قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

از سن خاصی به بعد هر انسانی مسئول چهره خود می‎باشد.
 
***
فقط برای آنکه کتاب‎های خوب و بسیار عالی بیشتر خوانده شوند و مورد توجه واقع گردند باید آنها را هم ممنوع ساخت.
 
***
دلربائی آن نوع <بله> گفتن انسان است بدون آنکه سؤال مشخصی از او شده باشد.
 
***
همیشه آدم با هزینه دادن شخص دیگری آزاد است.
 
***
گفتگوی واقعی یعنی: از خود خارج شدن و در خانه دیگری را به صدا آوردن.
 
***
منتظر روز قیامت نباش. تو هر روز در برابر قاضی خود می‎ایستی.
 
***
زندگی یعنی عمل کردن.
 
***
بالاترین شکل امید غلبه بر ناامیدی‎ست.
 
***
فرد روشنفکر انسانی‎ست که مراقب ذهن خود می‎باشد.
 
***
شکل دادن به تقاضاهای ناممکن را هنر می‎گویند.
 
***
عشق بی عدالتی‎ست، اما عدالت کفایت نمی‎کند.
 
***
یک نفر را دوست داشتن یعنی رضایت دادن به پیر شدن با او.
 
***
انسان به خودی خود هیچ چیز نیست. او فقط یک فرصت بی حد و مرز است. اما او مسؤل بی حد این فرصت می‎باشد.
 
***
نظم خارجی اغلب فقط تلاش ناامیدانه‎ای‎ست برای کنار آمدن با یک بی نظمی بزرگ درونی.
 
***
مردم خود را بخاطر آن چیزهائی که نمی‎توانند بشوند با فانتزی تسلی می‎دهند و بخاطر چیزهائی که واقعاً هستند با طنز.
 
***
کمبود ما نداشتن امپراطوران نمی‎باشد، بلکه فقط نداشتن شخصیت‎هاست.
 
***
آنچه مسیرمان را مسدود می‎سازد ما را به پیش می‎راند.
 
***
سفر ما را به خود می‎رساند.
 
***
از دست دادن زندگی چیز مهمی نمی‎باشد، اما ناپدید گشتن معنای زندگی غیر قابل تحمل است.
 
***
مترجم جنگنده جسوری‎ست که به برج بابل هجوم می‎برد.
 
***
خواستن یعنی بیدار ساختن تناقضات.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:12  توسط سعید از برلین  |