قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

کوشش های پدرم برای ترویج آدابی که در دوران جوانی در وطنش آموخته بود از او بازی گری برجسته، همبازی ای ممتاز و استادِ بازی ساخته بود.

در هیچ خانه ای که ما می شناختیم هرگز این همه بازی های مختلف کشف نگردیده، شناخته و بازی نشده و این همه بازی های گوناگون و جالب به فکرشان خطور نکرده بوده است.

یکی از اسرار این که پدرمان، آن فرد جدی، عادل و پرهیزکار هرگز از ضمیرمان محو نگشت و تصویر محرابمان گردید این بود که او از هر جهت یک انسان واقعی بود و همواره همراه با احساس کودکانه ما بود و قابل دسترسی، و استعداد بازیگریش، داستان ها و تعریف هایش نیز سهم بزرگی در این امر داشتند.

برای من در زمان کودکی طبیعتاً تمام این چیزهایی که من امروز در باره تعریف، تفسیر و روانشناسی ِ لذت از بازی کردن حدس می زنم وجود نداشت. آنچه موجود بود و اثری حیاتی برای ما کودکان داشت خود آدابِ بازی بود که نه تنها جای خود را در خاطر ما حک کرده، بلکه همچنین به صورت ادبی نیز تدوین شده است: پدرمان مدت کوتاهی بعد از زمانی که صحبتش در این جاست، کتاب کوچکی به نام "بازی در جمع خانواده" را نوشت که در بنگاه نشر عمویم گوندرت Gundert در اشتوتگارت به چاپ رسید.

ذوق و استعداد برای بازی تا دوران پیری و بعد از سالیان نابینائیش هم او را هرگز رها نکرد.

ما کودکان خیال می کردیم که این ها ار خصلت و وظایف طبیعی یک پدر است: حتی اگر ما همراه با پدر در جزیره ای وحشی و پرت می بودیم، و یا اگر به زندان انداخته می شدیم و یا در جنگل ها سرگردان می ماندیم و  سرپناهمان غاری می گشت، شاید که  به خاطر گرسنگی و تنگدستی به زحمت می افتادیم اما به طور یقین از خلاء و یکنواختی خبری نمی بود، پدر حتمن بازی بعد از بازی برایمان اختراع می کرد و این کار را حتی در تاریکی و اگر هم به زنجیر کشیده شده بودیم انجام می داد، زیرا بازی هایی که به وسیله احتیاجشان نبود از بازی های دوست داشتنی او بودند، برای مثال؛ حل معما، خلق معما، بازی با کلمات، تمرین برای حافظه... .و برای بازی هایی که وسائل کمکی و اسباب بازی ضروری بود همیشه ساده ترین و ساخته شده به دست خود را دوست می داشت و از اسباب بازی های کارخانه ای که می شد آن ها را در مغازه ها خریداری کرد بیزار بود.

سالیان درازی بازی های تخته ای از قبیل Go Bang و یا Halma را روی تخته ها و با فیگورهایی بازی می کردیم که پدر خود آن ها را ساخته و رنگ کرده بود. 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۳۸۸ساعت 16:3  توسط سعید از برلین  |