای، چه هیولائی؛ چه هرج و مرجی، چه موجود متناقضی، چه معجزه‎ای!
 
***
تمام نیت‎های خیر مدت‎هاست که وجود دارند، ما فقط باید آنها را مورد استفاده قرار دهیم.
 
***
اگر می‎خواهی که مردم در باره‎ات خوب حرف بزنند، بنابراین خودت از آن چیزی نگو.
 
***
عیسی مسیح چیزهای بزرگ را خیلی ساده بیان کرده است و چنین به نظر می‎رسد که انگار او در باره‎شان فکر نکرده باشد، و با این وجود او آنها را چنان خوانا می‎گوید که آدم می‎بیند که او در باره‎شان اندیشیده. این شفافیت در رابطه با این سادگی قابل تحسین ا‎ست.
 
***
من بر روی خدا شرطبندی می‎کنم. اگر که او وجود نداشته باشد، من هم بعد از مرگ نمی‎توانم از آن مطلع گردم. اگر که وجود داشته باشد، بعد اما من بطور مطلوبی بخاطر بودنش در آنجا غافلگیر خواهم گشت.
 
***
آدم باید به هر حقیقتی این را اضافه کند که همینطور حقیقت مخالف را هم به یاد می‎آورد.
 
***
جهان دایره‎ای‎ست که مرکزش همه جا و محیطش هیچ جاست.
 
***
خیلی بهتر است که در باره همه چیز مقداری بدانیم، تا اینکه همه چیز در باره یک چیز بدانیم.
 
***
زمان حال هرگز هدف ما نبوده است؛ گذشته و زمان حال وسیله‎های ما هستند؛ آینده تنها هدف ما می‎باشد.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 3:21  توسط سعید از برلین  | 

 
چهل سال اول زندگی به ما متن را می‎دهد، و سی سالی که به دنبالش می‎آید تفسیر متن را.
 
***
در پیری هیچ تسلی زیبائی وجود ندارد، مگر آنکه آدم تمام نیروی آثار جوانی‎ای را که پیر نمی‎گردند حفظ کرده باشد.
 
***
زندگی از نقطه نظر جوانان یک آینده بی نهایت طولانی‎ست؛ از نقطه نظر سالخوردگان اما یک گذشته بسیار کوتاه است. آدم باید پیر گشته باشد، یعنی مدت درازی زندگی کرده باشد، تا بتواند درک کند که زندگی چه کوتاه است.
 
***
برای اینکه آزادنه و با کمال میل ارزش دیگران را تشخیص داده و آنها را به حساب آوریم، باید خودمان دارای ارزش باشیم.
 
***
هر حمله‎ای که مردی را از پای در نیاورد، او را قوی می‎سازد.
 
***
هنر معماری موسیقی منجمد شده است.
 
***
دوستان خود را صادق می‎نامند، اما دشمنان صادقند.
 
***
آدم باید مانند اندک افرادی که فکر می‎کنند فکر کند، و حرف بزند، همانطور که اکثر مردم می‎زنند.
 
***
اثبات یعنی بازیافت ابهام چیزهای تأیید گشته.
 
***
بد نمی‎شد اگر آدم می‎توانست با خریدن کتاب وقت خواندن آن را هم بخرد. اما آدم اکثراً خرید کتاب‎ها را با از آن خود کردن محتویات آنها اشتباه می‎گیرد.
 
***
عالمان آنهائی هستند که از کتاب‎ها آموخته‎‎اند؛ متفکرین، نوابغ، روشن کنندگان جهان و حامیان نژاد بشر اما آنهائی هستند که مستقیماً از کتاب جهان آموخته‎‎اند.
 
***
قرون وسطی به ما نشان داده است که فکر بدون آزمایش ما را به کجا می‎تواند بکشاند، اما قرنی که در آن هستیم به ما نشان می‎دهد که آزمایش بدون فکر کردن ما را به کجا می‎کشد.
 
***
اشتباه آلمانی‎ها این است که آنچه را جلوی پایشان قرار دارد در ابرها می‎جویند.
 
***
دوستی حقیقی چیزی‎ست مانند مارهای عظیم‎الجثه‎ای که آدم نمی‎داند آیا آنها افسانه‎اند یا در یک جائی وجود دارند.
 
***
مفید بودن نابغه برای زندگی عملی به اندازه مفید بودن یک تلسکوپ در تآتر است.
 
***
بزرگ‎ترین حماقت قربانی کردن سلامتی‎ست، بخاطر هرچه می‎خواهد باشد.
 
***
ایمان مانند عشق است: ایمان اجازه مجبور ساختن خود را نمی‎دهد. به این خاطر اقدام بی فایده‎ای خواهد بود اگر بخواهیم ایمان را توسط تدابیر قانونی به کار بریم یا آن را استحکام بخشیم.
 
***
یک بالش بادی، ممکن است که چیزی درونش نباشد، اما فشار زندگی را نرم‎تر می‎سازد.
 
***
هر کلمه اضافه‎ای بر خلاف هدف خود عمل می‎کند.
 
***
هیچ موجودی بجز انسان بخاطر حضور خود تعجب نمی‎کند.
 
***
فقط تعداد اندکی از نویسندگان  مانند معماری که نقشه تک تک اجزا ساختمان را قبل از ساختن طرح ریزی می‎کند می‎نویسند، بیشتر آنها طوری می‎نویسند که انگار دومینو بازی می‎کنند.
 
***
جهان متمدن ما بالماسکه بزرگی بیش نیست.
 
***
موسیقی لحنی‎ست که جهان متنش است.
 
***
هر جوان احمقی می‎تواند یک سوسک را لگد کند. اما تمام پروفسورهای جهان نمی‎توانند یک سوسک خلق کنند.
 
***
غلبه بر موانع برخورداری کامل از زندگی‎ست.
 
***
مردم چنان ساده‎لوحند که بجای خواندن چیزهای خوب خواندن چیزهای جدید را ترجیح می‎دهند.
 
***
مردم زندگی خوب و سرگرمی جستجو می‎کنند و نه تعلیم و آموزش.
 
***
آدم هوشمند کسی‎ست که هنگام گفتگو کمتر به آنچه می‎گوید و بیشتر به کسی که با او حرف می‎زند فکر کند. او به محض انجام این کار مطمئن است چیزی نگوید که بعد پشیمانش سازد.
 
***
آنچیز را که معمولاً مردم سرنوشت می‎خوانند، عمدتاً شوخی‎های احمقانه خودشان می‎باشد.
 
***
زیبائی یک توصیه‎نامه سرگشاده است که قلب‎ها را قبل از خواندن از آن خود می‎سازد.
 
***
در مقابل برخی از افراد فقط از یک راه می‎توان هوش خود را به اثبات رساند، به این ترتیب که دیگر با آنها صحبت نکند.
 
***
هر ملتی ملت دیگر را مسخره می‎کند، و همه ملت‎ها حق دارند.
 
***
قالب دقیق کیفی تفکر را سبک گویند.
 
***
اولین قانون برای یک سبک خوب و کافی داشتن چیزی برای گفتن است.
 
***
هر روز یک زندگی کوچک است.
 
***
ببخش و فراموش کن یعنی تجارب با ارزش را از پنجره بیرون انداختن.
 
***
زندگی کوتاه است، و حقیقت دور به نظر می‎آید و زندگی درازی دارد ــ حقیقت را بگوئیم.
 
***
حقیقت وقت دارد، زیرا که عمر درازی دارد.
 
***
فقط تغییر ثابت است.
 
***
هر کس مرز میدان دید خود را مرز جهان می‎داند.
 
***
بعلاوه در جمهوری دانشمندان هم مانند دیگر جمهوری‎هاست: مردم مرد ساده‎ای را دوست دارند که ساکت برود و بیاید و نخواهد از دیگران باهوش‎تر باشد.
 
***
روزنامه‎ها عقربه کوچک تاریخ‎اند.
 
***
آدم هرگز در جهان واقعی مانند جهان اندیشه خوشبخت نیست.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 1:6  توسط سعید از برلین  | 

زندگی روزمره تنها توسط معجزه قابل تحمل است.
 
***
هر کس برای خود دیر یا زود داستانی اختراع می‎کند که آن را برای زندگی‎اش به شمار می‎آورد.
 
***
صادق بودن یعنی تنها بودن.
 
***
حسادت، ترس از مقایسه کردن است.
 
***
فمینیست‎ها زنانی هستند که برای مرد تظاهر نمی‎کنند که برای حل معما توسط او منتظر می‎مانند.
 
***
بر روی دست‎ها حمل کردن زن خطرناک‎ترین شیوه برخورد با یک زن است.
 
***
بدون کلیسا ــ جهنم وجود ندارد.
 
***
بحران می‎تواند وضعیتی سازنده باشد. فقط باید طعم فاجعه را از آن زدود.
 
***
هنر، فرماندار آرمانشهر است.
 
***
چیزی سخت‎تر از ستایش نیست.
 
***
انسانی که آدم دوست می‎دارد، درست مانند جهان، مانند فضای بی پایان خدا، بی کران، پر از ممکنات و پر از رمز و راز غیر قابل درک است ــ فقط عشق او را چنین قابل تحمل می‎سازد.
 
***
(چرا من نویسنده‎ام:) زیرا نوشتن هنوز هم مؤفق‎تر از هرچیز دیگری در زندگی آدم را به مقصد می‎رساند، زیرا تلاش برای گذران زندگی با نوشتن در زمان پایان کار روزانه کفایت نمی‎کند.
 
***
کسی که سنش از شصت گذشته است، این را آموخته که سؤالات را با جواب‎های مناسب سؤالاتی که پرسیده نشده‎اند بدهد، به این ترتیب چنین تصور می‎شود که او دارای ذهن فعالی‎ست.
 
***
انتقاد از خود هم مانند همه کارهائی که انجام می‎دهیم قابل تأمل است. سعادت شما در این نهفته است: که من خود را از روی کاستی‎هایم بالا بکشم، به اینصورت که از آنها صحبت کنم و از این طریق مخوفیت‎شان را که مجبور به دگرگونی می‎سازند از بین ببرم ...
 
***
آگاهی شفاف از مرگ از همان دوران کودکی، به شادی و شدت زندگی می‎افزاید. تنها توسط آگاهی از مرگ زندگی را بعنوان معجزه تجربه خواهیم کرد.
 
***   
تفاوت میان یک اسب و یک نویسنده در این است که اسب زبان اسب فروشان را نمی‎فهمد.
 
***
شخصیت انسان در انتخاب نهفته است.
 
***
هنوز هم حقیقت درخشان و لخت بهترین و بی خطرترین نوع استتار است. آن را هیچکس باور نمی‎کند.
 
***
باید حقیقت را برای مانند پالتوئی نگاه داشت تا دیگری بتوانند آن را راحت بر تن کند ــ و نه اینکه آن را مانند حوله مرطوبی به دور سرش بست.
 
***
زمان ما را متغییر نمی‎سازد، بلکه فقط ما را می‎گستراند.
 
***
روزگاری ما وقت داشتیم! من نمی‎دانم چه کسی آن را از ما ربود. من نمی‎دانم برده‎های چه کسی می‎باشیم. ما در غرب مانند مورچه‎ها زندگی می‎کنیم.
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 16:39  توسط سعید از برلین  | 

غرق ساختن غم‎ها در الکل بی فایده است، زیرا که غم‎ها شناگران ماهری‎‎اند.
 
***
انسان‎ها آگاه نیستند که چگونه می‎توان فکر کرد؛ اگر آدم می‎توانست به آنها از نو فکر کردن بیاموزد، طوری دیگر زندگی می‎کردند.
 
