قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
*بازی‏گوش*
اشعار مربوط به "از یک کتاب درسی برای شهرنشینان".(6)
 
 
ده
 
من نمی‏خواهم ادعا کنم
که راکفلر Rockefeller آدم احمقی‏ست
اما شما باید اعتراف کنید
که علاقه عمومی به اشتاندارد اویل Standard Oil وجود داشت.
کدام مرد می‏توانست
از تحقق یافتن اشتاندارد اویل جلوگیری کند!
من ادعا می‏کنم
چنین مردی باید اول زاده شود.
 
چه کسی می‏خواهد ثابت کند، که راکفلر اشتباه کرده
وقتی که سود برده است.
می‏دانید:
این علاقه که سود عاید گردد وجود داشت.
 
شما نگرانی‏های دیگری دارید؟
اما من خوشحال می‏‏گشتم، اگر می‏توانستم کسی را پیدا کنم،
که احمق نباشد، و من
می‏توانستم آن را ثابت کنم.
 
شما مرد مناسبی را انتخاب کردید.
آیا او احساسی به پول نداشت؟
آیا او پیر نشد؟
آیا نمی‏توانست او حماقت کند و
اشتاندارد اویل با این حال تحقق یابد؟
 
فکر می‏کنید، آیا ما می‏توانستیم اشتاندارد اویل را ارزانتر بخریم؟
فکر می‏کنید، آیا مرد دیگری
می‏توانست با زحمت کمتری این کار را انجام دهد؟
(به این دلیل که یک علاقه عمومی برای آن وجود داشت؟)
 
آیا شما در هر صورت مخالف آدم‏های احمق‏ هستید؟
آیا اشتاندارد اویل شرکت خوبی‏ست؟
 
امیدوارم باور نداشته باشید
یک احمق، مردی‏ست،
که فکر می‏کند.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ساعت 6:41  توسط سعید از برلین  |