قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

 

کلمات قصارـ ۶

 

۴۳ـ هنوز سگهای شکاری در حیاط مشغول بازی اند، اما شکار را هم در نظر دارند، آنچنان زیاد که انگار همین حالا در میان جنگلها مشغول شکارند.

 

۴۴ـ خود را به طرز مضحکی برای این جهان تیمار کرده ای.

 

۴۵ـ هر چه بیشتر دهنه اسبها را بکشی، به همان اندازه هم تندتر میروند _ نه مانند کنده شدن کُنده از بنیاد، چیزیکه غیر ممکن است، اما مانند پاره شدن تسمه و به همراه آن راندنی شاد و بی بار.

 

۴۶ـ واژه "وجود داشتن" در زبان آلمانی دو معنا دارد: هستی و متعلق بودن به آن.

 

۴۷ـ این انتخاب در اختیارشان قرار گرفته بود پادشاه شوند یا چاپار پادشاه. به شیوه کودکان همه میخواستند چاپار باشند. به این سبب تعداد فراوانی چاپار در جهان وجود دارد که در حال شکارند، از آنجائیکه پادشاهی وجود ندارد به همدیگر حتی از گزارشهای بیمعنی گشته میگویند. آنها با کمال میل میخواهند به زندگی نکبتبارشان خاتمه دهند، اما به خاطر سوگندخدمت جرئت نمیکنند.

 

۴۸ـ به ترقی اعتقاد داشتن بدین معنا نیست که ترقی ای بوقوع پیوسته، وگر نه نمیتوان آنرا اعتقاد نامید.

 

۴۹ـ آ. هنرمند چیره دستی ست و آسمان گواه او.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۸ساعت 13:3  توسط سعید از برلین  |