قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
اشعار مربوط به "از یک کتاب درسی برای شهرنشینان".(4)
 
 
هشت
 
اگر شما هم مانند من روزنامه‏ها را با دقت می‏خواندید
این آرزو را که هنوز امکان بهبودی وجود دارد
به گور می‏سپردید.
 
کسی بی‏جهت نمی‏میرد!
و جنگ چه سودی به بار آورد؟
البته چند نفری را ما کشتیم
اما چه تعداد آدم متولّد گشتند؟
و ما هنوز نمی‏توانیم حتی
هر سال یک بار چنین جنگی براه اندازیم.
 
از یک طوفان چه کاری ساخته است؟
میامی Miami و تمام فلوریدا Florida را با هم
و دو گردباد را در نظر می‏گیریم
بعد اول گفته می‏شود: 50000 کشته، و سپس
در روز بعد معلوم می‏گردد:
3700 نفر.
 
آنها می‏توانند این تعداد را خیلی ساده دوباره خلق کنند.
حتی برای خود اهالی میامی
این کار به راحتی نفس کشیدن است و
ما چه می‏توانیم بگوئیم،
مائی که از آنجا بسیار دور می‏باشیم!
 
این مانند یک اهانت است!
آیا باید ما همه به تمسخر گرفته شویم؟
ما باید حداقل حق مرارت کشیدنی بی‏اضطراب را می‏داشتیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:25  توسط سعید از برلین  |