قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

اینکه هر آنچه در مشرق زمین رخ می‎دهد ناهموار نیست را ما یک بار شنیده‌ایم. حادثه زیر هم در آنجا رخ داده است. مردی ثروتمند مقدار قابل توجهی پول داشت که در پارچه‎ای آن را دوخته و از بی دقتی آن را گم کرده بود. در نتیجه او گم شدن پولش را اعلام و همانطور که معمولاً انجام می‎گردد بعنوان پاداش صد تالر
Taler به یابنده شرافتمند پیشنهاد می‎کند. بزودی مرد نیکی نزد او می‎رود
و با نگاه شاد مردی صادق دارای وجدانی پاک می‎گوید: "پولت را من پیدا کرده‎ام. این باید پول تو  باشد! بفرما مالت را بگیر!"، و این زیبا بود. دیگری هم چهره‎ای شاد به خود می‎گیرد، اما فقط به این دلیل چونکه او پول گمشده خود را دوباره بازیافته بود. زیرا آنچه به صداقتش مربوط می‎گردد بزودی خود را نشان خواهد داد. او در حال شمردن پول، خیلی سریع به این فکر می‎کند که چگونه می‎تواند از پرداختن پاداش وعده داده شده به یابنده وفادار تمرد کند، و سپس می‎گوید: "دوست عزیز، در واقع 800 تالر در دستمال دوخته شده بود. اما من فقط 700 تالر در آن می‎بینم. بنابراین احتمالاً باید شبی درز آن را باز کرده و 100 تالر پاداش خود را از آن خارج ساخته باشید. کار بسیار خوبی کردید. من از شما متشکرم." و این زیبا نبود. اما ما هم هنوز به پایان داستان نرسیده‎ایم. دوام صداقت طولانی‎تر است و بی عدالتی استاد خویش را شکست می‎دهد. یابنده صادق که 100 تالر برایش ارزش کمتری از درستکاری و وظیفه شناسی‎اش داشت، اطمینان داد که او دستمال را همانطور که پیدا کرده آورده، و آن را همانطور آورده که پیدا کرده است. عاقبت آنها پیش قاضی می‎روند. در آنجا هم هر دو بر سر ادعای خود باقی می‎مانند، یکی با این ادعا که 800 تالر در دستمال دوخته شده بود، و دیگری بر سر این حرف که از آنچه یافته چیزی برنداشته و دستمال را نگشوده است. در این وقت پند و اندرز دادن آسان نبود. اما قاضی دانا که به نظر می‎آمد به صداقت یکی و منش بد دیگری آگاه گشته است به موضوع چنین رسیدگی می‎کند: او از آن دو می‎خواهد که در باره شهادتشان مراسم قسم را بجا آورند و بعد چنین داوری می‎کند: بنابراین این پول وقتی یکی از شما 800 تالر گم کرده و آن دیگری اما فقط دستمالی با 700 تالر پیدا کرده است نمی‎تواند همان پول گم شده‎ای باشد که شما مالک آن بوده و گم‎اش کرده‎اید. بنابراین تو دوست صادق، پولی را که پیدا کرده‎ای برمی‎داری، نزد خود نگاه می‎داری و از آن خوب محافظت می‎کنی، تا آنکسی که فقط 700 تالر گم کرده پیدا گردد. و برای تو اما اندرز دیگری ندارم بجز آنکه صبور باشی تا فردی که 800 تالر تو را پیدا کرده خودش را معرفی کند." حکم قاضی چنین بود و به این سان هم انجام گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 4:54  توسط سعید از برلین  |