قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
mor mattai monastery
 
۱۴_ برای مدح خداوند خانه ای ساخته میشود
 
سپس ماتای با همراهانش بازمیگردند تا به ساختن نمازخانه بپردازند. پادشاه و تعداد زیادی سرباز آنها را همراهی میکنند. هنگامیکه به محل شهادت بهنام مقدس و همراهانش میرسند، ماتای مقدس میگوید: "ای پادشاه، شایسته میباشد که ما به اجساد مقدسین بپردازیم و برایشان شهادتکده ای بنا سازیم، تا خانه آرامشی باشد برای کسانیکه از این گنجینه کمک میطلبند. این اجساد در آینده بیماران و مظلومین بسیاری را شفا خواهند بخشید". وقتی پادشاه این را میشنود، به منتخب خدا، ماتای مقدس جواب میدهد: "نگران این موضوع نباش، ما ترتیب اینکار را خواهیم داد. تو اما سرور من، به آنچه که نقشه اش را کشیده ای بپرداز". ماتای از این سخن خوشحال شده و روز بعد در حالیکه مردم بسیاری او را همراهی میکردند از کوه بالا میرود، و بعد مشغول ساختن نمازخانه میشوند. خداوند در هر لحظه به آنها کمک میکرد. پول ثابتی برای آنها از طرف قصر پادشاهی فرستاده میشد. همینطور مسیحیانی که در آن سرزمین زندگی میکردند به کمک آنها آمده و در ساختن نمازخانه مشارکت میکردند. بعلاوه مردمی از سرزمینهای دور که از ساخته شدن نمازخانه با خبر شده بودند به آنجا می آمدند و با خود هدیه می آوردند تا در ساختن نمازخانه سهمی ادا کرده باشند. آنانی که اما دارائی نداشتند، شخصاً در آنجا مشغول به کار میگشتند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر ۱۳۸۹ساعت 1:46  توسط سعید از برلین  |