|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
دیشب اتفاقی در یو توب قطعه فیلمی از رزا لوکزمبورگ دیدم. کمی به یاد فیلم دیکتاتور بزرگ با هنرنمائی چارلی چاپلین افتادم.
بعد از مدتها که میل ترجمه از روی یک فیلم یا قطعه ای از یک تآتر با من بود، این قطعه فیلم مرا سر شوق آورد و آن را به فارسی برگرداندم.
این اولین کارم از این دست است. کار راحتی نیست، مخصوصاً برای کسی که درصد شنوائیش با گذشت عمر مرتب در حال کمتر شدن است.
شاید که این تجربه، زیربنای کارهای بعدی را استحکام بخشد.
حضار محترم، تا همین چند وقت پیش، به بعضی از ما خاطر نشان میکردند که بیش از چهل سال صلح پشت سر گذارده ایم. و از آن به نتیجه رسیده اند که ما به پیشواز زمانی میرویم که در آن تکامل صلح امکان پذبر است.
تکامل در صلح وهم ذوب شده ای بیش نیست. آنانکه چهل سال صلح را خاطر نشان میکنند، جنگهائی را که خارج از اروپا رخ داده اند و اروپا نیز در بعضی از آنها دست داشته است فراموش میکنند.
مسئولیت خطر جنگ در جهان به عهده آن طبقاتی ست که خیال مسلح شدن بر روی زمین و دریا به بهانه حمایت از حراستِ صلح را دوست میدارند!
اما همچنین احزاب لیبرال هم که از هرگونه مخالفتی با نظامیگری دست کشیده اند مسئولند. چنین ادعا میشود که جنگیدن در طبیعت انسان نهفته است و کسی که خود را مسلح نگرداند، مانند طعمه ایست در میان همسایگانش. نظر ما اما طور دیگریست: مردم جهان میتوانند و باید در صلح با همدیگر زندگی کنند.
براووووو... براووووو.
حاکمین فکر میکنند دارای این حق اند که برای چنین سؤالی حیاتی بدون پرسش از مردم به تنهائی تصمیم بگیرند.
حالا من از شما سئوال میکنم: آیا اجازه داریم جنگی را که ما خواهانش نیستیم بدون دادخواهی انجام پذیرش سازیم؟
ـ نه... نه... هرگز... نه.
اگر از ما بخواهند که آلت قتاله را به سوی دوستان فرانسوی مان و یا دیگر برادرانمان نشانه رویم، فریاد خواهیم کشید: نه، ما این کار را انجام نمیدهیم.
جای تعجب است که متهم در چند سال گذشته تعداد بیشماری از بدترین نطقهای آتشین ایراد کرده، اما میدانسته که چگونه از محکوم شدن بگریزد و این دلبلی ست بر هوش سرشار متهم. او بخاطر سخنان تند و تیزش معروف است. او نام روزایِ سرخ را بیجهت با خود یدک نمیکشد. بنا به دلایل ذکر شده، باید متهم مجازات خود را، معنای آن را، گذشته اش و دشمنی غیر عادی و شدیدش با دولت را که از مسلک ایشان برمیخیزد بپذیرد.
من به نکات مهم اتهام آقای دادستان اشاره میکنم. ادعای ایشان به این شرح است: من بر علیه نظامیگری به فعالیت پرداخته ام و خواسته ام از وقوع جنگ جلوگیری کنم و چون نمی توانستم از وسیله مؤثرتری استفاده کنم، مگر آنکه از سربازان درخواست نمایم: "اگر به شما دستور شلیک دادند، اطاعت نکرده و شلیک نکنید."
آری، قضات گرامی؛ من تصمیم گرفتم به آنچه اعتقاد دارم عمل کنم.
چه استدلال مقاومت ناپذیری! اما اجازه دهید تا توضیح دهم که این استدلال از عقیده آقای دادستان سرچشمه میگیرد و نه از عقاید سوسیال دموکراتها. ما به این معتقدیم که تصمیم گیری برای جنگیدن و زمان وقوعشان را نه فقط ارتش، دستور از بالا و یا فرمانبرداران وابسطهُ زیر دست به عهده دارند، بلکه این اکثریت مردم هستند که تصمیم میگیرند و تصمیم نیز با آنهاست.
اگر اکثریت مردم به این باور برسند ـ و زنده ساختن این باور و این آگاهی در آنها از وظایفی ست که ما سوسیال دموکراتها به عهده گرفته ایم. بنابراین باز میگویم: اگر اکثریت مردم به این آگاهی برسند که جنگها یکی از زشترین، وحشی ترین، ارتجائی ترین و ضد مردمی ترین پدیده هاست، بنابراین دیگر جنگها بیمعنی و ناممکن میگردند.
_ مرسی پائول.
_ برای چی؟
_ به این خاطر که در سفرها همراهیم میکنی و تنهام نمیذاری.
_ اما خودت میبینی که تنها نیستی. همه بهت تبریک میگن و برات احترام قائلند.
_ احترام برای رزای سرخ؟
یک مجرم خطرناک روبروی شما ایستاده است. یک منفور دولت. زنی که بوسیله دادستان مارک بیوطن بودن بر او خورده است. در باره بیوطن بودن با دادستان همعقیده نیستم، زیرا که من وطنی بزرگ و مهربان دارم که هیچکدام از دادستانهای پروس دارای آن نیستند. زیرا مگر وطن بجز آن خیل عظیم مردان و زنانیست که کار میکنند؟
حضار گرامی، شما میدانید که در درام شیلر؛ هنگامیکه والن اشتاین در آن شب با چشمانی پژوهشگر ستاره ها را نظاره میکرده تا مسیر حرکت معماهای آینده را رمزگشائی کند میگوید: روز نزدیک است و مارس حاکم بر ساعات ماست.
این کاملاً با زمان امروز ما همخوانی میکند. هنوز مارس، این خدای خونین جنگِ لحظه ها حاکم است، هنوز قدرت در دستان کسانیست که فقط به جنگلی از اسحله متکی اند، هنوز هم جنگهائی تدارک دیده میشوند، هنوز هم بر مجلس مسلط اند، و باز هم هرچه بیشتر بارهای نظامی در راهند، اما همانطور که والن اشناین گفته است: روز نزدیک است، روزیکه به ما متعلق است. و روز این گونه نزدیک خواهد گشت اگر ما؛ کسانیکه در زیر قرار داریم روزی در بالا قرار گیریم. نه بخاطر فانتزی های خونین، تمرد و طغیان و یا آنطور که دادستانها با چشمانی ترسان به آن عقیده دارند؛ برای دست به کشتار زدن. نه، ما وقتی به قدرت برسیم، ساختاری اجتماعی بنا مینهیم که شایسته انسان و انسانیت است. اجتماعی که استثمار انسان بوسیله انسان برایش ناآشناست. اجتماعی که در آن مردم دست به کشتار دیگران نمیزنند. اجتماعی که ایده های بانیان قدیمیترین مذاهب و فلسفه را به حقیقت پیوند خواهد داد تا فرارسیدن این روز را هرچه زودتر آماده سازد. برای اینکار باید علیرغم میل تمام دادستانها و قدرتهای نظامی نهایت نیرویمان را به کار بندیم.