کسی که نیت خوبی برای سفر کردن داشته باشد، به تنهائی به راز سادهی هنر سفر کردن پی میبرد. او در زیراکوس Syrakus آبجوی مونیخی نخواهد نوشید و اگر آن را در آنجا بدست بیاورد، برایش کهنه و گرانقیمت خواهد بود. او به کشورهای بیگانه بدون آنکه زبانشان را تا اندازهای بفهمد سفر نخواهد کرد. او منظره، انسانها، آداب، نوع غذا و شراب بیگانه را با مقیاس کشور خود اندازه نمیگیرد و ونزیها را جسورتر، مردم ناپلرا آرامتر، مردم برن Bern را مؤدبتر، شراب سرخ چیانتی Chianti را شیرینتر، ریویرا Riviera را خنکتر، سواحل لاگونه Lagune را شیبدارتر آرزو نمیکند. او سعی خواهد کرد، روش زندگیاش را با رسم و ویژگی محل منطبق سازد، او در گریندلوالد Grindelwald صبح زود و در رم Rom دیر از خواب بیدار خواهد گشت و غیره. و او بخصوص همه جا سعی خواهد کرد خود را به مردم نزدیک ساخته و آنها را درک کند. بنابراین او با تورهای بینالملی مسافرت نخواهد کرد و در هتلهای بینالملی اقامت نخواهد گزید، بلکه در مسافرخانههائی که صاحبان و کارمندانش از افراد محلیاند خواهند ماند، یا بهتر آن است که در خانه افراد محلی بماند و بتواند با دیدن طرز زندگی آنها تصویری از زندگی مردم آن کشور به دست آورد.
اگر مسافری در آفریقا با کت فراک بر تن و کلاه سیلندر بر سر قصد شترسواری کند، مردم این کار او را به طور غیر قابل توصیفی خنده دار خواهند یافت. اما مردم این را کاملاً طبیعی میدانند که در سرمات Zermatt یا ونگن Wengen لباسهای پاریسی بر تن و در شهرهای پاریس به زبان آلمانی صحبت کنند، در گوشنن Göschenen شراب محصول راین Rhein بنوشند و در اورویتو Orvieto همان غذائی را بخورند که در لایپزیگ Leipzig میخورند. وقتی تو از چنین مسافرینی از اوبرلند Oberland میپرسی، با عصبانیت از قیمتهای گران بلیط قطارهای الکتریکی یونگفرابان Jungfraubahn میگویند، و وقتی از آنها در باره سیسیل Sizilien سؤال میکنی، میشنوی که در آنجا اتاقهای گرم وجود ندارند، و اینکه اما در تایومینا Taormina میشود غذای بسیار عالی فرانسوی بدست آورد. و وقتی از زندگی و مردم آنجا جویا میشوی، به این ترتیب آنها به تو جواب میدهند که مردم هنوز همان لباسهای بینهایت خندهدار را میپوشند و با لهجهای کاملاً ناخوانا حرف میزنند.
حالا اما دیگر کافیست. من میخواستم از زیبائی سفر کردن صحبت کنم و نه از نابخردی اکثر مسافرین.
شاعرانه بودن سفر نه در استراحت از یکنواختی روزانه و از کار و خشم قرار دارد، نه در بودن اتفاقی با دیگر انسانها و تماشای عکسهائی دیگر، و نه در ارضاء یک حس کنجکاوی. شاعرانه بودن سفر در تجربه کردن قرار دارد، یعنی در ثروتمند شدن، در یکی شدن با آنچه تازه به دست آمده است، در افزایش درک ما برای وحدت در کثرت، برای بافت بزرگ جهان و بشریت، در پیدا کردن دوباره قوانین و حقایق قدیمی تحت شرایطی کاملاً تازه.