قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

تصور کردن این که <بعد از تابستان> Nachsommer یکی از جدی ترین و مقدس ترین کارهای <آدالبرت اشتیفتر> Adalbert Stifter است که او با صبر و صداقت تمام بر روی آن کار کرده سخت نمی باشد، اثری که بخشی از آن امروز اما برای ما یکنواخت گشته است.

و با این وجود چیزی که در کنار این یکنواختی ست و ارزش والای حضورش این یکنواختی را تحت الشعاع خود قرار می دهد، همان صداقت و صبوری و کوشش در نبردیست که برای نویسنده از اهمیتی مهم برخوردار است و بدون تحمل آن ها این اثر نمی توانست خلق گردد.

من هم باید این چنین به خود زحمت دهم و تا آن جا که برایم مقدور است حقیقت به چنگ آورم.

برای این کار باید سعی کنم پدرم را دوباره همان گونه مجسم کنم که او در آن روز پیاده روی حقیقتاً بوده است، زیرا تمام شخصیت او در نگاه کودکانه من در آن روز برایم آشکار نبوده، و امروز هم چنین است. بلکه من باید سعی کنم او را دوباره طوری ببینم که به عنوان کودکی در آن روزها می دیدم.

من او را تقریباً شخصی بی نقص و تقلید ناپذیر می دیدم؛ روح باوقار و پاکی که به هیبت انسان ظاهر گشته است؛ رزمنده، دلاور و شکیبا که گوشه گیری و بی وطن بودن ظرافت طبعش را ملایمتر، عشقش را گرمتر و مهرش را افزونتر ساخته بود.

آن زمان هنوز برخی تردیدها در باره او و برخی انتقادات از او را نمی شناختم اما کشمکش با او برایم ناآشنا نبود. در این کشمکشها اگرچه او به عنوان قاضی، اخطار کننده، مجازات کننده و یا بحشنده در مقابلم قرار داشت، ولی همیشه حق با او بوده است، همیشه من سرزنش یا جریمه را با دانش و آگاهی خودم تأیید می کردم، هنوز دچار تضاد و جنگ با او و عدالت و تقوای او نشده بودم، اما بعدها کشمکشهای سال های جوانی مرا به این کار کشاند.

به هیچ انسان دیگری – اگر هم که دارای مزایایی والا بوده باشد- یک چنین رابطه طبیعی که تابعیت از خارهای عشق را آسان می سازد هرگز دیگر نداشته ام، و یا زمانی که من تقریباً دوباره چنین رابطه ای را نزد معلمم <گویپینگر> Göppinger یافتم زیاد دوام نیاورد و بعدها با بررسی دیدگاهایم به این نتیجه رسیدم که این رابطه تنها یک تکرار بوده است؛ اشتیاق بازگشت آن رابطه مطلوب (پدر- فرزند)ی.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۸ساعت 12:41  توسط سعید از برلین  |