قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
آه ای شوق شروع
 
آه ای شوق شروع! آه ای صبح سحر!
اولین علف، وقتی به نظر می‏رسد
که فراموش گشته رنگ سبز!
آه ای اولین ورق کتاب منتظران، بسیار غافلگیر ساز! بخوان
آهسته، خیلی سریع
بخش نخوانده برایت نازک می‏گردد! و اولین
قطره آب بر چهره‏‏ای عرق کرده! پیراهن
تازه و سرد! آه ای شروع عاشقی! نگاهی سرگردان!
آه ای شروع کار! در ماشین سرد
بنزین زدن! اولین کار و اولین مبلغ
برای روشن شدن موتور! و اولین پک به سیگار،
که ریه را پر می‏سازد! و تو
ای افکار جدید!
 
در باره سعادت
 
آنکه بخواهد جان به در برد، محتاج سعادت است.
بی سعادت هیچکس خود را از چنگ سرما و گرسنگی
یا حتی از انسان‏ها نجات نمی‏دهد.
 
سعادت کمک است.
 
من خیلی سعادت داشتم. به این خاطر
هنوز زنده‏ام.
اما با نگاهی به آینده، با وحشت متوجه می‏گردم
چه زیاد هنوز من به سعادت محتاجم.
 
سعادت کمک است.
 
آنکه سعادت با اوست، قوی می‏باشد.
یک مبارز خوب و یک معلم دانا
کسی‏ست که سعادت دارد.
 
سعادت کمک است.
 
نوشته‏ سنگ قبر از جنگ هیتلر
 
پدر، تو گذاشتی به سربازی بروم
مادر، تو مرا مخفی نکردی
برادر، تو مرا به اشتباه انداختی
خواهر، تو مرا بیدار نساختی!
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:3  توسط سعید از برلین  |