|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
۱۲ ـ در هر جا که عشق باشد خدا هم است.
پیرزن سکوت میکند. آودِجیتش اما حدیث آن مردی را تعریف میکند که طلبکاری بدهی بزرگی را به او بخشیده بود اما هنوز چند روزی از این ماجرا نگذشت که مرد نزد بدهکاران خود میرود و برای پرداخت بدهیشان دمار از روزگار آنها در می آورد.
پیر زن با دقت گوش میداد، و پسر جوان هم کلمه ای را ناشنیده نمیگذاشت.
"و حکم خدا چنین است که ما باید آنانرا که گناهکارتر از ما هستند ببخشیم، تا ما خود نیز بخشوده شویم. ما باید همه را ببخشیم و قبل از همه بیخردان را."
پیر زن متفکرانه سر خود را تکان میدهد و آهی میکشد:
"آره، آره، همینطوره! فقط خیلی خوب میشد اگه که اونا حماقت های بیشمار در سر نمیداشتن!"
آودِجیتش در پاسخ میگوید:"بنابراین آموزش دادن به آنها کار ما پیرهاست."
"حق با توست، عزیزم!" پیر زن موافقت خود را ابراز میکند و بعد شروع میکند از زندگی خود شرح دادن. هفت دختر داشته که از آنها تنها یک دختر برایش باقی مانده. پیش او زندگی میکند و از داشتن نوه هایش خوشحال است.
پیر زن چنین ادامه میدهد:"منو ببین، دیگه نیروی زیادی برام باقی نمونده، اما هنوز هم کار میکنم. بخاطر نوه هام کار میکنم. خیلی مهربونن! وقتی به خونه میرسم همشون میدوند میان به پیشوازم، و آکسجوتکا Aksjutka کوچلو یک قدم از کنارم تکون نمیخوره و میگه <مادر بزرگ، مادر بزرگ مهربون، من تو رو خیلی دوست دارم>"
دل پیر زن کاملاً نرم شده بود، به پسر اشاره میکند و میگوید:
"اینم فقط بچگی کرد؛ خدا پشت و پناهش باشه!"
با این حرف کیسه تراشه را بدست میگیرد تا بر پشت خود بگذارد، اما پسر مداخله میکند و میگوید:"مادر یزرگ، بده ش به من. من برات حملش میکنم، راه هر دومون یکیه!"
پیر زن باز سری تکان میدهد، کیسه را بلند میکند و روی شانه های پسر جوان میگذارد، و به این ترتیب هر دو با هم در خیابان به راه می افتند. پیر زن حتی فراموش میکند پول سیب را از آودِجیتش بگیرد.
آودِجیتش از پشت رفتن آندو را که در امتداد خیابان میرفتند و با هم دوستانه صحبت میکردند تماشا میکند، بعد به خانه باز میگردد، روی پله ها عینکش را پیدا میکند _ به عینک آسیبی نرسیده بود_ درفشش را از روی زمین برمیدارد و پس از نشستن مشغول کارش میشود. اما هنوز مدتی از کار نگذشته بود که هوا تاریک میشود. از کنار پنجره مردی که فانوسهای خیابان را روشن میکرد میگذرد.