
اما او را بعنوان دانشمند نمیتوان انصافاً منع کرد که در باره عیبهای خدمت در سربازی و جنگ اعتراض نکند و آن را برای داوری به مردم ارائه ندهد. شهروند نمیتواند از پرداخت مالیات تحمیل شده بر خود سرپیچی کند؛ حتی یک انتقاد ساده از چنین مالیاتهائی از جانب او بعنوان یک رسوائی (به این دلیل که کار او میتوانست باعث مقاومت همگانی گردد) مجازات میگردد. اما همان شخص اگر بعنوان یک دانشمند افکار خود در باره نادرستی یا همینطور بی عدالتی چنین مالیاتی را علناً بیان کند بر خلاف وظیفه شهروندی خود عمل نکرده است. به همین نحو نیز یک روحانی موظف است برای دانشآموزان مذهبی و مخاطبین خود طبق سمبلهای کلیسائی که در آن خدمت میکند سخنرانیاش را انجام دهد، زیرا که او با این شرط در آنجا پذیرفته شده است. اما او بعنوان یک دانشمند آزادی کامل دارد، بله حتی وظیفه دارد تمام افکار با دقت بررسی شده و خیرخواهانه خویش از آن سمبلها و پیشنهاداتش برای تنظیم بهتر مسائل مذهب و کلیسا را با مخاطبان خود در میان بگذارد. در این کار ابداً چیزی که بتواند وجدان را به زحمت اندازد وجود ندارد. زیرا آنچه که او بعنوان نماینده کلیسا میآموزاند مانند چیزی در نظر میگیرد که آموزش نظریات خود در آن ممنوع است، زیرا در آن جائی که او استخدام گشته باید طبق مقررات و به نام کسی دیگر سخنرانی کند. او خواهد گفت: کلیسای ما این یا آن را آموزش میدهد؛ اینها استدلالهائیاند که آنها از آن استفاده میکنند. او آنگاه از تمام استفادههای عملی از اساسنامههائی که خود او اعتقاد چندانی بدانها ندارد برای مخاطبین خویش سود میبرد، معذالک او میتواند خود را متعهد به سخنرانی در باره آنها کند، زیرا این کاملاً غیر ممکن نمیباشد که در آن اساسنامهها حقیقت نهفته نباشد، در هر صورت اما حداقل چیزی که بتواند درون مذهب را نقض کند در آن یافت نگردد. چون او فکر میکند که حقیقت را در آن پیدا خواهد کرد، و اگر نتواند شغل و وجدانش را مدیریت کند بنابراین مجبور به استعفا است. به این ترتیب استفادهای که یک معلم استخدام گشته از عقل خویش در برابر مخاطبین خود میکند صرفاً یک استفاده خصوصیست، زیرا آنجا همیشه محلی خانگیست، گرچه اجتماعات بزرگی هم در آنجا تشکیل میگردد؛ و او بعنوان کشیش آزاد نیست و اجازه هم نباید داشته باشد که آزاد باشد، زیرا او کس دیگری را نمایندگی میکند. درست برعکس زمانی که او بعنوان دانشمندی که از طریق نوشتههایش با مخاطب واقعی خود، یعنی جهان صحبت میکند. بنابراین فرد روحانی در راه استفاده علنی از عقل خود از آزادی نامحدودی برخوردار است، او میتواند عقل خود را مورد استفاده قرار داده و به نام خود صحبت کند. اینکه گفته میشود متولیان مردم (در امور معنوی) خودشان باید نابالغ باشند، حرف بی معنائی است که به جاودانی ساختن بیهودگیها منتهی میگردد.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 17:12 توسط سعید از برلین
|

اما حالا از همه جوانب میشنوم که میگویند: اعتراض نکنید! نظامی میگوید: اعتراض نکنید، بلکه تمرین کنید! اداره دارائی میگوید: اعتراض نکنید، بلکه بپردازید! کشیش میگوید: اعتراض نکنید، بلکه باور کنید! (فقط یک حاکم در جهان میگوید: اعتراض کنید، هر اندازه و در باره هرچه میخواهید اعتراض کنید؛ اما اطاعت کنید!) در اینجا آزادی محدود میگردد. اما کدام محدودیت مانع روشنگری است؟ و کدامیک نیست، بلکه برعکس بانی تسریع آن میگردد؟ ــ من جواب میدهم: استفاده عمومی از عقل باید همواره آزاد باشد، و تنها این روش است که میتواند روشنگری را در بین مردم برقرار سازد؛ آزادی استفاده خصوصی از عقل اما اجازه دارد اغلب خیلی زیاد محدود گردد، اما بدون آنکه سد خارقالعادهای در برابر پیشرفت روشنگری ایجاد کند. من اما استفاده عمومی از عقل خویش را مخصوص افرادی میدانم که بعنوان یک دانشمند استفاده از آن را در مقابل تمام مردم اهل مطالعه انجام میدهند. اجازه استفاده خصوصی از خرد خویش را برای کسی میدانم که پست اجتماعی خاصی به او سپرده گشته یا کسانی که دارای مقام دولتیاند. حالا در بعضی از مشاغلی که مصلحت جامعه را تعقیب میکنند مکانیزم خاصی ضروریست، از آنجائیکه برخی از اعضای جامعه باید صرفاً اعتراض نکنند تا بتوانند توسط یک همآوازی مصنوعی از طرف دولت برای اهداف عمومی برگزیده شوند یا لااقل از نابودی این اهداف جلوگیری کنند. در اینجا قطعاً اعتراض مجاز نیست، بلکه آدم باید اطاعت کند. اما به محض اینکه این بخش از دستگاه خود را همزمان بعنوان عضو کاملی از جامعه، آری حتی جامعه مدنی جهانی ببیند، در نتیجه او هم میتواند در نقش یک دانشمند که خود را با خردی واقعی توسط نوشتههایش به مردم عرضه میکند بی گمان به کسانی که به او بعضاً بعنوان عضو غیر فعال مسؤلیت دادهاند اعتراض کند، بدون آنکه بدین وسیله صدمهای به کار بخورد. به این ترتیب خیلی ویرانگر خواهد گشت وقتی یک نظامی از مافوق خود دستوری دریافت کند و در حین خدمت به بحث در باره صلاح یا سودمندی این دستور بپردازد؛ او باید اطاعت کند.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 3:0 توسط سعید از برلین
|