***
شادی مشترک دو انسان چیزی نیست بجز دو خط کوچک کنار هم حکاکی گشته به سمت بی نهایت.
 
***
کسی که می‎خواهد فرد قابلی باشد نباید گرسنه و غرق خواب و خیال بماند، بلکه باید استیک بخورد و استراحت کند.
 
***
پبشرفت زمانی شگفت‎انگیز خواهد گشت ــ وقتی یک بار متوقف گردد.
 
***
هر پیشرفتی یک پیروزی فردیست و یک جدائی در کل؛ و افزایش قدرتی‎ست که به یک افزایش رو به رشد ناتوانی منتهی می‎گردد و آدم نمی‎تواند از آن دست بکشد.
 
***
وقتی آدم از طوفان احساسات حرف می‎زند، منظور او طوفانی‎ست که در آن پوست انسان به ناله می‎افتد و شاخه‎های انسان به پرواز می‎آیند، طوری که انگار باید بشکنند.
 
***
سایه دو انسان عاشق سیاه بودند. سپیدی چشمان‎شان در تاریکی مانند یک چراغ روش می‎درخشید، و گداختگی بر روی یکی از دندان‎های دهان از درد بی قرار والتر مانند عاج فیل نور خفیفی می‎داد. چنین به نظر می‎آمد، اگر بیرون از آنجا در جهان بزرگ‎ترین عملیات دولتی هم انجام گیرد، اما باز یکی از لحظاتی باید باشد که خدا بخاطر آن دو زمین را آفریده است.
 
***
در باره یک رابطه عاشقانه می‎توان زیاده گوئی اما نمی‎توان سکوت کرد.
 
***
یک شخصیت نقطه آغاز و نقطه لعنت تمام آنچیزهائی‎ست که گفته می‎گردد و تمام آنچیزهائی که چگونه بیان می‏گردند.
 
***
سخن گفتن نه تنها وسیله قدرت است، بلکه یک حس بیشتر برای دریافت جهان می‎باشد.
 
***
برخی معمولاً در تعطیلات برای خریدن کارت پستال به سفر می‎روند، در حالیکه راحت‎تر این است که بگذارند آنها را برایشان بفرستند.
 
***
باشگاه‎ها اعضاء خود را به تلاش کردن تشویق می‎کنند و مزاحم تلاش دیگران می‎گردند.
 
***
کسی که نمی‎داند خودش چه می‎خواهد، باید حداقل بداند که دیگران چه می‎خواهند.
 
***
در علم هر چند سال یک بار اتفاق می‎افتد که چیزی که تا آن زمان خطا شمرده می‎گشت ناگهان تمام تصورات را بالعکس می‎سازد یا اینکه یک فکر کم ارزش و ناقابل حاکم امپراتوری فکر تازه‎ای می‎گردد.
 
***
کلمات مانند میمونی از درختی به درخت دیگر می‎پرند، اما در منطقه تاریک، جائیکه آدم در آن ریشه دارد، فاقد وساطت دوستانه‎شان می‎باشد.
 
***
این فرد نابغه نیست که صد سال از زمان خود پیش است، بلکه این انسان معمولی‎ست که صد سال از زمان خود عقب می‎باشد.
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 3:41  توسط سعید از برلین  | 

وقتی انسان احساس می‎کند که دیگر نمی‎تواند نشیمنگاهش را از روی زمین بلند کند پارسا و دانا می‎گردد؛ و بعد او از انگور ترش جهان صرفنظر می‎کند. این را در خود فرو رفتن گویند.
 
***
هنگام سخنرانی باید دیگران سکوت کنند ــ این فرصت توست. از آن سوء‎استفاده کن.
 
***
مهربان باشید، زندگی به اندازه کافی سخت است!
 
***
وقتی آدم بخواهد در باره یک انسان درست قضاوت کند، باید همیشه از خود بپرسد: "آیا مایلی او را بعنوان مافوقت قبول کنی؟"
 
***
وقتی برای شخص زنده‎ای بنای یادبود ساخته می‎شود، بنابراین مردم به هر دو با تمسخر می‎نگرند.
 
***
البته آلمانی‎ها باروت را کشف نکردند، اما فلسفه باروت را.
 
***
وقتی فرد آلمانی به زمین می‎افتد، بعد از جا بلند نمی‎شود، بلکه نگاه می‎کند که چه کسی مسئول خسارت وارده است.
 
***
در آلمان کسیکه به کثافات اشاره می‎کند از کسانیکه کثیف می‎سازند خطرناک‎تر به حساب می‎آید.
 
***
در ازدواج معمولاً یکی از دو نفر ابله بودن را می‎پذیرد. فقط وقتی دو آدم ابله با هم ازدواج کنند ــ می‎تواند ازدواج مؤفقی گردد.
 
***
زبان انگلیسی یک زبان ساده اما سختی‎ست. این زبان از تعداد زیادی لغات خارجی که اشتباه تلفظ می‎گردند تشکیل شده است.
 
***
تجربه‎ها از طریق ارث بردن بدست نمی‎آیند، هر کس به تنهائی باید تجربه کند.
 
***
تجربه هیچ معنائی ندارد. آدم می‎تواند یک کار را 35 سال اشتباه انجام دهد.
 
***
هنگامیکه خدا در روز ششم به تمام چیزهائی که خلق کرده بود نگاه کرد، البته همه چیز خوب بود، اما فقط به این خاطر که خانواده هنوز وجود نداشت.
 
***
نویسنده انگلیسی گرهاردی Gerhardi روزی گفت: "وقتی زنی بگوید که او مانند بقیه زن‏‎ها می‎‏باشد ــ او زن متفاوتی‎ست.
 
***
بدون زن‎ها مؤفقیتی وجود ندارد.
 
***
زنان تراشه چوبند، در جعبه شیشه‎ای زندگی.
 
***
دوستی ــ چیزی مثل وطن است.
 
***
آن ایده‎آلی که مرد و یا زنی نخواهد برایش بجنگد می‎میرد ــ  این قانون طبیعت است.
 
***
آنچه را که کلیسا نتواند مانع گردد مقدس می‎شمرد.
 
***
مزیت هوشمندی در این است که آدم می‎تواند خود را ابله جلوه دهد. برعکس آن سخت‎تر است.
 
***
باید بر پرچم اکثر مردم نوشت: پس چه موقع واقعاً، اگر نه حالا؟
 
***
به اعتقاد من قانون اساسی تمام بودن‎ها این است: زندگی اصلاً اینطور نیست. زندگی کاملاً طور دیگری‌ست.
 
***
زندگی انتخاب کردن است.
 
***
بیائید از زندگی تا لحظه‎ای که آن را درک نمی‎کنیم لذت ببریم.
 
***
موجود زنده‎‎ای که به دیوار می‎کوبد، صدای تلویزیون خود را بلند می‎کند و اجازه واغ واغ کردن به سگش می‎دهد انسان است. گاهی هم آرام می‎گیرد، اما بعد او مرده است.
 
***
اقتصاد ملی یعنی وقتی مردم بخاطر نداشتن پول تعجب می‎کنند. این دلایل متعددی دارد، بهترین‎شان دلایل علمی دارد.
 
***
کسی که در ملاء عام گوی بولینگ رها می‎سازد، این را هم باید بپذیرد که امتیازاتش را بشمرند.
 
***
در آلمان با توجه به نامساعد بودن هوا انقلاب در موسیقی رخ داد.
 
***
طنزنویس یک ایده‎آلیست رنجدیده است.
 
***
روزنامه‎نگار ماهر دارای یک اسلحه است: سر و صدای چیزی را در نیاوردن.
 
***
زبان اسلحه‎ای است که باید آماده شلیک باشد.

 
***
آدم می‎تواندمردم را از نوع استفاده کردن آنها از واژه <من> بشناسد. بعضی‎ها بهتر است که اصلاً از آن استفاده نکنند. خیلی‎ها هم هرگز <من> نمی‎گویند، بلکه همیشه <من شخصاً>. همانطور که مشخص است، فردی که دارای شخصیت نیست بر داشتنش چنین زیاد تأکید می‎کند.
 
***
نزاع کنندگان باید بدانند که یکی کاملاً حق ندارد و آن دیگری کاملاً مقصر نمی‎باشد.
 
***
این سوء‎ظن که ممکن است دیگری حق داشته باشد را مدارا نامند.
 
***
یک روز یک کشیش پیش نماینده بیمه‎ای که در حال مرگ بود آورده می‎شود. نماینده بیمه در سراسر عمرش گوسفند خوبی برای کلیسا نبود. و چنین گزارش می‎شود: نماینده بیمه بی ایمان، همانگونه که زندگی کرده بود از دنیا می‎رود ــ اما کشیش با یک قرارداد بیمه به خانه بازمی‎گردد.
 
***
هیچ چیز زیباتر و هیچ چیز بیشتر از در تضاد آشکار با زمان خود بودن و <نه> را بلند فریاد کشیدن شخصیت را والا نمی‎سازد!
 
***
من همه آن کسانی را که حقیقت را می‎جویند باور می‎کنم بجز آنانکه آن را یافته‎اند.
 
***
حیف که نمی‎شود شراب را ناز کرد.
 
***
هیچگاه از ابتدا آغاز نکن، بلکه همیشه سه کیلومتر قبل از آغاز!
 
***
هیچ کجا اتفاقات عجیب‎تری از جهان رخ نمی‎دهد.
 
***
یکنفر چوب خرد می‎کند، سی و سه نفر در اطراف بیکار ایستاده‎اند. آنها مرکزیت را تشکیل می‎دهند.
 
***
انسان‎ها بجز غریزه تولید مثل و غذا خوردن و نوشیدن دو علاقه مفرط دیگر هم دارند: ایجاد سر و صدا و گوش ندادن.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 20:52  توسط سعید از برلین  | 

 
آنکه ترس ندارد، آدمی بی فانتزی‎ست.
 
***
ماه در کت طلائی‎اش، خود را در پشت فروشگاه‎ـ‎ابرها مخفی می‎سازد. بیچاره گونه چپ‎اش باد کرده است و این به نظرش کمی مسخره می‎آید. این بار هم ماه می مؤفق گردید: ماه او را به ماه آوریل فرستاد.
 
***
مصرف کنندگان دست چپ اندام اجتماعند، تولید کنندگان دست راست آن. و بانکداران رازهای بین این دو می‎باشند. (اصطلاح "اسرار بانکی" یک معنی کاملاً متفاوتی دارد ...)
 
***
حماقت‎ها تغییر می‎کنند، حماقت اما باقی می‎ماند.
 
***
نه فقط چیزهای ابدی دیروزی وجود دارند، بلکه همچنین چیزهای ابدی مخصوص به فردا هم یافت می‎گردند.
 
***
مؤفقیت فرزند جسارت است.
 
***
پیشرفت بشری ابتدا زمانیکه دلیران باهوش و باهوشان دلیر گشته باشند قابل لمس می‎گردد.
 
***
من برای تک تک شما فرصت خدمات‎ـ‎دوستانه را آرزو می‎کنم، فرصت این تجربه را که سعادتمند ساختن چه سعادتمند می‎سازد!
 
*** 
هر چیزی که شکل غول پیکری به خود گیرد می‎تواند تحت تأثیر قرار دهد ــ حتی حماقت.
 
***
بعضی مردم هوش خود را برای ساده کردن و بعضی برای مشکل ساختن به کار می‎برند.
 
***
خطاها ارزش خود را دارند؛ اما نه همیشه. هر کس به سمت هندوستان می‎رود که نمی‎تواند آمریکا را کشف کند.
 
***
دوباره مانند کودکان گشتن تقاضای غیر ممکنی‎ست. اما ما می‎توانیم آنها را با تلاش از شبیه شدن به خود بازداریم.
 
***
ابتدا وقتی نوه‎ها به دنیا بیایند تازه آدم آماده درک تقریبی فرزندان می‎گردد.
 
***
فقط آنکه بالغ می‎گردد و کودک باقی می‎ماند یک انسان است!
 
***
اکثر مردم کودکی خود را مانند کلاه کهنه‎ای کنار می‎گذارند. آنها کودکی خود را مانند شماره تلفنی که دیگر صدق نمی‎کند بدست فراموشی می‎سپرند. زندگی مانند یک سوسیس دائمی به نظرشان می‎آید که آن را بتدریج می‎خورند و آنچه خورده شده است دیگر وجود ندارد.
 
