قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

فویگت: آقای شهردار، من مایل نیستم نگهبان با تفنگ سرنیزه‎دار همراهتون بفرستم. اما شما باید به من بعنوان یه نظامی قول بدید که مثل دزدها فرار نمی‎کنین؟
اوبرمولر: من به شما قول شرف می‎دم. من هرگز ...
فویگت: ممنون. کافیه.
اوبرمولر: من در موقعیت مقتضی از رفتار صحیح و دقیق‎تون تعریف خواهم کرد.
فویگت دستش را به علامت تشکر به سمت کلاهش می‎برد.
رئیس پلیس با یک سرباز داخل می‎شوند: جناب سروان، دوباره نظم کاملاً برقرار شده. افراد من اوضاع رو تحت کنترل خودشون دارن.
فویگت: ممنون. چیزی دیگه‎ای هم هست؟
رئیس پلیس: بله، می‎بخشید جناب سروان، زمان کار اداری من تموم شده، و ما فقط یه بار در هفته آب گرم تو خونه داریم، همسرم تو خونه ترتیب یه حمام کردن با آب گرم رو داده. اجازه می‎خوام، برای حمام کردن مرخص بشم.
فویگت: می‎خواین چه کار کنین؟ می‎خواین حموم کنین؟
رئیس پلیس: بله، جناب سروان. اجازه مرخصی برای حمام کردن دارم.
فویگت: بسیار خوب، اگه ضروریه و بعد بر روی شانه او می‎زند: با تقاضای مرخصیتون برای حموم کردن موافقم. می‎خندد.
رئیس پلیس جدی: متشکرم از لطفتون، جناب سروان. می‎رود.
فویگت به سربازها که نیشخند می‎زنند نگاهی می‎اندازد و آنها فوری دهانشان را می‎بندند و خبردار می‎ایستند.
روزن‎کرانتس داخل می‎شود، خدمت‎کارانه: جناب سروان، به اطلاع می‎رسونم که حساب‎رسی صندوق پول به پایان رسید. بفرمائین این هم برگ محاسبه، و اینها هم پول‎های نقدی که در صندوق بودن. پول‎ها و ورق کاغذی را روی میز قرار می‎دهد. پول‎ها در پاکت و کیسه کوچکی قرار دارند. بر ورقه کوچک کاغذی رقم 4042 مارک و 50 فنیگ نوشته شده و بوسیله نخی به کیسه کوچک آویزان است.
فویگت: ممنون. من پولارو موقتاً مصادره می‎کنم. باید ارقام صحیح باشن. من بعداً نگاهی بهشون می‎ندازم.
یک سرباز در کنار در پیدا می‎شود: جناب سروان: یکی اونجاست و چیزی می‎خواد.
فویگت در حال شمردن پول‎ها: بیارینش تو!
کومه‎نیوس داخل می‎شود: می‎بخشید، جناب سروان، من کومه‎نیوس هستم، عضو انجمن شهر. ما قبلاً جلسه داشتیم و حالا مدت‎هاست که انتظار می‎کشیم. من هیجده انجمن شورای شهر رو نمایندگی می‎کنم، ما تقریباً همگی وظایف مهمی برای انجام دادن در خارج از شهرداری هم داریم ... این به اون مربوط نمی‎شه ... بخاطر ... شهروندان ... منظورم اینه که ... این یه سوء رفتار شخصیه ... یا اینکه من اشتباه می‎کنم؟
فویگت به روزن‎کرانتس: بگین ببینم، اینجا نوشته شده 4042 مارک و 50 فنیگ! این رقم از کجا اومده؟
روزن‎کرانتس: بله، می‎بخشید جناب سروان، در اون وقت کم و با اون عجله من همه چی رو دقیق حساب کردم، اما متأسفانه باز هم بین پول نقد و ارقام مندرج در دفتر یه اختلاف 40 فنیگی وجود داشت، از شما درخواست ...
فویگت: خوبه، مانعی نداره. من خرده‎گیر نیستم. اما البته مجبورم اینو ثبت کنم. وگرنه ممکنه فکر کنن که من 40 فنیگ رو گذاشتم تو جیب خودم. و مهربانانه می‎خندد.
روزن‎کرانتس هم می‎خندد: اما، جناب سروان! اختیار دارین!
فویگت به کومه‎نیوس: پس آقایون اعضای شورای شهر پاهاشون یخ زده، آره؟ بسیار خوب، برید پائین و بهشون بگین که حالا می‎تونن برن. در هر صورت مأموریت من هم به پایان رسیده. به سرجوخه: به اعضای شورای شهر اجازه بدین برن بیرون!
کومه‎نیوس: خیلی ممنون، جناب سروان! می‎رود.
کیلیان با پالتو و کلاهخود: جناب سروان، ماشین ها آماده حرکتن، خانم شهردار هم سوار شدن.
فویگت: پس هر دو آقایون رو ببرین پائین و حرکت کنین. شما می‎دونین، بازداشتگاه جدید برلین.
کیلیان: هرچه شما دستور بدین جناب سروان! جناب سروان می‎تونن رو من حساب کنن. به اوبرمولر و روزن‎کرانتس، راه بیفتین، حرکت.
اوبرمولر و روزن‎کرانتس بازداشت و برده می‎شوند. از بیرون صدای کیلیان به گوش می‎رسد: :بجنبید! پالتوها رو بپوشین! حرکت!"
فویگت: خوب، لااقل کیلیان از کارش لذت می‎بره. یه شهردار رو نمی‎تونه هر روز بازداشت کنه و با خودش ببره. او پول‎ها را در جیب پالتو نظامی‎اش قرار می‎دهد. سرجوخه را صدا می‎زند!
سرجوخه می‎آید، خبردار می‎ایستد.
فویگت: مأموریت به اتمام رسید. نیم ساعت دیگه گروهان رو با خودتون به سمت ایستگاه راه‎آهن می‎برین، با قطار به طرف برلین می‎رونید و در بازداشت‎گاه جدید خودتونو معرفی می‎کنین و می‎گین که از کوپنیک آمدین.
سرجوخه: اطاعت، جناب سروان.
فویگت: به افرادتون بگین که کارشونو خیلی خوب انجام دادن. همه چیز خیلی مرتب انجام شد.
سرجوخه: اطاعت، جناب سروان.
فویگت: بگیرین. این هم پول برای تهیه بلیط. با بقیه پول برای همه افرادتون یه شیشه آبجو و یه سوسیس می‎خرین.
سرجوخه: ممنون، جناب سروان.
فویگت: خدانگهدار، انگشت بر لبه کلاه. می‎رود. سرجوخه و سربازها خبردار می‎ایستند.
صحنه تاریک می‎شود.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:54  توسط سعید از برلین  |