Jakob Burckhard
آخرین سفر از این نوع.(۱)
بدینسان سالخوردگی با استواری نامحسوس، بیصدا و آرامی که با آن سیب رسیده میگردد و نور در هنگام شب خود را از زمین به کنار میکشد بر او مسلط گشته و دست بر گردنش انداخته بود. بعضیها میگویند که روند زندگی در طبیعت جهشی انجام میگیرد، اما من بیشتر به عقیدهای که به آرامی و جریان قدرت نامحسوس طبیعت معتقد است تمایل دارم، همانگونه که شاعر اشتیفتر Stifter در پیشگفتار کتاب سنگهای رنگی Bunten Steinen توصیف کرده است. نزد انسان گونه دیگریست، انسان در تجربه و مراقبه اغلب گمان میبرد چنین جهشهائی را میبیند، به این نحو که آنچه او فکر میکرده آهسته و پس از آمادگی ناگهان رشد کرده و رسیده جلوی چشمانش از ساقه به زمین میافتد. و برای اکثر مردم در رابطه با پیر شدن یکچنین اتفاقی رخ میدهد؛ پیر گشتن نامحسوس رخ میدهد، اما لحظاتی وجود دارند که در برابر سالخوردگان ناگهان آینهای نگه داشته میشود، یک آزمایش تحمیل میگردد، و ویرانی نامرئیمانده ناگهان خشن و اغلب وحشتانگیز خود را بر آنان فاش میگرداند.
مردیکه در بارهاش صحبت است در دوران جوانی سفر زیادی کرده بود. بخصوص هر ساله یکبار به ایتالیا سفر میکرد و در آنجا روزها یا گاهی هفتهها در میان شهرهای قدیمی و ستایشبرانگیز و شهرهای کوچک به قدمزدن میپرداخت، کنار کلیساهای بزرگ و برجها رو به بالا نگاه میکرد، مجموعآثار هنرهای قدیمی را تک تک سیاحت میکرد، یک تمرین که از زمان وینکلمن Winckelmann و گوته Goethe خیلیها آنرا ادامه دادند، و سرمشق حقیقی او دانشمندی بود که او بیشتر از همه دوست میداشت، یاکوب بورکهارد Jakob Burckhard از بازل Basel.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۹ساعت 9:53 توسط سعید از برلین
|