|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|

"من عشق میورزم و شعر میسرایم. من رنج میبرم و شعر میسرایم. من لعنت میفرستم و شعر میسرایم. من سیاست بافی میکنم و شعر میسرایم."
***
"با من مدرسه کهنه غزل آلمانی بسته شد، در حالیکه بلافاصله بوسیله من مدرسه جدید غزل مدرن آلمانی گشوده گشت."
***
"حقیقتاً که مخالفت با آداب و رسوم متداول شغل ناسپاسیست."
***
"این آلمانیهای خطرناک! آنها ناگهان از جیبشان یک شعر بیرون میکشند یا شروع میکنند در باره فلسفه گفتگو کردن."
***
"کتاب مانند یک کودک زمان خود را میطلبد. تمام کتابهائی که در طول چند هفته نوشته میشوند در من نوعی پیشداوری بر ضد نویسنده برمی انگیزاند. یک خانم محترم کودک خود را قبل از نه ماهگی بدنیا نمی آورد."
***
مذهب و ریاکاری خواهران دوقلوئی هستند و چنان بهم شبیه اند که گاهی تشخیص این دو از یکدیگر ناممکن است."
***
تعقیب دگراندیشان همه جا در انحصار روحانبت است.