من در این سال، از زمانیکه خودم را با نقاشی کردن مشغول ساختهام به تدریج از ادبیات که ارزش والائی برایش قائلم و بدون آن راهم را هرگز نمییافتم فاصله گرفتهام. آیا اینکه بعد این نقاشیها ارزشی خواهند داشت یا نه اصلاً مهم نمیباشد. زمان در هنر کاملاً بیاهمیت است، درست برعکس ارزش آن در کارخانه، در هنر زمان از دسترفته وجود ندارد، اگر که عاقبت تا حد امکان کاری بینقص انجام گرفته شده باشد. من بدون نقاشی کردن نمیتوانستم در شعر سرودن به این اندازه پیشترفت کنم.
(از نامهای به گئورگ راینهارت Georg Reinhart در ۵. ۶. ۱۹۲۴)
***
وقتی نقاشیهای کوچکم را میکشم، اینکار همانطور که شما میگوئید، توانستن نیست، بلکه یک اجازه داشتن است، و احتمالاً با رنگها بازی و اجازه آواز ستایش طبیعت را خواندن یک خوشبختی بزرگ میباشد. از آنجا که زندگی من شفاف و مورد هجوم و در سرازیریست، بنابراین من واژه خوشبختی را با کمال میل به کار نمیبرم. اما ابن حقیقت دارد که اگر در بحرانیترین دوران زندگی، اولین آزمایشهای نقاشی کردن مرا دلداری و نجات نمیداند، نمیتوانستم مدت طولانیتری به این زندگی ادامه دهم.
(از نامهای به اینا زایدل Ina Seidel در ۱۲. ۹. ۱۹۲۵)
***
ممکن است خواننده در این باره خیلی بخندد، اما نوشتن برای ما نویسندگان همیشه کاری مهیج و عالیست، یک افسانه است در کوچکترین زورق بر سطح دریای بیکران، پرواز عجیبیست در گیتی. وقتی فقط یک واژه را جستجو میکنی، و از میان سه واژهای که خود را به تو عرضه کردهاند یکی را انتخاب و همزمان سعی میکنی جمله کاملی را که خواهان ساختن آن هستی در حس و در گوش خود نگهداری _ در حین به فولاد تبدیل کردن آن جمله، در حین ساختن جمله انتخاب گردیده و محکم چرخاندن پیچهای داربست، طوریکه همزمان آهنگ و تناسب تمام فصلها و تمام کتاب همواره به نوعی اسرارآمیز همراه احساس حضور داشته باشد، هیجانانگیز است. من شبیه به چنین تنش و تمرکزی را بنا به تجربه شخصی فقط در حرفه نقاشی میشناسم.
و نقاشی کردن هم به همینگونه است: تک تک رنگها را در همسایهگی هم صحیح و موشکافانه تطبیق دادن، قشنگ و ساده است، میشود آنرا آموخت و آنگاه به دفعات دلخواه بهکار بست. گذشته از این اما همواره تمام اجزاء کل عکس، همچنین حضور آن بخشهائی که اصلاً کشیده نشده و دیده نمیشوند را حقیقتاً نشان دادن و همزمان از نظر دور نداشتن که تور پر گره نوسانات متقاطع باد را حس میکند، این اما بطور شگفتانگیزی سخت است و به ندرت شانس همراهی میکند.
از <مهمان نقاهتسرا Kurgast> نوشته شده در سال ۱۹۲۴)