قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

من نه تنها کمونیسم را مشروع بلکه آن را کاملاً بدیهی می‎دانم ــ کمونیسم خواهد آمد و پیروز خواهد گشت، حتی اگر هم همه ما مخالف آن باشیم. آن کسی به آینده بلی می‎گوید که امروز در سمت کمونیسم ایستاده است. اما حالا احتمالاً شما خواهید پرسید: اگر که من به صحت کمونیسم باور دارم و واقعاً خواهان تغییر وضع ستمدیگان می‎باشم، پس چرا همراه با آنها به مبارزه نمی‎پردازم و قلم خود را در خدمت حزب آنها قرار نمی‎دهم. جواب به این سؤال برایم سخت‎تر است، زیرا به چیزهائی مربوط می‎شود که برایم مقدس و اجرایشان لازم است، چیزهائی که برای آنها اصلاً وجود عینی ندارند. من پیوستن به حزب یا قرار دادن کار نویسندگی‎ام در خدمت آن را کاملاً و قطعاً رد می‎کنم، با وجود آنکه امید به برادران و رفقا داشتن و در اجتماعی از همفکران بودن می‎تواند به اندازه کافی وسوسه‎انگیز باشد.
 
***
وقتی یک شاعر عضو حزب باشد، اگر هم فقط به اندازه یک شاگرد مدرسه بداند، باز هم به شدت برایش تبلیغ می‎کنند. اما اگر همان شاعر عضو حزب نباشد، بنابراین دیگر وجود خارجی ندارد و کلاً با قضاوت‎های منفی فقط از او نام برده می‎شود.
 
***
سوسیالیسم آینده با بودن نویسندگانی که آماده‎اند تا پس از اولین پیروزی انقلابِ در پیش با عجله در حزب ثبت نام کنند دارای بهترین پیشگامان خود نمی‎باشد.
 
***
یک شاعر باید بخاطر وطنش نه خبرنگار و نه عضو حزبی گردد، و نه با پیمانکاران جنگ رفت و آمد کند، هر چقدر هم که از نظر شغلی بخواهد وسوسه انگیز باشد. او به خود و به مردمش مدیون نیست کارهائی که هیچ چیز او را به انجامشان وادار نساخته است انجام دهد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 18:56  توسط سعید از برلین  |