قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

سوپِ پوست سوسیس.(4)
 
آنچه که دومین موش کوچک تعریف کرد.
 
   موش دوم می‎گوید: "من در کتابخانه قصر متولد شدم. من و تعداد زیاد دیگری از افراد خانواده‎ام هرگز این شانس را نداشتیم به یک اتاق غذاخوری برویم چه برسد به انبار آذوغه. من برای اولین بار بعد از سفر و آمدن به این محل نزد شما توانستم یک آشپزخانه را ببینم. ما واقعاً در کتاب‎خانه گرسنگی می‎کشیدیم، اما در عوض برخی از دانش‎ها را از آن خود ساختیم. در آنجا خبر جایزه سلطنتی برای تهیه یک سوپ از پوست سوسیس به ما رسید. مادر بزرگم پس از کمی اندیشیدن یک نسخه خطی را که البته قادر به خواندنش نبود اما روزگاری آن را برایش خوانده بودند می‎آورد. در آن نوشته شده بود: وقتی کسی شاعر باشد می‎تواند حتی از پوست سوسیس هم سوپ بپزد. مادر بزرگ از من پرسید که آیا من یک شاعر هستم. من از شاعری چیزی نمی‎دانستم، و او به من گفت که باید سعی کنم یک شاعر بشوم. من برای دانستن اینکه چه چیزهائی برای شاعر شدن لازم است شروع به تحقیق کردم، زیرا که شاعری هم مانند پختن سوپ کار مشکلی به نظرم می‎آمد. اما مادر بزرگ پیرم خیلی می‎دانست؛ او گفت که سه چیز برای این کار ضروری است: هوش، تخیل و احساس! اگر من مؤفق به بدست آوردن آنها می‎شدم یک شاعر می‎گشتم و می‎توانستم بعداً در پختن سوپ از پوست سوسیس هم مؤفق گردم. و به این خاطر برای شاعر شدن به سمت غرب و دوردست‎ها به سفر پرداختم.
   من می‎دانستم که هوش برای هر کاری از مهمترین‎هاست و آن دو بخش دیگر از چنین اهمیتی برخوردار نیستند. به این ترتیب من نخست به جستجوی عقل پرداختم. اما، محل زندگی عقل کجا می‎توانست باشد؟ "برو نزد مورچه و خردمند گرد!" را زمانی شاه بزرگ یهودیان گفته بوده است. و من آرام و قرار نگرفتم تا اینکه بالاخره یک تپه مورچه پیدا کردم. آنجا برای خردمند گشتن به کمین نشستم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 8:20  توسط سعید از برلین  |