***
شجاعت بدون هوشمندی شرارت است، و هوشمندی بدون شجاعت حرف مفتی بیش نیست!
 
***
فکر نکنید که شما میلیونها دشمن دارید. تنها دشمن شما ــ جنگ نام دارد.
 
***
حتی از سنگ‎هائی که بر سر راهت قرار می‎دهند هم می‎توانی چیز زیبائی بسازی.
 
***
آنکه چیزی برای گفتن دارد، عجله‎ای ندارد. او به آرامی آن را در یک سطر می‎گوید.
 
***
دوستان، شجاع باشید! بخندید و صحبت کنید: انسان‎ها خوبند، فقط این مردمند که بد می‎باشند.
 
***
هیچ چیز خوبی وجود ندارد، مگر آنکه آدم آن را انجام دهد.
 
***
شجاعت را فقط با مشت ثابت نمی‎کنند، آدم برای این کار به سر هم محتاج است.
 
***
آدم باید قادر به انتظار کشیدن باشد. کنجکاوی مرگ شادی‎ست.
 
***
آدم همه ساله می‎پرسد آیا بهتر می‎شود؟ آیا بدتر می‎شود؟ بیائید صادق باشیم: زندگانی همیشه به هلاک رساننده زندگی‎ست.
 
***
زمین باید یکبار بهشت بوده باشد. همه چیز ممکن است. زمین می‎تواند بار دیگر بهشت گردد. همه چیز ممکن است.
 
***
فانتزی ویژگی فوق‎العاده‎ای‎ست، اما آدم باید افسارش را در دست خود نگهدارد.
 
***
هرچه طرح‎ها انبوه‎‎تر بشکفند، اعمال نیز پیچیده‎تر می‎گردند.
 
***
شما باید تحمل و هضم کردن ضرب و شتم را بیاموزید. در غیر این صورت با اولین سیلی که زندگی به شما می‎زند مست خواهید گشت. زیرا که شماره دستکش مشت‎زنی زندگی بطور ملعونانه‎ای بزرگ است، آقایان!
 
*** 
آدم توسط سکوت صحبت می‎کند. و آدم با کلمات سکوت می‎کند.
 
***
اسکندر کبیر برای دچار نشدن به عملیات بی پروا هر بار ابتدا تا سی می‎شمرد، بنابراین، این روش اگر که مورد احتیاج افتد دستورالعمل فوق‎العاده‎ای‎ست! اما خیلی بهتر است که شماها تا شصت بشمرید.
 
***
در تمام فسادهائی که رخ می‎دهند، فقط آنهائی که آنها را انجام می‎دهند مقصر نیستند، بلکه همچنین آنهائی که از آن جلوگیری نمی‎کنند.
 
***
به فرمان پنجم فکر کنید: وقت خود را نکشید!
 
***
زمان رانندگی می‎کند، اما هیچ انسانی قادر به چرخاندن فرمان نیست.
 
***
بزرگ‎ترین ابرقدرت جهان حادثه است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:32  توسط سعید از برلین  | 

پیری نیز وظیفه زیبائی مانند جوان بودن است.
 
***
از گام‎‎هائی که آدم برداشته است، و از مرگ‎هائی که آدم مرده است نباید پشیمان باشد.
 
***
قلب باید با هر صدای زندگی آماده وداع و شروعی تازه باشد، تا خود را با شجاعت و بدون سوگواری بدست رابطه جدید بسپارد. و در هر آغازی جادوئی جای دارد که که حافظ ماست و به ما در زندگی یاری می‎رساند.
 
***
حرفه واقعی انسان فقط به خویشتن خود رسیدن است.
 
***
خانه بدون کتاب فقیر است، حتی اگر فرش‎های زیبا کف اتاق‎هایش را و کاغذ دیواری و تابلوهای گرانقیمت دیوارهایش را بپوشانند.
 
***
بزرگ‎ترین جهان در میان جهان‎هائی که انسان از طبیعت بدست نیاورده، بلکه آن را با ذهن و روح خود خلق کرده است، جهان کتاب‎ها می‎باشد.
 
***
تجربه باید نتیجه تفکر باشد و نه بر عکس.
 
***
فقط افکاری که زندگی‎شان می‎کنیم دارای ارزشند.
 
***
کسی که فکر کردن را کار اصلی خود می‎سازد، می‎تواند با آن پیشرفت زیادی کند، اما او زمین را با آب معاوضه کرده است و عاقبت در آن غرق خواهد گشت.
 
***
وظیفه شاعر نشان دادن راه‎ها نیست، بلکه قبل از هر چیز بیدار ساختن شوق است.
 
***
سرکشی لذتبخش است.
 
***
تنهائی مسیری‎ست که سرنوشت در آن انسان را به خویشتن خویش هدایت می‎سازد.
 
***
شناخت‎های روشنفکرانه کاغذی‎اند. همیشه فقط آنکسی لایق اطمینان است که از آنچه تجربه کرده سخن می‎گوید.
 
***
جائیکه مسیرها بهم می‎رسند، آنجا تمام جهان برای یک ساعت مانند وطن بنظر می‎آید.
 
***
پرنده با مبارزه از تخم خارج می‎گردد. از جهان خود. هرکه بخواهد متولد گردد باید یک جهان را ویران سازد.
 
***
باید در برابر خود نابردبار بود و نه در برابر دیگران.
 
***
سعادت یک چگونگی‎ست و نه چه؛ یک استعداد است و نه شیئی.
 
***
تمام طنزهای سطح بالا از این شروع می‎گردند که آدم شخص خود را دیگر جدی نمی‎پندارد.
 
***
هر انسان چیزی‎ست شخصی و منحصر به فرد، و اگر ما بجای وجدان شخصی خواهان یک وجدان دسته جمعی باشیم، این به معنی تجاوز به عنف است و اولین گام به سمت خودکامگی.
 
***
خدا یأس را برای کشتن ما نمی‎فرستد، او آن را می‎فرستد تا زندگی‎ای تازه در ما بیدار سازد.
 
***
آنچه که مایل به زندگی درازی‎ست باید خدمت کند، آنچه اما مایل به تسلط است زیاد نمی‎پاید.
 
***
اینها بهترین سلاح در برابر گستاخی زندگی‎اند: شجاعت، سرکشی و صبوری. شجاعت قوی می‎سازد، سرکشی لذتبخش و صبوری مایه آرامش است.
 
*** 
ما خواهان آن هستیم که زندگی باید یک معنا داشته باشد ــ اما او به همان اندازه‎ای که ما خودمان به او معنا می‎دهیم دارای معناست.
 
***
زندگی فقط با عشق معنا می‎گیرد. یعنی هرچه ما بیشتر دوست بداریم و آماده فداکاری باشیم، زندگی ما نیز پر معناتر می‎گردد.
 
***
شادی عشق است و نه چیزی دیگر. کسی که قادر به عاشق گشتن است سعادتمند است.
 
***
برای ایجاد ممکنات باید مدام برای ناممکنات تلاش ورزید.
 
***
مردم شجاع و با شخصیت همیشه برای دیگران ترسناک بنظر می‎آیند.
 
***
بهشت ابتدا وقتی خود را بعنوان بهشت به ما می‎نمایاند که از آن رانده گشته باشیم.
 
***
اشتیاقت نباید به دنبال نظریه کاملی باشد، بلکه در پی کامل کردن خود.
 
***
امروزه آنجائیکه قدرت سیاسی قرار دارد خرد سیاسی غایب است.
 
***
اگر مایلیم که دوباره ارواح و مردانی آینده را برایمان ضمانت کنند، بنابراین نباید برای روش‎‎های سیاسی و شکل دولت‎ها از عقب آغاز کنیم، بلکه ما باید از ابتدا شروع کنیم، با ساختن شخصیت.
 
***
وظیفه من این نیست که به دیگران بهترین واقعیت را بدهم، بلکه وظیفه من دادن واقعیت خودم می‎باشد. و تا حد امکان پاک و صادقانه.
 
***
زیبائی مایه خشنودی صاحبش نمی‎گردد، بلکه کسی که می‎تواند آن را دوست بدارد و ستایشش کند.
 
***
تلاش کن حقایق شناخته گشته را تحقق بخشی. نه بعنوان درخواست از دیگران، بلکه بعنوان درخواست از خویش.
 
***
وقتی چیزی را درست می‎پنداری، باید آن را انجام دهی.
 
***
ممکن است که کار متفکرین بزرگ فهمیدن جهان و خوار شمردنش باشد. برای من اما فقط توانائی دوست داشتن جهان مهم می‎باشد، توانائی اینکه او و خودم و تمام موجودات را با عشق و شگفتی و احترام تماشا کنم.
 
***
هیچ دانشی با آخرین نقطه به پایان نمی‎رسد، بلکه با یک علامت سؤال.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:23  توسط سعید از برلین  | 

هرچه بیشتر بیندیشی، هرچه بیشتر کار انجام دهی، به همان نسبت طولانی‎تر در تصورات خود زیسته‎ای.
 
***
ممکن است پرسیده شود که آیا در حال حاضر در یک عصر روشن گشته زندگی می‎کنیم؟ جواب این است: نه، اما احتمالاً در یک عصر روشنگری.
 
***
آدم توسط آنچه مالک‎اش است ثروتمند نمی‎گردد، بلکه بیشتر توسط آنچه با عزت صرفنظر می‎کند.
 
***
Chef آن سری است که عقل زیادی دارد، یعنی دارای فراست است، مو را از ماست می‎کشد و بازتاب دارد.
 
***
فکر کردن یعنی گفتگو با خویش.
 
***
هیچ انسانی آنچنان که خود می‎پندارد مهم نمی‎باشد.
 
***
تصمیم گیری‎های ما فراتر از دانش ما می‎باشند.
 
***
ضمیر خودآگاه دادگاه درونی انسان‎ وجدان نام دارد.
 
***
طوری رفتار کن که اصل خواسته‎ات بتواند هر زمان همچنین بعنوان اصل کلی یک قانون جهانی شمرده گردد.
 
***
من می‎توانم، زیرا که من می‎خواهم، آنچه را که باید انجام دهم.
 
***
خنده برای نیروی زندگانی گواراست، زیرا به هضم غذا کمک می‎کند.
 
***
انسان تنها حیوانی‎ست که باید کار کند.
 
***
دو چیز روح انسان را وقتی که فکر بیشتر و ثابت‎تر خود را با آنها مشغول سازد با تحسین و احترام تازه و رو به افزونی پر می‎گرداند: آسمان پر ستاره بالای سرم و قانون اخلاقی درونم.
 
