قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

آه کوتاهی کشیدم. از قرار معلوم این مرد جوان مایل نبود کار را برایم آسان سازد. مقررات را بهانه قرار داده بود و بر اجرای آن اصرار می ورزید.

در جوابش گفتم «بدیهی ست، من دقیقاً آگاهم که نه تنها ماساگاتها قدیمی ترین، پرهیزکارترین، متمدن ترین و در عین حال شجاع ترین مردم موجود جهانند، که ارتش ملیونی شکست ناپذیری دارند، که دارای بزرگترین ناوگان جهانی اند و دارای شخصیتی شکست ناپذیر و همزمان از بامحبت ترین مردم گیتی می باشند، زنهایشان از زیباترین زنهای جهانند و مدارس و تأسیسات عمومیشان سرمشق تمام دنیاست، بلکه نیز بر دیگر خلق های بزرگ و معتبر و غیر معتبر جهان در مقام فضیلت والاترند، طوری که در برابر خارجی ها به احساس برتر بودن خود اهمیتی نداده و مهربان و شکیبا از هر بیگانه فقیری انتظار دارند تا خود را با آنکه از کشوری بی اهمیت تر می باشند همسطح ماساگاتها احساس کنند.

من در این باره اهمال نکرده و در کشورم صادقانه در باره آن خواهم نوشت.»

راهنمایم مهربانانه می گوید «بسیار عالی، شما در واقع هنگام برشمردن فضایل ماساگاتها حق مطلب را، یا بهتر است بگویم حقایق مطلب را خوب ادا کردید.

می بینم که آگاهی شما از آنچه در ابتدا به نظر می آمد بهتر است، و از صمیم قلب آمدن شما به کشور زیبایمان را خوشآمد می گویم. اما هنوز بعضی از جزئیات برای کامل کردن شناسایی شما ضروریند. آنچه بخصوص جلب توجه ام را کرد این است که شما از دو دستآورد بزرگ ما سخنی به میان نیاوردید: از ورزش و از مسیحیت. آفای عزیز، این یک ماساگاتی بود که در مسابقه بین المللی پرش از پشت با چشمان بسته رکورد جهان را با 11,098 شکست.»

مؤدبانه اضافه می کنم «کاملاً درست است، مگر می شود آن را از یاد برد! اما شما به آئین مسیحیت هم به عنوان رشته ای که خلق شما رکورد دار آن است اشاره کردید. اجازه دارم از شما خواهش کنم که کمی در این باره روشنم کنید؟»

مرد جوان می گوید «بسیار خُب، من فقط می خواستم اشاره ای کنم به این که اگر شما در باره این نکته در سفرنامه تان به نحو عالی و دوستانه چند سطری بنویسید حتماً مقبول ما واقع خواهد گردید. ما برای مثال در شهر کوچکی کنار کوه ارس یک کشیش پیر داریم که در سراسر زندگی خود 63000 بار مراسم عشاء ربانی را به جا آورده است، و در یک شهر دیگر کلیسای مشهور و مدرنی وجود دارد که همه چیز آن از سیمان است، و در حقیقت از سیمان های بومی: دیوارها، مناره، کف زمین، ستون ها، محراب ها، سقف، حوض غسل تعمید، منبر و غیره.

همه چیز از سیمان است، حتی شمعدان ها و جعبه اعانات.»   

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور ۱۳۸۸ساعت 2:5  توسط سعید از برلین  |