|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
کلمات قصارـ۳
۲۳ـ از حریف واقعی ست که به تو جسارتی بی مرز منتقل میگردد.
۲۴ـ دانستن اینکه زمینی که تو بر رویش ایستاده ای، نمیتواند بزرگتر از دو پائی باشد که آنرا پوشانده است یعنی درک خوشبختی.
۲۵ـ مگر میشود بدون گریختن به سوی جهان از آن خشنود بود؟
۲۶ـ مخفی گاه ها بیشمارند، رهائی یکی ست، اما امکانات رهائی هم مانند تعداد مخفیگاه ها بیشمارند. یک هدف وجود دارد، اما بدون هیچ مسیری؛ آنچه ما آنرا مسیر نام مینهیم چیزی نیست بجز تردید.
۲۷ـ کار منفی انجام دادن بر ما تحمیل و کار مثبت انجام دادن با ما متولد میگردد.
۲۸ـ کافیست یکبار پذیرای شیطان شوی و او دیگر از تو ایمان آوردن به خود را مطالبه نخواهد کرد.
۲۹ـ آن نظرات پنهانی ای که تو با آنها شیطان را در خود میپذیری نظرات تو نیستند، بلکه نظرات شیطانند. حیوان تازیانه را از دست سرور بزور میقاپد و برای سرور شدن بتنهائی بر خود تازیانه میزند و نمیداند که این تنها یک فانتزی ست که بواسطه گرهی جدید در تازیانه ی سرور تولید گشته.