قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

 

من تحمل درد دندان را به رفتن به اداره‎های دولتی ترجیح می‎دهم.
 
***
بزرگ‎ترین اندوه دیدن اشگ چشم کودکان است.
 
***
شادی‎آورتر از دیدن لبخند حیوان به انسان در جهان نیست.
 
***
وقتی گیاهخوار می‎شوی فراموش نکن بعد از خوردن کاهو و سیب نماز میت به جا آوری.
 
***
مردمی که شغل‎ اصلی‎شان گل آلود کردن آب است همواره به دنبال آب پاک می‎گردند و تصور می‎کنند شناگر قابلی‎اند، اما وقتی برای گل آلود کردن داخل آب می‎شوند و آب از سرشان می‎گذرد آب از آب هم تکان نمی‎خورد.
 
***
ناله عاشق و سوداگری مهربان شده بود و بجای آه تقاضای بوسه می‎کرد.
 
***
وقتی حرکت می‎کنی از خدا برکت نخواه، فقط کفش تنگ به پا نکن.
 
***
"با یک گل بهار نمی‎شود" ادعای باطلی‎ست، حتی برای دیدار یک غنچه هم بهار با زیباترین لباس می‎آید.
 
***
علی ساربان بود اما نمی‎دانست آغل شترها کجاست، بنابراین گوشه‎ای یافت و در آنجا خوابید.
 
***
شتری که پشت در خانه همه می‎خوابد یا کارتن خواب یا شتری فاحشه است.
 
***
نمی‎توانست دولا دولا شتر سواری کند، شترش را با یک خر عوض کرد.
 
***
باد بیچاره قبض را فراموش کرده بود و به او اجازه نمی‎دادند آنچه را که آورده بود با خود ببرد.
 
***
هرچه سعی کرد با ماه تماس بگیرد و به او بگوید امشب بیمار است و نمی‎تواند بیرون برود ولی تلفن ماه اشغال بود.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 17:0  توسط سعید از برلین  |