|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
اما قبل از هر چیز او با مردان بزرگ و قهرمانانی از شعب مختلف گیاه خواری مواجه شد.
مردان آفتاب سوخته صندل پوشی که ریش و موی بلندی داشتند و در شنلهای سفید مانند قهرمانان افسانه تورات در آن جا قدم می زدند و دیگران لباس های ورزشی از کتان روشن بر تن داشتند. بعضی از مردان با لنگی که خود از الیاف درخت بافته بودند عورتشان را پوشانده و لخت در حال آمد و شد بودند.
کم کم گروههای مختلف و حتی اتحادیه های سازمان داده شده تأسیس گشتند. میوه خواران محل های مشخص خود را داشتند، روزه گیران ریاضت کش گوشه ای دنج را برگزیده بودند، پرستندگان نور نیز در محلی دیگر دور هم جمع می گشتند. ستایشگران پیغمبر آمریکایی دیویس davis نیز معبدی ساختند و در یکی از تالارهای آن نماز جماعت می خواندند.
دکتر کنولگه ابتدا با خجالت در این ازدحام عجیب به رفت و آمد می پرداخت. او به سخنرانی های معلمی به نام کلاوبر Klauber می رفت که به زبان آلمانی خالص به خلق های جهان در باره ماجراهایی که در سرزمین آتلانتیس Atlantis رخ داده گزارش می داد و از مرتاض ویشیناندا Yogi Vishinanda که نام واقعی اش بپّو سیناری Beppo Cinari است با شگفتی تعریف می کرد که توانسته پس از ده ها سال ریاضت عاقبت مؤفق شود تا ضربان قلب خود را به طور ارادی تا یک سوم پایین بیاورد.
این مستعمره حتماً در اروپا در میان جهان شاغلین و سیاست تأثیری مانند یک دارالمجانین بر جای می گذاشت و یا به صورت نمایشی خنده دار و خیالی دیده میشد، اما اینجا در آسیای صغیر این چیزها تا اندازه ای درک می گردید و ناممکن به چشم نمی آمد. بعضی اوقات می شد افرادی را دید که در خلسه تحقق ِ رویای محبوبشان با نوری روحانی در چهره و یا با جاری بودن اشگ شوق از چشم با در دست داشتن گلی در حال رفت و آمد بودند و با هر که مواجه می گشتند همراه با بوسه ای صلح خواهانه به او سلام می دادند.
چشمگیرترین گروه اما میوه خواران اصیل بودند. این گروه از هر نوع معبد و خانه و تشکیلاتی چشمپوشی کرده و هیچگونه تلاشی بجز آنکه طبیعی تر و به اصطلاح خودشان <به زمین نزدیکتر شوند> نمی کردند. آن ها زیر آسمان زندگی می کردند و فقط میوه درخت و بوته که به زمین می افتاد را می خوردند. آن ها در تحقیر بقیه گیاه خواران افراط می کردند و یکی از آن ها به دکتر کنولگه رک و راست گفته بود که خوردن برنج و نان درست مانند عمل کثیف خوردن گوشت است و او نمی تواند میان گیاه خواری که شیر می نوشد و یک میخواره اختلافی پیدا کند.