قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
فکر کنم این رفیق بنده بعد از افطاری یکی دو تا گیلاس رفته بالا! اس ام اس‏ آخر شبی‏‏اش تلو تلو خوران خودش را به من رساند:
نه شعر خوبه نه قصه.
 
شاعری می‏خواست زیباتر از شعر رمانی بنویسد، خسته بود، قلم‏مو را برداشت و بر دیوار اتاقش با رنگ سرخی مثل نقاشان چین دو چشم کشید و دو ابرو!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 2:34  توسط سعید از برلین  |