قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

رُزتا: گفتی چه بویی اینجا میاد؟

لوئیجی: این بوی عجیب ته ماندهُ مخلوطی از تاپالهُ اسب و عود به مشامتون نمیخوره؟

رُزتا: پاپا، تو سیگاری از تاپالهُ اسب کشیدی؟

پدر بزرگ: میدونی دخترم، امروزه مردم هرچی دم دستشون میاد میکنن تو سیگار، حتی تنباکو.

لوئیجی: پدر بزرگ، اقرار کن! تو هم همینطور مامان! یک کسی اینجا حشیش کشیده.

رُزتا: و چه کسی میتونه این یک نفر باشه؟ میخوای بگی مادر و پدر بزرگت معتاد به مواد مخدر هستند؟

تو هم تنها وقتی به خونه میایی که بخوای به طرفمون نجاست پرتاب کنی ... اونم نه فقط تاپالهُ اسب ... ده روزه که خونه نبودی بدون اینکه کوچکترین خبری از خودت بدی، وقتی هم که خونه میای بهمون توهین میکنی! فکرمیکنی با کی داری صحبت میکنی؟ با دوستای محله ات؟ یا شاید با این پسرهای مو بلند گروهکهای سیاسی؟

لوئیجی: دوباره همون فاشیسم هر روزه بر علیه مو بلندان! مائو مائو دوباره شروع شد؟

پدر بزرگ: تو به ما توهین کردی! تو چرت و پرت گفتی، یعنی چه که اینجا حشیش با بوی تاپالهُ اسب میاد!

لوئیجی: معذرت میخوام، شاید شما چیزی رو سوزونده باشید، چیزیکه این بو رو میده.

پدر بزرگ از مردد بودن لوئیجی استفاده میکند تا یک دم عمیق از باقیماندهُ سیگار بگیرد: ما هیچ چیزی اینجا نسوزوندیم.

رُزتا: پاپا، این چه کاریه! وبا دست ضربه ای به پشتش میزند.

بگو ببینم، تو اصلاً از کجا میدونی حشیش چه بویی میده؟

لوئیجی: چند باری در کارخانه بویش به دماغم خورده. ما در کارخانه یک کارگر داریم که همیشه حشیش میکشد.

رُزتا: یک کارگر؟

لوئیجی: آره.

رُزتا: چه آدم بدبختی.

لوئیجی: نه، یک رفیق خوب، او حتی عضو شورای کارگران هم است.

رُزتا: و حشیش و ماریجوآنا میکشه؟

لوئیجی: آره.

رُزتا: یک عضو شورای کارگری، که مواد مخدر مصرف میکنه؟ برای عضویت در سندیکا حالا باید دیگه از این نوع کارها کرد؟ بنابراین رهبران سندیکاهای کارگری هم حشیبش و ماریجوآنا میکشن؟ پس بگو چرا مرتب حقوق کارگران کمتر و کمتر میشه. حالا دیگه برام معلوم شد این رهبر برجسته سندیکا چه چیزی داخل پیپش میکنه و همیشه میکشه: در تلویزیون با پیپش، در عکس داخل روزنامه ها با پیپ و وقتی هم که تو رختخواب زنش میره باز حتماً با پیپ میره! ای آدم حشیشی.

لوئیجی: مامان بس کن، چقدر از مواد مخدر صحبت میکنی!

دفعه پیش هنگامیکه بحث میکردیم بهت گفتم که...

پدر بزرگ: خوبه تو اونو بحث کردن به حساب میاری ... کم مونده بود گردانامونو قطع کنیم.

لوئیجی: واژه ماده مخدره را طبقهُ حاکم درآورده و طوریکه مایلند تفسیرش میکنند ... آنها تا چند صد سال پیش در انگلیس و اسپانیا هرکسی را که قهوه مینوشید به زندان میانداختند، چونکه عشقشان کشیده بود و در روسیه لبهای دهقانانی که در حال سیگار کشیدن دستگیر میکردند با قیچی باغبانی میبریدند.

پدر بزرگ: برای اینکه نتونن دیگه به سیگار پک بزنن؟ عجب حیوونایی!

رُزتا: خواهش میکنم از این چیزا برام تعریف نکن!

لوئیجی: و حالا هم در بارهُ مواد مخدر صحبت میکنند، تا لازم نباشه راجع به تورم اقتصادی صحبت کنند و به این وسیله بتوانند ما را در کارخانه ها خرد کنند.

رُزتا: لوئیجی، چرا سعی میکنی هرچیزی رو به سیاست ریط بدی!

لوئیجی:خب، معلومه که این یک کار سیاسی ِ! چرا مرتب راجب به ماری جوآنا صحبت میشه اما از نیکوتین و الکل چیزی نمیگویند، باوجودیکه هر ساله هزاران نفر در این رابطه نفله میشوند، بگذریم از آن تعداد بیشمار الکلیهایی که در تیمارستاها بستریند. چرا هیچکس از باربی تورات که قانونی و در دسترس است چیزی نمیگوید؟ صد و پنجاه کشته در سال!؟ اینها مواد مخدری اند که بهتر میبینند در باره اش صحبت نکنند!

پدر بزرگ: اینو نمیتونی با حشیش مقایسه کنی ...خبر داری که واژه ایتالیایی قاتل از حشیش میاد "آساسینو"؟ این قاتلین انسانهایی فناتیک بودند که حشیش میکشیدند، وقتیکه رهبرشان دهان میگشود و میگفت:

"ای قاتلین! این و این باید به قتل برسند!" یکی دو پیپ حشیش میکشیدند و با سه شماره ترتیب کار را میدادند! انگار که جد اندر جد قاتل بودند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۶ساعت 12:40  توسط سعید از برلین  |