***
هرچیزی که برای منتشر کردن مناسب نباشد نادرست است.
 
***
برای به رسمیت شناختن آزادانه و موافقانه ارزش دیگران، باید آدم خودش دارای ارزش باشد.
 
***
غیر ممکن است که انسان در زندگی شاد اما بدون مذهب باشد.
 
***
هیچ چیز مفید‎تر از یک تئوری خوب نیست.
 
***
فرانسه کشور مد است، انگلیس سرزمین اشتیاق، اسپانیا سرزمین اجداد، ایتالیا سرزمین شکوه و جلال و آلمان سرزمین عنوان‎ها.
 
***
شاید این را ناممکن بدانند، اما فضائل هم باید مرزهای خود را داشته باشند.
 
***
نابالغ بودن کار بسیار راحتی‎ست. کتابی دارم که برای من فهمیده است، یک روانشناس که برای من یک وجدان دارد، یک پزشک که برایم رژیم غذائی تجویز می‎کند، و غیره و غیره، بنابراین من احتیاجی به زحمت دادن به خود ندارم.
 
***
وقتی کسی خود را به شکل کرم درمی‎آورد، اگر او را لگدمال کنند دیگر اجازه شکایت ندارد.
 
***
هیچ چیز مانند ناپایداری پایدار نیست.
 
***
هرچه که دارای ارزش باشد، می‎تواند به جایش چیز دیگری با همان ارزش نشانده شود؛ آنچه برعکس برجسته و رفیع تر بر بالای هر ارزشی‎ست، شأن و منزلت است.
 
***
وقتی ما خواستار اهدافیم، باید وسیله‎ها را هم بخواهیم.
 
***
ما به این جهت در این جهان نیستیم که خوشبخت باشیم، بلکه وظایف خود را تحقق بخشیم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 22:9  توسط سعید از برلین  | 

کارهای اجباری می‎توانند انسان‎ها را به همان میزان دیوانه کنند که بطالت مطلق دیوانه می‎سازد. فقط ترکیب این دو جزء می‎تواند زندگی را قابل تحمل سازد.
 
***
نکته اساسی در این است که آیا آدم اقتدار دارد یا فرد مقتدری‎ست.
 
***
اقتدار منطقی تکامل انسانی را که به آن اعتماد و شایستگی‎اش را احساس کند ترویج می‎دهد. اقتدار غیر منطقی اما بر اساس استفاده از قدرت و در خدمت بهره‎برداری مقهورین خویش است.
 
***
در هستی‎ای که در رابطه با جهان بر پایه <داشتن> بنا گشته است با اشغال و مالک شدن همراه است، رابطه‎ای که من در آن می‎خواهم دیگران و همه چیز را، از جمله خودم را به مالکیت خویش درآورم.
 
***
دو نفره میثاقی بر علیه جهان می‎بندند و بعد این خودخواهی دو نفره را به اشتباه عشق و صمیمیت می‎انگارند.
 
***
انسان بدون ایمان عقیم، ناامید و تا عمق درونش بزدل می‎گردد.
 
***
نوع مصرف ما و اقتصاد بازار از این ایده حرکت می‎کنند که آدم همانگونه که می‎تواند همه چیز را بخرد قادر به خریدن سعادت هم می‎باشد. و وقتی آدم برای چیزی مجبور به پرداختن پول نباشد بنابراین آن چیز هم نمی‎تواند باعث خشنودی گردد. اینکه اما خشنودی چیزی کاملاً متفاوتی است که تنها با تلاش‎های شخصی از درون می‎آید و ابداً لازم نیست بابت آن پولی داد، و اینکه خوشبختی ارزان‎ترین چیز موجود در جهان می‎باشد، هنوز برای انسان‎ها حل نشده است.
 
***
برای کسانیکه فکر می‎کنند <داشتن> طبیعی‎ترین مقوله هستی بشری‎ست، احتمالاً باعث شگفتی خواهد گشت اگر بشنوند که در بسیاری از زبان‎ها واژه <داشتن> اصلاً وجود ندارد.
 
***
حرص و صلح با هم ناسازگارند.
 
***
تقریباً تمام استدلال‎ها این را نشان می‎دهند که ما همچنان در حال سقوط در سراشیبی فاجعه‎ایم. من اما همچنان می‎گویم، تا زمانیکه هنوز در پرسش‎های زندگی یک شانس کوچک وجود دارد ــ یک یا دو در صد ــ تا آن لحظه نباید تسلیم گردیم.
 
***
مصرف کننده یک نوزاد شیرخوار ابدی‎ست که برای شیشه شیر فریاد می‎کشد.
 
***
ملالت از وحشتناک‎ترین تهدیدات عصر ما است.
 
***
اکثر مردم مشکل عشق را، بجای آنکه دوست بدارند و بتواند عاشق شوند، در وحله اول در مشکل دوست داشته شدن خویش می‎بینند.
 
***
در عشق یک پارادوکس وجود دارد، و آن این است که دو موجود یکی می‎شوند و با این وجود دو موجود باقی می‎مانند.
 
***
عشق یعنی که ما خود را کاملاً بدون هیچ ضمانتی به دیگری تسلیم سازیم.
 
***
عشق نگرانی و فعالیتی است که برای زندگی و تکامل آنکه دوستش می‎داریم انجام می‎دهیم.
 
***
عشق نیروئی‎ست که عشق تولید می‎کند.
 
***
بخصوص باید شکل جوامعی که در برابر عشق ایستاده‎اند با آن شکل‎هائی که عشق را ترویج می‎دهند تعویض گردد.
 
***
اگر خواهان فراگیری عاشق گشتن هستیم، باید درست همانطور عمل کنیم که وقتی یک هنر دیگر را، برای مثال موسیقی، نجاری، هنر پزشکی یا تکنیک را یاد می‎گیریم.
 
***
آدم آنچه را بخاطرش تلاش می‎کند دوست دارد، و آدم برای آنچه دوست دارد تلاش می‎کند.
 
***
آدم نمی‎تواند در برابر صحبت پوچ عکس‎العمل مناسبی انجام دهد و بهتر آن است که به آن سخن گوش ندهد، بلکه خود را به افکارش متمرکز سازد.
 
***
آنکس که خیلی دارد ثروتمند نیست، بلکه کسی که زیاد می‎بخشد.
 
***
برای در نظر گرفتن مشکلات، شکست‎ها و غم‎های زندگی بعنوان چالشی که غلبه بر آنها نیرومندمان می‎سازد، و نه اینکه مجازاتی ناعادلانه‎اند که سزاوارشان نیستیم، نیاز به ایمان و شجاعت دارد.
 
***
بچه‎ها در مدرسه می‎آموزند که صداقت، پاکی و کوشش برای رفاه معنوی راهنمای اصول زندگی باید باشند، در حالی که <زندگی> می‎آموزد که تبعیت از این اصول ما را در حالت خوشبینانه‎اش به رویابافان از جهان بی خبر مبدل می‎سازد.
 
***
شعور یعنی توانائی عینی فکر کردن.
 
***
حتی نیروی حیاتی نیز نتیجه یک رؤیا است. نیروی حیاتی وقتی دیگر رویائی از چیزی بزرگ، زیبا و مهم وجود نداشته باشد کم و انسان ضعیف‎تر می‎گردد.
 
***
هدف نهائی در کیفیت <بودن> دانش عمیق‎تر و در کیفیت <داشتن> دانش بیشتر است.
 
***
دانش یعنی از میان لایه اولیه به ریشه رفتن و در نتیجه به علت‎ها نفوذ کردن است.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:34  توسط سعید از برلین  | 

 
از آنچه که خواهان اندازه‎گیری و شناخت‎اش هستی باید برای مدتی خداحافظی کنی. ابتدا وقتی شهر را ترک کنی خواهی دید که برج‎ها چه بلند از بالای خانه‎ها اوج گرفته‎اند. 
 
***
این مطلب که هواداران دارای اهمیت کمی می‎باشند را ابتدا وقتی آدم متوجه می‎گردد که از هواداری هواداران دست بکشد.
 
***
اگر بیشتر به زندگی معتقد می‎بودید، کمتر لحظه را می‎کشتید.
 
***
همه غدغد می‎کنند، اما چه کسی می‎خواهد در لانه آرام روی تخم بنشیند.
 
***
شغل ستون فقرات زندگی‎ست.
 
***
شغل سد محافظی‎ست که آدم وقتی افکار و نگرانی‎ها به سراغش می‎آیند مجاز است خود را پشت آن مخفی سازد.
 
***
ملک اکثراً توسط مالک بی‎ارزش‎تر می‎گردد.
 
***
نهادهای دموکراتیک محل‎های قرنطینه امیال استبدادی‎اند.
 
***
باید برای پذیرفتن یک ازدواج این سؤال را از خود پرسید: آیا فکر می‎کنی با این زن تا زمان سالخوردگی خوب گفتگو خواهی کرد؟ بقیه چیزها در ازدواج گذراست، اما بیشتر اوقات با هم بودن به گفتگو می‎گذرد.
 
***
این عدم دوستی‎ست که زناشوئی را ناخوشایند می‎سازد و نه عشق.
 
***
آموزش اساساً وسیله ویرانی استثناء به نفع قاعده است.
 
***
تکامل شما نباید رو به بیرون بلکه به سمت داخل باشد.
 
***
آدم فقط سؤالاتی را می‎شنود که قادر به جواب دادن است.
 
***
آفریدن زن دومین اشتباه خدا بود.
 
***
تو نزد زن‎ها می‎روی؟ شلاق را فراموش نکن!
 
***
به بزرگ‎ترین مردان هم باید هنوز گفت: لطفاً مقدار بیشتری نبوغ به خرج دهید و کمتر بازیگری کنید.
 
***
تاریخ تقریباً فقط راجع به انسان‎های بد بوده که از آنها دیرتر خوب صحبت شده است.
 
***
این فرمول سعادت من است: یک آری، یک نه، یک خط مستقیم و یک هدف.
 
***
شتاب همگانی شده است، زیرا هر کس در حال فرار از خود می‎باشد.
 
***
برخی قلب خود را نمی‎یابند، پیش از آنکه سرشان را نباخته باشند.
 
***
امید رنگین کمان نشسته بر نهر زندگی‎ست.
 
***
امید یک محرک بسیار بزرگ‎تر از هر سعادتی برای زندگی‎ست.
 
***
این افکار ساکت‎اند که طوفان برانگیزند. افکاری که با پاهای کر می‎آیند جهان را هدایت می‎کنند.
 
***
انسان‎ها خود را به سمت نور می‎کشانند، نه به این خاطر که بهتر ببینند، بلکه با این منظور تا بهتر بدرخشند.
 
***
کسی که نتواند افکارش را بر روی یخ بگذارد، نباید خود را در گرماگرم نزاع به خطر اندازد.
 
***
به خواب زمستانی فرو رفتن فرهنگ با جنگ برابر است.
 
***
حشرات بخاطر بدجنسی نیش نمی‎زنند، بلکه چون آنها هم می‎خواهند زندگی کنند؛ همچنین منتقدان ما: آنها خون ما را می‎خواهند، و نه درد ما را.
 
***
دانش مطلق منجر به بدبینی می‎گردد: هنر اما درمان است.
 
***
هنر از توانستن می‎آید. اگر از خواستن بیاید به آن آماس می‎گویند.
 
***
ذهن و چشم با شتاب فوق‎العاده زندگی به نیمه و نادرست دیدن عادت می‎کنند.
 
***
برای همیشه شاگرد معلم خود باقی ماندن پاداش بدی برای معلم است.
 
***
برخی توسط ستایش‎های بزرگ محجوب می‎گردند و برخی گستاخ.
 
***
انسان بی نهایت بزرگ‎تر از انسان است.
 
***
بدون موسیقی زندگی یک اشتباه است.
 
***
اصالت چیست؟ چیزی را دیدن که هنوز نامی با خود حمل نمی‎کند، هنوز نمی‎تواند نامیده شود، حتی اگر جلوی چشمانت قرار داشته باشد. معمولاً در نزد انسان این نام است که چیزها را اصلاً قابل رویت می‎سازد.
 
