|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
اصلاح جهان
ای جوانان، واژه ای وجود دارد که اگر از دهان شما شنیده شود مرا آزرده میسازد _ اگر که بیشتر باعث خنده ام نگردد! و این واژه اصلاح جهان میباشد. شما این آواز را در گله و انجمن هایتان با کمال میل میخواندید، امپراطور شما و همه پیامبرانتان این ترانه را با عشق مخصوصی میخواندند. و ترجیع بند این ترانه مصرعی از ذات آلمانی و بهبود یافتن بود. دوستان، ما باید بیاموزیم از قضاوت کردن در باره اینکه آیا جهان خوب و یا خراب میباشد اجتناب کنیم، و باید از این ادعای عجیب اصلاج جهان درگذریم. جهان اغلب درست و خوب سرزنش نشده است، زبرا سرزنش کننده یا بد خوابیده و یا زیاد غذا خورده بوده است. اغلب جهان را خجسته و قابل ستایش میدانند، زیرا ستایش کننده جهان همین الساعه دختری را بوسیده بوده است. جهان برای اصلاح شدن خلق نشده است. و شما هم خلق نشده اید تا اصلاح گردید. شما اما اینجائید تا خودتان باشید. شما اینجائید برای اینکه جهان با این نغمه و با این سایه ها ثروتمندتر بشود. خودت باش، و بدینسان جهان زیبا و دارا میگردد! اما اگر خودت نباشی، اگر دروغگو و بزدل باشی، بنابراین جهان فقیر گشته و چنین به نظرت می آید که نیازمند اصلاح میباشد. اتفاقاً حالا، در این زمانه غریب، ترانه اصلاح جهان باز به شدت خوانده میشود، به شدت نعره کشیده میشود. چه پست و مست اما به گوش می آید، آیا آن را نمیشنوید؟ چقدر ملایمت و خوشبختی در این ترانه کم است، و چه کم زیرکانه و حکیمانه به گوش میرسد! این ترانه مانند یک قاب برای هر عکسی مناسب میباشد. مناسب امپراطور و پاسبان بوده است، مناسب پروفسورهای مشهور آلمانی شما، و مناسب دوستان قدیمی زرتشت! این ترانه بیمزه مناسب دموکراسی و سوسیالیسم، مناسب پیمان ملل و صلح جهانیست، مناسب الغاء ناسیونالیسم و مناسب سوسیالیسم جدید. این ترانه را دشمنان شما برایتان میخوانند، در یک دسته کُر، جائیکه یکی مانند همه میخواند، یکی که مایل است بقیه را تا حد مرگ با آواز بکشد. آیا متوجه نیستید: در هرجائی که این ترانه خوانده شود دستها در جیب به مشت تبدیل میشوند، و در آنجا نفع شخصی و خودپرستی در کار است _ آن هم نه یک خودپرستی فردی اصیل، کسی که خود پرستی را برای ارتقاء و برای مانند فولاد آبدیده کردن خود میخواهد، بلکه بخاطر پول و کیسه پول، بخاطر خودپسندی و وهم. از آنجائیکه انسان از خودپرستی خود شروع به خجالت کشیدن میکند، پس در این وقت صحبت کزدن از اصلاح جهان آغاز میگردد، و خود را پشت چنین کلماتی مخفی میسازد. دوستان من، من نمیدانم که آیا هرگز حهان اصلاح گردیده است، که آیا جهان همیشه و به طور مساوی خوب و یا بد بوده است. من این را نمیدانم، من فیلسوف نیستم، برای آن کم کنجکاوی میکنم. اما این را میدانم: که اگر هم زمانی جهان بوسیله انسانها اصلاح گردیده باشد، بوسیله انسانها ثروتمندتر، زنده تر، مخاطره آمیزتر و بامزه تر شده باشد، با این وجود به دست اصلاح طلبان اینکار انجام نگرفته است، بلکه بدست خودخواهان واقعی، به دست آن گروهی که من با رضای کامل مایلم شما را هم در آن قرار دهم به انجام رسیده است. آن کسانیکه بطور جدی و حقیقی خودخواهند، کسانیکه مقصود و هدفی نمیشناسند، کسانیکه برایشان زندگی کردن و خود بودن کافیست. آنها رنج بسیار میبرند، اما آنها با رضایت رنج میبرند. آنها با رضایت بیمارند، اگر هم که دلیل رنج بردنشان بیماری آنها باشد. و اگر اجازه داشته باشند که مرگ مخصوص به خود را تجربه کنند با رضایت میمیرند! با اینها شاید که جهان گاه گاهی اصلاح شده باشد _ همانگونه که یک روز پائیزی با یک ابر کوچک، با یک سایه کوچک قهوه ای رنگ و با پرواز سریع دسته کوچکی پرنده اصلاح میگردد. باور نکنید که جهان از همان هنگام که انسانها بر روی آن پا نهادند بیشتر از این محتاج اصلاح است _ نه چارپا، نه رمه، بلکه تعدادی انسان، تعدادی انسان کمیاب که ما را خوشحال میکنند، همانگونه که ما را پرواز پرنده و یک درخت در کنار دریا خوشحال میسازد _ فقط به این خاطر که آنها آنجا هستند، چونکه چنین موجوداتی وجود دارند. شما جوانان، اگر میخواهید بلندپرواز باشید، بنابراین برای کسب این افتخار کوشش کنید! اما این کار خطرناکیست و شما را به گوشه نشینی هدایت میکند و میتواند به راحتی بانی مرگ گردد.