قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

 

یک برگ کهنه.

 

اینطور به نظر می آید که انگار در دفاع از سرزمین پدری مان بسیار اهمال گردیده است. ما به این خاطر تا کنون به خود زحمتی نداده ایم و بدنبال کار و معیشت خود بودیم؛ وقایع روزهای اخیر اما نگرانی ما را فراهم ساخته است.

 

من یک کارگاه کفاشی در میدان روبروی کاخ پادشاهی دارم. به محض باز کردن مغازه ام در سپیدهُ صبح، میبینم محل های ورود تمام کوچه هائیکه به این میدان منتهی میشوند بوسیله مردم مسلح اشغال شده اند. آنها اما سربازان ما نیستند، بلکه ظاهراً چادر نشینانی از شمال اند. آنها بگونه ای که باور کردنش برایم مشکل است تا پایتخت که تا مرز فاصله بسیار طولانی ای دارد نفوذ کرده اند. در هر صورت آنها اینجایند؛ چنین بنظر می آید که تعدادشان هر صبح بیشتر میشود.

 

آنها مطابق طبع شان در زیر آسمان اردو میزنند، زیرا از ساختمانهای مسکونی بیزارند. و با تیز کردن شمشیرها، تیز کردن نوک تیرها و تعلیم دادن به اسیهایشان خود را سرگرم میسازند. آنها این میدان ساکت را که همیشه از روی ترس تمیز و پاک نگاه داشته میشده است به یک طویله حقیقی مبدل کرده اند.

 

اگر چه ما گاهی میکوشیم از مغازه هایمان خارج گردیم تا اقلاً کثافات بیش از حد ناخوشایند را از آنجا پاک کنیم، اما هرچه میگذرد این کار خیلی کمتر اتفاق می افتد، زیرا که تقلای بیهوده ایست و از این گذشته ما را با خطر زیر سم اسبان وحشی لگدکوب و یا از ضرب تازیانه ها زخمی شدن روبرو میسازد.

 

گفتگو با چادرنشینان ممکن نیست. زبان ما را نمیشناسند، آری آنها به زحمت حتی زبانی مخصوص به خود دارند. آنها در جمع خود با همدیگر مانند زاغچه ها صحبت میکنند. به کرات فریاد زاغچه ها به گوش می آید. نوع زندگی و لوازمان، هم برایشان غیر قابل درک و هم بیتفاوت است. از این رو هرگونه گفتگو با حرکات دست را هم با دیده انتقاد نگریسته و رد میکنند. اگر آرواره هایت جابجا شوند و دستهایت را از مفصل پیچ و خم بدهی، باز هم آنها تو را نمیفهمند و هرگز هم نخواهند فهمید. اغلب دهن کجی میکنند؛ سپس سفیدی چشمشان میچرخد و کف از دهانشان جاری میشود، اما آنها با این کار نه میخواهند به تو چیزی بگویند و نه اینکه تو را بترسانند؛ این کار را میکنند، زیرا که این شیوه آنهاست. آنچه احتیاج دارند برمیدارند. نمیشود گفت که آنها متوسل به زور میشوند. قبل از دستیابی، همه کنار میروند و همه چیز را به آنها واگذار می کنند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۸ساعت 15:39  توسط سعید از برلین  |