|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافندهای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم میبافد
|
<عاقبتِ دکتر کنولگِه> Doktor Knölges Ende نوشته ای از هرمن هسه که در سال 1910 به چاپ رسید.
آقای دکتر کنولگه دبیر دبیرستان که قبل از موعود خود را بازنشسته و تمام وقت اش را صرف تحقیق زبانشناسی کرده بوده است، محققاً اگر روزی نفس تنگی و رماتیسم اش او را برای یک دوره استراحت پزشکی همراه با رژیم غذایی برنمی انگیزاند هرگز در ارتباط با گیاه خواران و گیاه خواری قرار نمی گرفت.
نتیجه این دوره بقدری عالی بود که او از آن به بعد هر ساله چندین ماه، معمولاً در جنوب، در یکی از آسایشگاه ها و یا پانسیون های گیاهخواری به سر می برد، و با وجود ضدیت داشتن با هرچه غیر معمول و عجیب و غریب است با افرادی به معاشرت برخاست که مناسب او نبودند و ملاقات های نادر و اجتناب ناپذیرشان به خانه خود را ابداً دوست نمی داشت.
دکتر کنولگه در بعضی از سال ها در فصل بهار و اوایل تابستان و گاهی هم در ماه های پاییز زندگی خود را در یکی از پانسیون های دوستانه گیاهخواری که تعدادشان کم هم نبود، در کنار سواحل جنوبی فرانسه و یا Lago Maggiore گذراند. او با انسان های مختلفی در این مکان ها اشنا شد و به بعضی از چیزها عادت کرد؛ به کسانیکه پابرهنه راه میرفتند و حواریون مو بلند، به متعصبین روزه گیری و غذاهای لذیذ گیاهی، و در این آخرین عادت دوستانی نیز یافته بود، و چون غذاهای سنگین یرایش ایجاد درد و زحمت می کردند و برایش ممنوع بود، بنابراین در خوشخوراکی خود را در قلمرو میوه و سبزیجات آموزش داده بود.
به هیچ وجه مطلقاً به هر سالاد کاسنی ای قانع نبود و همیشه پرتقال ایتالیایی را بر پرتقال کالیفرنیایی ترجیح می داد. بعلاوه برای او گیاهخواری چندان مهم نبود و فقط وسیله ای بود برای معالجه در حین استراحت همرا با رژیم غذایی و حداکثر گهگاهی برای تمام آن مشتقات زبانی جدید در حیطه گیاهخواری از خود شوق نشان می داد، مشتقاتی که برای او به عنوان زبان شناس عجیب و غریب بودند: خام خوار، میوه خوار، گیاه خوار و مخلوط خوار!
خودِ دکتر متعلق به گروه مخلوط خواران بود، زیرا نه تنها میوه و سبزی جات خام بلکه پخته آنها و همچنین غذاهای تهیه شده با شیر و تخم مرغ را هم می خورد. و از اینکه گیاه خواران حقیقی و بیش از همه خام خواران ناب و متعهد از این کار او متنفرند بی خبر نبود. اما او خود را از دعواهای متعصبانه این برادران دور می داشت و برخلاف بعضی از همکاران، بخصوص اتریشی ها که موقعیت خود را بر روی کارت ویزیت هم می ستودند، تعلق خود به طبقه مخلوط خواران را تنها با اعمال اش نشان می داد.