|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
کلمات قصارـ ۷
۵۰ـ آدمی بدون یک اعتماد دائمی به چیزی فناناپذیر در خویش نمیتواند زندگی کند، در حالیکه هم آن چیز فنا ناپذیر و هم اعتماد میتوانند دائم بر او پوشیده بمانند. یکی از امکانات تعبیر این پوشیده ماندن ایمان داشتن به یک خدای خصوصی ست.
۵۱ـ به وساطتِ مار محتاج بود: شیطان میتواند انسان را گمراه سازد، اما نمیتواند انسان گردد.
۵۲ـ در نبرد میان خود و جهان از جهان حمایت کن.
۵۳ـ آدم اجازه فریب دادن هیچکس را ندارد، همچنین جهان را بخاطر پیروزیش.
۵۴ـ بجز جهان معنوی جهان دیگری وجود ندارد _ آنچه ما جهان جسمانی مینامیم، شیطان درون این جهان معنویست، و آنچه ما شیطان مینامیم تنها ضرورت یک لحظه از تکامل جاودانه ماست. با قویترین نور میتوان جهان را حل کرد. در پیش چشمی ضعیف امّا جهان سخت میگردد، در پیش چشمی ضعیفتر یک مشت بدست می آورد، و در پیش چشمی ضعیفتر از ضعیف جهان خجول میگردد و کسی را که جسارت نگاه کردن به او را بکند در هم میشکند.
۵۵ـ همه چیز فریب است: حداقل و حداکثر مقیاس فریب ها را در حالات مرسوم جستجو کنیم. در حالت اول نیکی را فریب میدهیم، چونکه میخواهیم آنرا آسان بدست آوریم، و شر را، چونکه برایش زیاده از حد شرایط جنگی نامناسب تعیین میکنیم. در حالت دوم نیکی را فریب میدهیم، چونکه در زندگی خاکی حتی یکبار هم برای کسب آن جهد نمیکنیم. در حالت سوم نیکی را فریب میدهیم، چونکه خود را تا حد امکان از نیکی دور میسازیم، و شر را، چونکه امیدواریم تا با آخرین تلاش آنرا از قدرت تهی سازیم. بنابراین بعد از تعاریف بالا دومین حالت ارجحتر است، زیراکه ما همیشه نیکی را فریب میدهیم، و شر را ظاهراً حداقل در این حالت نمی فریبیم.
۵۶ـ سئوالاتی وجود دارند که اگر ما فطرتاً از بندشان رها نمیبودیم توانا به نادیده انگاشتن آنها نمیگشتیم.