به این ترتیب برای تکتک انسانها خارج ساختن خویش از نابالغیای که تقریباً به طبیعتشان مبدل گشته سخت میباشد. او حتی به این نابالغی علاقهمند گردیده و در حال حاضر چون هرگز به او اجازه چنین آزمایشی داده نشده واقعاً ناتوان از استفاده ذهن خود است. آئیننامهها و فرمولها، این ابزارهای کمکی مکانیکی استفاده از عقل یا خیلی بیشتر سوءاستفاده از موهبتهای طبیعی آن، زنجیرهای پای یک نابالغی دائمیاند. و اگر هم کسی بتواند خود را از این دایره بیرون اندازد باز هم فقط پرشی نامطمئن بر بالای باریکترین خندق انجام داده، زیرا او عادت به اینگونه حرکتهای آزاد را ندارد. از این رو فقط تعداد اندکی مؤفق میشوند با پرورش ذهن خویش خود را از نابالغی رها ساخته و با این حال گام مطمئنی بردارند. اما احتمال اینکه توده مردم بتواند خود را روشن سازد بیشتر است؛ بله میسر است، و اگر آنها را آزاد بگذارند تقریباً اجتنابناپذیر است. زیرا آنجا همیشه چند متفکر مستقل حتی در میان توده بزرگ قیمهای به کار گماشته شده پیدا میگردند که پس از پاره کردن زنجیرهای نابالغی خویش، روح یک ارزیابی معقول از ارزش خود و وظیفه هر انسان از استفاده از فکر خویش را در پیرامون خود گسترش میدهند. بخصوص این مهم است: توده مردمی که قبلاً توسط قیمها به این یوغ گرفتار آمدهاند، سعی میکنند بعد از رهائی خویش آن عده از قیمهائی که تمام روشنگریها در آنها بیثمر است را به زیر همان یوغ کشند؛ اینچنین زیانبار است کاشتن تعصب، زیرا که عاقبت از متعصبین یا بنیانگذاران اولیه آن انتقام گرفته میشود. بنابراین عموم مردم فقط به آرامی میتوانند به روشنگری دست یابند. یک انقلاب شاید به سقوط استبداد شخصی و طماعان یا قدرت طلبان و ظلم و ستم استبدادی انجامد، اما هرگز اصلاحات واقعی در نوع تفکر اتفاق نمیافتد؛ بلکه تعصبات جدید و پیشداوریهای قدیم بعنوان افسار هدایت توده بزرگی بیفکر به خدمت گرفته میشوند. برای روشنگری اما چیزی بجز آزادی ضروری نیست؛ و در حقیقت بی زیانترین نوع از میان آنچه میتواند آزادی نام نهاد، که عبارت است: استفاده کامل همگانی از عقل خویش.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:40 توسط سعید از برلین
|

روشنگری راه خروج انسان از نابالغی خودکرده خویش است. نابالغی یعنی ناتوانی در استفاده از عقل خود بدون هدایت فردی دیگر. این نابالغی وقتی خودکرده معنا میدهد که علتش نه در نقص و کمبود عقل، بلکه در اراده و شجاعت استفاده از فکر خود بدون هدایت فرد دیگری نهفته باشد. !Sapere aude شجاعت داشته باش که به تنهائی از عقل خود استفاده کنی! این شعار ِ روشنگریست. دلیل اینکه چرا یک بخش بزرگ از مردمی که مدتهاست طبیعت را از هدایت غریبه خارج ساختهاند اما با این وجود در تمام زندگی با میل نابالغ باقی میمانند، و اینکه چرا برای دیگران راحت است خود را ولی و وصی آنها مطرح کنند کاهلی و بزدلی است. نابالغ بودن بسیار راحت و بی زحمت است. من یک کتاب دارم که عقل برایم دارد، یک کشیش دارم که برایم وجدان دارد، یک پزشک دارم که در باره رژیم غذائیم اظهار نظر میکند و غیره، به این ترتیب من دیگر به تلاش کردن نیازی ندارم. تا وقتی که میتوانم بپردازم دیگر احتیاج به فکر کردن ندارم؛ دیگران برایم کارهای کسل کننده را انجام خواهند داد. قیمهائی که نظارت بر بزرگترین بخش از مردم (از جمله جنس کاملاً زیبا) را خوشقلبانه بر عهده گرفتهاند مراقبت میکنند که آنها گام برداشتن به سوی بلوغ را نه تنها مشکل بلکه خیلی هم خطرناک بپندارند. آنها ابتدا احشام خویش را ابله ساختند و دقیق و موشکافانه ممانعت بعمل آوردند که این موجودات آرام جرأت نیابند گام از درون حصاری که در آن محبوسند بیرون گذارند تا بعد هرگاه سعی به تنهائی رفتن کنند خطری را که تهدیدشان میکند به آنها نشان دهند. حالا این خطر البته چندان بزرگ هم نیست، زیرا آنها عاقبت با چند بار افتادن راه رفتن خواهند آموخت؛ اما تنها یک مثال از این دست آنها را خجول و معمولاً از تمام آزمایشهای دیگر شدیداً وحشتزده میسازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:43 توسط سعید از برلین
|