قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
پیام فرستاده:
دیشب به کسی که دوستش دارم کلک زدم و به جای رفتن و دیدنش گفتم خسته‏ام و خود را به خواب زدم. اصلاً خوب نخوابیدم. خیلی دلم می‏خواد دیگه به کسی نارو نزنم. انقدر کارم شده کلک زدن که دیگه نمی‏دونم اولین بار به غریبه بود یا کسی که دوستش دارم نارو زدم.
 
برایش اس ام اس نزدم، اما خروس دلم وقتی به آواز آمد فکرم پر کشید رو به هوا.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ساعت 10:25  توسط سعید از برلین  |