قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

شما آلمانیها بیشتر از هر خلق دیگری به اطاعت کردن عادت کرده اید. ملت شما بسیار آسان و با کمال میل فرمانبرداری کرد و مایل به برداشتن یک قدم بدون دستور و متابعت از مقررات و لذت بردن از این کار نبود، کشور خوب شما با تابلوهای قانون و بخصوص با تابلوهای قوانین ممنوعه بسان جنگلی پوشیده شده بود.

به به، چه اطاعتی این خلق خواهد کرد هنگامیکه پس از این مدت بسیار طولانی ِ درنگ و خسته از انتظار بار دیگر اصوات مردانه به گوشش برسد؟ به هنگامیکه بار دیگر بجای امر و نهی آهنگ قدرت و اعتماد به گوشش بخورد؟ هنگامیکه دوباره شاهد کرداری باشد که بخشنده بزرگ دستور اجرایش را به فرمانبر کوچک نداده است، بلکه شاد و سالم از سر پدرانشان به بیرون جهیده است؛ روشن و نجیب مانند آن خدای ِ زن یونانیان؟

دوستان، آنچه را که خلق شما مشتاق و تشنه آن است فراموش نکنید! هر از گاهی به آن فکر کنید و یادتان باشد که عمل و مردانگی در کتابها و از خلق صحبت کردن نمیروید. عمل و مردانگی بر روی کوهها رشد میکند و رسیدن به آن از طریق رنج و انزوا میگذرد، رنجی که با کمال میل بر دوش کشیده شده است و انزوائی خود خواسته.

و اما، بر خلاف تمام سخنگویان ملت شما من فریاد میزنم: احتیاج به شتاب نیست! آنها اما از همه گوشه ها به شما میگویند:"عجله کنید! بدوید! تصمیم خود را در یک دقیقه بگیرید! جهان در حال سوختن است! وطن در خطر است!" اما حرف مرا باور کنید: خطری وطن را تحدید نخواهد کرد اگر که شما برای خودتان وقت بگذارید، اگر که شما خواسته، سرنوشت و اعمالتان را به مرحله نهایی رسانده و اجازه دهید که آنها بالغ گردند! تصمیم گیریهای سریع و خشنودی از اطاعت کردن از فضایل آلمانی ها به شمار می آیند، اعمالی که در حقیقت تقوا نیستند.

دوستان، اجازه ندهید سرهایتان خم گردد! باعث خنده زرتشت پیر نگردید! آیا این بداقبالیست که شما در زمانی جدید، طوفانی و پر سر و صدا متولد گشته اید؟ آیا این یک سعادت نمیباشد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ساعت 17:49  توسط سعید از برلین  |