در باره سفر کردن.(3)
کسی که در شهرها و مناظر بیگانه فقط به دنبال چیزهای مشهور و چشمگیرترینها نمیرود، بلکه مایل به درک چیزهائی حقیقیتر و عمیقتری همراه با عشق است، در خاطر چنین افرادی اغلب پیشامدهای احتمالی و چیزهای بی اهمیت درخشندگی خاصی دارند. وقتی من به فلورانس Florenz فکر میکنم، اولین عکسی که میبینم کلیسای جامع یا قصر قدیمی زیگنوریا Signoria نیست، بلکه حوضچهی کوچک ماهی قرمزها در جادینو بوبولی Giardino Boboliست، جائی که من در اولین بعد از ظهر اقامتم در فلورانس یک گفتگو با چند خانم و کودکانشان داشتم، برای اولین بار زبان فلورانسی شنیدم و شهری را که از کتابهای زیادی میشناختم مانند چیزی حقیقی و زنده حس کردم، شهری را که میتوانستم با آن صحبت و با دست لمس کنم. اما کلیسای جامع و قصر قدیمی و تمام آن چیزهای مهم دیگر در فلورانس به این خاطر از من نگریختند؛ فکر کنم که من آنها را بهتر و صمیمانهتر از خیلی از توریستهای سختکوش تجربه و از آن خود ساخته باشم، مطمئناً این تجارب جزئی به طور یکسان برایم رشد خواهند کرد، و اگر چند تصویر زیبا از اوفیسین Uffizien فراموشم گردد، اما در عوض خاطره آن شبهائی که با صاحب مهمانخانه در آشپزخانه گفتگو میکردم، و در شبهائی که با پسران و مردان در میخانه کوچک همصحبت بودم را فراموش نخواهم کرد، و خیاط پرگوی حومه شهر را که در کنار در خانه خود شلوار پاره شدهام را همانطور که بر پا داشتم برایم دوخت و در حین کار برایم سخنرانی آتشین سیاسی میکرد و ملودیهای اپرا و ترانههای با نشاط محلی را به بهترین نحو میخواند از یادم نخواهد رفت. چنین چیزهای جزئی اغلب به هسته اصلی خاطراتی ارزشمند تبدیل میگردند.