|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
اسپارتاکوس
شما میخواهید نظرم را در باره آنانی که خود را اسپارتاکوس مینامند بدانید. تمام افرادیکه در سرزمین شما حالا چنین سخت طلب نیکی و برای تغیر آینده تلاش میکنند، این برده های انقلابی هنوز هم بیش از هر چیز برایم لذت بخشند. چه مصمم اند این افراد، چه زود و تصادفی راه خود را انتخاب میکنند، و چه خوب میفهمند سرراست بروند! براستی که اگر شهروندانتان گذشته از بقیه استعدادهایشان فقط کمی از این قدرت را میداشتند، میتوانست وطنتان نجات یابد و بدست این اسپارتاکوس ها ویران نگردد. آیا این عجیب نیست، و آیا این خواست سرنوشت نیست که این افراد چنین نامی را بدنبال خود یدک میکشند؟ این نادانان، مردانی با مشتهایِ کارگری زبر، این خوارشمارندگان متخصصینِ ِ فرهنگ لاتین و طبقه روشنفکر که خود را با یکی از خوشرقصی هایشان صاحب نامی کردند و بنا به شواهد تاریخی و علمی بوی تعفنش مستقیم به سوی آسمان بلند است! آیا نباید نامیکه آنها از این راه دراز و از چنین زمان دوری به تور انداخته اند سرنوشت هم معنا میداد؟ اما یک چیز خوب در کنار این نام جدید خوابیده است، در کنار این نام بسیار قدیمی، و آن این است که خردمندان را گوشزد به بلوغ انحطاط و یک عصر جدید میکند. این نام میخواهد به ما بگوید همانطور که آن جهان قدیمی به زیر آب فرو رفت، به همانگونه باید این جهان حال ما نیز غرق گردد، اینرا میخواهد به ما بگوید و حق با اوست. باید به زیر آب فرو برود، با تمام آن زیبائیها و تمام آن چیزهای دوست داشتنی که ما را آن به آن متصل میسازد. اما مگر این اسپارتاکوس بود که روزگاری جهان قدیمی آن دوره را نابود ساخت؟ آیا این مسیح از ناصره نبود که این کار را انجام داد، و یا بربرها بودند؟ آیا وفور آن مو طلائیهای مزدور نبود؟ نه. اسپارتاکوس یک قهرمان درخشان تاریخی ست. او شرافتمندانه زنجیرها را از هم گسلاند، چاقو را با رشادت در هوا تاب داد. اما او از بردگان انسان نساخت، و در سقوط سروران آن دوران تنها به عنوان دستیار سهم داشت. آنها آماده اند، آنها سرنوشت را بو کشیده اند، آنها در برابر غرق گشتن مقاومت نمیکنند! متوجه روحی که در این تدبیرها زندگی میکند باش! یأس قهرمانی نیست _ آیا خود شما آنرا در جنگ تجربه نکرده اید؟ یأس اما بهتر از این ترس تیره رنگ شهروندان است، کسانیکه تنها وقتی دست به قهرمانی میزنند که کیسه پولشان را در خطر میبینند! آنچه را که آنها «کمونیسم» مینامند خوب میشناسیم، این یک نسخه بسیار قدیمی شده و خنده دار از آشپزخانه گرد گرفته طلا سازیست. به آنچه آنها میگویند توجه نکنید! اما دقت کنید که چه میکنند! این افراد قادر به عمل میباشند، زبرا که آنها در مسیرهای فرعی بدنامی به نزدیکیهای بلوغ سرنوشت رسیده اند. شماها بیشتر از آنها امکان دارید، امکان بالاتری، اما شما هنوز در ابتدای راه میباشید، و آنها در انتها. آنها در طریق سخنوری بر شما تفوق دارند، شما دوستان من اما، از همه آنانکه انحطاط را مهیا میسازند، از دو دلان و از پس افتادگان برترید.