قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

ما به گورستان‎های دهکده می‎رفتیم، در محل پیچک‎های پشت دیوارهای کلیسا، جائی که سنگ‎های  شکسته قبر در میان علف‎های هرز قرار داشتند، یا از جا کنده و در حال واژگون شدن بودند. ما نام‎های حک شده بر روی حلبی و کنده شده بر سنگ و با خزه پوشیده شده مرده‎ها را می‎خواندیم؛ کشاورزان ذرت، کارگران روزمزد و نامه‎رسانانی که بیش از هشتاد سال پیش در سن بالا مرده بودند. یوهان سچبیگلر Johann Zechbiegler فراموش نشدنی، فریدریش دیلانی Friedrich Delani، آنتون وینتربیر Anton Winterbier. ما در پشت شیشه عکس‎هائی کشف کردیم، عکس‎های رتوش شده افسران در کادرهای بیضی شکل با ریش کازانوائی و مقبره زن‎های بیوه‎ در زیر رزهای شیشه‎ای. آنا گفت، آب‎پاچ‎ها را در پشت دیوارهای گورستان مخفی ساخته‎اند، آیا آب‎پاچ لازم داریم؟ اجازه دارم یک سطل پر از سوراخ به تو هدیه کنم؟ ما باغ‎های کنار دهکده کشاورزان را، گل‎های مینا و کدوها را در بیابان سبز، پنیرک‎ها را در زیر باران و گل‎های سیاه آفتابگردان را دیدیم. گزنه‎ها در اطراف پرچین‎های چوبی بیش از حد رشد کرده بودند. آنا گفت، در زمان جنگ از گزنه‎ها به جای برگ‎های اسفناج استفاده می‎کنند، اما حالا آنها را نادیده می‎انگارند و یا با داس آنها را از بین می‎برند، من عاشق گزنه‎ها هستم، چون که آنها بی ارزشند، je suis de la mauvaise herbe، گل رز حوصله‎ام را سر می‎برد. آدم می‎تواند گزنه‎ها را بدون آنکه دردش بیاید لمس کند ــ می‎دانی چطور؟ آنا یک برگ را با دو انگشت گرفت و آن را کند. کاملاً ساده، تو باید آن را محکم بگیری و نباید ترس داشته باشی. اگر ترس داشته باشی گزنه تو را خواهد گزید و تاول‎های کوچکی خواهی زد که مدام احتیاج به خاراندان دارند. من این را از پدرم آموخته‎ام: یک گزنه را باید مانند معشوق لمس کرد، سبک، محکم، مطمئن و بدون ترس. آیا تا حال به این طریق مرا لمس کردی؟ ما همدیگر را در آغوش گرفته در خیابان ایستادیم و همدیگر را لمس کردیم. چه شکوهمند بود در کنار هم در باغ‎های میوه راه رفتن و صدای نفس و گام‎های دیگری را شنیدن. از زمانیکه هوا در شهرها خراب‎تر شده و آنا در اغلب موارد سر درد می‎گرفت اقامت در روستا ضروری شده بود. ما روزها و شب‎هائی را که در آنها احتیاج به فکر کردن نداشتیم با هم گذراندیم، بی تفاوت از اینکه کجا بودیم، در یک کاهدان یا در شیکاگو. ما در چشم‎اندازها طوری حرکت می‎کردیم که انگار آنها به ما تعلق دارند. تا لحظه‎ای که ما صاحب ملکی نبودیم آنها به ما تعلق داشتند. آنا گفت، ما نمی‎خواهیم خانه‎ای بسازیم.
ما قصرهائی کشف کردیم که برای فروش بودند، قصر‎هائی با سنگ‎های شکسته و کرکره‎های آویزان، با سردرهائی شل گشته و در خطر سقوط. ما از روی تراس‎های خیس و غرق در شاخ و برگ، از روی راه‎ها و حوضچه‎های پوشیده از برگ‎های پوسیده رد می‎شدیم. از زیر درختان چنار یک نارنجستان، درب‎های چوبی قصرها بدون هیچ مقاومتی باز می‎گشتند. سالن‎هائی سرد مانند زمستان، باقی‎مانده شیشه‎های رنگی در قوس پنجره‎ها، قطعات لکه باران روی مبل‎ها و درشکه‎ها. سر مجسمه‎های فرشته عشق، تله‎های مخصوص شکار راسو و لانه‎های سگ از زمان بیدرمایر ــ چه آشغال‎هائی را ما می‎توانستیم با خودمان حمل کنیم! قصرهائی وجود داشتند که در زراعت از آنها استفاده می‎شد، سیب‎زمینی، کاه و چوب‎های خرد شده داخل آنها قرار داشت و راه پله‎ها پر از گاو و پارکت‎ها خرد گشته بودند. گاوها در مقابل آینه کوری نشخوار می‎کردند و بزها از شومینه کاه می‎خوردند. زیر گنبد انبار خمره‎های شکسته، بخاری‎های خراب و مسیر مسابقه موش‎های صحرائی قرار داشت، حصاری از چمن که دیگر هرس نشده بود و آنا با شاخه‎های نرم و چرب آن‎ها را نوازش می‎کرد. آنا گفت، اگر روزی صاحب قصری شویم، می‎توانیم آیا با آن کاری بکنیم؟ ما ناگهان بدهکاری و تعداد زیادی دوست بدست خواهیم آورد. تصور کن که چه کسانی در ماشین‎های بزرگ یا با نگه داشتن جلوی ماشین‎ها و مجانی سوار شدن پیش ما می‎آمدند، دوستانِ دوستان‎مان و آشنایان آنها، دوستان آشنایان و معشوقه‎هایشان، خواهر زاده‎های معشوقه‎ها و دخترهایشان، دوستان دختر دخترها و ستایشگرانشان و خواهرهای ستایشگران همراه ستایشگرانشان. بعد تابستان تبدیل به یک پارتی بزرگ می‎گشت. ما خوک‎های وحشی را در تراس کباب می‎کردیم و در میان سالن‎های خالی می‎رقصیدیم، تانگو چرب و وسیع، تو می‎دانی منظورم چیست. بعد برای خودمان یک تشک قوی تهیه می‎کردیم و در بین تله‎های موش روی زمین می‎خوابیدیم. و ما می‎توانستیم به شرطی که آنجا پشه وجود نداشته باشد شب‎ها را در زیر درختان بگذرانیم. و در زمستان، آدم در زمستان در چنین قصری چه می‎کند؟ آنا گفت، ما می‎توانستیم با آن همه چیز یک کاری انجام دهیم.
         
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 2:12  توسط سعید از برلین  |