قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

همانطور که گفته شد، کنولگه در واقع به این مردم نمی خورد. او با آن صورت قرمز و آرام و اندام پهن اش کاملاً بر عکس برادران گیاه خوار دیگر _که اغلب لاغر و نگاهی ریاضت کشیده داشتند و بیشترشان لباسی رویایی بر تن و موهای خود را تا پایین شانه بلند کرده و زندگی خویش را به عنوان متعصبین، مقلدین و فدائیان ایده های ویژه خود می گذراندند_ به چشم می آمد.

کنولگه زبانشناس و میهن پرست بود و نه افکار و ایده های اصلاح طلبانه اجتماعی این برادران گیاه خوار و نه نوع زندگی غیر عادی آنها برایش جالب بود.

تیپ او طوری بود که در کنار ایستگاه های راه آهن و ایستگاه های کشتی در لوکارنو locarno و یا پالانزا Pallanza خدمتکاران هتل های شیک برخلاف همیشه که هر رسول گیاه خوار کلم قمری ای را از راهی دور می توانستند بو بکشند به او اما با اطمینان هتل هایشان را توصیه می کردند و کاملاً متعجب می گشتند وقتی که یک چنین آدم آراسته و محترمی چمدانش را به دست یک خدمتکار تالیسیایی Thalysia ویا سِرسی Ceres و یا به خر بران تپه حقیقت Monte Verità می داد.

با این وجود او با گذشت زمان خود را در این محل غریب کاملاً سالم و سر حال حس می کرد. او فردی خوشبین بود، آری، تقریباً کسی که زندکی را هنرمندانه می گذراند. و به تدریج در بین نبات خوارانِ تمام کشورها که به آن مکان آمده بودند، بخصوص در میان فرانسویان و برخی از دوستداران صلح و گونه سرخان دوستانی پیدا کرد که در کنارشان می توانست سالاد تازه و هلوی خود را بدون مزاحمت و همراه با گفتگوی سر میز غذا آسوده خاطر بخورد، بدون آنکه متعصبی اصولگرا مخلوط خوار بودنش را و یا یک بودیست برنج خوار بی اعتنا بودن او به مذهب را سرزنش کند.

روزی چنین اتفاق می افتد که دکتر کنولگه ابتدا بوسیله روزنامه ها و بعد مستقیماً از دوستانش خبر تأسیس انجمن بزرگ بین المللی گیاه خواران را می شنود، انجمنی که قطعه زمین بزرگی در آسیای صغیر خریداری کرده و از تمام برادران گیاه خوار جهان دعوت به عمل آورده بود تا با قیمت بسیار مناسب به عنوان مهمان و یا برای همیشه آنجا ساکن گردند. مؤسسین این انجمن مردانی از گروه های ایده آلیست گیاه خوار آلمانی، هلندی و اتریشی بودند که سعی شان تشکیل نوعی صهونیسم گیاه خواران بود تا بتوانند برای طرفداران و مقلدین ایمانشان سرزمینی در محلی از جهان که شرایط طبیعی برای یک زندگی ایده آل و مناسب حال آن ها را دارا باشد خریداری کرده و آنجا را به صورت خودگردان اداره کنند. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 5:16  توسط سعید از برلین  |