قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

سوپِ پوست سوسیس.(9)
 
   جغد بر همه چیز بطور مساوی تسلط کافی داشت؛ او به من ثابت کرد که نگهبان حتی نمی‎تواند بدون قیف چیزی در پاکت بریزد و بطور مفتضحانه‎ای به خود تلقین کرده و فکر می‎کند که جغد برج قدیمی او می‎باشد! پختن سوپ از سوسیس کار بزرگی باید باشد و با این حال اما کار کوچکی‎ست! من از او درخواست دستورالعمل تهیه این سوپ را کردم و او برایم چنین توضیح داد: از پوست سوسیس سوپ پختن تنها یک اصطلاح عامیانه انسان است که معانی مختلفی از آن می‎توان درک کرد و هرکس فکر می‎کند که تفسیرش صحیح‎ترین است. اما در کل چیز بی‎اهمیتی‎ست!
   من عمیقاً مضطرب شده بودم و پرسیدم: بی‎اهمیت؟. حقیقت همیشه لذتبخش نیست اما از والاترین‎هاست، این را هم جغد پیر به من گفت. من به حرف او فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من برای یافتن حقیقت به چیزی بیشتر از توانائی در تهیه سوپ از پوست سوسیس نیاز دارم. بعد با عجله از آنجا به راه افتادم تا به موقع به خانه برسم و بهترین و والاترین را به اینجا بیاورم: حقیقت را! موش‎ها خلق روشنفکری هستند و پادشاه در روشنفکری در رأس آنهاست. او قادر است بخاطر حقیقت هم که شده مرا به همسری خود انتخاب کند!"
   موش کوچکی که هنوز اجازه صحبت کردن به او داده نشده بود می‎گوید: "حقیقت تو دروغ است! من می‎توانم سوپ را تهیه کنم و این کار را هم خواهم کرد!"
طرز تهیه سوپ.
 
   موش سوم می‎گوید: "من به سفر نرفتم. من در کشور ماندم، تنها راه درست این است! به سفر کردن احتیاجی نیست، اینجا هم می‎شود همه چیز بدست آورد. من ماندم! من دانش خود را نه از موجودات فراطبیعی بدست آورده‎ام، نه آن را در اثر خوردن آموخته‎ام و نه با جغدها صحبت کرده‎ام. من آن را با فکر خودم بدست آوردم. حالا دیگ را روی اجاق بگذارید و در آن آب بریزید، کاملاً تا لبه! چوب داخل اجاق را آتش بزنید! خوب، حالا بگذارید آب گرم شود تا به جوش آید. حالا پوست سوسیس را داخل دیگ بیندازید! و حالا لطفاً اعلیحضرت پادشاه موش‎ها شخصاً دم‎شان را در آب جوش داخل کرده و آن را هم بزنند! هرچه بیشتر هم بزنند سوپ هم قوی‎تر خواهد شد. هیچ هزینه‎ای ندارد، و به هیچ وسیله‎ای هم احتیاج نیست، فقط هم بزنید!
   پادشاه می‎پرسد: "آیا نمی‎شود کس دیگری این کار را انجام دهد؟"
   موش جواب می‎دهد: "نه! این نیرو تنها در دم پادشاه موش‎ها قرار دارد!"
   آب به جوش آمد، و پادشاه موش‎ها در کنار دیگ ایستاده بود. منظره خیلی خطرناکی بود! او دمش را راست می‎کند، همانطور که موش‎ها در انبار شیر وقتی که با دم خود سرشیر را از کاسه می‎گیرند و بعد آن را می‎لیسند. اما او دمش را فقط تا بخار داغ دیگ نزدیک ساخته بود که با عجله دوباره آن را کنار می‎کشد و می‎گوید: "البته که تو ملکه من خواهی گشت! برای تهیه سوپ می‎توانیم تا پنجاهمین سال ازدواجمان صبر کنیم، سپس فقرای مملکتم چیزی دارند که بتوانند با آن خوشحال بشوند و این یک شادی پایدار خواهد گشت!"
   و به این ترتیب آنها ازدواج کردند؛ اما بعضی از موش‎ها بعد از رسیدن به خانه‎‎های خود می‎گفتند که باید به جای سوپ سوسیس آن را سوپ دم موش می‎نامیدند! این و بعضی از چیزهائی که گفته می‎شدند را آن دو  خیلی خوب می‎یافتند اما بعضی چیزها را نه، مثلاً این را: "من می‎توانستم آن را اینطور یا که آنطور تعریف کنم."
   این انتقادی بود که موش‎ها می‎کردند، و البته انتقاد کردن بعد از روی دادن واقعه همیشه آسان است.
   این داستان در سراسر جهان پیچید، نظرات در باره آن مختلف بود، اما خود داستان به همان صورت یکسان ماند و این در کارهای بزرگ و کوچک از مهمترین‎هاست، و همینطور برای تهیه سوپ از پوست سوسیس. اما هرگز نباید توقع تشکر داشت!
 
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:34  توسط سعید از برلین  |