
ایمان من (2)
بعد از آشنائی با جهان معنوی هندی با جهان معنوی چینی که تکاملهای تازهای در آن وجود داشتند آشنا شدم؛ مفاهیم کلاسیک چینی از تقوائی که کونفوتسه (کنفوسیوس) Kung Fu Tse و سقراط Sokrat بعنوان برادر بر من آشکار ساختند و حکمت پنهان لائوتسه Lao Tse با دینامیک عرفانیش مرا خیلی زیاد به خود مشغول ساختند. همچنین دوباره امواجی از تأثیرگذاری مسیحیت در ارتباط با چند کاتولیک از ردههای بالای معنوی به سراغم آمد، بخصوص در ارتباط با دوستم هوگو بال Hugo Ball، کسی که انتقاد بیامانش به رفرمیستها را میتوانستم بدون آنکه کاتولیک شوم تائید کنم. من آن زمان کمی هم فعالیت و سیاست کاتولیکها را زیر نظر داشتم و میدیدم که چگونه از شخصیت پاک و بزرگ هوگو بال از طرف کلیسای خودش و نمایندگان روحانی و سیاسی آن، بسته به روند اقتصادی، گاهی استفاده تبلیغاتی میشود و گاهی او را کنار گذارده و حاشا میکنند.
ظاهراً این کلیسا هم مکان ایدهآلی برای مذهب نبود، ظاهراً اینجا هم جاه طلبی و لافزنی، نزاع و تمایل به قدرت طلبی در جریان بود، ظاهراً اینجا هم زندگی مسیحی خود را با کمال میل به جاهای خصوصی و پنهان کشانده بود.
مسیحیت در زندگی مذهبی من نقش غالب را داراست، البته نه بعنوان تنها مذهب و بیشتر بعنوان یک مسیحیت عرفانی تا مسیحیتی کلیسائی، و بدون زد و خورد زنده نیست، اما بدون جنگ در کنار ایمانی به رنگ هندی-آسیائی که تنها دگم آن تفکر وحدت است به سر میبرد. من هرگز بدون مذهب زندگی نکردم و نمیتوانستم یک روز بدون آن زندگی کنم، اما در تمام عمر بدون کلیسا توانستم زندگی کنم. کلیساهای ویژهی جداگانهی مذهبی و سیاسی برای من همیشه، و بیش از هر زمان در حین جنگ جهانی بعنوان کاریکاتوری از ناسیونالیسم، و ناتوانی تعهد پروتستانتها به یک وحدت بینالملی همیشه نمادی از اتهام به ناتوانی آلمان برای وحدت به نظر میآمد. در سالهای دور با چنین افکاری به کلیسای کاتولیک رم با مقداری احترام و حسادت نگاه میکردم، و شوق پروتستانتی من برای فرمی محکمتر، برای سُنت، برای بروز آشکار روح امروز هم به من کمک میکند تا احترامم را به این تشکلهای بزرگ فرهنگی مغربزمین حفظ کنم. اما این کلیسای کاتولیک قابل تحسین هم برای من فقط با فاصله قابل تحسین است، و به محض اینکه من به آن نزدیکتر شوم، مانند اندام هر انسانی بوی تند خون و خشونت میدهد، بوی سیاست و فرومایگی. با این حال، گاهی به کاتولیکها به خاطر امکان دعا کردنشان در برابر یک محراب به جای اتاقکهائی اغلب تنگ و اعتراف کردنشان از میان یک سوراخ به جای اینکه همیشه آنها را فقط به طعنه و تمسخر مورد نقدی مهجورانه قرار دهند حسادت میکنم.