قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

 

دادستان: منظور من: انگشتهائی هستند که بلند کرده اید.

آدولف: اما من میتوانم بقیه انگشتها را هم ببینم.

دادستان: برای ما حالا اما تنها انگشتان بلند کرده شما اهمیت دارد.

آدولف: اما انگشتهای بلند نکرده هم متعلق به من میباشند. آنها رویهم ۶۰ در صد از انگشتانم را تشکیل میدهند، یعنی یک اکثریت ۵۰ درصدی در مقابل انگشتان بالا نگه داشته ام.

دادستان: من مایلم از شما بشنَوَم نتیجه دو ضربدر دو با انگشتانی که بالا برده اید چند میشود و نه چیزی دیگر.

آدولف: حالا؟

دادستان: بله. بشمرید.

آدولف: (این کار را بدون مؤفقیت انجام میدهد) نمیتوانم.

دادستان: چرا نمیتوانید؟

آدولف: من عادت کرده ام وقت شمردن انگشت خود را بر روی اشیائی که میشمرم بلغزانم. در این حالت اما انگشتی که با آن باید بشمرم شبیه به وسیله ایست که باید شمرده شود، و این کاملاً گیجم کرده است. بعلاوه میتواند باعث اشتباه شمرده شدن هم بشود، و از آنجائیکه من سوگند یاد کرده ام بنابراین باید دقت کافی بخرج دهم.

اجازه دارم یک شهادت دیگر بدهم؟

دادستان: بله، بفرمائید.

آدولف: من میل ندارم چنین برداشت شود که چون من درسخوانده ام در نتیجه میتوانم دو ضربدر دو را تحت شرایط معینی چهار یا یک عددی نزدیک به آن حساب کنم. از من چنین کاری ساخته نیست. از آن گذشته برای من مهمتر دانستن این موضوع از طرف شماست که من هرگز خود را در چنین زمینه ای مشغول نساخته ام، زیرا این کار خارج از صلاحیت من بوده و میتوانست تخطی از وظایف به حساب آید. به این جهت من استنطاق از شولتز که در زمان مورد بحث رهبر حوزه در ووپرتال Wuppertal بوده است را بعنوان شاهد درخواست میکنم.

دادستان: آیا درست متوجه شدم، میخواهید بگوئید شما و شولتز مشترکاً معتقد بودید که دو ضربدر دو چهار میشود؟

آدولف: همانطور که قبلاً هم عرض کردم تا هنگامیکه قسم یاد کردن من پابرجاست نمیتوانم در این باره چیزی بگویم. اما البته من پیامدهای آنچه را گفته ام بر دوش میگیرم تا این شبهه بوجود نیاید که میخواهم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم.

دادستان: بسیار خوب. دو ضربدر دو چند میشود؟

آدولف: اگر اشتباه نکنم، در این باره اظهار نظر کرده ام.

دادستان: من مایلم یکبار دیگر آنرا بشنوم.

آدولف: در این باره اظهار نظر کرده ام، اگر اشتباه نکنم.

دادستان: شهادت خود را تکرار کنید.

آدولف: هرچه میل شماست. من میتوانم با آگاهی تمام و وجدانی آسوده شهادت بدهم که حاصل تکلیف ریاضی ای که مرتب اینجا تکرار میشود حدوداً مطابق است با آنچه شما آقای دادستان چند دقیقه قبل بعنوان حاصلضرب بدست آوردید.

دادستان: بنابراین چهار.

آدولف: تا جائیکه میتوانم داوری کنم.

دادستان: چهار!

آدولف: طبق عقیده همگانی.

دادستان: دو ضربدر دو میشود چهار _ آری یا نه؟

آدولف: اولی.

دادستان: مرسی. این تمام آن چیزی است که من میخواستم بدانم.

                                                       _ پایان _          

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 16:33  توسط سعید از برلین  |