قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
 
احداث هزار جنگل درون فقط یک دانه جای دارد.
 
***
عمل کن ــ و سرنوشت خودش را خم می‎سازد!
 
***
ترس بیش از هر چیز دیگری در جهان مردم را می‎کشد.
 
***
عمل کن، و تو قادر به گریختن از برابر پاداش نیستی. مهم نیست آیا کاری که می‎کنی ظریف است یا سخت و خشن، مهم نیست آیا تو بذر می‎کاری یا در حال نوشتن رمانی هستی، فقط اگر کاری صادقانه و مورد تصدیق‎مان باشد هم به ذهن و هم به حس‎های‎مان اجر می‎دهد. هیچ مهم نیست چند بار شکست بخوری، تو برای پیروز گشتن خلق شده‎ای. پاداش یک کار خوب، کاری‎ست که انجامش داده‎ای.
 
***
دوست انسانی‎ست که در حضورش بتوانی بلند فکر کنی.
 
***
تنها روش بدست آوردن یک دوست این است که تو خودت دوست خوبی باشی.
 
***
وقتی شخصی برایم گرانبها می‎گردد، به هدف خوشبختی رسیده‎ام.
 
***
پول خیلی هزینه دارد.
 
***
این سرنوشت نابغه است که درک نشود، اما هرکه درک نگشت یک نابغه نیست.
 
***
یک قهرمان شجاع‎تر از یک انسان معمولی نیست ــ اما او پنج دقیقه بیشتر شجاع‎تر است.
 
***
داشتن حس برای چیزهای خنده‎دار متحد می‎سازد.
 
***
حرفه یک بازرگان این است که یک جنس را از جائیکه فراوان یافت می‎گردد به جائی ببرد که نایاب و گران است.
 
***
آنچه ما بیش از هر چیز نیاز داریم، شخصی‎ست که ما را برای آنچه می‎توانیم انجام دهیم سر شوق آورد.
 
***
بهترین‎ها را از خودت بساز، کاری بهتر از این نمی‎توانی انجام دهی.
 
***
مهم‎ترین چیزها را با ساده‎ترین روش گفتن اثبات با فرهنگ بودن است.
 
***
دانش یعنی آموختن آنچه که تو حتی نمی‎دانستی که از آن بی خبر بوده‎ای.
 
***
راز آموزش در احترام گذاشتن به دانش‎آموزان است.
 
***
وقتی بر روی یخ نازک اسکیت می‎کنیم، نجات‎مان فقط بستگی به سرعت دارد.
 
***
مرگ مدرک آتشین برای جاودانگی نارضایتی ما با هر راه حل دیگر است.
 
***
خدا به همه حق انتخاب حقیقت و خواب را داده است، هر کدام را که مایلی بردار. اما هر دو را نمی‎توانی صاحب شوی.
 
***
زمان مانند هر زمانی زمان خیلی خوبی‎ست، فقط به این شرط اگر بدانیم که با آن چه باید بکنیم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:47  توسط سعید از برلین  |