***
یک فیلسوف را از این طریق می‎شناسند که او خود را از سر راه سه چیز درخشان و پر سر و صدا کنار می‎کشد: از شهرت، از شاهزادگان و از زنان ــ این به آن معنا نیست که آنها به سویش نمی‎آیند.
 
***
آلمانی‎ها باروت را کشف کردند ــ قابل توجه است! اما آنها دوباره آن را جبران ساختند: آنها دستگاه چاپ را اختراع کردند.
 
***
ستایش از آنچه محکم می‎سازد رواست.
 
***
قدرت در کیفیت است.
 
***
گفته‎های کوتاه می‎توانند میوه و محصول فکر کردن‎هائی زیاد و طولانی باشند.
 
***
آدم اغلب با عقیده‎ای مخالفت می‎کند، اما در حقیقت فقط از لحنی که آن عقیده را بیان می‎کند ناخوشنود است.
 
***
فکر کردن به چیزهای خوب با یک صدای خیلی بلند در گلو تقریباً ناممکن است.
 
***
هیچ پیروزمندی به پیش‎آمد معتقد نیست.
 
***
بهبود شیوه یعنی بهبود فکر.
 
***
حقایق وجود ندارند، فقط تفاسیر.
 
***
بردباری دلیل بی اعتمادی‎ست بر علیه ایده‎آل خویش.
 
***
مطمئن‎ترین روش فاسد ساختن یک جوان هدایت او به بیشتر احترام گذاشتن به همفکران از دگراندیشان است.
 
***
امروزه مدینه فاضله صبح به واقعیت بعد از ظهر مبدل می‎گردد.
 
***
حقایق انسان‎ها اشتباهاتی انکارناپذیرند.
 
***
از کوه‎های حقیقت هرگز بیهوده صعود نمی‎کنی: یا امروز بالاتر می‎روی، یا اینکه نیرویت را تمرین می‎دهی تا بتوانی فردا بالاتر بروی.
 
***
ما در سیستمی زندگی می‎کنیم که باید در آن یا چرخ‎اش بود یا که زیر چرخ‎هایش رفت.
 
***
هنر، این فریبنده زیبا می‎گوید زندگی این ارزش را دارد که زندگی شود، و علم می‎گوید که زندگی ارزش شناخته گشتن را دارد.
 
***
هر واژه یک پیشداوری‎ست.
 
***
واژه‎ها برابرند با جیب‎هائی که گاهی این را، گاهی آن را، و گاهی چیزهائی بیشتر را یک‎باره درونش فرو کرده‎اند.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:21  توسط سعید از برلین  | 

یک زندگی بدون ماجراجوئی احتمالاً زندگی رضایت‎بخشی نیست، اما زندگی‎ای که ماجراجوئی به آن شکل داده باشد مطمئناً زندگی کوتاهی‎ست.
 
***
خرد در زمان پیری نمی‎تواند آنچه را که در دوران حماقت جوانی از دست داده‎ایم به ما بازگرداند.
 
***
یکی از نشانه‎های فروپاشی عصبی این احساس است که کسی کار خود را بطور وحشتناکی مهم بشمارد.
 
***
خیلی از مردم مردن را به فکر کردن ترجیح می‎دهند. و در حقیقت آنها این کار را هم می‎کنند.
 
***
آزار دهنده‎ترین چیز در جهان این است که احمق‎ها کاملاً مطمئنند و هوشمندان پر از شک و تردید.
 
***
زمانی باید مراقب بود که تمام متخصصین با هم مؤافقند.
 
***
پیشرفت جامعه فقط توسط اقلیت‎ها ممکن است، اکثریت وضع موجود را سیمان‎کاری می‎کند.
 
***
دولتی ایده‎آل است که در آن هر کس تمام آزادی‎ها بجز آزادی تجاوز به آزادی دیگران را داشته باشد.
 
***
وقتی با دوستان روشنفکرم گفتگو می‎کنم، این اعتقاد که سعادت رویائی دست‎نیافتنی‎ست در من راسخ‎تر می‎گردد. اما وقتی با باغبانم صحبت می‎کنم، عکس آن برایم ثابت می‎شود. 
 
***
آنچه را که انسان‎ها نبرد برای بقاء می‎نامند، چیزی نیستند بجز نبرد برای ارتقاء.
 
***
از زمانیکه انسان وجود دارد، همچشمی از مهم‎ترین کارهای او بوده است.
 
***
آن علمی که آدم نه می‎داند از چه صحبت می‎کند و نه می‎داند آیا آنچه که می‎گوید درست است را ریاضیات می‎نامند.
 
***
حتی اگر همه دارای یک عقیده باشند، باز هم می‎تواند آن فکر اشتباه باشد.
 
***
انسان مدرن دارای دو نوع اخلاق است: اخلاقی که آن را موعظه می‎کند ولی آن را بکار نمی‎برد، و دیگری اخلاقی‎ست که آن را بکار می‎برد ولی موعظه‎اش نمی‎کند.
 
***
انسان بخشی از طبیعت است و نه چیزی در تضاد با آن.
 
***
تفاوت سیاستمدار با دانشمند در این است که سیاستمدار می‎تواند مدت درازی صحبت کند بدون آنکه مجبور به گفتن چیزی باشد.
 
***
من معتقدم یاوه‎ای وجود ندارد که یک رژیم نتواند به رعیت‎هایش بقبولاند.
 
***
بزرگ‎ترین ریسک‎های جهان را مردمی که حاضر به تن دادن به کوچک‎ترین ریسکی نیستند می‎کنند.
 
***
مفهوم «گناه» برایم معنای بسیار گیج کننده‎ای دارد ــ احتمالاً به این خاطر، زیرا که من بطور طبیعی آدم گناهکاری هستم.
 
***
مجموعه آنچه قابل اجتناب بوده است را تاریخ جهان می‎نامند.
 
***
آنچه فلسفه باید بر آن غلبه کند، اطمینان است، می‎خواهد این اطمینان به آگاهی و یا به جهل باشد.
 
***
علم چیزی‎ست که ما می‎دانیم و فلسفه آن چیزی‎ست که نمی‎دانیم.
 
***
دانشمندان به خود زحمت می‎دهند ناممکنات را ممکن سازند. سیاستمداران کوشش می‎کنند ممکنات را ناممکن سازند.
 
***
سؤال امروز این است: چگونه می‎توان بشریت را به رضایت دادن به بقاء‎ خویش متقاعد ساخت.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:37  توسط سعید از برلین  | 

 
 
مردم سالخورده خطرناک‎اند؛ آنها از آینده نمی‎هراسند.
 
***
سالخوردگی دو مزیت بزرگ دارد: دندان‎ها دیگر درد نمی‎گیرند و حرف‎های احمقانه‎ای که در اطراف آدم گفته می‎شود شنیده نمی‎شوند.
 
***
آدم یک زمانی از پیر شدن دست می‎کشد و فقط شروع به پوسیدن می‎کند.
 
***
آدم آتش‎افروز زاده می‎گردد و بعنوان آتش‎نشان می‎میرد.
 
***
هنگامیکه من جوان بودم متوجه گشتم که از هر ده کاری که انجام می‎دهم نه کار با مؤفقیت روبرو نمی‎گردند. من نمی‎خواستم آدم نامؤفقی باشم و ده برابر بیشتر کار کردم.
 
***
همه کارها بی ارزش‎اند مگر آنکه بتوانند نتیجه جدی‎ای به بار آورند.
 
***
تعطیلات بی وقفه تمرین خوبی‎ست برای اقامت در جهنم.
 
***
خدا بیگانگان را هم به حساب می‎آورد.
 
***
تمام شغل‎ها توطئه‎ای بر علیه ناآشنایان به کار می‎باشند.
 
***
مزیت بسیاری از کتاب‎ها در این است که آدم بدون آنها هم می‎تواند زندگی را بگذراند.
 
***
گاهی اصلاً فکر نکردن بهتر از با شدت و اشتباه فکر کردن است.
 
***
رمز و راز فرهنگ حفظ کردن فاصله است.
 
***
رام کننده حیوان کسی‎ست که در قفس حیوان وحشی از دست انسان‎ها در امان می‎باشد.
 
***
بسیاری از خودخواهان امروز نوعدوستان دیروزند.
 
***
کوشش کن آنچه را دوست داری بدست آوری، وگرنه مجبور خواهی گشت آنچیزی را دوست بداری که دارایش هستی.
 
***
یک فرشته در آسمان چیز ویژه‎ای نیست.
 
***
هرگز یک کلمه طولانی‎ست. هرگز نگو هرگز.
 
***
بعضی‎ها آنچه را که در مدت بیست سال اشتباه انجام داده‎اند تجربه می‎نامند.
 
***
زندگی‎ای که کسی برای انجام اشتباه در آن سپری می‎سازد، نه تنها خیلی محترمانه‎تر بلکه همچنین مفیدتر از زندگی‎ای‎ست که در بی عملی می‎گذرد.
 
***
آزادی یعنی تقبل وظیفه. به این خاطر اکثر انسان‎ها از آن وحشت دارند.
 
***
مشکل در مواقع خطر هرگز در این نیست که انسان‎هائی پیدا نشوند که گوش به فرمان باشند، بلکه مردانی که بتوانند فرمان دهند.
 
***
تو اجازه داری در باره عشق هر اندازه می‎خواهی رمانتیک فکر کنی، اما وقتی پای پول در بین است نباید رمانتیک باشی.
 
***
پول همه چیز نیست، اما پول زیاد برای خودش وزنه‎ای‎ست.
 
***
افراد معروف دلیلی برای شاد بودن ندارند.
 
***
انسان بیقرار امروزی در طول روز وقتی برای نگرانی ندارد. و شب‎ها نیز برای چنین کاری خسته است. در هر حال او این وضع را سعادت می‎نامد.
 
***
یک کمدی که با ازدواج خاتمه می‎گیرد، آغاز یک تراژدی‎ست.
 
***
افکار مانند کک از یکی به روی دیگری می‎پرند، اما همه را نمی‎گزند.
 
***
انسان منطقی خود را با جهان سازگار می‎سازد. انسان غیر منطقی اصرار می‎ورزد که جهان باید خود را با او سازگار سازد. به این دلیل هر پیشرفتی مرهون مردم غیرمنطقی‎ست.
 
***
تو چیزهائی را می‎بینی و می‎پرسی "چرا؟"، من اما چیزهائی در خواب می‎بینم و می‎گویم "چرا که نه؟"
 
***
ضرر هوش این است که آدم مجبور می‎شود مدام بیاموزد.
 
***
برای من یک سال از تعداد روزهائی تشکیل می‎شود که از آنها استفاده برده‎ام.
 
***
جوانی چیزی فوق‎العاده است. این شرم‎آور است که آدم آن را در کنار کودکان به هدر دهد.
 
***
عشق کور می‎سازد، اما نه کر ــ به همین خاطر نیز روابط امیدوارانه زیادی قطع گشته‎اند.
 
***
وای بر من اگر همه مردم ستایشم کنند.
 
***
هرگز فقط به یک نظر راضی نباش!
 
***
دزدان ادبی نباید با شدت محاکمه گردند. مسلماً چون الهامات و ابتکارات از آنها سرچشمه نگرفته است باید آنها را  شامل تخفیف مجازات دانست.
 
***
سیاست بهشت سخنوران وراج است.
 
***
سیاستمدار فردی‎ست که چیزی نمی‎داند، اما فکر می‎کند همه چیز را می‎داند. این امر به وضوح اشاره به ترقی شغلی سیاستمداران دارد.
 
