قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
بعضی از اس ام اس‏هایش مرا با خود به اعصار گذشته می‏برد:
وقتی صورت خونین‏ام را در آینه دیدم، دلم شعر زیر را فریاد کشید.
 
نقش خنده بر لب و
عکسی ز شک در هر نگاه
واژه صلح بر زبان و
خشم رسواساز پگاه
ناشکیبائی بود دردم ای دریغ
با که گویم درد دارد زخم تیغ
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:55  توسط سعید از برلین  |