قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
آخرین سفر از این‏ نوع.(۴)
 
   در سال گذشته چندین ضرر و ضربه به او اصابت کرد، و در حین تحمل این رنج‏ها حس می‏کرد که آنها تا ریشه نیروی حیاتش او را زخمی ساخته‏اند. اما از پی این سال نامرغوب و زشت سال دوستانه و خوبی می‏آید، نشانه‏هایی از عشق و وفاداری دوستان قدیم به او می‏رسند، و کم کم دوباره اعتماد بدست آورده و عادت می‏کند که بدون مقاومت یا طعنه سالروز جشن‏ تولد شصت سالگی‏ خود را که در پیش بود تحمل کند، آری به این خاطر در سکوت خوشحال گردد. او همچنین در این حالت ملایم و شاداب روانی شروع به بازی و کرشمه با این فکر می‌کند که شاید بد نباشد یکبار دیگر به ایتالیا سفر کند، شاید بد نباشد که یکبار دیگر پس از بیست سال هیجان و ماجراهای کوچک زندگی در سفر را با مسافرتی به سمت توسکانا Toskana یا اومبرین Umbrien، با پیاده‏روی در میان شهرهای زیبا و ناآشنا و مناظر طبیعی دوباره امتحان کند. اگر چه سالیانی می‏گذشت که او از مسافرت، و مطلقاً از سفر فقط بخاطر تفریح کردن دست‏ شسته بود و اغلب به اندازه کافی نارضایتی خود را با این‏گونه از سفرها که در این بین مد شده‏اند ابراز می‏کرد، سفرهائی‏که انسانها از آن در حقیقت کمتر از قدیم لذت نمی‏برند، اما در چشم او آنها انسان‏هائی متفاوت و ناشایست به نظر می‏آمدند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ساعت 14:45  توسط سعید از برلین  |