قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
بجای لذت و استفاده بردن از داشته‏هایش (از جوانی‏، سلامتی و از نیرو و زیبائی‏اش) شب و روز به دنبال آنچه که نداشت و آرزویش را می‏کرد می‏دوید. زمان اما سریع‏‏تر از او می‏چرخید و بجز آرزو آنچه او دارا بود را با خود ‏می‏برد.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 10:51  توسط سعید از برلین  |