***
من مشکلات را دوست دارم، آنها انسان را قوی می‎سازند.
 
***
با لحن صحیح می‎توان همه چیز را گفت؛ با لحن ناصحیح هیچ چیز را.
 
***
شاید با بستن پوزه‎بند بر دهان انسان‎ها و نوشتن قوانین برای سگ‎ها اوضاع جهان بهتر گردد.
 
***
بهترین اصلاح‎طلبی که جهان تا حال به خود دیده است، کسانی‎اند که از خود شروع کرده‎اند.
 
***
باهوش‎ترین انسان‎ها دوزندگان می‎باشند، زیرا آنها بجای تکیه بر ارزش‎های قدیمی همیشه دوباره انسان‎ها را اندازه می‎گیرند.
 
***
زیبائی هم پس از سه روز مانند فضیلت خسته کننده می‎گردد.
 
***
خانم‎هائی پیدا می‎شوند که در هفتاد سالگی از اغلب دختران هفده ساله جوان‎ترند.
 
***
قرار معامله با آینده را پس‎انداز می‎نامند.
 
***
کسی که کاری را می‎داند انجام می‎دهد، کسی که هیچ کاری نمی‎داند، آن را می‎آموزد.
 
***
چیزهای بسیاری وجود دارند که منطقی نیستند اما کاملاً طبیعی‎اند.
 
***
ما نیازی فوری به تعدادی افراد دیوانه داریم. نمی‎بینید افراد عاقل چه به روزمان آورده‎اند؟
 
***
تنها چیزی را که کسی نمی‎خواهد باور کند، حقیقت است.
 
***
گفتن حقیقت نوع لطیفه تعریف کردن من است. حقیقت بزرگ‎ترین شوخی جهان می‎باشد.
 
***
حکمت یک انسان را با تجربه‎هایش اندازه نمی‎گیرند، بلکه با توانائی او برای کسب تجربه.
 
***
در زندگی دو تراژدی وجود دارد. یکی آن است که آدم نتواند به خواهش قلبی‎اش جامعه عمل بپوشاند و دیگری این است که به خواهش قلبی‎اش رسیده باشد.
 
***
پس‎انداز وقت مانند پس‎انداز پول است. باید مواظب ارقام کوچک بود، ارقام بزرگ‎تر می‎توانند از خودشان مواظبت کنند.
 
***
من با کمال میل از خودم نقل قول می‎کنم، این کار به مکالماتم چاشنی می‎بخشد.
 
***
ما با یادآوری دوران گذشته خود خردمند نمی‎گردیم، بلکه با تقبل کردن وظیفه برای آینده خود.
 
***
من هنوز در سن نود و دو سالگی در حال آموختنم.
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 17:31  توسط سعید از برلین  | 

 
من دیگر آنقدر جوان نیستم تا همه چیز را بدانم.
 
***
نباید هرگز به زنی که سن واقعی‎اش را فاش می‎سازد اعتماد کرد. زنی که چنین کاری را می‎کند قادر است همه چیز را لو دهد.
 
***
هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که بتواند گذشته را خریداری کند.
 
***
تراژدی پیری جوان بودن است و نه سالخوردگی.
 
***
باید وقتی برگ‎های برنده را در دست داری منصفانه بازی کنی.
 
***
ما در زمانه‎ای زندگی می‎کنیم که در آن کار زیاد است و  پرورش کم، در زمانه‎ای که مردم از کار و کوشش احمق می‎گردند.
 
***
باید از استدلال‎ها اجتناب ورزید، آنها همیشه مبتذل و اغلب قانع کننده‎اند.
 
***
فقط یک طبقه از جامعه بیشتر از ثروتمندان به پول فکر می‎کند، و این طبقه فقرا می‎باشد. فقیر به چیز دیگری نمی‎تواند فکر کند و این بدبختی فقراست.
 
***
درس دادن به دیگران آسان و به خود اما سخت است.
 
***
نامه‎های خوب مانند دوستان خوبند. آنها اجازه دارند امروز عجله داشته باشند، اما برای فردا باید وقت بگذارند.
 
***
آدم می‎تواند در نیم ساعت به راحتی قضاوت کند که آیا یک کتاب تا اندازه‎ای و یا اصلاً به درد نمی‎خورد.
 
***
کسی که به روش خود فکر نمی‎کند، اصلاً فکر نمی‎کند.
 
***
تنها یک گناه وجود دارد و آن حماقت است.
 
***
این باور کردنی نیست که این همه عاقل در جهان بسیج می‎گردند تا حماقت را به اثبات رسانند.
 
***
مردم کارهای احمقانه را با شریف‎ترین انگیزه‎ها انجام می‎دهند.
 
***
خیلی از انسان‎ها آن تربیت را دارند که با دهان پر صحبت نکنند، اما نگرانی‎ای از اینکه با سر خالی صحبت کنند به خود راه نمی‎دهند.
 
***
ازدواج یعنی دزدیدن آزادی همدیگر با توافق متقابل.
 
***
شوهر ایده‎آل وجود ندارد. شوهر ایده‎آل مجرد باقی می‎ماند.
 
***
خود را دوست داشتن، شروع یک رمانتیک مادام‎العمر است.
 
***
تجربه نامی‎ست که ما به اشتباهات خود می‎دهیم.
 
***
نارضایتی اولین گام برای مؤفقیت است.
 
***
آموزش و پرورش خوب یک ضرر وحشتناک دارد: یک فرد را از افراد بسیاری جدا می‎سازد.
 
***
آدم پس از یک ناهار بسیار عالی مایل است همه را ببخشد.
 
***
آدم در انتخاب دشمنان خود نمی‎تواند بقدر کافی دقت کند.
 
***
پرسیدن همیشه ارزشمند است ــ حتی اگر جواب دادن به آنها همیشه صرف نکند.
 
***
وقتی آدم با خانم جوانی در باره آب و هوا صحبت می‎کند، خانم حدس می‎زند که آدم چیز دیگری بجز آب و هوا در سر دارد. و اغلب هم حدس‎اش صحیح است.
 
***
کسی که به دنبال زنی خوب، باهوش و زیبا می‎گردد، نه فقط یک زن بلکه سه زن را جستجو می‎کند.
 
***
آرایش غلیظ و لباس اندک در نزد خانم‎ها همیشه نشانه‎ای از ناامیدی‎ست.
 
***
دفتر خاطراتی که همیشه با خود به همراه داریم حافظه است.
 
***
وقتی من جوان بودم فکر می‎کردم که مهمترین چیز در زندگی پول است. حالا، در زمان پیری می‎دانم که پول مهمترین چیزهاست.
 
***
چقدر سعادتمندتر می‎توانستند برخی زندگی کنند، اگر خود را مانند مسائل خویش کمتر درگیر مسائل دیگران می‎کردند.
 
***
شرایط آب و هوا در جهنم مطمئناً ناخوشایند است، اما اجتماع آنجا باید جالب باشد.
 
***
ایده‎ای که خطرناک نباشد، سزاوار نیست اصلاً ایده نامیده شود.
 
***
سیاستمداران بخاطر پایداریشان ارزیابی می‎گردند، و متأسفانه به همین خاطر هم بر اشتباهات خویش پای می‎فشرند.
 
***
یک آشنائی که با یک تعریف شروع می‎گردد، تمام چشم‎اندازها را دارد که خود را به دوستی‎ای حقیقی تکامل دهد. این روش درست دوستی‎ست.
 
***
زنان هرگز با تعارف خلع سلاح نمی‎گردند. فقط مردها. این اختلاف میان این دو جنس است.
 
***
ما به دشمنانمان خیلی مدیونیم. آنها از تنبل شدن‎مان جلوگیری می‎کنند.
 
***
بهتر است که آدم را با پرگوئی بکشند تا با سکوت.
 
***
هنر هرگز اجازه محبوب شدن را ندارد. مردم باید هنرمند گردند.
 
***
مردها همیشه می‎خواهند اولین عشق یک زن باشند. ما زن‎ها در این رابطه احساس بیشتری داریم: ما مایلیم آخرین عشق یک مرد باشیم.
 
***
از زمانیکه با شما ملاقات کرده‎ام، شما را بیشتر از هر دختری که پس از ملاقات با شما ملاقات کرده‎ام تحسین می‎کنم.
 
***
مد آنقدر زشت است که هر شش ماه به شش ماه باید آن را عوض کرد.
 
***
مدرن آنچیزی‎ست که آدم خود می‎پوشد. دمده آنچیزی‎ست که دیگران می‎پوشند.
 
***
فرق بین یک فرد مقدس و گناهکار این است که فرد مقدس یک گذشته دارد و فرد گناهکار یک آینده.
 
***
کامل‎ترین نوع هنر موسیقی‎ست: موسیقی هرگز آخرین رازهایش را لو نمی‎دهد.
 
***
این شخصیت‎ها هستند که زمان را به حرکت می‎اندازند و نه اصول.
 
***
وظیفه آن چیزیست که انجام دادنش را ما از دیگران انتظار داریم.
 
***
من مرد جوانی را می‎شناسم که خود را بخاطر خرید تمبر و جواب به تمام نامه‎ها ورشکست ساخت.
 
***
در گذشته از شکنجه استفاده می‎گشت. امروزه از مطبوعات استفاده می‎کنند. و این قطعاً یک پیشرفت است.
 
***
فقط یک چیز بدتر از بد صحبت کردن مردم در باره ما می‎باشد: و آن این است که آنها اصلاً در باره ما حرف نزنند.
 
***
نمایشنامه‎های خیلی بدی وجود دارند که آدم بخاطر خمیازه نمی‎تواند حتی برایشان سوت بزند.
 
***
من ساده‎ترین سلیقه‎ها را دارم. من همواره با بهترین‎ها خشنود می‎گردم.
 
***
معنوییت بخشیدن به رفتار را گفتار نامند.
 
***
زندگی مهمتر از آن است که در باره‎اش صحبت شود.
 
***
چیزی که در باره‎اش حرف زده نمی‎شود، اصلاً اتفاق نیفتاده است. فقط واژه‎ها به چیزها واقعیت می‎بخشند.
 
***
من با کمال میل به تنهائی صحبت می‎کنم ــ این موجب صرفه جوئی در وقت می‎گردد و از اختلافات جلوگیری می‎کند.
 
***
سفر ذهن را پالوده و تمام پیشداوری‎ها را پاک می‎سازد.
 
***
مردمی که انگشت‎شان را می‎سوزانند، از بازی با آتش چیزی درک نمی‎کنند.
 
***
کسانیکه در چیزهای زیبا معنای زیبائی کشف می‎کنند، با فرهنگ‎اند. برای آنها امید وجود دارد.
 
***
تنها چیزهائی که به ما مربوط نمی‎گردند زیبا هستند.
 
***
خوشا به حال کسانیکه چیزی برای گفتن ندارند و دهان خود را می‎بندند.
 
***
گناه را راندن کاری‎ست انسانی، در گناه باقی ماندن عملی شیطانی، از گناه متنفر بودن مسیح‎گونه است و بخشیدن گناه کاری‎ست خدائی.
 
***
استقلال یعنی همه چیز.
 
***
وسوسه‎های وحشتناکی وجود دارند که تسلیم شدن به آنها به نیرو و شجاعت نیازمندند.
 
***
باید به وسوسه‎ها تسلیم گشت. که می‎داند که آنها کی بازمی‎گردند.
 
***
احتیاط چیزی‎ست که ما آن را در نزد دیگران بزدلی می‎نامیم.
 
***
آدم می‎تواند همه چیز را توجیه کند، حتی حقیقت را.
 
***
راز واقعی جهان قابل مشاهده است و نه آنچه نامرئی‎ست.
 
***
من به معجزه معتقد نیستم. معجزه زیاد دیده‎ام.
 
***
همیشه وقتی با من موافقت می‎شود احساس می‎کنم که در اشتباهم.
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 2:30  توسط سعید از برلین  | 

 
وقتی من چهارده ساله بودم پدرم خیلی نادان بود. من به زحمت می‎توانستم حضورش را در نزدیک خود تحمل کنم. اما در بیست و یک سالگی متحیر شدم که او در این مدت هفت سال چقدر زیاد آموخته است.
 
