
وقتی در زیر روشنائی ماه چشمانت پی گم شده خود میگشتم،
باد، این همیشه بیموقع در وزش،
هنگام گذر نگاهی به من انداخت،
فوتی به شمع کرد و جهان پیش چشمان تار گشت.
باد گذشت،
تاری چشمانم کورم ساخت،
و هیچ گمشدهای دیگر از من سراغی نگرفت.
ای داد از این باد.
ای داد از این باد.
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 0:58 توسط سعید از برلین
|