قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد


مدام در دلم می‎جنگم!
من با خودم در جنگم!
با تو هم می‎جنگم!

بعد از کشتن تو هر بار به خود می‎گویم:
کاش قبل از آنکه مرا می‎کشتی
خدا سوت پایان جنگ را به صدا می‎آورد،
ما به هم دست می‎دادیم،
تماشاگرها برایمان کف می‎زدند
و من و تو دست در دست
زمین جنگ را ترک می‎کردیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:44  توسط سعید از برلین  |