***
هرچه از کارت بیشتر لذت ببری، بیشتر هم برایش پرداخت خواهند کرد.
 
***
برای هزینه‎های بی معنی می‎توان نمونه‎های زیادی شمرد، اما هیچکدام نمی‎توانند مانند ساختن دیوار برای گورستانی باشند. زیرا کسانیکه درون گورستان‎اند به هرحال نمی‎توانند خارج شوند، و کسانیکه هم که بیرون از گورستان‎اند مایل نیستند داخل آن گردند.
 
***
بانک مؤسسه‎ای‎ست که شما می‎توانید از آن پول قرض بگیرید ــ به شرطی که بتوانید ثابت کنید که به آن پول محتاج نیستید.
 
***
بانکدار مردکی‎ست که چترش را وقتی خورشید در حال درخشیدن است به شما قرض می‎دهد، و دوباره آن را بلافاصله با شروع باران پس می‎گیرد.
 
***
اکثر مردم با آن بخش‎هائی از کتاب مقدس که نمی‎فهمند مشکل دارند. من به سهم خود باید اعتراف کنم آن قسمت‎هائی که درک می‎کنم نگرانم می‎سازند.
 
***
آموزش آن چیزی‎ست که وقتی آخرین دلار به پایان می‎رسد هنوز هم باقی می‎ماند.
 
***
اکتبر یکی از ماه‎های بخصوص خطرناک برای قمار با اوراق بهادر است ــ ماه‎های خطرناک دیگر عبارتند از: جولای، ژانویه، سپتامبر، آوریل، نوامبر، ماه مه، مارس، ژوئن، دسامبر، اوت و فوریه.
 
***
گیاه‎شناسی یعنی هنر نامگذاری گل‎ها با فحش‎های لاتینی.
 
***
ارزش کتاب در درجه اول به ویژگی‎های خاصی بستگی دارد. برای مثال کتاب‏های جلد چرمی می‎توانند برای تیز کردن تیغ ریش زنی خدمت شایانی بکنند. بروشورهای نازک برای گذاشتن زیر پایه میزهای لرزان عالی‎ست تا تعادل آن را برقرار سازند و یک لغت‎نامه کاملاً مناسب از پا درآورد یک سارق است.
 
***
از دست دادن هفت یا هشت ماه برای نوشتن یک رمان وقتی آدم می‎تواند در هر کتابفروشی برای دو دلار یک رمان بخرد ابلهانه است.
 
***
حماقت حقی‎ست که از طریق قانون اساسی حمایت می‎گردد. و این تضمین کننده رشد آزادنه شخصیت است.
 
***
لایق تشویق بودن و مورد تجلیل واقع نگشتن خیلی بهتر از تشویق گشتن بدون داشتن لیاقت است.
 
***
آموزش یعنی دفاع سازمان یافته بزرگسالان در برابر جوانان.
 
***
خوب بودن شریف است. اما به دیگران نشان دادن که چقدر خوب باید باشند زحمتش کمتر است.
 
***
ابتدا واقعیت‎ها را جمع‎آوری کن، بعد می‎توانی آنها را مطابق میل خود تعبیر کنی.
 
***
زن ماهی‎ای‎ست که ماهیگیر را صید می‎کند.
 
***
خدای مهربان ابتدا مرد را آفرید، بعد زن را خلق کرد. پس از آن دلش برای مرد سوخت و به او تنباکو را داد.
 
***
مردان بدون زنان چه می‎توانستند باشند؟ کمیاب، خیلی کمیاب.
 
***
خدا سه چیز بسیار گرانبها به کشور ما داده است: آزادی بیان، آزادی مذهب و عقل را داده که از این دو استفاده نکنیم.
 
***
شادی فقط وقتی اجازه می‎دهد تا آخر از وی لذت ببرند که کس دیگری هم در این شادی شریک گردانی.
 
***
وظیفه اصلی یک دوست یاری دادن به توست، وقتی که تو در اشتباهی. همه در کنارتان می‎ایستند زمانیکه که حق با شماست.
 
***
قبل از شروع کردن به دوست داشتن دشمنانت، باید ابتدا با دوستانت بهتر رفتار کنی.
 
***
مهربانی زبانی‎ست که کفترها آن را می‎شنوند و کورها قادرند آن را بخوانند.
 
***
نباید حریف را از آنچه هست بدتر ساخت.
 
***
از این به بعد فقط آن مقدار پول خرج می‎کنم که بدست می‎آورم ــ حتی اگر برای این کار مجبور به قرض گرفتن باشم.
 
***
زیباترین رازها این است که نابغه باشی و این را فقط خودت بدانی.
 
***
نقاط ضعف قوانین با اجازه دادن استفاده مدام از خود بطور قابل توجه‎ای گشاد می‎گردند.
 
***
تنها روش سالم ماندن این است: آن غذائی را که دوست نداری بخور، ازآنچه متنفری بنوش، و آنچه را ترجیحاً انجام نمی‎دهی انجام ده.
 
***
هنگام خواندن کتاب‎هائی که در باره سلامتی‎ست مواظب باشید: بک اشتباه چاپی می‎تواند باعث مرگ‎تان گردد.
 
***
تندر خوب است، تندر قابل توجه است، اما این برق است که کار را انجام می‎دهد.
 
***
قواعد قدرت واقعی ندارند، مگر اینکه آدم خوب غذا خورده باشد.
 
***
زمین بخر! خدا دیگر زمینی خلق نمی‎کند.
 
***
وهم و پندارت را از دست نده! البته این امکان وجود دارد که بعد از آن به بقاء‎ات ادامه دهی، اما دیگر به معنای واقعی نمی‎توانی زندگی کنی.
 
***
به وقوع پیوستن یک حادثه نیاز به آماده سازی زیادی دارد. من برای مثال بخاطر یک سخنرانی فی‎البداهه سه دقیقه‎ای به سه روز زمان نیاز دارم.
 
***
من می‎توانم از یک تعریف خوب سه ماه زندگی کنم.
 
***
بدبختی کسانیکه در پی بهبود جهان‎اند این است که از خود شروع نمی‎کنند.
 
***
من عاشق انتقادم، به شرطی که با آن موافق باشم.
 
***
یک سخنرانی خوب یک شروع خوب دارد و یک پایان خوب ــ و این هر دو باید تا حد امکان نزدیک یکدیگر بنشینند.
 
***
شما حتماً بخاطر مهربانی‎تان به بهشت خواهید رفت ــ به شرطی که به خاطر مبالغه به محل دیگری فرستاده نشوید.
 
***
قبل از اینکه حقیقت کفش‎هایش را به پا کند، دروغ سه بار به دور زمین چرخیده است.
 
***
زمان تجدید نظر کردن در عقیده زمانی‎ست که متوجه می‎گردی به اکثریت تعلق داری.
 
***
خدا وقتی انسان را آفرید که از میمون‎ها ناامید گشته بود. پس از آن دست از آزمایش بیشتر کشید.
 
***
بارها به من این احساس تأسف دست داده است که چرا نوح و خانوده‎اش دیر به کشتی نرسیدند.
 
***
هر انسانی یک ماه است و یک سمت تاریک دارد که آن را به هیچکس نشان نمی‎دهد.
 
***
مادرم مشکلات زیادی بخاطر من باید تحمل می‎کرد، اما فکر کنم که او از آن لذت برد.
 
***
من روزنامه صبح امروز را خواندم. من این کار را هر روز انجام می‎دهم ــ با علم به اینکه من در آن طبق معمول فسادها و رذالت‎ها و چاپلوسی‎ها و ستمگری‎هائی خواهم یافت که تمدن را تشکیل می‎دهند و مرا مجبور می‎سازند تا بقیه روز را به نژاد بشر لعنت بفرستم.
 
***
سیاستمداری که همیشه حقیقت را بگوید وجود ندارد، وگرنه او سیاستمدار نمی‎گشت.
 
***
در مواقع غم و اندوه موهای خود را کندن احمقانه است، زیرا طاسی هرگز وسیله‎ای برای حل مشکلات نبوده است.
 
***
یکی از بدترین شکل‎های مردن، تا حد مرگ برایت صحبت کردن است.
 
***
نوشتن آسان است. فقط باید واژهای غلط را کنار گذاشت.
 
***
چیزی بیشتر از عادات مردم احتیاج به اصلاحات ندارد.
 
***
اکثر نویسندگان حقیقت را بعنوان پر ارزش‎ترین دارائی خود می‎دانند و آن را کاملاً با خساست خرج می‎کنند.
 
***
من هرگز نگذاشتم توسط آموزش مدرسه تربیتم را فاسد سازند.
 
***
کسی که مایل به فراموش کردن نگرانی‎های این جهان است باید فقط کفشی با یک شماره کوچک‎تر به پا کند.
 
***
آدم باید قبل از تحریف حقایق آنها را بشناسد.
 
***
بی تابی را فقط فردی که عموی بسیار ثروتمند و بیماری دارد می‎تواند تعریف کند.
 
***
پیشداوری‎های یک پرفسور تئوری نامیده می‎گردند.
 
***
بسیاری از چیزهای کوچک توسط آگهی‎های درست بزرگ شده‎اند.
 
***
و هنگامیکه هدف از برابر چشمان‎شان گم گشت، زحمت‎هایشان دوبرابر گردید.
 
***
باید از پیشگوئی کردن بشدت اجتناب ورزید، مخصوصاً پیشگوئی آینده.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:30  توسط سعید از برلین  | 

تمام افکار تا زمانیکه انسان جوان است به عشق تعلق دارد ــ دیرتر اما تمام عشق به فکر متعلق است.
 
***
دو چیز بی‎نهایت‎اند: جهان و حماقت بشر؛ اما در رابطه با جهان هنوز کاملاً مطمئن نیستم.
 
***
شبی که در آن تمام حضار با هم توافق دارند، شبی‎ست از دست رفته.
 
***
بجز سرمشق بودن آموزش منطقی‎تری وجود ندارد، حتی اگر هم امکان دیگری بجز سرمشقی هشدار دهنده نباشد.
 
***
یک معده خالی مشاور بدی‎ست.
 
***
هیچ آزمایشی، اگر هم به دفعات زیاد انجام گیرد، نمی‎تواند ثابت کند که حق با من است؛ اما فقط یک آزمایش می‎تواند ثابت کند که حق با من نیست.
 
***
امروزه پیشرفت چنان سریع رخ می‎دهد که وقتی کسی کاری را کاملاً ناممکن اعلام می‎کند، در همان زمان کس دیگری به آن کار تحقق می‎بخشد.
 
***
مشکل امروز انرژی اتمی نیست، بلکه قلب انسان است.
 
***
من دولت را بعنوان چرخ دنده پر ارزش و اصلی بشر به حساب نمی‎آورم، بلکه خلاقیت، حساسیت فردی و هویت را: فقط این قادر به منزه و اصیل ساختن است.
 
***
در حقیقت درک ناگهانی واقعاً  پر ارزش است.
 
***
نمی‎توان تا لحظه‎ای که فقط یک کودک سیه‎روز بر روی زمین پیدا شود به اکتشافات و پیشرفت‎های بزرگ بالید.
 
***
تا حد امکان ساده، اما نه ساده‎تر!
 
***
در جنگ بعدی تیر و کمان تعیین کننده‎اند.
 
***
فقط تعداد اندکی از مردم قادرند بخاطر پیشداوری‎های محیطی که در آن می‎زیند عقاید متفاوت خویش را  ابراز کنند؛ اکثر مردم حتی قادر نیستند اصلاً به این عقاید دسترسی یابند.
 
