قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

صبح، هنگامیکه هنوز هوا تاریک بود، بهمن با خواهر و خادمینش از شهر خارج میشوند. وقتی به نزد مرد مقدس میرسند او را در حال عبادت می یابند. بهنام بعد از پایان عبادت به او نزدیک میشود، جلوی او به خاک می افتد و میگوید: "ببین، ما خدمتکارت را به اینجا آوردیم. سرور من، دستور بده تا او را نزد شما بیاورم". آنها سارا را پیش او می آورند. پدر مقدس اما زانو میزند، دعا کرده و میگوید: "آقا، ای خدای توانا، ای که ستایش تراست و با معجزه آسمان را مانند چادری آویزان ساخته ای و تمام طبیعت مطیع دستور توست. تو، آب را از میان صخره ها جاری ساختی و مردم بی ایمان از آن نوشیدند. بر خلاف طبیعت کلماتی در دهان لال ها قرار دادی. و تو آنکس میباشی که در پایان روزها و زمانها با کالبد در جهان ظاهر گشتی، با آنکه تو خدای لاتغییر و غیر قابل تصور میباشی. براستی که جذامیان را شفا بخشیدی، نابینایان را بینائی و ناشنوایان را شنوائی دادی. تو مفلوجین را سلامتی بخشیدی، مردگان را زندگانی دادی و گناهکاران را بخشیدی.

تو همان آقا و خدائی هستی که کارهای حیرت انگیزی انجام داده و بر نژاد انسان ظاهر گشتی تا آنها را از بندگی شیطان رها سازی. هنگامیکه تو مأموریت خود در جهان را به انجام رساندی، به آسمان باشکوه صعود کردی. تو به حواریون مقدس خود دستور دادی که به تمام نقاط گیتی بروند و همه خلقها را به نام پدر، پسر و روح القدس غسل تعمید دهند، در حالیکه تو آنها را تنها با نیروی ویژه خداوندی مجهز ساختی: "بیماران را شفا دهید، جذامین را پاکیزه گردانید و شیاطین را برانید. رایگان بدست آوردید، رایگان باید بدهید و هیچ چیزی نباید بر شما پیروز گردد". ما تو را با امید به شفقت و نیکی ات صدا میزنیم و تمنا میکنیم که ما را در این ساعات از موهبت خدائی ات بهرمند گردانی و این خادمت را از بیماری ایکه او را آزار میدهد شفا بخشی، تا همه انسانها درک کنند که تو خدای حقیقی میباشی و بجز تو خدای دیگری وجود ندارد". هنگامیکه مرد خدا دعای خود را به آخر میرساند، نگاهش را به آسمان میدوزد و میگوید: "خدایا، دعای خادم گنه کارت را قبول فرما". بعد عصایش را در زمین فرو کرده و میگوید: "ای طبیعت کر و لال، به تو میگویم، توسط آن نیروئیکه در ابتدا بر روی آب در نوسان بوده است: به ما از آن آبی که در این لحظه در جریان است بده." بلافاصله زمین از هم باز میشود و آب از میان آن فوران میزند. او دست سارا را گرفته و به او میگوید: "شیطان را انکار کن و به مسیح مقدس ایمان آور، تا اینکه جسم ات شفا و روحت پاک گردد". در این وقت سارا میگوید: "من شیطان و آنکه به او خدمت میکند و همچنین خدایان جعلی و کسانیکه به آنها خدمت میکنند را انکار میکنم. من اعتراف میکنم و به عیسی مسیح، به پدر او و روح مقدس ایمان می آورم، همان کسی را که تو از او خبر میدهی". بعد پدر روحانی دست راست خود را بر روی سر سارا گذارده و میگوید: "به نام پدر، پسر و روح القدس سارا غسل تعمید میشود." و او را سه بار در آب فرو میکند. هنگامیکه سارا از آب خارج میشود، توسط نیروی آن خدائیکه در آب او را پذیرفته بود پاک میگردد، طوریکه انگار اصلاً از اول جراحتی از بیماری نداشته بوده است. و همه کسانیکه در آنجا ایستاده بودند شگفتزده خدا را ستایش میکنند، در حالیکه میگفتند: "خدای مسیحیان بزرگ است، کسیکه توسط خادم خود ماتای مقدس چنین معجزه بزرگی انجام میدهد. او حقیقتاً خدای آسمان و زمین است و اوست که مجروح میسازد و شفا میبخشد، میکشد و زنده میگرداند".

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:45  توسط سعید از برلین  |