از یک کتاب درسی برای شهرنشینان.(3)
چهار
من میدانم به چه محتاجم.
من در آیینه مینگرم و میبینم،
که باید بیشتر بخوابم؛
و شوهری که من دارم به من زیان میرساند.
وقتی صدای آواز خواندنم را میشنوم، میگویم:
امروز من سر حالم؛
این برای رنگ چهره خوب است.
من تلاش میکنم
تازه بمانم و سفت،
اما تقلا نخواهم کرد؛
تقلا کردن چین و چروک میآورد.
من چیزی برای هدیه کردن ندارم،
اما آن را با رژیم گرفتن جبران میسازم.
من با احتیاط غذا میخورم؛ من آهسته زندگی میکنم؛
من موافق راه میانیام.
(من مردم را اینچنین در تقلا دیدم.)
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:44 توسط سعید از برلین
|