***
ذهن برابر است با مجموعه‎ای از حاصل پیشداوری‎هائی که انسان تا سن هجده سالگی کسب می‎کند.
 
***
ناسیونالیسم یک بیماری کودکانه است، به اصطلاح سرخک بشریت.
 
***
علوم طبیعی بدون مذهب لنگ و مذهب بدون علوم طبیعی کور است.
 
***
شخصیت‎ها با حرف‎های زیبا شکل نمی‎گیرند، بلکه توسط کار و عملکرد خویش.
 
***
تخیل مهمتر از دانش است. دانش محدود است، تخیل اما پذیرای تمام جهان می‎باشد.
 
***
هر اندیشه‎ای با این روش ترویج می‎یابد که در لحظه معینی باید از میان واقعیت بگذرد و دیگر به خود اجازه تنها یک اندیشه بودن ندهد.
 
***
اگر انسان‎ها فقط در باره چیزهائی که می‎فهمند صحبت می‎کردند، سپس جهان بسیار ساکت می‎گشت.
 
***
زمان برای مردی که یک ساعت با یک دختر زیبا می‎نشیند یک دقیقه به نظر می‎آید. اما وقتی او بر روی یک اجاق داغ می‎نشیند، یک دقیقه برایش مانند یک ساعت می‎گذرد. این یعنی نسبیت.
 
***
صنعت اسلحه سازی یکی از بزرگ‎ترین تهدیدات برای بشر است.
 
***
برای عضو تر و تمیز و بی نقصی از یک گله گوسفند بودن، باید آدم قبل از هر چیز یک گوسفند باشد.
 
***
سخت‎ترین چیز در جهان فهمیدن فهم مالیات بر درآمد است.
 
***
همچنین به یاد داشته باشید: این تکنسین‎ها هستند که ابتدا دموکراسی حقیقی را ممکن می‎سازند. زیرا آنها نه تنها کار روزانه مردم را آسان می‎کنند، بلکه آثار بهترین متفکرین و هنرمندانی که لذت بردن از آنها تا همین اواخر فقط مخصوص طبقات ممتاز بود را برای همه قابل دسترس ساخته‎اند.
 
***
باید مردمی که بدون درک کردن شگفتی‎های علم و فن‎آوری لاقیدانه از آن ــ مانند گاوی که از گیاه‎شناسی چیزی نمی‎داند و با اشتها علف را نشخوار می‎کند ــ بهره می‎جویند خود را رام سازند.
 
***
دانشگاه‎ها زباله‎دان زیبائی‎اند که بر رویشان گاهی یک گیاه اصیل رشد می‎کند.
 
***
در جهان چیزی بیشتر از تأثیر مردانی که دارای فکری مسقل‎اند باعث وحشت نگشته است.
 
***
منهدم ساختن عقیده‎ای قاب گشته در ذهن سخت‎تر از شکافتن یک اتم است.
 
***
زیباترین چیزی که ما می‎توانیم کشف کنیم، رمز و راز است.
 
***
ادامه تکامل علوم نتیجه تأثیر نهائی یک فرار دائمی از برابر شگفتی‎ست.
 
***
اگر می‎توانستم پیامدها را حدس بزنم ساعت ساز می‎گشتم.
 
***
کسی که دیگر نتواند شگفت‎زده گردد، روحش قبلاً مرده است.
 
***
بزرگ‎ترین اختراع ذهن بشری؟ ــ ربح مرکب!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:0  توسط سعید از برلین  | 

 
 
بعضی از مردم به این دلیل فقیر باقی می‎مانند، زیرا تمام سعی‎شان را به کار می‎برند تا بعنوان آدم ثروتمندی به حساب آیند.
 
***
زن زندگی را پیدا کردن قشنگ است، اما شناختن چند زن بیشتر قشنگ‎تر است.
 
***
راستی چطور آدم می‎تواند چهل سال متأهل باقی بماند؟ به نظر می‎رسد این کار معجزه‎ای بالاتر از دو نیم شدن دریای سرخ باشد، گرچه پدر ساده من این کار را مهم‎‎تر می‎داند.
 
***
راز مؤفقیت؟ از دیگران متفاوت بودن.
 
***
و من از خودم پرسیدم، آیا خاطره چیزی‎ست که آدم دارد، یا چیزی‎ست که آن را از دست داده است ...
 
***
مطمئن‎ترین تفاوت بین برنامه‎های تلویزیون‎های مختلف هنوز هم گزارش وضع آب و هواست.
 
***
من نمی‎خواهم در شهری زندگی کنم که تنها دستاورد فرهنگی‎اش این باشد که بشود وقت قرمز بودن چراغ راهنما به سمت چپ پیچید.
 
***
خودارضائی یعنی سکس با کسی که آدم واقعاً دوست دارد.
 
***
من به روانشناسم هنوز یک سال وقت می‎دهم و بعد به Lourdes سفر خواهم کرد.
 
***
عکس‎العمل‎هایم خیلی ناجورند. یک بار ماشینی زیرم گرفت که پنچر بود و دو نفر آن را هل می‎دادند.
 
***
من او را خیلی خوب می‎توانم به یاد آورم. او کوچک‎ترین پسر کلاس بود. و او خیلی مهربان بود، اما در برابر هیچ قدرتی سر خم نمی‎کرد. من هنوز می‎دانم که او یک بار یک خودنویس دزدیده بود. من نمی‎خواستم او را افشا کنم، بنابراین در حضور همکلاسی‎ها گفتم: حالا ما همگی چشم‎هایمان را می‎بندیم، و کسیکه خودنویس را برداشته است باید آن را پس بدهد. در حالی که ما همگی با چشمان بسته نشسته بودیم، او خودنویس را پس داد، اما موقعیت را مناسب دید و تمام دخترها را دستمالی کرد. 
  
***
حقیقت این است که هرگز در جهان مردم قابل توجه زیادی وجود نداشته است. اکثر مردم فقط به کسی که اتفاقی کنارشان ایستاده است تکیه می‎دهند ــ و می‎پرسند چه باید بکنند.
 
***
تو نمی‎توانی با یک نشیمنگاه سوار بر دو اسب شوی.
 
***
انسان از دو نیمه تشکیل شده است ــ از مغز و بدن. بدن اما لذت بیشتری می‎برد.
 
***
من از مرگ وحشتی ندارم. فقط مایل نیستم وقتی که اتفاق می‎افتد حضور داشته باشم.
 
***
انسان تنها با نان زندگی نمی‎کند. بعد از مدتی احتیاج به یک نوشیدنی هم دارد.
 
***
انسان‎هائی که می‎خواهند از کار جهان سر دربیاورند باعث تعجبم می‎گردند، در حالیکه راه خود را در Chinatown پیدا کردن بقدر کافی دشوار است.
 
***
من در یک دوره تُندخوانی شرکت کردم و حالا قادرم <جنگ وصلح> را در بیست دقیقه بخوانم. کتاب نوشته‎ای مربوط به روسیه است.
 
***
من به آینده خیلی فکر می‎کنم، زیرا محلی‎ست که بقیه زندگیم را در آن خواهم گذراند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 4:8  توسط سعید از برلین  | 

وقتی یک دوست می‎رود، باید در را بست، وگرنه خانه سرد می‎شود.
 
***
بانک‎زنی یک اقدام آماتورانه است. حرفه‎ای‎های واقعی یک بانک تأسیس می‎کنند.
 
***
کارمندان بانک دقیق‎‎تر از دوستداران‎‎ـ‎کتاب می‎خوانند ــ آنها این را بهتر می‎دانند که چه ضرری از خواندن سرسری می‎تواند ناشی گردد.
 
***  
اینهمه گزارش. اینهمه پرسش.
 
***
آنچیزی‎ که از پی مشکلات می‎آید و در جلوی عمل حرکت می‎کند را تفکر نامند.
 
***
فنلاندی‎ها دو زبانه سکوت می‎کنند.
 
***
بهار در راه است.
ای مسیحی، از خواب برخیز!
برف در حال ذوب شدن است.
مرده‎ها استراحت می‎کنند، و آنچه هنوز نمرده است حالا دست به کار می‎گردد.
 
***
اجازه فاسد شدن به کسی ندادن، همچنین به خود. برای همه شادی خواستن، همچنین برای خود. این خوب است.
 
***
جهان را تغییر ده؛ جهان به آن محتاج است.
 
***
کارتاژ Karthago بزرگ سه جنگ برپا ساخت. پس از اولین جنگ هنوز قدرتمند بود. پس از دومین جنگ هنوز هم قابل سکونت بود. پس از سومین جنگ اما دیگر چیزی از آن بر جای نبود.
 
***
بجای ترس از مرگ بهتر است از این زندگی ناکافی و ناقص ترسید!
 
***
از آقای کاف پرسیده شد: "وقتی شما یک انسان را دوست دارید چه کاری برایش انجام می‎دهد؟"
آقای کاف جواب داد: "من از او یک طرح می‎کشم و تلاش می‎کنم که شبیه‎اش گردد."
"کی؟ طرح؟"
آقای کاف جواب داد: "نه، انسان."
 
***
کسیکه A می‎گوید نباید حتماً B را هم بگوید. او می‎تواند این تشخیص را بدهد که گفتن A اشتباه بوده است.
 
***
یک نمایش مدرن نباید به این خاطر که تا چه اندازه از عادات مردم را ارضاء می‎سازد قضاوت شود، بلکه به این خاطر که چه اندازه این عادات را عوض می‎سازد.
 
***
وای بر آنانکه تحقیق نکرده حرف می‎زنند.
 
***
Me-ti به Tu-fu گفت: بهتر است بجای <جاودان> بگوئی <برای زمانی>، بجای <من می‎دانم> بگوئی <من امیدوارم> و بجای <من نمی‎توانم بدون این و آن زندگی کنم> بگوئی <من بدون این و آن سخت زندگی می‎کنم>. بعد با اطمینان زندگی می‎کنی و می‎گذاری که دیگران هم مطمئن‎تر زندگی کنند.
 
***
مردی که چیزی برای گفتن دارد و شنونده‎ای نمی‎یابد روزگارش خوب نیست. روزگار مردمی که کسی را نمی‎یابند که به آنها چیزی بگوید سخت‎تر است.
 
***
آیا این ساده‎تر نیست که دولت مردم را بر کنار و مردم دیگری را انتخاب کند؟
 
***
برای پیروزی بر کارهای سخت باید آنها را آسان پنداشت.
 
***
حقیقت را فقط با فریب می‎توان گسترش داد.
 
***
وقتی حقیقت برای اثبات خویش ضعیف است باید دست به حمله بزند.
 
***
باید عادت به بحث و گفتگو در باره مسائلی که نمی‎شود با صحبت کردن در باره‎شان تصمیم گرفت را ترک کرد.
 
***
کسی که حقیقت را نمی‎شناسد احمقی بیش نیست. اما آنکه حقیقت را می‎شناسد و آن را یک دروغ می‎نامد تبهکار است.
 
***
وظیفه علم گشودن دری به سوی حکمت نامتناهی نیست، بلکه نشاندن مرزی میان خطاهای بی‎نهایت است.
 
***
آدم دارای لباس‎هائی‎ست که می‎شوردشان. آدم دارای واژه‎هائی‎ست که هرگز شسته نمی‎گردند.
 
***
خانم‎ها و آقایان، بجنبید، پایان داستان را خودتان بیابید! باید پایان خوبی آنجا باشد، باید، باید، باید!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 17:28  توسط سعید از برلین  |