قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

من غمگین می‎شوم وقتی تو بخاطر بدست آوردن چهل/پنجاه سنت بیشتر سلامتی هموطن خود را به تخم‎ات هم حساب نمی‎کنی و گوشت فاسد به مشتری می‎اندازی، و عصبانی می‎شوم وقتی تو خود را مبارز، با فرهنگ، انقلابی و مخالف حکومت‎های جابر جهان هم به حساب می‎آوری، و تعجب می‎کنم که چرا وقتی کسی در ازاء گرفتن خانه و ماشین و شغلی نان و آب‎دار سر آدم را می‎برد تو دلخور می‎شوی!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ساعت 11:49  توسط سعید از برلین  |