قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
 
اما حالا از همه جوانب می‎شنوم که می‌گویند: اعتراض نکنید! نظامی می‎گوید: اعتراض نکنید، بلکه تمرین کنید! اداره دارائی می‎گوید: اعتراض نکنید، بلکه بپردازید! کشیش می‎گوید: اعتراض نکنید، بلکه باور کنید! (فقط یک حاکم در جهان می‎گوید: اعتراض کنید، هر اندازه و در باره هرچه می‎خواهید اعتراض کنید؛ اما اطاعت کنید!) در اینجا آزادی محدود می‎گردد. اما کدام محدودیت مانع روشنگری است؟ و کدامیک نیست، بلکه برعکس بانی تسریع آن می‎گردد؟ ــ من جواب می‎دهم: استفاده عمومی از عقل باید همواره آزاد باشد، و تنها این روش است که می‎تواند روشنگری را در بین مردم برقرار سازد؛ آزادی استفاده خصوصی از عقل اما اجازه دارد اغلب خیلی زیاد محدود گردد، اما بدون آنکه سد خارق‎العاده‎ای در برابر پیشرفت روشنگری ایجاد کند. من اما استفاده عمومی از عقل خویش را مخصوص افرادی می‎دانم که بعنوان یک دانشمند استفاده از آن را در مقابل تمام مردم اهل مطالعه انجام می‎دهند. اجازه استفاده خصوصی از خرد خویش را برای کسی می‎دانم که پست اجتماعی خاصی به او سپرده گشته یا کسانی که دارای مقام دولتی‎اند. حالا در بعضی از مشاغلی که مصلحت جامعه را تعقیب می‎کنند مکانیزم خاصی ضروریست، از آنجائیکه برخی از اعضای جامعه باید صرفاً اعتراض نکنند تا بتوانند توسط یک همآوازی مصنوعی از طرف دولت برای اهداف عمومی برگزیده شوند یا لااقل از نابودی این اهداف جلوگیری کنند. در اینجا قطعاً اعتراض مجاز نیست، بلکه آدم باید اطاعت کند. اما به محض اینکه این بخش از دستگاه خود را همزمان بعنوان عضو کاملی از جامعه، آری حتی جامعه مدنی جهانی ببیند، در نتیجه او هم می‎تواند در نقش یک دانشمند که خود را با خردی واقعی توسط نوشته‎هایش به مردم عرضه می‎کند بی گمان به کسانی که به او بعضاً بعنوان عضو غیر فعال مسؤلیت داده‎اند اعتراض کند، بدون آنکه بدین وسیله صدمه‎ای به کار بخورد. به این ترتیب خیلی ویرانگر خواهد گشت وقتی یک نظامی از مافوق خود دستوری دریافت کند و در حین خدمت به بحث در باره صلاح یا سودمندی این دستور بپردازد؛ او باید اطاعت کند.
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 3:0  توسط سعید از برلین  |