قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
 
روشنگری راه خروج انسان از نابالغی خودکرده خویش است. نابالغی یعنی ناتوانی در استفاده از عقل خود بدون هدایت فردی دیگر. این نابالغی وقتی خودکرده معنا می‎دهد که علتش نه در نقص و کمبود عقل، بلکه در اراده و شجاعت استفاده از فکر خود بدون هدایت فرد دیگری نهفته باشد. !Sapere aude شجاعت داشته باش که به تنهائی از عقل خود استفاده کنی! این شعار ِ روشنگریست. دلیل اینکه چرا یک بخش بزرگ از مردمی که مدت‎هاست طبیعت را از هدایت غریبه خارج ساخته‎اند اما با این وجود در تمام زندگی با میل نابالغ باقی می‎مانند، و اینکه چرا برای دیگران راحت است خود را ولی و وصی آنها مطرح کنند کاهلی و بزدلی است. نابالغ بودن بسیار راحت و بی زحمت است. من یک کتاب دارم که عقل برایم دارد، یک کشیش دارم که برایم وجدان دارد، یک پزشک دارم که در باره رژیم غذائیم اظهار نظر می‎کند و غیره، به این ترتیب من دیگر به تلاش کردن نیازی ندارم. تا وقتی که می‎توانم بپردازم دیگر احتیاج به فکر کردن ندارم؛ دیگران برایم کارهای کسل کننده را انجام خواهند داد. قیم‎هائی که نظارت بر بزرگترین بخش از مردم (از جمله جنس کاملاً زیبا) را خوش‎قلبانه بر عهده گرفته‎اند مراقبت می‎کنند که آنها گام برداشتن به سوی بلوغ را نه تنها مشکل بلکه خیلی هم خطرناک بپندارند. آنها ابتدا احشام خویش را ابله ساختند و دقیق و موشکافانه ممانعت بعمل آوردند که این موجودات آرام جرأت نیابند گام از درون حصاری که در آن محبوسند بیرون گذارند تا بعد هرگاه سعی به تنهائی رفتن کنند خطری را که تهدیدشان می‎کند به آنها نشان دهند. حالا این خطر البته چندان بزرگ هم نیست، زیرا آنها عاقبت با چند بار افتادن راه رفتن خواهند آموخت؛ اما تنها یک مثال از این دست آنها را خجول و معمولاً از تمام آزمایش‎های دیگر شدیداً وحشت‎زده می‎سازد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:43  توسط سعید از برلین  |